نقد و بررسی
نقد مگس (The Fly) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی علمیتخیلی با قلبی تراژیک «The Fly» ساختهٔ David Cronenberg، در ظاهر از فرضی آشنا در سینمای علمیتخیلی آغاز میشود: دانشمندی نابغه، فناوریای انقلابی و آزمایشی که پیامدهایش از کنترل بیرون میرود. ست براندل، پژوهشگری منزوی و نامتعارف، در فناوری دورنوردی به دستاوردی بزرگ میرسد و تصمیم میگیرد آن را روی خودش بیازماید.
ورود ناخواستهٔ مگسی به دستگاه، نتیجهٔ آزمایش را به فاجعهای بدل میکند؛ اما فیلم بیش از آنکه دربارهٔ یک اختراع شکستخورده باشد، دربارهٔ انسانی است که بهتدریج درمییابد دیگر بر بدن و سرنوشت خویش تسلط ندارد. قدرت روایت در این است که حادثه را بهانهای برای نمایش صرفِ هیولا نمیکند.
دگرگونی ست، مرحلهبهمرحله پیش میرود و با تغییر در خلقوخو، رفتار و درک او از جهان همراه میشود. تماشاگر تنها شاهد رخدادی شگفت نیست؛ با شخصیتی روبهروست که میان غرور، انکار، امید و وحشت دستوپا میزند. همین پیوند میان خیال علمی و تجربهای انسانی، فیلم را از یک ماجرای هیولایی متعارف فراتر میبرد.
بدن بهمثابه میدان وحشت در سینمای کراننبرگ، بدن اغلب سطحی خنثی و پایدار نیست؛ قلمرویی است که دگرگونیهای ذهنی، اجتماعی و وجودی بر آن نقش میبندند. «مگس» این نگاه را به شکلی عینی و تکاندهنده به تصویر میکشد. تحول جسمانی ست نه یک تغییر ناگهانی، بلکه فرایندی زمانمند است؛ بدن او در هر مرحله نشانهای تازه از بیگانگی با خویشتن بروز میدهد.
« قدرت روایت در این است که حادثه را بهانهای برای نمایش صرفِ هیولا نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وحشت از آنجا میآید که این تغییرات را نمیتوان صرفاً به بیرون نسبت داد: آنچه پیش چشم ما رخ میدهد، درعینحال به درون شخصیت نیز راه مییابد. این رویکرد، جلوههای گریم را به بخشی از بیان دراماتیک فیلم بدل میکند. جزئیات جسمانی برای شوکآفرینی بهتنهایی به کار نمیروند؛ هر تغییر، معنایی عاطفی دارد و رابطهٔ شخصیت با بدنش را دگرگون میکند.
تماشای این تصاویر برای برخی بینندگان دشوار و حتی چندشآور خواهد بود، اما همین کیفیت ملموس است که اندوه و هراس را از سطح ایده به تجربهای حسی منتقل میکند. فیلم بدن را نه پوششی بیرونی، بلکه بخشی از هویت و سرنوشت انسان میداند. بازیهایی بر پایهٔ صمیمیت و فروپاشی بازی Jeff Goldblum ستون اصلی فیلم است.
او ست را نه به شکل نابغهای سرد و یکبعدی، بلکه انسانی پرشور، عجیب و گاه آسیبپذیر میسازد. در آغاز، انرژی شخصیتش از اعتمادبهنفس و شور کشف برمیآید؛ با پیشروی داستان، همان انرژی رنگ دیگری میگیرد و به آشفتگی و درماندگی نزدیک میشود. مهمتر آنکه گلدبلوم مسیر دگرگونی را تنها با آرایش و گریم پیش نمیبرد: تغییر در ریتم گفتار، حرکات بدن و نگاه او نیز تدریجی و باورپذیر است.
Geena Davis در نقش ورونیکا، حضوری عاطفی و متعادل دارد. او شخصیت را به تماشاگرانی بدل نمیکند که تنها برای واکنش نشاندادن به حوادث در داستان حضور دارند؛ رابطهاش با ست واجد صمیمیت، کشش و نگرانی است. همراهی این دو بازیگر به فیلم بُعدی عاشقانه میبخشد، بیآنکه وحشت مرکزی اثر را تضعیف کند.
