نقد و بررسی
نقد چهلویکمین (The Forty-First) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «چهلویکمین» ساختهٔ گریگوری چوخرای، درام عاشقانه و جنگی شوروی است که در بستر جنگ داخلی روسیه شکل میگیرد؛ روایتی دربارهٔ برخورد دو انسان از اردوگاههای متخاصم، جایی که مرزهای سیاسی و نظامی بهتدریج در برابر تجربهٔ مشترک تنهایی و عاطفه سست میشوند. فیلم اقتباسی از داستان بوریس لاورنِف است و از همان آغاز، عنوانش را همچون نشانهای سرنوشتساز در ذهن مخاطب مینشاند، بیآنکه نیاز داشته باشد برای ساختن تعلیق به پیچیدگیهای پرشمار روایی متوسل شود.
ماریا، تیرانداز ارتش سرخ، مأمور نگهبانی از افسر اسیر ارتش سفید میشود. سفر دشوار و دورافتادهٔ آن دو، بهتدریج از میدان تقابل نظامی فاصله میگیرد و به موقعیتی بدل میشود که در آن، شناخت شخصی جای قضاوتهای کلی را میگیرد. هنگامی که طوفان آنان را در جزیرهای دورافتاده گرفتار میکند، جهان بیرونی برای مدتی به حاشیه میرود و رابطهای نامنتظر مجال شکلگیری مییابد.
این خلاصه، چارچوبی روشن و خطی دارد؛ نیروی اصلی فیلم نه در گرهافکنیهای پیچیده، بلکه در تنشی است که میان وفاداری سیاسی، وظیفهٔ نظامی و میل انسانی پدید میآید. جنگ بهمثابه نیرویی فراتر از میدان نبرد جنگ در «چهلویکمین» فقط پسزمینهای تاریخی نیست؛ نیرویی است که بر نگاه شخصیتها به یکدیگر سایه میاندازد و امکان انتخاب آزادانه را محدود میکند.
ماریا و افسر اسیر، پیش از آنکه فرصت کنند همدیگر را بهعنوان دو فرد بشناسند، در قالبهایی سیاسی و طبقاتی تعریف شدهاند. اسارت، نگهبانی و اختلاف عقیده، هر کدام رابطه را به سوی بدگمانی میرانند؛ اما فیلم میکوشد نشان دهد که این نقشها تمام حقیقت انسانها نیستند. اثر البته از تصویر آرمانگرایانه یا پیچیدهای از تاریخ فاصله میگیرد.
« ماریا، تیرانداز ارتش سرخ، مأمور نگهبانی از افسر اسیر ارتش سفید میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت بیشتر به پیامدهای عاطفیِ جنگ میپردازد تا واکاوی گستردهٔ مناسبات سیاسی آن. همین انتخاب، تمرکز فیلم را حفظ میکند، اما گاهی از دامنهٔ تحلیلش میکاهد. تماشاگر با جهانی روبهرو است که دو سوی درگیری در آن حضور دارند، ولی فرصت چندانی برای شناخت مستقل از منطق هر اردوگاه یا پیچیدگیهای تاریخی جنگ داخلی فراهم نمیشود.
آنچه برجسته میماند، تأثیر این کشمکش بر دو انسانی است که پیوندشان از دل دشمنی سربرمیآورد. ماریا؛ از وظیفه تا میل به زندگی شخصیت ماریا در مرکز عاطفی فیلم قرار دارد. او زنی جنگاور است که مهارتش در تیراندازی و جایگاهش در ارتش، تصویری سخت و عملی از او میسازد؛ بااینحال، فیلم به این تصویر بسنده نمیکند.
در لابهلای رفتار و گفتار او، آرزوی آموختن، حساسیت شاعرانه و میل به زندگیای فراتر از جنگ آشکار میشود. این سویهها، ماریا را از کلیشهٔ سرباز خشن بیرون میآورد و تناقضهای درونیاش را به منبع درام بدل میکند. ایزولدا ایزوویتسکایا این گذار را با حضوری سنجیده پیش میبرد. بازی او در لحظههای خاموش و واکنشهای کوچک، بیش از توضیحهای مستقیم شخصیت را شکل میدهد.
تغییر ماریا ناگهانی و یکدست نیست: وظیفه همچنان در وجود او ریشه دارد، اما عاطفه بهتدریج راهی به درونش باز میکند. بااینحال، فیلم گاه از ظرفیت شخصیت او بیش از آنچه در زمان محدود روایت مجال میدهد، انتظار دارد. برخی تحولهای عاطفی به سرعت رخ میدهند و همین شتاب، فاصلهٔ میان تصویر آغازین ماریا و دلبستگی بعدیاش را اندکی کمباورپذیر میکند.
« روایت بیشتر به پیامدهای عاطفیِ جنگ میپردازد تا واکاوی گستردهٔ مناسبات سیاسی آن. »
شخصیتها و اجرا
رابطهای میان دو جهان افسر اسیر، وادیم، در برابر ماریا قرار میگیرد: مردی تحصیلکرده و برخوردار از پیشینهای متفاوت که جهانش با جهان زن تیرانداز فاصله دارد. تقابل آن دو به تضاد سادهٔ «بیسواد و فرهیخته» یا «سرخ و سفید» محدود نمیماند؛ جذابیت رابطه در این است که هرکدام در دیگری چیزی مییابد که به تجربهٔ خودش تعلق ندارد.
