نقد و بررسی
نقد File not found. (The Fortune) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای تیره با ظرفیتی دوگانه «The Fortune» ساختهٔ Mike Nichols، کمدی سیاهی است که نیروی محرکهاش از برخورد میان طمع بزرگ و توانایی ناچیز میآید. دو شیاد کممایه، Nicky و Oscar، میخواهند از ثروت Freddie، وارثی جوان و ثروتمند، بهره ببرند؛ اما نقشهای که با حسابگری آغاز میشود، در عمل زیر بار خودخواهی، بدگمانی و بیکفایتی آنان از هم میپاشد.
داستان در آمریکای دههٔ ۱۹۲۰ میگذرد و از همان ابتدا بر طنزی تلخ بنا شده است: آدمهایی که خود را استاد فریب میپندارند، بیش از همه اسیر توهمات خویشاند. جذابیت بنیادین طرح در این است که جنایت نه از هوشمندی شرورانه، بلکه از درماندگی و فرصتطلبی برمیخیزد. هرچه موقعیت وخیمتر میشود، فاصلهٔ میان جاهطلبی شخصیتها و توان عملیشان بیشتر به چشم میآید.
همین شکاف میتواند سرچشمهٔ کمدی باشد؛ اما فیلم همیشه موفق نمیشود آن را به ضرباهنگی زنده و پیوسته بدل کند. ایده ظرفیت یک هجوی گزنده را دارد، ولی اجرا گاه میان شوخی موقعیتی، هجو اجتماعی و لودگی سرگردان میماند. سه شخصیت و رابطهای مبتنی بر معامله سهگانهٔ Nicky، Oscar و Freddie، هستهٔ نمایشی فیلم را شکل میدهد.
دو مرد، هر یک با انگیزههای خود، در پی آناند که رابطه با Freddie را به ابزاری برای رسیدن به پول تبدیل کنند. در سوی دیگر، Freddie صرفاً مانعی بر سر راه نقشهشان نیست؛ حضور او پیوسته نظم محاسباتی و خودفریبانهٔ آن دو را مختل میکند. فیلم از اینرو موقعیتی را میپرورد که در آن ازدواج، عشق و صمیمیت، بهجای پیوندهای عاطفی، همچون قراردادهایی برای دستیابی به منفعت دیده میشوند.
« جذابیت بنیادین طرح در این است که جنایت نه از هوشمندی شرورانه، بلکه از درماندگی و فرصتطلبی برمیخیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شخصیتپردازی به عمقی که ایده اقتضا میکند نمیرسد. انگیزهها روشناند، اما بهندرت لایههای تازهای از شخصیتها آشکار میشود. Nicky و Oscar بیش از آنکه به دو فرد با جهان درونی متمایز بدل شوند، گاه دو صورت از یک حماقت مشترکاند: یکی حسابگرتر به نظر میرسد و دیگری آشفتهتر، اما هر دو اسیر همان خیال سادهلوحانهاند که میتوانند پیامدهای نقشهشان را مهار کنند.
Freddie نیز در بعضی لحظات بیشتر به نیرویی برای بههمزدن نقشهها شباهت دارد تا شخصیتی که خواستهها و تناقضهایش بهطور کامل بسط یافته باشد. بازیها؛ انرژی فراوان، توازن نابرابر Jack Nicholson و Warren Beatty با تکیه بر دو شیوهٔ بازی متفاوت، موتور کمدی فیلم را روشن نگه میدارند. Nicholson در قالب Oscar به آشفتگی جسمانی و واکنشهای اغراقآمیز میدان میدهد؛ حضورش اغلب بر شتاب، بیقراری و نوعی بیملاحظگی کودکانه استوار است.
Beatty در نقش Nicky بیشتر به خشم و خودبزرگبینی تکیه میکند و از مردی میسازد که میخواهد ظاهر یک طراح نقشه را حفظ کند، حتی وقتی اوضاع از کنترلش خارج شده است. این تضاد، بهویژه در صحنههایی که دو مرد ناچارند همدستی خود را حفظ کنند، امکان برخوردی طنزآمیز فراهم میآورد. Stockard Channing نیز برای Freddie کیفیتی عصبی و انفجاری میآفریند.
