نقد و بررسی
نقد The Gambler | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ آبرومند و زندگی پنهان «The Gambler» ساختهٔ Karel Reisz، درام جنایی و روانشناختیای است که از شکافی ساده اما پرمعنا آغاز میکند: اکسل فرید، استاد ادبیات انگلیسی در نیویورک، در چشم دیگران مردی فرهیخته و برخوردار از جایگاهی محترم است؛ اما در زندگی خصوصیاش زیر سلطهٔ اعتیادی قرار دارد که پیوسته او را به سوی خطر میکشاند.
جیمز کان نقش اکسل را بازی میکند و فیلمنامه را جیمز توبک نوشته است؛ بازیگران دیگری چون پل سورونو، لورن هاتن و موریس کارنوفسکی نیز در فیلم حضور دارند. اثر در سال ۱۹۷۴ اکران شد و زمان آن ۱۱۱ دقیقه است. فیلم در پی آن نیست که قمار را صرفاً عادت زیانباری بدانیم که با تصمیمی عاقلانه میتوان کنارش گذاشت.
قمار برای اکسل به شیوهای از زیستن بدل شده است؛ راهی برای پناهبردن از ملال، آزمودن حد تحمل خود و شاید نزدیکشدن به نوعی نابودی که از پیش میشناسد. این مسئله، محور اصلی تنش فیلم را میسازد: تماشاگر نه فقط نگران پیامدهای مالی رفتار اوست، بلکه میکوشد بفهمد چرا مردی با چنین هوش و موقعیتی، بارها به سوی همان خطر بازمیگردد.
قمار بهمثابه خودویرانگری یکی از امتیازهای فیلم آن است که اعتیاد اکسل را با تصویر سادهٔ حرص یا رؤیای ثروتمندشدن توضیح نمیدهد. برای او، بردن ظاهراً هدف نهایی نیست؛ هیجانِ قرارگرفتن در موقعیتی بیثبات و تجربهٔ خطر، اهمیت بیشتری دارد. همین جابهجاییِ میان برد و باخت، تصویری ناآرام از اعتیاد میسازد: شخص نه فقط از پیامدهای ویرانگر رفتار خود آگاه است، بلکه با وجود این آگاهی به آن ادامه میدهد.
« اثر در سال ۱۹۷۴ اکران شد و زمان آن ۱۱۱ دقیقه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این منظر، دربارهٔ دوگانگی میان دانستن و توانستن نیز هست. اکسل میتواند پیامدها را تحلیل کند، از ادبیات و زندگی سخن بگوید و در برابر دیگران استدلال بیاورد؛ اما این تواناییها او را از تکرار رفتار بازنمیدارند. عقل در اینجا درمانی برای میل نیست، بلکه گاه به ابزار توجیه آن تبدیل میشود.
تماشاگر بهتدریج درمییابد که فهمیدنِ خطر با رهایی از آن یکی نیست. بااینحال، فیلم در توضیح سرچشمههای روانی اعتیاد چندان گشادهدست نیست. انگیزههای اکسل بیشتر در نشانهها، رفتارها و تناقضهایش جلوه میکنند تا در شرحی روشن و پیوسته. این ابهام میتواند بخشی از راز شخصیت باشد، اما در لحظاتی نیز باعث میشود انتخابهای او بیش از آنکه از روانشناسی دقیق برخیزند، تابع نیاز فیلم به افزایش تنش به نظر برسند.
بازی جیمز کان و ساختن تنش درونی بازی جیمز کان ستون اصلی فیلم است. او اکسل را نه به شکل قربانیای بیاختیار و نه در قالب ماجراجویی جذاب و شکستناپذیر تصویر میکند. در رفتار او نوعی اعتمادبهنفس دیده میشود که هر لحظه ممکن است به بیپروایی بدل شود؛ و در همان حال، زیر این ظاهر، اضطرابی مداوم حضور دارد.
