نقد و بررسی
نقد اتاق ممنوعه (The Forbidden Room) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما همچون خوابی که راه بازگشت ندارد «اتاق ممنوعه» ساختهٔ گای مدین و ایون جانسن، فیلمی نیست که قصهای را با آغاز و میانه و پایانِ روشن پیش ببرد؛ بیشتر شبیه دستگاهی است که روایتها را به حرکت درمیآورد، آنها را از هم میگسلد و دوباره به شکلی پیشبینیناپذیر کنار هم مینشاند. نقطهٔ عزیمت، زیردریاییای گرفتار کمبود اکسیژن است؛ اما فیلم خیلی زود از این وضعیت بیرون میزند و به سرزمینی میرود که در آن راهزنان جنگلی، جراحان نامدار، سربازان کودک و عاشقان گرفتار در موقعیتهای نامحتمل، هر یک دریچهای به ماجرایی دیگر میگشایند.
آنچه این اثر را به تجربهای متمایز بدل میکند، صرفاً عجیببودن رویدادها نیست؛ بلکه پافشاریاش بر این است که تماشاگر به جای دنبالکردن یک خط داستانیِ مطمئن، در دلِ خودِ آشفتگی قدم بزند. فیلم از حکایتی به حکایت دیگر میلغزد و پیوندهایش را اغلب نه با منطق معمول داستانگویی، بلکه با تداعی، تکرار و حالوهوای رؤیا بنا میکند.
از این رو، «اتاق ممنوعه» بیش از آنکه داستانی دربارهٔ نجات باشد، نمایشی از میل سیریناپذیر سینما به ساختن داستانهای تازه است. روایت تودرتو؛ جذابیت و مخاطره ساختار فیلم بر پایهٔ قصههایی شکل میگیرد که در دل قصههای دیگر پدیدار میشوند. گویی شخصیتها در هر لحظه میتوانند از یک روایت بیرون بیفتند و در روایتی دیگر جای بگیرند؛ جهان فیلم نیز با هر جابهجایی، قواعد تازهای پیدا میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شگرد در بهترین لحظات، حس کشف را زنده نگه میدارد: تماشاگر نمیداند ماجرای تازه از کجا سر برمیآورد یا چه نسبتی با آنچه پیشتر دیده دارد. تعلیقِ اثر نه بر پرسشِ «بعد چه میشود؟»، بلکه بر حیرتِ «اکنون در چه جهانی هستیم؟» استوار است. این انتخاب، البته هزینهای نیز دارد. داستانهای فرعی همیشه به یک اندازه در ذهن نمیمانند و اتصالشان گاه چنان سست است که بیشتر به مجاورتِ آزادانه میماند تا ساختاری با انسجام درونی.
فیلم از مخاطب میخواهد گمشدن را بخشی از تماشا بداند؛ اما این دعوت برای همه پذیرفتنی نیست. اگر تماشاگر پیوستگیِ روایی و پیشرفتِ روشنِ شخصیتها را انتظار داشته باشد، پراکندگی اثر میتواند بهجای رازآلودگی، سردرگمی ایجاد کند. «اتاق ممنوعه» از این نظر آزمونی برای میزان پذیرش تماشاگر در برابر روایتهای بیقرار است.
تصویری فرسوده، جهانی زنده ظاهر فیلم نقشی اساسی در آفرینش جهانش دارد. تصویرها عمداً کیفیتی فرسوده و ناپایدار دارند؛ گویی حلقههایی از سینمایی گمشده از میان گردوغبار زمان بیرون کشیده شدهاند، اما در روند بازسازی دوباره تغییر شکل میدهند. رنگها، نورپردازی و بافت تصویر، فضایی میان خاطره و کابوس میسازند: هر قاب هم یادآور گذشته است و هم بهوضوح محصول تخیلی معاصر.
« تعلیقِ اثر نه بر پرسشِ «بعد چه میشود؟»، بلکه بر حیرتِ «اکنون در چه جهانی هستیم؟» استوار است. »
شخصیتها و اجرا
این ناهمزمانی، فقط آرایش بصری نیست؛ بخشی از منطق فیلم است، زیرا جهان اثر نیز مدام میان خاطرهٔ سینما و بازیگوشیِ امروز در نوسان میماند. مدین و جانسن با تقلیدِ صرف از سینمای قدیمی سروکار ندارند. آنها تصویر را چنان دستکاری میکنند که فرسودگی، پرش و گسست به عناصر بیانی بدل شوند. فیلم از این راه تاریخ سینما را نه بهصورت موزهای آرام، بلکه همچون انباری زنده از اشباح، ژستها و شکلهای روایی بازمیسازد.
نتیجه، زیباییشناسیای است که هم میتواند چشمنواز و مسحورکننده باشد و هم عمداً ناآرام و ناهماهنگ. طنز ابزورد و جدیتِ احساسات طنز «اتاق ممنوعه» از برخورد میان موقعیتهای بهظاهر هولناک و رفتارهای اغراقآمیز شخصیتها زاده میشود. فیلم بهجای آنکه عجیببودن جهانش را توضیح دهد، آن را جدی میگیرد و همین جدیتِ نامتناسب، سرچشمهٔ بسیاری از لحظات مضحک است.