گفتوگوها و برخوردهایشان، امکان فاصله گرفتن از نقشهای نظامی را فراهم میکند، هرچند سایهٔ همان نقشها هیچگاه کاملاً از میان نمیرود. بازی اولگ استریژِنوف در برابر ایزوویتسکایا، به رابطه وقار و کشش میبخشد. پیوند دو شخصیت بیش از آنکه بر اعترافهای پرطمطراق متکی باشد، از مکث، کنجکاوی و تغییر تدریجی لحن شکل میگیرد.
بااینهمه، بخش جزیره از نظر عاطفی فشرده است. انزوا و دوری از جهان بیرون بهدرستی شرایط مناسبی برای نزدیکشدن دو شخصیت میسازند، اما شتاب این دلبستگی ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع پذیرش کامل آن شود. فیلم به جای گسترش تدریجی مراحل رابطه، گاه از تنهایی جغرافیایی به صمیمیتی عمیق میجهد.
فضا، تصویر و سکوت یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، شیوهٔ پیوند دادن منظره با حالت روانی شخصیتهاست. بیابان و دریا صرفاً چشماندازهای زیبا نیستند؛ هرکدام صورتی از تنهایی و بیپناهی را مجسم میکنند. پهنهٔ خالی شن، کوچکی انسان را در برابر طبیعت یادآور میشود و جزیره، با آنکه پناهگاهی موقت به نظر میرسد، محصوربودن شخصیتها را نیز برجسته میکند.
« بازی اولگ استریژِنوف در برابر ایزوویتسکایا، به رابطه وقار و کشش میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با جابهجایی میان این فضاها، تغییر کیفیت رابطه را به زبان تصویر درمیآورد. تصویربرداری سرگئی اوروسفسکی به جهان فیلم گستردگی و شاعرانگی میبخشد. ترکیببندیها و حضور طبیعت، عاطفه را از کلام فراتر میبرند؛ منظره گاه چیزی را بیان میکند که شخصیتها توان گفتنش را ندارند. این زیبایی بصری، با خشونت و خشکی فضای جنگ تضادی مؤثر میسازد، هرچند ممکن است در بعضی لحظهها جلوهٔ شاعرانهٔ تصویر از واقعنمایی موقعیت پیشی بگیرد.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه تماشاگر را در جزئیات مادی جنگ غرق کند، او را به تجربهٔ تنهایی و مکث دعوت میکند. روایت ساده و ضرباهنگ نامتوازن سادگی خط داستانی، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. چون مسیر روایت روشن است، تمرکز تماشاگر بر دگرگونی شخصیتها باقی میماند و مضمون اصلی زیر انبوهی از خردهماجراها پنهان نمیشود.
اما همین ساختار ساده، گاه فرصتی برای بسط کافیِ انگیزهها و چرخشهای عاطفی باقی نمیگذارد. روایت در بعضی بخشها بهخوبی صبر میکند تا فضا و نگاهها معنا پیدا کنند، ولی در بخشهایی دیگر، تحول رابطه با شتابی بیش از اندازه پیش میرود. این ناهماهنگی به ضرباهنگ کلی فیلم نیز سرایت میکند.
گذار از خصومت به نزدیکی، از نظر مفهومی روشن است، اما از نظر زمانی میتوانست مرحلهبهمرحلهتر و با مکثهای بیشتری پرداخت شود. فیلم، بهجای آنکه همواره رابطه را از خلال موقعیتهای تازه بیازماید، گاهی به ظرفیت نمادین جزیره تکیه میکند؛ گویی انزوا بهتنهایی برای باورپذیرکردن دلبستگی کافی است.
« فیلم با جابهجایی میان این فضاها، تغییر کیفیت رابطه را به زبان تصویر درمیآورد. »
قوتها و کاستیها
همین تصمیم، تجربهٔ احساسی را برای برخی مخاطبان نافذ و برای برخی دیگر شتابزده جلوه میدهد. تراژدی و دشواریِ پایان «چهلویکمین» از ابتدا عاطفه را در کنار وظیفه مینشاند، اما نمیگذارد مخاطب فراموش کند که جهان شخصیتها همچنان زیر سلطهٔ جنگ است. فیلم پایان خود را به گرهای میان احساس و وفاداری پیوند میدهد و از این راه، پرسشی تلخ طرح میکند: آیا عشق میتواند از مرزهای سیاسی عبور کند، اگر همان مرزها دوباره به زندگی آدمها بازگردند؟
پاسخ اثر، بیش از آنکه در گفتار بیان شود، در منطق ناگزیر موقعیت و برخورد شخصیتها با آن نهفته است. بیآنکه جزئیات پایان فاش شود، میتوان گفت فرود نهایی فیلم ناگهانی و تلخ است. این ضربه، با مضمون اثر سازگاری دارد، اما آمادگی روایی آن به یک اندازه برای همهٔ مخاطبان قانعکننده نیست.
ممکن است پایان برای برخی همچون حاصل طبیعی کشمکشهای پیشین بنشیند و برای برخی دیگر، بیش از اندازه تصنعی یا شتابزده به نظر برسد. در هر دو برداشت، تلخی آن از تضاد میان امکان کوتاهمدت خوشبختی و نیروی بیرونیِ جنگ سرچشمه میگیرد. جمعبندی
« همین تصمیم، تجربهٔ احساسی را برای برخی مخاطبان نافذ و برای برخی دیگر شتابزده جلوه میدهد. »



ثبت دیدگاه