نقد و بررسی
نقد جاعل (The Forger) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جعل و جبران «The Forger» در ظاهر دربارهٔ سرقتی هنرمندانه است، اما نیروی اصلیاش از پرسشی شخصیتر میآید: آیا مردی که بخش بزرگی از عمرش را در جهان جرم گذرانده، میتواند پیش از آنکه دیر شود رابطهاش را با پسرش از نو بسازد؟ فیلم به کارگردانی فیلیپ مارتین، رای کاتر را در مرکز این پرسش قرار میدهد؛ هنرمندی بااستعداد که زندگیاش بهجای شکوفایی هنری، در مسیر خلاف افتاده است.
آزادی زودهنگام او فرصتی برای جبران به نظر میرسد، اما این فرصت از همان آغاز با بدهی و اجبار گره خورده است: مردی که آزادی رای را ممکن کرده، از او انتظار دارد آخرین کار بزرگی برایش انجام دهد. کشمکش میان این خواست و میل پدرانهٔ رای، بنیاد دراماتیک فیلم را شکل میدهد. هنر بهمثابه توانایی و دام استعداد نقاشی رای فقط ویژگیای برای جذابتر کردن شخصیت او نیست؛ هنر در این فیلم هم موهبت است و هم ابزار جرم.
توانایی بازآفرینی آثار نقاشی، گذشتهٔ خلافکارانهٔ رای را به سرقتی تازه پیوند میدهد و داستان را به سوی پرسشهایی دربارهٔ اصالت، مهارت و فریب میبرد. بااینحال، فیلم بهندرت از این امکان برای کاوش جدی در معنای جعل بهره میگیرد. میتوانست به تفاوت میان تقلید و آفرینش، یا به این تناقض بپردازد که مهارتی ظاهراً زیبا چگونه در خدمت معاملهای مجرمانه قرار میگیرد؛ اما بیشتر اوقات، هنر را وسیلهای برای پیشبرد پیرنگ میبیند.
این محدودماندن، بهخصوص در بخش سرقت، محسوس است. تماشاگر انتظار دارد فرایند جعل و دزدیدن اثر، هم از نظر فنی و هم از نظر اخلاقی، پیچیدگی خاصی پیدا کند. اما جزئیات اجرایی آنقدر قانعکننده و پرورده نیستند که تعلیقی پایدار بسازند. فیلم از جذابیت ذاتی نقشه بهره میگیرد، بیآنکه همیشه موانع و خطرهایش را با همان دقتی بپرورد که ایدهٔ آغازین وعده میدهد.
« کشمکش میان این خواست و میل پدرانهٔ رای، بنیاد دراماتیک فیلم را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پدر و پسری در فاصلهٔ سالهای ازدسترفته محور عاطفی اثر، رابطهٔ رای با پسر بیمارش است؛ رابطهای که از زمانِ ازدسترفته، خاطرههای ناقص و میل به نزدیکشدن دوباره شکل گرفته است. آزادی برای رای معنایی فراتر از رهایی از زندان دارد: او میخواهد در زندگی پسرش حضور داشته باشد، نه اینکه صرفاً از دور برای او دل بسوزاند.
همین میل، تصمیمهایش را انسانی و قابلفهم میکند، هرچند همیشه آنها را توجیهپذیر نمیسازد. فیلم در لحظات خانوادگی، بهجای تکیه بر حادثههای پرهیاهو، به مکثها و نشانههای کوچک صمیمیت رو میآورد. این انتخاب با فضای آرام و کمادعای اثر هماهنگ است و اجازه میدهد رابطهٔ پدر و پسر از دل حضور روزمره جان بگیرد.
بااینحال، پیوند عاطفی گاهی بیش از اندازه به سوی تأکید مستقیم میرود. فیلم چنان مشتاق است اهمیت این رابطه را یادآوری کند که بعضی لحظات بهجای آنکه خودشان احساس را برانگیزند، انگار از تماشاگر میخواهند حتماً متأثر شود. بازیها و شخصیتپردازی تاین شریدن در نقش پسر رای، از آسیبپذیری و حساسیتی برخوردار است که به بخش خانوادگی فیلم وزن میدهد.
بازی او در لحظات آرام، بیشتر از آنکه بر نمایش آشکار رنج تکیه کند، از نوعی گوشبهزنگی و اندوه فروخورده بهره میبرد. همین خویشتنداری باعث میشود شخصیتش صرفاً بهانهای برای تحول پدر نباشد و حضور مستقلی در داستان پیدا کند. جان تراولتا نیز رای را با ترکیبی از پشیمانی، سرسختی و میل به جبران پیش میبرد.
« همین میل، تصمیمهایش را انسانی و قابلفهم میکند، هرچند همیشه آنها را توجیهپذیر نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او نه قهرمانی پاکدست است و نه مجرمی که فیلم بخواهد بهسادگی محکومش کند. جذابیت نقش در همین تضاد نهفته است: رای میخواهد پدر بهتری باشد، اما راهی که برای رسیدن به این خواسته در پیش گرفته، همچنان به همان گذشتهٔ مجرمانه وابسته است. کریستوفر پلامر نیز به فضای خانوادگی فیلم حضوری باتجربه و گرم میبخشد، هرچند فیلم در پرداخت روابط پیرامونی رای، به اندازهٔ پرداخت ایدهٔ مرکزیاش فرصت نمیگذارد.