او شخصیتی را بازی میکند که میتواند در یک لحظه آسیبپذیر و در لحظهای دیگر سرسخت و غیرقابلپیشبینی باشد. حضور او به فیلم رنگی پرتحرک میبخشد، هرچند فیلمنامه همیشه به این بازیگران فرصت نمیدهد از سطح واکنشهای فوری فراتر بروند. نتیجه، گروهی است که از نظر استعداد و انرژی چشمگیر است، اما هماهنگیشان در همهٔ صحنهها به خندهای مؤثر نمیانجامد.
« بااینحال، شخصیتپردازی به عمقی که ایده اقتضا میکند نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی بازیها چنان پررنگاند که خلأ ریتم یا ضعف شوخیها را برجستهتر میکنند. کمدی جسمانی و دشواریِ خنداندن «The Fortune» بارها به کمدی جسمانی و دستوپاچلفتیبودن شخصیتها متوسل میشود. حرکتهای ناشیانه، تصمیمهای عجولانه و تلاش برای حفظ ظاهر در موقعیتهایی که از پیش شکستخوردهاند، مصالح اصلی این طنز هستند.
فیلم بهخوبی میفهمد که مضحکه میتواند از جدیگرفتنِ بیش از اندازهٔ یک نقشهٔ پوچ پدید آید؛ شخصیتها چنان درگیر موفقیت خود هستند که نمیبینند رفتارشان از بیرون تا چه اندازه بیمنطق و خندهدار است. اما شناخت سازوکار کمدی با اجرای موفق آن یکی نیست. بخش قابلتوجهی از شوخیها یا بیش از اندازه کش میآیند، یا بهجای آنکه از تشدید موقعیت نیرو بگیرند، صرفاً بر اغراق تکیه میکنند.
صحنهای که باید به نقطهٔ اوج آشفتگی برسد، گاهی پیش از آنکه ضربهٔ کمیک خود را وارد کند فرسوده میشود. از همین رو، فیلم میان لحظات واقعاً سرگرمکننده و قطعاتی که بیش از حد برای خنداندن اصرار میکنند، نوسان دارد. این نوسان نهفقط واکنش تماشاگر را نامطمئن میکند، بلکه لحن کلی اثر را نیز بیثبات میسازد.
ریتم، جغرافیا و تغییر مسیر روایت حرکت داستان از فضای آغازین به کالیفرنیا، تغییری مهم در بافت فیلم ایجاد میکند. سفر و جابهجایی، در ابتدا نوید گسترش ماجرا و افزایش فرصتهای کمدی را میدهد؛ اما پس از رسیدن شخصیتها به مقصد، روایت بهجای آنکه پیوسته بر پیچیدگی نقشه بیفزاید، گاه درجا میزند.
« گاهی بازیها چنان پررنگاند که خلأ ریتم یا ضعف شوخیها را برجستهتر میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تلاشهای مکرر برای نزدیکشدن به ثروت Freddie، بدون آنکه هر بار تغییری کافی در روابط یا وضعیت ایجاد کنند، احساس ایستایی پدید میآورند. این کندی از آن رو برجستهتر است که فیلم نسبتاً کوتاه است و انتظار میرود داستانی با چنین طرحی، فشرده و پرشتاب پیش برود. در عوض، بعضی موقعیتها بیش از میزان لازم امتداد مییابند و تکرارِ ناکامیها بهجای ساختن تصاعدی کمیک، به یکنواختی نزدیک میشود.
فیلم میکوشد از تکرار، نوعی کمدی فرسایشی بسازد؛ اما چون هر تکرار بهاندازهٔ کافی معنای تازهای نمیآفریند، حاصل در بعضی بخشها بیشتر کندی است تا تشدید طنز. کارگردانی و جهان بصری Mike Nichols در مقام کارگردان، از تضاد میان جدیت تصویر و پوچی رفتار شخصیتها بهره میگیرد. این فاصله میتوانست طنزی سرد و دقیق بسازد: جهانی که در ظاهر منظم و قابلکنترل است، اما در آن آدمها با تصمیمهای نابخردانه همهچیز را از مسیر خارج میکنند.
طراحی دورهای و قاببندیهای سنجیده، به داستان زمینهای مشخص میدهد و مانع میشود فیلم به مجموعهای از شوخیهای بیمکان تبدیل شود. فیلمبرداری John A. Alonzo نیز به فضای تصویری اثر انسجام میبخشد و گاه به لحظات کمتحرک، کیفیتی دیدنی میدهد. بااینحال، فاصلهٔ سرد میان تماشاگر و شخصیتها همیشه به نفع اثر کار نمیکند.
