نقد و بررسی
نقد جنگل (The Forest) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نیرومند، اجرایی محتاط «The Forest» ساختهٔ Jason Zada از همان آغاز بر بستری تکیه میکند که بهتنهایی بار عاطفی و هراسآور سنگینی دارد: آوکیگاهارا، جنگلی واقعی در ژاپن که شهرت تلخش با رنج و مرگ گره خورده است. داستان دربارهٔ زنی آمریکایی به نام سارا است که برای یافتن خواهر دوقلوی ناپدیدشدهاش، جس، راهی این جنگل میشود.
فیلم از این موقعیت، هم امکان یک قصهٔ جستوجو و تعلیق را میسازد و هم فرصتی برای پرداختن به سوگ، احساس گناه و پیوندی مییابد که میان دو خواهر برقرار است. مشکل آنجاست که اثر در بسیاری از لحظات، بهجای کاوش در این ظرفیتها، به الگوهای آشنای وحشت پناه میبرد؛ گویی ایدهای بزرگتر از توان اجرایی فیلم در اختیار سازندگان بوده است.
جنگل بهمثابه فضای روانی بهترین دستاورد فیلم، استفاده از جنگل بهعنوان فضایی فراتر از یک پسزمینهٔ ترسناک است. درختان انبوه، مه، مسیرهای نامطمئن و سکوت سنگین، محیطی میسازند که در آن جهتیابی دشوار و اعتماد به دریافتهای شخصی لرزان میشود. جنگل فقط جایی نیست که شخصیتها در آن گم شوند؛ صورت بیرونیِ اضطراب و آشفتگی درونی سارا نیز هست.
« داستان دربارهٔ زنی آمریکایی به نام سارا است که برای یافتن خواهر دوقلوی ناپدیدشدهاش، جس، راهی این جنگل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه او بیشتر در دل این فضا پیش میرود، مرز میان آنچه میبیند و آنچه از ترس و اندوه خود برمیسازد، مبهمتر میشود. این ابهام بالقوه میتوانست هستهٔ اصلی فیلم باشد: آیا خطر از بیرون میآید یا از ذهن زخمی شخصیت؟ بااینحال، فیلم این پرسش را بیشتر بهعنوان وسیلهای برای ایجاد غافلگیری بهکار میگیرد تا موضوعی برای کندوکاو جدی.
آوکیگاهارا در قابها حضوری چشمگیر دارد، اما معنای انسانی و فرهنگیِ مکان بهندرت با عمق کافی گسترش مییابد. در نتیجه، جنگل از یک فضای زنده و پیچیده، گاه به خانهٔ متروکهای در مقیاسی بزرگ تبدیل میشود؛ جایی که وظیفهاش بیش از هر چیز ترساندن تماشاگر است. ناتالی دورمر و دوگانگی نقش حضور Natalie Dormer از امتیازهای روشن فیلم است.
او نقش دو خواهر دوقلو را ایفا میکند و باید تفاوتهای رفتاری و عاطفی میان آنها را، در کنار شباهت ظاهریشان، قابلباور سازد. دورمر در نقش سارا، ترکیبی از اراده، نگرانی و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد؛ زنی که جستوجوی خواهرش صرفاً کنشی عملی نیست، بلکه تلاشی برای مواجهه با گذشته و نوعی احساس مسئولیت دیرپا نیز هست.
« این ابهام بالقوه میتوانست هستهٔ اصلی فیلم باشد: آیا خطر از بیرون میآید یا از ذهن زخمی شخصیت؟ »
شخصیتها و اجرا
بازی او کمک میکند شخصیت در لحظات آرامتر، صرفاً به قهرمانی سرسخت در فیلمی ترسناک تقلیل نیابد. بااینهمه، فیلمنامه همیشه مواد کافی در اختیار بازیگر نمیگذارد. تفاوت دو خواهر گاه بیش از آنکه از جزئیات ظریف شخصیتپردازی برخیزد، به نشانههای روایی و تصویری وابسته میشود. رابطهٔ میان آنها ظرفیت عاطفی فراوانی دارد، اما بخشهایی از آن بیشتر برای توضیح انگیزههای سارا بهکار میرود تا آنکه به تجربهای ملموس و چندلایه بدل شود.
دورمر این فاصله را تا اندازهای جبران میکند، ولی نمیتواند جای خالی پرداختی را بگیرد که باید از دل فیلمنامه و ساختار روایت شکل میگرفت. تعلیق در برابر جامپاسکر فیلم در لحظاتی که به سکوت، صدای محیط و انتظار تکیه میکند، مؤثرتر است. فضای بسته و تاریک، حرکت دوربین میان درختان و احساسِ حضور چیزی نادیده، میتوانند نوعی نگرانی آرام و ماندگار پدید آورند.
این لحظهها با جنس داستان تناسب دارند؛ زیرا ترسِ آوکیگاهارا بیش از آنکه در هیولایی آشکار خلاصه شود، از گمشدن، تنهایی و ناتوانی در تشخیص واقعیت سرچشمه میگیرد. اما فیلم بارها این تنش را با جامپاسکرهای ناگهانی قطع میکند. چنین لحظههایی در آغاز ممکن است تماشاگر را غافلگیر کنند، ولی تکرارشان بهتدریج سازوکارشان را آشکار میسازد: سکوت طولانی، انتظار برای رخدادی ناگهانی و سپس ضربهای صوتی یا تصویری.
