نقد و بررسی
نقد مه (The Fog) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مه بهمثابه خاطرهای زنده «مه» جان کارپنتر بیش از آنکه بر هیولایی آشکار یا خشونتی مداوم تکیه کند، از تصویری ساده و هراسآور نیرو میگیرد: مهی درخشان که آرام از دریا به سوی شهری کوچک میخزد. این تصویر، هم عنصر اصلی وحشت فیلم است و هم استعارهای برای گذشتهای که شهر میکوشد فراموشش کند.
داستان در آستانه جشن صدمین سال تأسیس آنتونیو بِی آغاز میشود؛ جشنی که قرار است روایت رسمی و افتخارآمیز شهر را تثبیت کند، اما نشانههای ناآرامی از گوشهوکنار سر برمیآورند. فیلم بدون آشکارکردن بیش از اندازه راز مرکزیاش، از همان ابتدا حس میدهد که این جشن بر بنیانی بیگناه بنا نشده است.
وحشتی که از سکوت میروید کارپنتر در این اثر بهجای شتابدادن به وقایع، زمان میگذارد تا فضای شهر در ذهن تماشاگر جا بیفتد. آنتونیو بِی جایی دورافتاده و ساحلی است؛ اجتماع کوچکی که شبهایش را سکوت، صدای رادیو و رفتوآمد محدود آدمها شکل میدهد. همین انزوا، تهدید را مؤثرتر میکند: وقتی مه از راه میرسد، شهر نه شبکهای گسترده برای یاریخواستن دارد و نه جمعیتی بزرگ که در آن پناه بگیرد.
وحشت از اینجا میآید که زندگی روزمره بهآرامی از امنیت تهی میشود. فیلم در ساختن این انتظار، بهویژه در بخشهای آغازین، مهارت دارد. اشیای بیجان رفتارهایی نامعمول پیدا میکنند، صداها در تاریکی معنایی تهدیدکننده مییابند و رخدادهای پراکنده بهتدریج در قالب خطری واحد به هم نزدیک میشوند.
« این تصویر، هم عنصر اصلی وحشت فیلم است و هم استعارهای برای گذشتهای که شهر میکوشد فراموشش کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این شیوه گاه به بهای انسجام روایی تمام میشود؛ بعضی صحنهها بیشتر برای افزودن حس رازآلودگی کنار هم قرار گرفتهاند تا پیشبردی کاملاً یکپارچه داشته باشند. فیلم در خلق فضا مطمئنتر از تنظیم دقیق منطق روایت است. مه و زبان تصویر بزرگترین دستاورد بصری «مه» در این است که فضای ساحلی را صرفاً پسزمینه نمیگیرد.
دریا، ساحل، چراغهای دوردست، خیابانهای خلوت و مهی که مرز میان آنها را میپوشاند، همگی در شکلگیری تعلیق سهم دارند. مه چیزی را پنهان میکند، اما فقط پنهانکاری نمیکند؛ حضورش در قاب، انگار خودِ خطر را به مادهای قابل مشاهده بدل میسازد. حرکت آرام و خزندهاش در برابر سکون شهر، نوعی اضطراب ممتد میآفریند.
فیلمبرداری دین کاندی و انتخاب نماهای عریض نیز به این حس وسعت و تنهایی کمک میکنند. آدمها گاهی در قابهایی قرار میگیرند که پیرامونشان بیش از خودشان اهمیت دارد؛ گویی محیط بهتدریج آنها را در خود میبلعد. مه در اینجا فقط ترفندی برای پنهانکردن موجودات نیست، بلکه پوششی است که شهر را از جهان بیرون جدا میکند.
تصویرها، با وجود محدودیتهای تولیدی، از کیفیتی کابوسوار برخوردارند و هنوز میتوانند حس تهدید آرام فیلم را منتقل کنند. موسیقی و صدا؛ ضربان پنهان فیلم موسیقی ساخته جان کارپنتر یکی از ستونهای اصلی اثر است. الگوهای تکرارشونده و صداهای الکترونیکی ساده، بهجای آنکه هیجان صحنهها را بهزور بالا ببرند، اضطرابی زیرپوستی میسازند.
« فیلم در خلق فضا مطمئنتر از تنظیم دقیق منطق روایت است. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی از جنس هشدار ناگهانی نیست؛ بیشتر مانند ضربانی است که از دور شنیده میشود و مدام یادآوری میکند چیزی در حال نزدیکشدن است. این خویشتنداری با شیوه بصری فیلم هماهنگ است و اجازه میدهد سکوت و انتظار نیز بخشی از تجربه ترس باشند. رادیو نیز در بافت صوتی فیلم نقشی ویژه دارد. صدای گوینده، استیوی وین، در دل شب به همراهی برای شهر بدل میشود؛ صدایی آشنا که در برابر انزوای محیط، اندکی حس پیوند میآفریند.
همین حضور، تضادی دلنشین با مهِ بیچهره میسازد: یک صدا که میکوشد مردم را به هم متصل کند، در برابر نیرویی که ارتباط و دید را مختل میسازد. موسیقی و صداگذاری در کنار هم به فیلم کمک میکنند بدون تکیه دائمی بر خشونت تصویری، تعلیق بسازد. بازیها و شخصیتها گروه بازیگران فیلم پرشمار است و هر شخصیت سهمی در آشکارشدن لایهای از ماجرا دارد.