کان این تضاد را با حرکات کوچک، مکثها و تغییر لحن آشکار میکند و از توضیح مستقیم احساسات شخصیت میپرهیزد. قدرت بازی او در این است که اکسل را همیشه قابلفهم نمیکند. گاهی شخصیت چنان با اطمینان در مسیر خطر پیش میرود که تماشاگر به دشواری میتواند با تصمیمهایش همدلی کند؛ اما کان کاری میکند که نتوان چشم از او برداشت.
« فیلم از این منظر، دربارهٔ دوگانگی میان دانستن و توانستن نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله میان همدلی و مجذوبشدن، برای فیلم ضروری است: اکسل ممکن است دوستداشتنی نباشد، اما حضورش هر صحنه را متشنج میکند. بازیگران مکمل نیز در ساخت فضای پیرامون او نقش دارند. پل سورونو در مقام هیپس، با ترکیبی از صمیمیت و تهدید، به رابطهٔ شخصی و مالیِ میان دو مرد پیچیدگی میبخشد.
در سوی دیگر، حضور موریس کارنوفسکی به فضای خانوادگی وزن و پیشینه میدهد. بااینهمه، مرکز ثقل اثر همچنان اکسل است و شخصیتهای دیگر اغلب در نسبت با بحران او معنا پیدا میکنند. ادبیات؛ آیینه یا ابزار توجیه؟ جایگاه ادبیات در فیلم فقط به حرفهٔ اکسل محدود نیست. کلاس درس و گفتوگوهای ادبی بخشی از تصویری هستند که او از خود به نمایش میگذارد: مردی اهل اندیشه که میتواند تجربهٔ انسانی را در قالب مفاهیم و روایتها بررسی کند.
این سویه، فاصلهٔ میان زبان روشنفکرانهٔ او و رفتار بیمحابایش را برجسته میکند. کسی که دربارهٔ سرنوشت و ضعف انسان سخن میگوید، خود نیز در برابر نیرویی که میشناسد آسیبپذیر است. بااینحال، پیوند ادبیات با شخصیتپردازی همیشه طبیعی از کار درنمیآید. برخی نقلقولها و بحثهای کلاسی ممکن است بیشازحد توضیحی به نظر برسند؛ گویی فیلم میخواهد معنای رفتار اکسل را از راه گفتار روشن کند، درحالیکه خودِ رفتارها پیشاپیش بخش مهمی از آن معنا را ساختهاند.
گاه نیز ادبیات کمتر به تجربهٔ زندهٔ شخصیت راه میبرد و بیشتر نقش تفسیرِ آماده را برعهده میگیرد. در عین حال، این نابرابری میان گفتار و کردار، نقطهٔ قوت بالقوهای هم دارد. اکسل به زبانی مسلط است، اما تسلط بر واژهها لزوماً به تسلط بر زندگی نمیانجامد. فیلم در بهترین لحظاتش از همین فاصله بهره میبرد: میان آنچه آدمی دربارهٔ خود میگوید و آنچه عملاً با خود میکند، شکافی وجود دارد که هیچ استدلال فصیحی بهآسانی پُرش نمیکند.
« بازیگران مکمل نیز در ساخت فضای پیرامون او نقش دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهر، تصویر و ریتم اضطراب نیویورک فیلم پسزمینهای خنثی نیست. فضاهای شهری، اتاقها و مکانهای مربوط به قمار، حسی از فشار و بیقراری به روایت میدهند. شخصیتها در جهانی حرکت میکنند که هم روزمره است و هم تهدیدآمیز؛ خطر از بیرونِ زندگی عادی وارد نمیشود، بلکه در دل همان روابط و موقعیتهای آشنا رشد میکند.
این انتخاب به فیلم اجازه میدهد از جلوهگری جنایی فاصله بگیرد و تنش را در برخوردهای انسانی و تصمیمهای پیدرپی نگه دارد. کارگردانی Reisz بر واقعگرایی و مشاهدهٔ رفتار تکیه دارد. دوربین و تدوین بهجای آنکه هر لحظه را با تأکید نمایشی برجسته کنند، اغلب اجازه میدهند فشار صحنه از موقعیت و واکنش بازیگران شکل بگیرد.
