نقد و بررسی
نقد پروتکل چهارم (The Fourth Protocol) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری بر مدارِ بدگمانی «پیمان چهارم» فیلمی جاسوسی است که تنش خود را نه از هیجانِ پرشتاب و تعقیبهای پیدرپی، بلکه از رشد تدریجیِ یک تهدید پنهان میسازد. داستان در جهانِ جنگ سرد میگذرد؛ جایی که توافقهای سیاسی و امنیتی قرار است مرزهایی را برای مهار خطر هستهای تعیین کنند، اما همان مرزها میتوانند هدفِ نقشهای حسابشده قرار گیرند.
در مرکز ماجرا، جان پرستون، مأمور امآی۵، به سرنخهایی برمیخورد که او را به سوی عملیاتی محرمانه میکشاند؛ عملیاتی که پیامدهایش از یک پروندهٔ امنیتی فراتر میرود و مناسبات میان دولتها را تهدید میکند. جان مککنزی، کارگردان فیلم، قصه را با خویشتنداری پیش میبرد. بهجای آنکه از همان ابتدا همهچیز را آشکار کند، اطلاعات را قطرهقطره در اختیار تماشاگر میگذارد و اجازه میدهد اضطراب از دلِ جزئیات روزمره شکل بگیرد.
این انتخاب، در بهترین لحظهها، به فیلم کیفیتی سرد و باورپذیر میدهد؛ گویی فاجعه نه در میدان نبرد، که در خانهها، ادارهها و رفتوآمدهای عادی پنهان شده است. «پیمان چهارم» محصول ۱۹۸۷ و اقتباسی از رمان فردریک فورسایت است؛ اثری که بهجای جاسوسیِ پرزرقوبرق، بر سازوکارهای عملیاتی و محاسبههای سیاسی تکیه دارد.
تعلیقِ ساختهشده از جزئیات یکی از امتیازهای اصلی فیلم، شیوهٔ ساختن تعلیق است. تهدیدِ مرکزی از نوعی است که تماشاگر بهسادگی نمیتواند آن را با یک تعقیبوگریز یا رویارویی مستقیم بسنجد. خطر در روندی آهسته و مرحلهبهمرحله شکل میگیرد؛ از جابهجاییها و هویتهای پوششی گرفته تا تصمیمهایی که در ظاهر کوچکاند، اما در کنار هم به طرحی بزرگتر معنا میدهند.
« جان مککنزی، کارگردان فیلم، قصه را با خویشتنداری پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تأکید بر فرایند، «پیمان چهارم» را به یک تریلرِ رویهمحور بدل میکند: هیجان در شناختنِ نقشه و فهمیدنِ ارتباط میان قطعات آن نهفته است. این رویکرد برای مخاطبی که از داستانهای جاسوسیِ دقیق و چندلایه لذت میبرد، جذاب است. فیلم به تماشاگر فرصت میدهد مانند پرستون سرنخها را کنار هم بگذارد و همزمان با او از محدودیتهای دستگاه امنیتی سر درآورد.
اما همین ویژگی، گاه به دشواریِ فیلم نیز تبدیل میشود. نامها، نهادها، مناسبات سیاسی و خطوط موازی داستانی چنان روی هم انباشته میشوند که پیگیریِ روایت برای لحظاتی دشوار میشود. پیچیدگی، همیشه معادلِ عمق نیست؛ بعضی صحنهها اطلاعات میدهند بیآنکه بهاندازهٔ کافی بر بار عاطفی یا دراماتیک آن بیفزایند.
دو نیروی متضاد در قاب مایکل کین در نقش جان پرستون، حضوری محکم و کمادا دارد. او مأموری را به تصویر میکشد که تیزبینیاش با سرسختی و گاه ناسازگاری همراه است. پرستون قهرمانی بینقص یا کاریزماتیک به معنای متعارف نیست؛ او بیشتر کارمندی کارکشته است که در ساختاری بوروکراتیک گرفتار شده و برای رسیدن به حقیقت ناچار است با همان ساختار درگیر شود.