گاهی این شیوه، بهجای آنکه نگاه نقادانهای به حماقت و طمع بسازد، احساس بیاعتنایی ایجاد میکند؛ گویی فیلم از شور موقعیتهای خود کناره میگیرد، بیآنکه به طنزی ظریفتر و گزندهتر برسد. مسئله صرفاً کمبود شوخی نیست، بلکه نبودِ پیوندی پایدار میان سبک کارگردانی و نیروی کمیک داستان است.
« Alonzo نیز به فضای تصویری اثر انسجام میبخشد و گاه به لحظات کمتحرک، کیفیتی دیدنی میدهد. »
قوتها و کاستیها
در لحظاتی که این پیوند شکل میگیرد، فیلم هویتی متمایز پیدا میکند؛ در لحظات دیگر، عناصرش کنار هم قرار میگیرند بیآنکه یک کل منسجم بسازند. طنز طمع و مسئلهٔ لحن در لایهٔ زیرین، فیلم دربارهٔ تبدیل آدمها به ابزار منفعت است. Nicky و Oscar نهفقط پول Freddie را میخواهند، بلکه رابطه با او را نیز جزئی از محاسبهٔ مالی خود میدانند.
این نگرش، زمینهای مناسب برای کمدی سیاه فراهم میکند: طمعی که از ابتدا بیرحمانه است، اما بهدلیل ناشیگری صاحبانش شکل مضحک پیدا میکند. فیلم همچنین با نشاندادن شکاف میان ظاهر متمدن و نیت سودجویانه، تصویری نیشدار از مناسباتی ارائه میدهد که در آنها اخلاق میتواند در برابر منفعت عقبنشینی کند.
بااینهمه، لحن میان هجو، کمدی سبک و موقعیتهای تلخ بهقدر کافی یکپارچه نمیشود. وقتی فیلم به سوی کمدی جسمانی میرود، بار سیاه ماجرا گاه کمرنگ میشود؛ و هنگامی که خشونت یا تهدید جدیتر به نظر میرسد، شوخیها نمیتوانند همیشه این تیرگی را به طنزی منسجم تبدیل کنند. این ناهماهنگی باعث میشود تماشاگر مطمئن نباشد فیلم میخواهد شخصیتها را به سخره بگیرد، از آنان فاصله بگیرد یا صرفاً با آشفتگیشان سرگرم شود.
همین ابهام، به اثر وجهی نامعمول میدهد، اما انسجام آن را نیز کاهش میدهد. جمعبندی «The Fortune» فیلمی است با ترکیبی وسوسهانگیز: Mike Nichols در پشت دوربین، Jack Nicholson و Warren Beatty در مرکز قاب، و داستانی دربارهٔ دو شیاد که طمعشان از تواناییشان بزرگتر است. این ترکیب در لحظاتی به کمدی سیاهی زنده و نامتعارف میرسد؛ بازیها انرژی دارند و ایدهٔ ناشیبودنِ جنایتکاران ظرفیت طنزی فراوان فراهم میکند.
« طنز طمع و مسئلهٔ لحن در لایهٔ زیرین، فیلم دربارهٔ تبدیل آدمها به ابزار منفعت است. »
جمعبندی
اما فیلمنامه نمیتواند همیشه از این ظرفیت بهره بگیرد. ریتم پس از تغییر فضای داستان کند میشود، بخشی از شوخیها اثر لازم را نمیگذارند و لحن میان هجو و اسلپاستیک ثبات کافی ندارد. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه کمدیای یکدست و بهیادماندنی باشد، اثری نامتوازن اما قابلتأمل است؛ فیلمی که جذابیتش تا حد زیادی از برخورد استعدادهای بزرگ با مادهای سرکش و ناهماهنگ میآید.
تماشاگرِ علاقهمند به کمدیهای سیاه و بازیهای اغراقآمیز احتمالاً از لحظههای پراکندهٔ آن لذت خواهد برد، اما انتظار خندهای پیوسته یا هجوی کاملاً صیقلخورده، به تجربهای ناهموار میانجامد.
« اما فیلمنامه نمیتواند همیشه از این ظرفیت بهره بگیرد. »



ثبت دیدگاه