تدوین خوشریتم فیلم نیز حرکت روایت را حفظ میکند و مانع میشود تکرارِ چرخهٔ تصمیم و پیامد به رکود بینجامد. این ریتم، حسِ بازگشت مدام به خطر را تقویت میکند: هر بار که به نظر میرسد اکسل ممکن است از مسیر فاصله بگیرد، نیروی دیگری او را دوباره به سوی آن میکشاند. فضاسازی تیره و تنشزا از همین پیوستگی میان زندگی روزمره و تهدید حاصل میشود، نه از نمایش مداوم خشونت.
فیلم میفهمد که اضطراب گاه در انتظارِ پیامد حضور دارد، پیش از آنکه پیامد آشکار شود. به همین دلیل، تماشاگر با هر تصمیم تازه، همزمان به دنبال راه گریزی برای شخصیت و نشانهای از سقوط احتمالی او میگردد. رابطهها و محدودیتهای شخصیتپردازی رابطهٔ اکسل با اطرافیانش، هزینهٔ اعتیاد را از سطح فردی فراتر میبرد.
« شهر، تصویر و ریتم اضطراب نیویورک فیلم پسزمینهای خنثی نیست. »
قوتها و کاستیها
بدهی و پنهانکاری فقط مسئلهٔ خود او نیستند؛ اعتماد دیگران را نیز در معرض فرسایش قرار میدهند. خانواده، دوستان و کسانی که به او کمک میکنند، با جنبههایی از شخصیتی روبهرو میشوند که در زندگی عمومیاش بهآسانی دیده نمیشود. فیلم از این راه نشان میدهد که اعتیاد چگونه میتواند روابط را به میدان چانهزنی، اطمیناندادن و نومیدی بدل کند.
بااینحال، توازن شخصیتپردازی یکسان نیست. بیلی، دوستدختر اکسل با بازی لورن هاتن، حضوری مهم در زندگی او دارد، اما استقلال دراماتیک و عمق روانیاش به اندازهٔ محوریت رابطهاش گسترش نمییابد. در برخی صحنهها، بیش از آنکه با انسانی کامل و دارای خواستهها و تناقضهای مستقل روبهرو باشیم، با شخصیتی مواجهیم که برای آشکارکردن جنبهای از اکسل به کار گرفته شده است.
همین محدودیت، بخشی از بار عاطفی داستان را کاهش میدهد؛ زیرا رابطهای که میتوانست سویههای بیشتری از شخصیتها را روشن کند، گاه در حد کارکرد روایی باقی میماند. جمعبندی «The Gambler» فیلمی دربارهٔ مردی است که خطر را میبیند، اما دیدنِ خطر برای بازداشتنش کافی نیست. ارزش آن در تصویرکردن اعتیاد بهمثابه چرخهای از میل، توجیه و خودویرانگری است؛ چرخهای که با هوش و موقعیت اجتماعی از میان نمیرود.
بازی جیمز کان به این تناقض نیرویی ماندگار میبخشد و کارگردانی واقعگرایانهٔ Karel Reisz، فضای شهری و مضطرب فیلم را به بخشی از تجربهٔ روانی تماشاگر تبدیل میکند. در مقابل، کمگویی دربارهٔ ریشههای درونی رفتار اکسل، گاه شخصیت را از پیوستگی روانشناختی محروم میکند؛ گفتوگوهای ادبی نیز همیشه به ظرافتی که موضوع اقتضا میکند نمیرسند و بیلی عمق کافی نمییابد.
« بدهی و پنهانکاری فقط مسئلهٔ خود او نیستند؛ اعتماد دیگران را نیز در معرض فرسایش قرار میدهند. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ تنش پیوسته و بازی چندلایهٔ کان، اثری درگیرکننده باقی میماند: نه حکایتی ساده دربارهٔ پول، بلکه مطالعهای تلخ دربارهٔ میل به خطر و ناتوانی انسان از فاصلهگرفتن از چیزی که او را نابود میکند.
ثبت دیدگاه