شوخیها گاه به بدن، هوس، ترس یا زبان متکیاند و گاه از فاصلهٔ میان شکوهِ اجرای قدیمی و پوچیِ اتفاق جاری نیرو میگیرند. در چنین فضایی، خنده و اضطراب رقیب یکدیگر نیستند؛ بارها همزمان حضور دارند. با این همه، طنز اثر بر پایهٔ ضرباهنگی یکنواخت بنا نشده است. برخی موقعیتها به سبب غافلگیری و جسارتشان بسیار اثرگذارند، اما تکرارِ پیدرپیِ اغراق و شگفتی ممکن است نیروی شوک را کاهش دهد.
« مدین و جانسن با تقلیدِ صرف از سینمای قدیمی سروکار ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم چنان پیوسته در حال اختراعِ رخدادی نامتعارف است که گاهی فرصت نمییابد پیامد عاطفیِ همان رخداد را در ذهن تماشاگر بنشاند. این شتاب، بخشی از سرشت سرخوشانهٔ اثر است، اما در عین حال میتواند رابطهٔ مخاطب با شخصیتها را سطحیتر کند. بازیگران در قلمرو اغراق بازیگران در این جهانِ نامتعارف، بیش از آنکه روانشناسیِ واقعگرا ارائه دهند، در خدمت لحن و شکلِ فیلماند.
حضور بازیگرانی چون روی دوپوی، اوتو کیر، شارلوت رمپلینگ و متیو آمالریک، با فضاهای رواییِ متغیر اثر پیوند میخورد؛ گویی هر چهره میتواند از یک افسانهٔ سینمایی به افسانهای دیگر منتقل شود. بازیها اغلب به اغراق، بیانِ خطابی و ژستهای آشکار متکیاند؛ شیوهای که با الهامهای فیلم از سینمای صامت و ملودرامهای قدیمی همخوانی دارد.
این انتخاب به اثر هویتی یکپارچه میبخشد، اما شخصیتها را نیز از پیچیدگیِ معمولِ درام دور میکند. تماشاگر کمتر با آدمهایی روبهروست که درونکاویشان بهتدریج آشکار شود؛ بیشتر با پیکرههایی مواجه است که در خدمت رؤیای فیلمساز و گردشِ روایت قرار گرفتهاند. بنابراین، دلبستگی عاطفی به آنها ممکن است جای خود را به لذتِ تماشای اجرا و تصویر بدهد.
« این شتاب، بخشی از سرشت سرخوشانهٔ اثر است، اما در عین حال میتواند رابطهٔ مخاطب با شخصیتها را سطحیتر کند. »
قوتها و کاستیها
برای برخی این فاصله بخشی از افسون اثر است؛ برای برخی دیگر، مانعی در برابر مشارکت احساسی. تجربهای که به حوصله و آمادگی نیاز دارد ریتم فیلم عمداً پرتلاطم است. اطلاعات، شخصیتها و موقعیتها با سرعت از راه میرسند و پیش از آنکه تماشاگر در یکی از آنها آرام بگیرد، اثر او را به مسیر دیگری میبرد.
این شتاب در آغاز میتواند سرزنده و هیجانانگیز باشد، اما در امتداد فیلم به خستگی بینجامد؛ بهخصوص اگر تماشاگر پیوسته بکوشد همهٔ ارتباطها را به یک نقشهٔ روشن تبدیل کند. گاهی بهتر است بهجای حلکردن فیلم، به موسیقیِ تکرارها، تغییرِ لحن و جریانِ تصویر توجه کرد. با این حال، دعوت به رهاکردن منطق معمول نباید به این معنا باشد که هر گسستی خودبهخود موفق است.
تعدد ایدهها همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد و بعضی بخشها بیش از آنکه به کلیتی معنادار خدمت کنند، همچون جزیرههایی مستقل باقی میمانند. همین نابرابری است که تجربهٔ فیلم را دوگانه میکند: لحظاتی از کشف بصری و طنز خلاقانه در کنار بخشهایی که کشدار یا کماثر به نظر میرسند. ارزش اثر در بینقصبودنِ ساختارش نیست، بلکه در جسارتِ آزمودن شکلهایی است که سینمای رواییِ متعارف معمولاً کنار میگذارد.
« برای برخی این فاصله بخشی از افسون اثر است؛ برای برخی دیگر، مانعی در برابر مشارکت احساسی. »
جمعبندی
جمعبندی «اتاق ممنوعه» اثری است که از تماشاگر نمیخواهد تنها پیگیر ماجرا باشد؛ میخواهد او را به میان آشوبِ روایت و تصویر پرتاب کند. جهانش با طنز ابزورد، قصههای تودرتو و ظاهری خیالانگیز ساخته میشود و در بهترین لحظات، حسِ تماشای رؤیایی را دارد که همزمان خندهآور، غریب و اندکی ناآرام است.
در مقابل، پراکندگی روایی، شتابِ فرساینده و ناتوانیِ بعضی بخشها در پیوند با کلیت، میتوانند تجربه را دشوار کنند. این فیلم بیش از آنکه برای هر سلیقهای ساخته شده باشد، دعوتی به مواجهه با سینمایی آزاد و خودسر است؛ سینمایی که از گمکردن مسیر نمیترسد و گاه از همان گمشدگی معنا میسازد.
تماشاگرِ مشتاقِ قصهای منظم احتمالاً با آن فاصله خواهد گرفت، اما کسی که از تصویرهای غریب، شوخیهای نامتعارف و روایتهای سرکش لذت میبرد، در آن تجربهای یگانه خواهد یافت: خوابی پرهیاهو که پس از بیداری، بیش از آنکه جزئیاتش به یاد بماند، حالوهوایش در ذهن میماند.
ثبت دیدگاه