نقد و بررسی
نقد تغییردهندگان بازی (The Gamechangers) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رویاروییِ بازی با اخلاق عمومی «The Gamechangers» در ظاهر بازسازیِ جدالی حقوقی است: سم هاوزر، از بنیانگذاران راکاستار، در یک سوی میدان ایستاده و جک تامپسون، وکیل آمریکاییِ مخالف بازیهای خشونتآمیز، در سوی دیگر. اما میدان واقعی فیلم وسیعتر از دادگاه است؛ اثر میکوشد پرسشی را به نمایش بگذارد که از جهان بازیها فراتر میرود: آیا نمایش خشونت در سرگرمی، سازندگان را در برابر رفتار مخاطبان مسئول میکند؟
فیلم این پرسش را از دل مناقشه پیرامون مجموعهٔ «اتومبیلدزدی بزرگ» بیرون میکشد و آن را به نزاعی میان آزادی خلاقه، نظارت عمومی و نگرانی دربارهٔ تأثیر رسانه بدل میسازد. «The Gamechangers» در سال ۲۰۱۵ بهعنوان درامی واقعنما ساخته شد و ماجراهای پشت پردهٔ بازی و مناقشههای پیرامون آن را دستمایه قرار میدهد.
روایت میان کارگاه و دادگاه یکی از امتیازهای بالقوهٔ ایدهٔ فیلم، کنار هم گذاشتن دو جهانِ کمتر دیدهشده است: کار طاقتفرسای ساخت یک بازی بزرگ و کارزار حقوقی و رسانهای علیه محتوای آن. فشار تولید، بلندپروازی خلاقانه و تنش میان اعضای گروه میتوانستند روایتی پرتحرک از فرایند آفرینش بسازند؛ در سوی دیگر، حضور تامپسون بُعدی سیاسی و اخلاقی به داستان میافزاید.
این دو مسیر، دستکم روی کاغذ، ظرفیت دارند یکدیگر را روشن کنند: هرچه بازی درون استودیو شکل میگیرد، بیرون از آن معنای تازهای در رسانهها، دادگاه و افکار عمومی پیدا میکند. فیلم از این تضاد برای ایجاد تعلیق بهره میگیرد و بهجای آنکه صرفاً شرحی خطی از تاریخ یک مجموعهٔ بازی باشد، در پی ساختن درامی دربارهٔ برخورد دو تصور از مسئولیت است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، پیوند میان خطوط روایی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش محکم نیست. بخشهایی از مسیر ساخت بازی و جدال حقوقی گاه همچون دو روایت موازی پیش میروند که اتصالشان دیرهنگام یا ناهموار به نظر میرسد. در نتیجه، کشش داستانی وجود دارد، اما انسجامی که بتواند همهٔ عناصر را در یک قوس نمایشی واحد جمع کند، گاهی کمرنگ میشود.
سم هاوزر؛ خلاقهای زیر فشار دنیل ردکلیف در نقش سم هاوزر، مهمترین تکیهگاه بازیگری فیلم است. او شخصیتی را تصویر میکند که هم به پروژهاش باور دارد و هم زیر بار آن فرسوده میشود؛ فردی سختگیر و جاهطلب که باید میان خواستههای هنری، محدودیتهای تولید و فشار بیرونی تعادل برقرار کند.
اجرای ردکلیف صرفاً بر شهرت چهرهٔ بازیگر تکیه ندارد؛ او میکوشد از هاوزر انسانی چندوجهی بسازد، نه فقط نماد یک شرکت موفق یا چهرهای در دفاع از بازیهای پرحاشیه. حضور او به فیلم نیرویی میدهد که در بخشهای دیگر کمتر دیده میشود. ردکلیف میتواند تنش درونی شخصیت را از راه رفتار و واکنش منتقل کند و به موقعیتهای صنعتی و اداری، کیفیتی شخصی ببخشد.
همین امر باعث میشود تماشاگر به فشارهایی که بر هاوزر وارد میشود نزدیکتر شود، حتی اگر با موضع یا انتخابهای او موافق نباشد. در مقابل، شخصیتهای پیرامونی گاه بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل؛ ازاینرو، جهان استودیو با وجود اهمیتش، همیشه به اندازهٔ کافی از حضور فردی و رابطههای دقیق پر نمیشود.
« بااینحال، پیوند میان خطوط روایی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش محکم نیست. »
شخصیتها و اجرا
تامپسون و مسئلهٔ توازن بیل پکستون در نقش جک تامپسون، نیروی مقابل هاوزر را با حضوری محکم و نمایشی میسازد. تامپسون در فیلم صرفاً مانعی بیرونی نیست؛ او نمایندهٔ نگرانیهایی است که در بخشی از جامعه دربارهٔ خشونت در بازیها و دسترسی جوانان به آنها وجود دارد. پرداخت این شخصیت میتوانست راه را برای درامی پیچیده باز کند: نزاعی که در آن هر دو طرف، با انگیزهها و تناقضهای خود، درکپذیر باشند.
اما فیلم در این زمینه همیشه به توازن مطلوب نمیرسد. تامپسون گاه بیشتر به یک چهرهٔ جدلی و اغراقشده نزدیک میشود تا انسانی با استدلالهایی که باید جدی و منصفانه سنجیده شوند. وقتی مخالف اصلی به اندازهٔ کافی بسط نمییابد، نزاع فکری نیز از عمق میافتد و به تقابل دو قطب از پیش تعیینشده بدل میشود.
