نقد و بررسی
نقد ژاندارم و موجودات فضایی (The Gendarme and the Creatures from Outer Space) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت کروشو به قلمرو ناشناختهها «The Gendarme and the Creatures from Outer Space» ساختهٔ ژان ژیرو، پنجمین فیلم مجموعهٔ ژاندارم سنتروپه است؛ اثری که قهرمان آشنای این مجموعه، لودویک کروشو، را از دردسرهای معمول شهری به ماجرایی علمیتخیلی میکشاند. ورود موجودات فضایی به سنتروپه، بیش از آنکه بهانهای برای ساختن داستانی پیچیده باشد، بستری است برای بازگشت به کمدی موقعیت و بازیهای بدنی لویی دو فونس.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که بنا نیست قواعد جهان واقعی را جدی بگیرد: موجوداتی انساننما میتوانند شکل آدمها را به خود بگیرند، روغن بنوشند و با ضربهای بر تنشان صدایی فلزی و توخالی ایجاد کنند. این منطق نامتعارف، موتور شوخیهای فیلم است و به آن حالوهوایی کودکانه، بازیگوش و بیتکلف میبخشد.
ایدهای ساده با ظرفیت کمیک فراوان هستهٔ روایی فیلم بر ایدهای روشن استوار است: کروشو و همکارانش باید ساکنان شهر را از بیگانگانی نجات دهند که میتوانند به شکل انسانها درآیند. همین تواناییِ بدلشدن، موقعیتهایی میسازد که در آن اعتماد به ظاهر اشخاص دشوار میشود و هر برخورد روزمره میتواند به سوءتفاهمی خندهآور بینجامد.
نشانههای تشخیص موجودات نیز عامدانه مضحکاند؛ عطش آنها برای فرآوردههای نفتی و صدایی که هنگام لمسکردنشان از بدنشان بیرون میآید، بهجای آنکه ترسی واقعی ایجاد کند، بازی را به قلمرو فانتزی و شوخی میبرد. البته فیلم از این ایده به سوی جهانسازی مفصل یا پرسشهای جدی دربارهٔ حیات فرازمینی حرکت نمیکند.
« این منطق نامتعارف، موتور شوخیهای فیلم است و به آن حالوهوایی کودکانه، بازیگوش و بیتکلف میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بیگانگان بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل و پیچیده باشند، ابزارهایی برای برهمزدن نظم شهر و بهحرکتدرآوردن زنجیرهٔ موقعیتهای کمیکاند. بنابراین تازگی ایده در خود موقعیتهاست، نه در گسترش معنایی آنها. فیلم بهسرعت به اصل سرگرمی وفادار میماند و از مخاطب نمیخواهد جهانش را با منطق علمی بسنجد.
کروشو؛ نیروی محرک کمدی مرکز ثقل فیلم، بیتردید، لویی دو فونس است. کروشو در مواجهه با بحرانی که اطرافیانش بهسادگی باورش نمیکنند، هم درمانده است و هم مصر؛ ترکیبی که به بازیگر امکان میدهد از واکنشهای تند، نگاههای هراسان، مکثهای عصبی و تغییر ناگهانی لحن، ریتمی خاص بسازد. او بهجای آنکه صرفاً شوخیها را اجرا کند، با بدن و چهرهاش صحنه را به میدان کشمکش بدل میسازد.
هر بار که کروشو میکوشد بر اوضاع مسلط شود، همان کوشش میتواند به عامل آشفتگی تازهای تبدیل شود. این کمدی فیزیکی از آنجا اثرگذار است که با شخصیت کروشو پیوند دارد. او مأموری است که به اقتدار و نظم باور دارد، اما جهان اطرافش پیوسته از کنترل او بیرون میرود. فاصلهٔ میان اعتمادبهنفسش و ناتوانی عملیاش، منبع اصلی خنده است.
فیلم در بهترین لحظههایش این فاصله را با دقت حفظ میکند: کروشو نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه صرفاً ابلهی برای تمسخر؛ او آدمی است که جدیتش در برابر رخدادهای نامعقول، خودبهخود مضحک میشود. گروه بازیگران و هویت جمعی مجموعه یکی از امتیازهای فیلم، اتکای آن به گروهی آشنا و هماهنگ است.
« بنابراین تازگی ایده در خود موقعیتهاست، نه در گسترش معنایی آنها. »
شخصیتها و اجرا
میشل گالابرو در نقش ژروم ژربر، در کنار دو فونس، نیرویی متعادلکننده فراهم میآورد؛ تفاوت میان خویشتنداری نسبی او و آشوب درونی کروشو، بسیاری از برخوردهایشان را زنده میکند. همکاران ژاندارمری نیز به فضای جمعی فیلم کمک میکنند و اجازه نمیدهند همهٔ شوخیها تنها بر دوش شخصیت اصلی بماند.
موریس ریش در نقش بوپییه از چهرههای تازهتر گروه است و حضورش در کنار بازیگران قدیمی، به حفظ پیوستگی مجموعه کمک میکند. بااینحال، تغییر بازیگر نقش همسر کروشو بهچشم میآید. ماریا موبان در این فیلم جای کلود ژانساک را در نقش ژوزفا گرفته است؛ جابهجاییای که لزوماً اجرای تازه را بیاثر نمیکند، اما برای تماشاگر آشنا با فیلمهای پیشین، ممکن است حس گسست ایجاد کند.