دو ژانر، یک روایت ناهماهنگ «The Forger» میکوشد همزمان فیلمی جنایی دربارهٔ سرقت هنری و درامی خانوادگی دربارهٔ پدری در جستوجوی جبران باشد. این دو مسیر بالقوه میتوانند یکدیگر را غنی کنند: سرقت میتواند آزمونی اخلاقی برای رای باشد و رابطه با پسرش میتواند به تصمیمهای جنایی او معنای تازه بدهد.
مشکل آن است که این پیوند همیشه بهدرستی ساخته نمیشود. ماجرای جرم بهاندازهٔ کافی پرتعلیق نیست و درام خانوادگی نیز گاهی مجال نمییابد تا تناقضهای عاطفی شخصیتها را با عمق بیشتری بررسی کند. در نتیجه، فیلم میان دو کانون خود رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه آنها را در یک مسیر واحد قرار دهد.
گاهی سرقت مانند پیرنگی جداگانه به نظر میرسد که برای فراهمکردن موقعیتهای تازه به داستان افزوده شده است؛ گاهی نیز حادثههای جنایی عقب میروند تا فیلم دوباره بر رابطهٔ پدر و پسر تمرکز کند. این نوسان، ریتم اثر را ناهموار میسازد و مانع از آن میشود که یکی از دو وجه، دیگری را بهطور کامل به اوج برساند.
« شخصیت او نه قهرمانی پاکدست است و نه مجرمی که فیلم بخواهد بهسادگی محکومش کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضاسازی و لحن فیلم از فضایی آرام و صمیمی بهره میبرد؛ فضایی که با خشونت یا هیجان افراطی، تماشاگر را از شخصیتها دور نمیکند. این آرامش با موضوع پدرانهٔ اثر تناسب دارد، زیرا فرصتی برای مشاهدهٔ فاصلهها و دگرگونیهای کوچک فراهم میآورد. در برابر داستانی که میتوانست به تریلری پرشتاب تبدیل شود، مارتین لحنی ملایمتر برمیگزیند و میکوشد وزن احساسی روایت را در مرکز نگه دارد.
اما آرامش با تعلیق یکی نیست. وقتی نقشهٔ سرقت بهاندازهٔ کافی پیچیده یا مخاطرهآمیز احساس نمیشود، کمشتابی فیلم گاه به سکون نزدیک میشود. فضاسازی بهتنهایی نمیتواند جای تنش دراماتیک را بگیرد؛ بهویژه هنگامی که نتیجهٔ عاطفی صحنهها از پیش آشکار است و مسیر رسیدن به آن نتیجه نیز غافلگیرکننده نیست.
فیلم در لحظات خانوادگی گرمتر و طبیعیتر به نظر میرسد، اما در بخش جنایی کمتر میتواند همان اطمینان را حفظ کند. عاطفه، جبران و میزانسنِ احساس در مرکز فیلم، میل به جبران قرار دارد؛ اما جبران در اینجا راهی ساده و پاکیزه نیست. رای میخواهد برای پسرش حاضر باشد، درحالیکه آزادی و فرصت تازهاش به معاملهای وابسته است که او را دوباره به دنیای جرم میکشاند.
از این رو، داستان امکان طرح پرسشی اخلاقی مهم را دارد: آیا نیت خوب میتواند انتخابی نادرست را موجه کند؟ فیلم پاسخ روشنی نمیدهد، اما گاهی از بررسی پیامدهای این تناقض زودتر عبور میکند و به سوی لحظات احساسی میرود. همین شتاب در هدایت احساس، یکی از ضعفهای اثر است. بعضی صحنهها بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها بهتدریج اثر بگذارند، با نشانههای آشکار عاطفی تأکید میشوند.
« این آرامش با موضوع پدرانهٔ اثر تناسب دارد، زیرا فرصتی برای مشاهدهٔ فاصلهها و دگرگونیهای کوچک فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
چنین رویکردی برای تماشاگرانی که با مسئلهٔ رابطهٔ پدر و فرزند ارتباط برقرار میکنند، میتواند مؤثر باشد؛ اما برای دیگران، احساسات فیلم ممکن است تحمیلی یا بیش از اندازه حسابشده جلوه کند. پایانبندی نیز از همین محدودیت رنج میبرد: بهجای آنکه نیروی درونی روایت را به فرودی ماندگار برساند، کمرمقتر از ظرفیت موضوع باقی میماند.
این ارزیابی به چگونگی پایان یا پیچشهای داستانی اشارهای نمیکند. جمعبندی «The Forger» فیلمی است با هستهای عاطفی روشن و ایدهای جذاب دربارهٔ هنرمندی که مهارتش را در خدمت جرم گذاشته و اکنون میخواهد برای پسرش پدری حاضرتر باشد. بازی تأثیرگذار تاین شریدن، لحظات صمیمی خانوادگی و فضای آرام اثر، به آن گرما میبخشند.
در سوی دیگر، سرقت هنری از نظر اجرا به اندازهٔ کافی باورپذیر و پرتعلیق نیست، پیوند میان درام جنایی و خانوادگی استحکام لازم را پیدا نمیکند و تأکیدهای عاطفی گاه بیش از حد مستقیماند. حاصل، فیلمی است که بیش از ماجرای سرقت، بهواسطهٔ رابطهٔ پدر و پسر در خاطر میماند؛ اما حتی در این بخش نیز همیشه به ظرافت و خویشتنداری لازم دست نمییابد.
«The Forger» لحظاتی صادقانه و بازیهایی دیدنی دارد، ولی میان آنچه میخواهد دربارهٔ جبران بگوید و شیوهای که برای گفتنش برمیگزیند، فاصلهای باقی میماند.
« این ارزیابی به چگونگی پایان یا پیچشهای داستانی اشارهای نمیکند. »
ثبت دیدگاه