کین از این تناقض بهره میگیرد و شخصیت را با خستگیِ پنهان، تمرکز و بدگمانیِ حرفهای شکل میدهد. نقش او به فیلم لنگر انسانی میدهد، بهویژه در بخشهایی که توطئه از شخصیتها پیشی میگیرد. در سوی دیگر، پیرس برازنان در نقش مأمور شوروی، سرمایی تهدیدآمیز دارد. جذابیت نقش از آنجاست که خشونت و بیرحمیاش به نمایشهای پرهیاهو وابسته نیست؛ او با خونسردی و کنترل، خطر را ملموس میکند.
« این رویکرد برای مخاطبی که از داستانهای جاسوسیِ دقیق و چندلایه لذت میبرد، جذاب است. »
شخصیتها و اجرا
برازنان در این فیلم تصویری بهمراتب تیرهتر از نقشهای قهرمانانهای ارائه میدهد که بعدها بیشتر با آنها شناخته شد. تقابل او با کین، تقابل دو سبک بازی نیز هست: یکی بر تجربه و فرسودگی تکیه میکند و دیگری بر انضباطی سرد و حسابگرانه. این دوگانگی به فیلم نیروی دراماتیک میدهد، هرچند گاهی فاصلهٔ میان آنها چنان طولانی میشود که کشمکشِ شخصی زیر سایهٔ سازوکارهای سیاسی میماند.
بازیگران دیگری چون ند بیتی و ایان ریچاردسون نیز به فضای نهادی و چندصدای فیلم کمک میکنند. سیاست بهمثابه میدانِ بازی «پیمان چهارم» تنها دربارهٔ جلوگیری از یک حمله نیست؛ دربارهٔ امکانِ دستکاریِ برداشت عمومی از حمله نیز هست. در جهان فیلم، قدرت سیاسی به تواناییِ ساختنِ روایت وابسته است: چه کسی مقصر شناخته میشود، چه کسی از بحران سود میبرد و چگونه یک حادثه میتواند اتحادها را از هم بگسلد.
این بُعد، داستان را از یک مأموریت امنیتی ساده فراتر میبرد و آن را به هشداری دربارهٔ شکنندگی اعتماد میان کشورها تبدیل میکند. بااینحال، فیلم بیشتر به طراحی نقشه و پیگیریِ آن علاقه دارد تا کاوشِ عمیق در پیامدهای اخلاقیاش. ایدهٔ دستکاریِ بحران ظرفیت زیادی برای پرداخت فلسفی و سیاسی دارد، اما «پیمان چهارم» معمولاً بهسرعت از آن عبور میکند تا رشتهٔ تعلیق را حفظ کند.
این تصمیم، از یک سو به فیلم تمرکز میدهد و از سوی دیگر، فرصتِ پرورشِ پرسشهای دشوارتر را محدود میسازد. تماشاگر با سازوکار تهدید روبهرو میشود، اما کمتر با زندگی کسانی که ممکن است زیر سایهٔ آن تهدید قرار گیرند. ریتمی که گاه از نفس میافتد ریتم فیلم ناهموار است. بخش آغازین با کاشتن نشانهها و معرفیِ مناسبات امنیتی، فضایی مؤثر میسازد؛ اما میانهٔ اثر گاهی به انباشتِ اطلاعات و خردهروایتها گرفتار میشود.
« بازیگران دیگری چون ند بیتی و ایان ریچاردسون نیز به فضای نهادی و چندصدای فیلم کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی از این شاخهها جهان داستان را غنیتر میکنند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه ضروری نیستند. در نتیجه، گاه احساس میشود روایت برای رسیدن به گام بعدی مکثی بیش از اندازه طولانی کرده است. این کندی در فیلمی که بر تعلیقِ تدریجی بنا شده، ذاتاً ایراد نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که مکثها نه اضطراب را افزایش میدهند و نه شناخت تازهای از شخصیتها به دست میدهند.
بعضی صحنهها از نظر اطلاعاتی کارکرد دارند، اما از لحاظ عاطفی کمجان باقی میمانند. در مقابل، هرگاه فیلم به تعقیبوگریز یا برخوردی مستقیم میرسد، انرژیاش جان میگیرد و تماشاگر دوباره درگیر میشود. همین نوسان باعث میشود تجربهٔ فیلم یکسره پرتنش نباشد، هرچند روایت در واپسین بخشها فشردهتر و متمرکزتر میشود.
