نقد و بررسی
نقد قمارباز (The Gambler) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قمار بر سر خویشتن «The Gambler» ساختهٔ روپرت وایت، بیش از آنکه دربارهٔ برد و باخت در میز قمار باشد، دربارهٔ مردی است که زندگی را به بازیای بدل کرده که در آن خودِ او مهمترین گروگان است. جیم بنت، استاد ادبیات، در ظاهر به جهان اندیشه و آموزش تعلق دارد، اما در خفا گرفتار قمار پرمخاطره است.
قرضگرفتن از آدمهای خطرناک، بدهیهای رو به افزایش و رابطهای پیچیده با دانشجویش، او را به مسیری میکشاند که هر انتخابش میتواند هزینهای سنگین داشته باشد. فیلم از این موقعیت برای ساختن درامی جنایی بهره میگیرد، اما علاقهٔ اصلیاش به روانشناسی خودویرانگری و شیفتگی جیم به خطر است؛ به این خیال که همیشه میتوان لحظهٔ آخر از پرتگاه گریخت.
قهرمانی که نمیخواهد نجات پیدا کند جیم شخصیتی نیست که بهسادگی بتوان با او همدلی کرد. او باهوش و اهل مطالعه است، اما هوشش بیش از آنکه به خودشناسیاش کمک کند، در خدمت توجیه رفتارهایش قرار میگیرد. میداند در چه وضعیتی گرفتار شده، خطر را میبیند و حتی میتواند با دقت دربارهٔ ضعفهای آدمها حرف بزند؛ بااینحال، همین آگاهی مانع تکرار خطاهایش نمیشود.
او بهجای آنکه از بحران فاصله بگیرد، آن را تشدید میکند و در دلِ خطر، نوعی آزادی کاذب مییابد. این تناقض، سرچشمهٔ اصلی جذابیت شخصیت است: جیم قربانی سادهٔ اعتیاد یا فشار محیط نیست، بلکه بارها در تصمیمهایش سهمی فعال دارد. بااینهمه، فیلم گاهی بهجای آنکه این پیچیدگی را از رفتار و سکوت او بیرون بکشد، به دیالوگهایی تکیه میکند که میخواهند او را فیلسوفانه و خارقالعاده جلوه دهند.
« جیم بنت، استاد ادبیات، در ظاهر به جهان اندیشه و آموزش تعلق دارد، اما در خفا گرفتار قمار پرمخاطره است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه در بهترین لحظهها تصویری تلخ از مردی است که توانایی تحلیل جهان را با توانایی ادارهٔ زندگی اشتباه گرفته؛ در لحظههای کماثرتر، گفتار شخصیت بیش از اندازه خودآگاه و نمایشی به نظر میرسد. طنز تلخ در دل سقوط فیلم در برخورد با جیم جدیتی یکدست ندارد، و همین نوسان گاه به سود آن تمام میشود.
طنز تلخ اثر از شکاف میان تصویری که جیم از خود دارد و واقعیتی که رفتارهایش آشکار میکند پدید میآید. او گاهی چنان با اطمینان دربارهٔ آدمها، قدرت و زندگی سخن میگوید که انگار بر همهچیز مسلط است؛ اما تماشاگر میبیند که این اعتمادبهنفس، در عمل پوششی برای بیمسئولیتی و خودشیفتگی اوست.
این طنز، جیم را به چهرهای مضحک صرف تبدیل نمیکند؛ بیشتر او را بهطرزی ناراحتکننده افشا میکند. هر بار که از خطر عبور میکند، به نظر میرسد بهجای آموختن، فقط به این نتیجه رسیده که میتواند خطر بزرگتری را هم تاب بیاورد. در این معنا، قمار برای او تنها راه کسب پول نیست؛ شیوهای برای آزمودن مرزهای خویش و نمایش بیپروایی است.
فیلم زمانی زندهتر میشود که این خودفریبی را بیآنکه موعظه کند، در رفتارهای جیم به تماشا میگذارد. قمار، تنش و بیثباتی صحنههای قمار از مؤثرترین بخشهای فیلماند، زیرا در آنها خطر به امری محسوس بدل میشود. فضای محفلهای پنهانی، نگاههای مراقب و دادوستدهای سنگین، حس بیثباتی مداومی ایجاد میکنند: در این جهان، هیچ آرامشی پایدار نیست و هر معامله میتواند به تهدیدی تازه تبدیل شود.
« طنز تلخ در دل سقوط فیلم در برخورد با جیم جدیتی یکدست ندارد، و همین نوسان گاه به سود آن تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که جیم تنها با یک طلبکار روبهرو نیست؛ او در شبکهای از بدهی، ترس و قدرت گرفتار شده که هر گام اشتباه را سنگینتر میکند. بااینحال، تنش این صحنهها همیشه به سراسر فیلم سرایت نمیکند. در بخشهایی، روایت مکثهای طولانی دارد و حرکت داستان کند میشود، بیآنکه این کندی پیوسته به تعمیق شخصیت یا افزایش اضطراب بینجامد.
گاه فیلم میخواهد همزمان مطالعهای فلسفی دربارهٔ اراده و اثری پرتعلیق دربارهٔ بدهکاری و تهدید باشد، اما گذار میان این دو حالت روان نیست. از همین رو، تماشاگر ممکن است میان لحظههای پرکشش، بخشهایی را تجربه کند که بیشتر درجا میزنند تا اینکه فشار دراماتیک را بالا ببرند. جان گودمن و مرکز ثقل فیلم حضور جان گودمن در نقش فرانک، یکی از پرقدرتترین عوامل زندهماندن فیلم است.