« بازی او کمک میکند شخصیت در لحظات آرامتر، صرفاً به قهرمانی سرسخت در فیلمی ترسناک تقلیل نیابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی این الگو بارها بازمیگردد، دیگر بهجای افزایش ترس، پیشبینیپذیری میآورد. تماشاگر بهجای غرقشدن در اضطراب شخصیت، منتظر علامت بعدی میماند. این همان ضعفی است که میتواند تجربهٔ فیلم را از وحشتی روانی به مجموعهای از شوکهای کوتاه و کمدوام تقلیل دهد. ریتمی که در مسیر گم میشود روایت فیلم در آغاز نوید حرکت میدهد: سارا به ژاپن میرسد، نشانههایی از خواهرش را دنبال میکند و قدمبهقدم به محیطی ناشناخته نزدیک میشود.
بااینحال، مسیر رسیدن به جنگل و شکلگیری جستوجو گاه بیش از اندازه کش میآید، در حالی که بخشهایی از تجربهٔ حضور در جنگل نیز با تکرار موقعیتهای مشابه کند میشوند. شخصیت در فضای ناآشنا پیش میرود، صدایی میشنود یا چیزی میبیند، میترسد و سپس دوباره در وضعیتی مشابه قرار میگیرد. این تکرار نه همیشه اطلاعات تازهای دربارهٔ داستان میدهد و نه پیوسته به شناختی عمیقتر از سارا میانجامد.
کندی ریتم بهخودیخود ایراد نیست؛ فیلمی دربارهٔ اضطراب و گمگشتگی میتواند از مکث و سکون بهره ببرد. مسئله آن است که مکث باید معنای دراماتیک داشته باشد. در «The Forest» بعضی مکثها صرفاً فاصلهای میان دو صحنهٔ ترسناکاند و بنابراین حس تعلیق را انباشته نمیکنند. نتیجه، تجربهای ناهموار است: لحظاتی از اتمسفر چشمگیر در کنار بخشهایی که مسیر داستان در آنها از حرکت بازمیماند.
« وقتی این الگو بارها بازمیگردد، دیگر بهجای افزایش ترس، پیشبینیپذیری میآورد. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه و ظرفیتهای نیمهتمام فیلمنامه میان وحشت فراطبیعی، تریلر روانشناختی و درام خانوادگی رفتوآمد میکند، اما در پیوند دادن این لایهها همیشه موفق نیست. احساس گناه و خاطرات خانوادگی سارا میتوانستند به نیروی محرک اصلی روایت بدل شوند؛ نیرویی که توضیح دهد چرا جستوجوی خواهر برای او تا این اندازه حیاتی است و چگونه گذشته بر برداشتش از اکنون سایه میاندازد.
فیلم این مواد را مطرح میکند، اما گاه شتابزده از کنارشان میگذرد تا دوباره به نشانهها و موقعیتهای ترسناک بازگردد. همچنین، ابهام داستان در بعضی بخشها بهجای آنکه تعمداً چندمعنا باشد، پراکنده و گیجکننده جلوه میکند. فیلم میخواهد تماشاگر دربارهٔ اعتبار آنچه میبیند تردید کند، اما همیشه قواعدی روشن برای این تردید بنا نمیگذارد.
ابهام زمانی نیرومند است که پس از پایان نیز ذهن را به بازنگری وادارد؛ در اینجا، گاهی بیشتر حسِ کمبود توضیح و پیوند روایی ایجاد میکند. بااینحال، پایانبندی از آن عناصر فیلم است که میتواند اثر عاطفی خود را حفظ کند و پس از تماشا در ذهن بماند، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود. جمعبندی «The Forest» فیلمی است با ایدهای جذاب و فضایی که بهراستی میتواند سرچشمهٔ هراس باشد، اما میان ظرفیتهایش و اجرای نهایی فاصلهای محسوس باقی میماند.
« همچنین، ابهام داستان در بعضی بخشها بهجای آنکه تعمداً چندمعنا باشد، پراکنده و گیجکننده جلوه میکند. »
جمعبندی
جنگل آوکیگاهارا حضوری رازآلود و دیدنی دارد و بازی Natalie Dormer به فیلم نیروی انسانی میبخشد؛ پایان نیز برای برخی تماشاگران میتواند تأثیری ماندگار داشته باشد. در سوی دیگر، جامپاسکرهای پرتکرار، ریتم کشدار و فیلمنامهای که مضامینش را به اندازهٔ کافی نمیپرورد، از قدرت اثر میکاهند.
این فیلم بیش از آنکه وحشتی پیوسته و ژرف بسازد، مجموعهای از لحظات موفق و ناموفق است: گاه سکوت جنگل دلهرهای واقعی میآفریند و گاه ترفندهای آشنای ژانر همان دلهره را خنثی میکنند. برای تماشاگرانی که بیش از ترسِ بیوقفه به فضای رازآلود و پایانبندی تأملبرانگیز اهمیت میدهند، تجربهای قابلقبول خواهد بود؛ اما ایدهٔ مرکزی آن چنان نیرومند است که ضعفهای اجرایی را آشکارتر میسازد و حسِ فرصتی ازدسترفته بر جای میگذارد.
ثبت دیدگاه