این ضعف، بهویژه برای اثری که مدعی بررسی یک مناقشهٔ فرهنگی است، اهمیت دارد: نمایش اختلافنظر کافی نیست؛ فیلم باید فرصت فهم منطق هر سوی اختلاف را هم فراهم کند. ادعاهای علمی و مرزهای واقعنمایی یکی از دشوارترین مسئولیتهای «The Gamechangers» آن است که دربارهٔ نسبت بازیهای خشونتآمیز و خشونت در دنیای واقعی حرف میزند.
این موضوع بهخودیخود پیچیده است و به شواهد، زمینه و احتیاط در نتیجهگیری نیاز دارد. فیلم گاه بهجای آنکه این پیچیدگی را حفظ کند، بحث را به گزارههایی ساده و صحنههایی نمایشی فرو میکاهد. چنین رویکردی ممکن است برای سرعت درام مفید باشد، اما از اعتبار تحلیل میکاهد و تماشاگر را به جای بررسی پرسش، به سمت برداشت آمادهای هدایت میکند.
« تامپسون و مسئلهٔ توازن بیل پکستون در نقش جک تامپسون، نیروی مقابل هاوزر را با حضوری محکم و نمایشی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله با ماهیت واقعنمای اثر گره خورده است. فیلم بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده، اما بازسازی دراماتیک ناگزیر انتخاب، فشردهسازی و تغییر میکند. تولیدکنندگان بازی نیز در ساخت فیلم دخالتی نداشتند و راکاستار اعلام کرده بود که با آن همکاری نکرده و روایت را نادرست میداند. چنین زمینهای الزاماً هر صحنه را بیاعتبار نمیکند، اما ضرورت فاصلهگذاری انتقادی را بیشتر میسازد: تماشاگر باید بتواند میان واقعیت تاریخی، تفسیر فیلم و اغراق داستانی فرق بگذارد.
شکل بصری و ریتم درام فیلم در انتقال فشار کاری و فضای پرتنش صنعت بازی لحظاتی موفق دارد. حس شتاب، انباشت تصمیمها و سنگینی مسئولیت، به روایت انرژی میدهد و از آن صرفاً گفتوگویی دربارهٔ یک پرونده نمیسازد. همین تمرکز بر کار روزمرهٔ استودیو، برای مخاطبی که به صنعت بازی علاقه دارد جذاب است؛ زیرا توجه را از محصول نهایی به فرایندی میبرد که معمولاً پشت تصویر بازی پنهان میماند.
بااینحال، این فضا همیشه از جزئیات دقیق و باورپذیر نیرو نمیگیرد. برخی صحنهها به نمایشهایی کلی از «تولید بازی» بسنده میکنند و گاه حس میشود درام بیش از آنکه از مشاهدهٔ دقیق محیط کار برخاسته باشد، از الگوهای آشنای فیلمهای پشتصحنهٔ شرکتهای خلاق بهره میگیرد. ریتم نیز در همهٔ بخشها یکدست نیست: روایت در لحظات برخورد و بحران جان میگیرد، اما بخشهایی از میانهٔ داستان تکراری یا کمتحرک جلوه میکند.
در نتیجه، فیلم در ایجاد هیجان مقطعی تواناتر از حفظ کشش پیوسته است. نسبت فیلم با فرهنگ بازی ارزش «The Gamechangers» تنها به بازسازی یک دورهٔ پرحاشیه محدود نمیشود؛ فیلم یادآور زمانی است که بازیهای ویدئویی هنوز برای بسیاری از نهادهای عمومی موضوعی تازه و مشکوک به شمار میرفتند. اثر نشان میدهد چگونه یک بازی میتواند به میدان برخورد میان سرگرمی عامهپسند، صنعت تجاری، رسانه و نگرانیهای اجتماعی بدل شود.
« این مسئله با ماهیت واقعنمای اثر گره خورده است. »
قوتها و کاستیها
همین موضوع آن را برای تماشاگرانی که به تاریخ بازی یا جدال بر سر بازنمایی خشونت علاقه دارند، دیدنی میکند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از آنکه فرهنگ بازی را تحلیل کند، از آن بهعنوان پسزمینهای برای کشمکش دو شخصیت استفاده میکند. خودِ بازیها، رابطهٔ بازیکن با جهان مجازی، نقش انتخاب و پیامد در تجربهٔ تعاملی، و تفاوت میان تماشا کردن و بازی کردن میتوانستند با عمق بیشتری بررسی شوند.
این کاستی باعث میشود عنوان و موضوع گستردهٔ اثر وعدهای بزرگتر از آنچه روایت واقعاً میپردازد به ذهن بیاورد. جمعبندی «The Gamechangers» اثری دیدنی اما نابرابر است؛ درامی با موضوعی جذاب که از بازی گیرا و چندلایهٔ دنیل ردکلیف و فضاسازی پرتنش خود سود میبرد. فیلم در نشان دادن فشارهای تولید و تبدیل یک محصول سرگرمی به موضوع مناقشهٔ عمومی، لحظاتی مؤثر دارد.
اما روایت نامتوازن، سادهسازی بحث علمی، جزئیات گاه کمدقت و پرداخت محدود دیدگاه مخالف، مانع میشوند که اثر به بررسیای عمیق و قابلاتکا از موضوع خود بدل شود. بهترین شیوهٔ تماشای آن، دیدن فیلم بهعنوان بازسازی دراماتیکِ یک مناقشه است، نه گزارشی بیطرفانه یا داوری نهایی دربارهٔ تأثیر بازیهای ویدئویی.
« همین موضوع آن را برای تماشاگرانی که به تاریخ بازی یا جدال بر سر بازنمایی خشونت علاقه دارند، دیدنی میکند. »
ثبت دیدگاه