از آنجا که مجموعه بر آشنایی و تداوم شخصیتها تکیه دارد، چنین تغییری بیش از یک انتخاب بازیگریِ منفرد به نظر میرسد و به یادآوری میانجامد که این جهان داستانی، با وجود ظاهر پیوستهاش، از تغییرات تولید و بازیگری جدا نیست. ریتم، تکرار و محدودیتهای فیلمنامه سادگی داستان هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن.
خط اصلی بهاندازهای روشن است که تماشاگر بیدرنگ وارد ماجرا شود، اما فیلمنامه گاهی برای پرکردن فاصلهٔ میان ایدههای کمیک، بیش از اندازه به تکرار موقعیتها تکیه میکند. شوخیِ پنهانبودن بیگانه در میان آدمها، یا تلاش کروشو برای قانعکردن دیگران، ظرفیت خنده دارد؛ ولی وقتی شکل آشنای همین موقعیت چند بار بازمیگردد، تأثیر آن کاهش مییابد.
« بااینحال، تغییر بازیگر نقش همسر کروشو بهچشم میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی بخشها کشدار به نظر میرسند، زیرا فیلم بهجای آنکه همواره شوخی را تازه کند، گاه فقط آن را طولانیتر میسازد. این ضعف به معنای بیتحرکی کامل اثر نیست. فیلم از آشفتگی پیدرپی و رفتوآمد شخصیتها نیرو میگیرد و تماشاگر میتواند از لحظههای منفرد لذت ببرد، حتی اگر مسیر کلی داستان پیچیدگی چندانی نداشته باشد.
اما برای مخاطبی که از کمدی انتظار تحول روایی، ظرافت در ساختار یا طنزی چندلایه دارد، این سادگی ممکن است زود آشکار شود. اثر بیش از آنکه با پیشرفت داستان شگفتزده کند، با چهرهها، اداها و برخوردهای بیقاعدهاش سرگرم میسازد. موسیقی و حالوهوای آشنا موسیقی ریموند لوفر به فضای فیلم هویتی شنیداری میدهد و بهویژه در کنار ماجرای علمیتخیلی، میان امر عجیب و امر آشنا پلی میزند.
آهنگها نهتنها همراهیکنندهٔ صحنهها هستند، بلکه در ساختن حس سبکبال و خاطرهانگیز فیلم نقش دارند. این موسیقی به ماجرا اجازه نمیدهد بیش از حد تهدیدآمیز شود؛ حتی وقتی شهر در آستانهٔ آشوب قرار میگیرد، لحن کلی همچنان به سوی بازی و سرگرمی متمایل است. سنتروپه نیز در همین چارچوب کارکردی فراتر از پسزمینه دارد.
شهر، با فضای عمومی و روزمرهاش، نقطهٔ برخورد نظم اداری ژاندارمری با رخدادی ناممکن است. بیگانگان در محیطی ظاهر میشوند که آشنایی و رفتوآمدهای معمول آن، زمینه را برای اشتباهگرفتن آدمها فراهم میکند. در نتیجه، امر فضایی نه در جهانی دوردست، بلکه در دل زندگی روزمره رخ میدهد؛ تضادی که یکی از منابع طنز فیلم است.
« این ضعف به معنای بیتحرکی کامل اثر نیست. »
قوتها و کاستیها
کمدیای متکی بر لحظه، نه بر عمق این فیلم را بهتر است با انتظاری متناسب با هدفش تماشا کرد. «موجودات فرازمینی» قرار نیست دربارهٔ تنهایی انسان در کیهان یا خطر فناوری بیگانه تأملی جدی عرضه کند. عناصر علمیتخیلی در خدمت کمدیاند و ارزش اصلیشان در امکانهایی است که برای شوخی فراهم میکنند: تقلید از آدمها، شککردن به چهرههای آشنا و تبدیل بدن موجودات به منشأ صدا و حرکت خندهآور.
حاصل، فیلمی است که در لحظههای موفقش با انرژی بازیگران زنده میشود، نه با ظرافت فلسفی یا معماری داستانی. این رویکرد همچنین توضیح میدهد چرا فیلم میتواند برای برخی تماشاگران خاطرهانگیز و برای برخی دیگر ساده یا کشدار باشد. تماشاگرانی که با کمدی جسمانی دو فونس و جهان مجموعه ارتباط دارند، احتمالاً از شلوغی و شوخیهای دیداری لذت میبرند.
اما اگر جذابیت اصلی برای مخاطب در طرح منسجم و شخصیتپردازی عمیق باشد، فیلم کمتر چیزی برای عرضه خواهد داشت. این تفاوت، بیش از هر چیز، به نوع انتظاری بازمیگردد که از چنین کمدیای داریم. جمعبندی «The Gendarme and the Creatures from Outer Space» اثری سرراست و بازیگوش است که ایدهٔ بدلشدن بیگانگان به انسانها را بهانهای برای آشفتگی، سوءظن و کمدی فیزیکی میکند.
درخشش لویی دو فونس، هماهنگی گروه بازیگران و موسیقی بهیادماندنی، به فیلم گرما و انرژی میبخشند؛ در مقابل، داستان کمعمق، شوخیهای گاه تکراری و تغییر بازیگر نقش ژوزفا از محدودیتهای آناند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی روایت باشد، در لذتِ تماشای کروشو نهفته است: مأموری جدی که هرچه بیشتر میکوشد نظم را بازگرداند، بیشتر در گرداب خندهآور بینظمی فرو میرود.
« کمدیای متکی بر لحظه، نه بر عمق این فیلم را بهتر است با انتظاری متناسب با هدفش تماشا کرد. »



ثبت دیدگاه