آدرین باربو در نقش استیوی، بهواسطه صدای متمایز و حضور آرامش، به یکی از چهرههای بهیادماندنی فیلم بدل میشود. شخصیت او از جایگاهی ظاهراً دور از مرکز خطر، با رادیو به رویدادها نزدیک میشود؛ انتخابی که هم تعلیق میآفریند و هم به صدای او اهمیت روایی میدهد. جیمی لی کرتیس در نقش الیزابت نیز انرژی مسافری را دارد که از بیرون وارد این اجتماع میشود و ناخواسته با فضای رازآلود آن درگیر میگردد.
هال هالبروک در نقش کشیش مالون، بُعد اخلاقی داستان را نمایندگی میکند؛ شخصیتی که کشف راز شهر، او را میان ایمان، مسئولیت و میراث تاریخی گرفتار میسازد. بااینهمه، پرداخت شخصیتها همیشه به اندازه فضای پیرامونشان غنی نیست. برخی واکنشها و گفتوگوها ناگهانی یا کماقناع به نظر میرسند و دیالوگها در لحظاتی که میتوانستند تنش یا شخصیتپردازی را عمیقتر کنند، به کارکردی صرفاً توضیحی نزدیک میشوند.
« این خویشتنداری با شیوه بصری فیلم هماهنگ است و اجازه میدهد سکوت و انتظار نیز بخشی از تجربه ترس باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران به فیلم گرما میبخشند، اما فیلمنامه همیشه مواد کافی برای جاندادن کامل به نقشها در اختیارشان نمیگذارد. گذشته، گناه و حافظه جمعی هسته معنایی فیلم در تقابل میان جشن بنیانگذاری و حقیقتی مدفون قرار دارد. شهر میخواهد گذشته را به روایتی باشکوه و قابلافتخار تبدیل کند، اما رخدادهای اکنون نشان میدهند که تاریخ را نمیتوان با مراسم و یادبودها مهار کرد.
آنچه زیر ظاهر آرام اجتماع پنهان مانده، همچون نیرویی بازگشته از دریا سر باز میکند. از این منظر، تهدید فراطبیعی تنها وسیلهای برای ترساندن نیست؛ شکلی از بازخواست اخلاقی است. بااینحال، فیلم این مضمون را بیشتر در سطح تصویر و طرح داستانی نگه میدارد تا آنکه پیامدهای اجتماعی و اخلاقی آن را با دقتی ژرف بکاود.
شخصیتها به حقیقت نزدیک میشوند، اما فرصت چندانی برای واکاوی مسئولیت جمعی یا سازوکار فراموشی پیدا نمیکنند. این محدودیت، از یک سو باعث میشود «مه» همچنان قصهای موجز و تماشایی باقی بماند؛ از سوی دیگر، مانع میشود ایده مرکزیاش به اندازه فضای وهمانگیز آن پیچیدگی پیدا کند. ریتم و کاستیهای روایت ریتم فیلم به صبر تماشاگر وابسته است.
بخشهایی از آن با مکث، انتظار و تکرار حس نزدیکشدن خطر پیش میروند؛ رویکردی که با فضای داستان سازگار است، اما در برخی لحظات کشدار میشود. فیلم گاه چند مسیر روایی را همزمان دنبال میکند، بیآنکه همه آنها به یک اندازه پرورده شوند. در نتیجه، انسجام قصه در میانه راه نوسان دارد و بعضی گرهها بیش از آنکه طبیعی از دل شخصیتها بیرون بیایند، برای پیشبردن موقعیتهای ترسناک به نظر میرسند.
« گذشته، گناه و حافظه جمعی هسته معنایی فیلم در تقابل میان جشن بنیانگذاری و حقیقتی مدفون قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهای پایانی نیز افزایش شدت رخدادها، بخشی از ظرافت و آرامش دلهرهآور آغاز فیلم را کنار میزند. این تغییر برای رسیدن به اوج داستان قابل فهم است، اما همه تماشاگران را راضی نمیکند؛ بهویژه آنان که بیش از حادثههای پیاپی، جذب تعلیق کمصدا و تماشای مهِ خزنده شدهاند. بااینهمه، فیلم از ابتدا وعده یک روایت کاملاً واقعگرا یا موشکافانه نمیدهد.
نقطه قوتش در ساختن حالوهواست و کاستیهایش نیز عمدتاً زمانی آشکار میشوند که روایت میکوشد آن حالوهوا را به طرحی منسجم و بینقص تبدیل کند. جمعبندی «مه» اثری است که تصویر و صدا را با اطمینان بیشتری از دیالوگ و ساختار روایی به کار میگیرد. جان کارپنتر از شهری ساحلی، مهی درخشان و گذشتهای پنهان، قصهای گوتیک و کمخون میسازد؛ قصهای که نیروی اصلیاش در انتظار، انزوا و احساس گناه تاریخی نهفته است.
ضعفهایی چون کندی مقطعی، گفتوگوهای کمجان و نابرابری در انسجام روایت مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات به اندازه آغازش مسحورکننده بماند. با وجود این، موسیقی اثرگذار، فضای ساحلی کابوسوار و استفاده سنجیده از تعلیق، آن را به تجربهای ماندگار برای دوستداران وحشت جویمحور بدل میکنند.
«مه» بیش از آنکه با آنچه آشکار میکند در خاطر بماند، با چیزی ماندگار میشود که آرام از دل تاریکی به سوی شهر میآید.
« در بخشهای پایانی نیز افزایش شدت رخدادها، بخشی از ظرافت و آرامش دلهرهآور آغاز فیلم را کنار میزند. »
ثبت دیدگاه