فضاسازی و لحن فیلم با پرهیز از زرقوبرقِ مأموران افسانهای، تصویری خاکیتر از جاسوسی ارائه میدهد. اینجا عملیات نه در جهانی شیک و دور از دسترس، بلکه در دلِ شهرها و فضاهای معمولی پیش میرود. عادیبودنِ محیط، خود به منبعی برای اضطراب بدل میشود: تهدید میتواند در جایی حضور داشته باشد که هیچ نشانهٔ آشکاری از خطر در آن دیده نمیشود.
این انتخاب با مضمونِ اصلی فیلم، یعنی پنهانماندنِ بحران تا لحظهٔ حساس، هماهنگی دارد. لحن اثر نیز میان تریلر سیاسی و درام امنیتی حرکت میکند. موسیقیِ لالو شیفرین به برخی صحنهها ضرباهنگ میبخشد، اما فیلم در مجموع بهجای تکیه بر موسیقی و تدوینِ پرشتاب، بر گفتوگو، مراقبت و انتظار حساب میکند.
« برخی از این شاخهها جهان داستان را غنیتر میکنند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه ضروری نیستند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، فضایی جدی و گاه خشک است؛ فضایی که برای علاقهمندان به جاسوسیِ واقعگرا دلپذیر خواهد بود، اما ممکن است برای تماشاگرِ خواهانِ هیجانِ بیوقفه بیش از اندازه آرام جلوه کند. وفاداری به گونه و محدودیتهای آن «پیمان چهارم» قواعد آشنای تریلر جنگ سرد را با مهارت به کار میگیرد: نفوذ، سوءظن، اطلاعات ناقص، رقابت سازمانی و خطرِ فاجعهای که میتواند نظم سیاسی را برهم بزند.
فیلم در این چارچوب، اثری کاربلد و خوشساخت است؛ اما چندان در پی دگرگونکردنِ قواعد گونه نیست. ازاینرو، تماشاگرانی که با داستانهای جاسوسیِ متعارف آشنایی دارند، احتمالاً برخی پیچها و تقابلهای آن را آشنا خواهند یافت. بااینحال، ارزش اثر فقط در تازگیِ ایده خلاصه نمیشود. اجرای سنجیده، بازیهای اصلی و توجه به جزئیات عملیاتی، به فیلم هویتی مستقل میبخشد.
حتی وقتی روایت شلوغ میشود، پرسش محوریاش همچنان روشن میماند: در نبردی که اطلاعات خود به سلاح بدل شده، چگونه میتوان میان خطر واقعی و تصویری که برای فریب ساختهاند تمایز گذاشت؟ پاسخ فیلم بیش از آنکه نظری باشد، در رفتار شخصیتها و پیامد تصمیمهایشان شکل میگیرد. جمعبندی «پیمان چهارم» تریلری جاسوسیِ جدی و خوشاجراست که تعلیقش را از محاسبه، پنهانکاری و پیشرویِ تدریجیِ یک طرح خطرناک میسازد.
مایکل کین به فیلم استواری میدهد و پیرس برازنان با بازی سرد و بیرحمانهاش یکی از مؤثرترین حضورهای اثر را رقم میزند. تعقیبوگریزها و جمعبندیِ فشردهٔ روایت نیز به آن کشش میبخشند، بیآنکه پایان را به کشدادنِ بیدلیل گرفتار کنند. در برابر این امتیازها، پیچیدگیِ گاه گیجکننده، خردهقصههای کماثر و افتوخیزِ ریتم، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت به یک اندازه درگیرکننده بماند.
« فیلم در این چارچوب، اثری کاربلد و خوشساخت است؛ اما چندان در پی دگرگونکردنِ قواعد گونه نیست. »
جمعبندی
اثر بیش از آنکه تجربهای کاملاً تازه باشد، نمونهای مطمئن از تریلرهای سیاسیِ جنگ سرد است؛ فیلمی که بهترین لحظههایش را در جزئیاتِ نقشه و بازیِ دو چهرهٔ اصلی مییابد و ضعفهایش را در ازدحامِ روایت. برای علاقهمندان به جاسوسیِ واقعگرا، دیدنی و رضایتبخش است، هرچند نه بینقص و نه همیشه پرهیجان.
« برای علاقهمندان به جاسوسیِ واقعگرا، دیدنی و رضایتبخش است، هرچند نه بینقص و نه همیشه پرهیجان. »
ثبت دیدگاه