فرانک صرفاً چهرهای تهدیدآمیز نیست؛ اقتدارش از آرامش و اطمینانی میآید که در برابر آشفتگی جیم قرار میگیرد. او با حضوری سنگین و بیان حسابشده، صحنه را به قلمرو خود تبدیل میکند. گفتوگوهایش با جیم از این جهت تماشاییاند که برخورد دو نوع نگاه به خطر را پیش چشم میگذارند: یکی خطر را بخشی از نظمی سرد و حسابشده میبیند، و دیگری آن را بهانهای برای ادامهدادن بازی خود میکند.
گودمن به نقش وزنی میدهد که گاهی از خود فیلم فراتر میرود. کافی است در صحنهای حاضر شود تا توجه از حواشی به رابطهٔ قدرت میان دو مرد منتقل شود. نقش او همچنین سویهای پدرمآبانه دارد: فرانک تهدید میکند، اما همزمان چنان حرف میزند که انگار میخواهد قاعدهای برای زیستن به جیم بیاموزد.
« بااینحال، تنش این صحنهها همیشه به سراسر فیلم سرایت نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دوگانگی، او را از یک مانع داستانی ساده فراتر میبرد و به آینهای تلخ برای قهرمان تبدیل میکند. بازیها و مسئلهٔ باورپذیری مارک والبرگ تلاش میکند جیم را مردی آراسته، باهوش و درعینحال از درون آشفته نشان دهد، اما میان این ویژگیها همیشه پیوندی طبیعی شکل نمیگیرد. مسئله فقط این نیست که مخاطب باید بپذیرد او استاد ادبیات است؛ دشواری اصلی آن است که فیلم از او میخواهد همزمان جذبهٔ فکری، خودویرانگری و نوعی بیاعتنایی سرد را حمل کند.
در برخی صحنهها، والبرگ بیش از آنکه این تضادها را درونی کند، به گفتن دیالوگهای پرطمطراق متکی میشود. در نتیجه، جیم گاه به مردی شبیه است که نقش روشنفکر را بازی میکند، نه شخصیتی که اندیشه و بینظمیاش بهطور طبیعی در هم تنیدهاند. بری لارسن در نقش ایمی، حضوری آرامتر دارد و رابطهٔ او با جیم میتوانست نقطهٔ تعادل عاطفی داستان باشد؛ اما فیلم فرصت کافی برای پرورش این رابطه فراهم نمیکند.
به همین دلیل، پیوند میان آن دو همیشه از پیچیدگی لازم برخوردار نمیشود و گاه بیشتر در خدمت افزودن لایهای دیگر به بحران جیم است تا ساختن رابطهای مستقل و باورپذیر. بازیگران مکمل، در مقابل، هرجا فرصت مییابند فضای اجتماعی و پرخطر پیرامون قهرمان را ملموستر میکنند. فیلمنامه و تکهتکهشدن مسیر فیلمنامهٔ ویلیام موناهان از ایدههایی پرشمار تغذیه میکند: قمار، آموزش، ادبیات، ورزش، خانواده، میل به نابودی و امکان شروع دوباره.
این تراکم بالقوه میتواند تصویری غنی از ذهن جیم بسازد، اما پیوند میان ایدهها همیشه محکم نیست. ارجاعهای ادبی و ورزشی گاهی جهانبینی شخصیت را روشن میکنند، ولی در مواردی نیز چنان برجستهاند که بهجای بخشی طبیعی از زندگی او، همچون نشانههایی برای تأکید بر هوشمندی و پیچیدگیاش جلوه میکنند.
« این دوگانگی، او را از یک مانع داستانی ساده فراتر میبرد و به آینهای تلخ برای قهرمان تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها نیز همین دوگانگی را دارند. بعضی گفتوگوها به طنز سیاه و کشمکش قدرت جان میدهند، اما برخی دیگر بیش از حد پرادعا یا نامنسجماند. وقتی سخن شخصیتها از تجربهٔ ملموسشان فاصله میگیرد، فیلم بهجای آنکه ذهن مخاطب را درگیر کند، او را از موقعیت بیرون میبرد. این کاستی بهویژه در اثری که بخش بزرگی از نیروی خود را بر گفتوگو بنا کرده، محسوس است.
در برابر این ضعفها، کارگردانی روپرت وایت فضای ناآرام و سرد قصه را حفظ میکند، هرچند نمیتواند همهٔ گسستهای روایی را به وحدتی کامل برساند. جمعبندی «The Gambler» فیلمی نابرابر اما دارای هستهای قابلتأمل است: پرترهٔ مردی که خطر را نه فقط تحمل، بلکه به بخشی از هویت خود تبدیل کرده است.
طنز تلخ آن در آشکارکردن خودفریبی جیم موفق عمل میکند و جان گودمن با حضوری قدرتمند، بارها به فیلم نیرویی تازه میبخشد. در سوی دیگر، ریتم کند، دیالوگهای گاه تصنعی و بازی نهچندان متقاعدکنندهٔ والبرگ در نقش استاد ادبیات، مانع میشوند که ظرفیت دراماتیک داستان بهطور کامل شکوفا شود. فیلم برای تماشاگرانی جذابتر خواهد بود که از شخصیتهای خطاکار و روایتهای آمیخته به بدبینی استقبال میکنند؛ اما اگر انتظار درامی منسجم و پرشتاب وجود داشته باشد، لغزشهای آن دشوارتر نادیده گرفته میشوند.
« بعضی گفتوگوها به طنز سیاه و کشمکش قدرت جان میدهند، اما برخی دیگر بیش از حد پرادعا یا نامنسجماند. »



ثبت دیدگاه