« این رویکرد، جلوههای گریم را به بخشی از بیان دراماتیک فیلم بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
حضور John Getz نیز در جایگاه شخصیتی که با این رابطه و وضعیت تازه درگیر میشود، بخشی از تنش انسانی پیرامون ست را شکل میدهد؛ هرچند فیلم مجال یکسانی برای پرداخت همهٔ شخصیتهای فرعی فراهم نمیکند. عشق در برابر امر تحملناپذیر رابطهٔ ست و ورونیکا فقط عنصر عاطفیِ کنار داستان نیست؛ یکی از معیارهای سنجش تغییرات شخصیت است.
در آغاز، میان آن دو نوعی کنجکاوی و نزدیکی شکل میگیرد که با فضای غیرمتعارف آزمایشگاه و شخصیت خاص ست پیوند دارد. سپس رابطه زیر فشار واقعیتی قرار میگیرد که نه با گفتوگو و نه با اراده بهآسانی مهارشدنی است. پرسش اصلی فیلم این نیست که عشق میتواند همهچیز را حل کند؛ بلکه این است که صمیمیت، در برابر تغییری که هویت و امکان ارتباط را تهدید میکند، چه اندازه دوام میآورد.
از این منظر، فیلم تراژدیِ دو نفر را روایت میکند، نه فقط سقوط یک دانشمند. ورونیکا باید با فاصلهای که میان خاطرهٔ ست و وضع کنونی او پدید میآید مواجه شود، و ست نیز با این حقیقت روبهروست که ارادهاش برای حفظ رابطه لزوماً به معنای تواناییِ حفظ آن نیست. این کشاکش، عاطفهٔ فیلم را از احساساتیگری جدا میکند: پیوند شخصیتها واقعی به نظر میرسد، زیرا زیر فشار ترس، خشم و ناتوانی آزموده میشود.
فضاسازی سرد و صدای اضطراب بخش مهمی از تأثیر فیلم از انتخابهای بصری و صوتی آن سرچشمه میگیرد. آزمایشگاه، با تجهیزات و فضای بستهاش، هم محل کشف علمی است و هم عرصهای برای انزوا. محیط فیلم بیش از آنکه جهان بیرونی را گسترش دهد، توجه را به محدودهای کوچک و فشرده معطوف میکند؛ جایی که فناوری، بدن و رابطهٔ انسانی در یک فضای مشترک به هم گره میخورند.
« سپس رابطه زیر فشار واقعیتی قرار میگیرد که نه با گفتوگو و نه با اراده بهآسانی مهارشدنی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تمرکز، حس گرفتارشدن را تقویت میکند. موسیقی Howard Shore و طراحی صدای اثر نیز در خدمت همین فضا هستند. صداها و موسیقی، وحشت را بهجای آنکه مدام با اوجهای ناگهانی تحمیل کنند، در بطن موقعیت نگه میدارند. نتیجه، فضایی است که دلهره در آن پیوسته حضور دارد، حتی وقتی فیلم بر گفتوگو یا زندگی روزمرهٔ شخصیتها مکث میکند.
این لحنِ سرد و کنترلشده با تصاویر جسمانیِ غریب تضاد نمیسازد؛ آنها را هولناکتر میکند. ریتم، مکثها و محدودیتهای روایت ساختار فیلم بر تحول تدریجی بنا شده و همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ کندیهایی در بخش میانی. مکثها به تماشاگر فرصت میدهند تغییرات را دنبال کند و اثر عاطفی هر مرحله را دریابد؛ اما گاهی حرکت داستان به اندازهٔ شدتِ ایدهٔ مرکزی پیش نمیرود.
در این لحظات، تکرار موقعیتها میتواند حس کشآمدن ایجاد کند، بهویژه برای مخاطبی که انتظار دارد روایت با سرعت بیشتری به سوی بحران حرکت کند. همچنین برخی شخصیتهای فرعی و روابطشان بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. این امر تمرکز بر ست و ورونیکا را حفظ میکند، اما در عوض، جهان اجتماعی پیرامون آنها کموبیش در حاشیه میماند.
فیلم با این محدودیت، یکدست و متمرکز باقی میماند؛ بااینحال، گاهی میتوان احساس کرد که بعضی پیوندها یا انگیزهها مجال گسترش بیشتری میطلبند. این کاستیها به کلیت اثر لطمهای تعیینکننده نمیزنند، اما از غنای برخی لایههای فرعی میکاهند. علم، غرور و شکنندگی انسان «مگس» را میتوان روایتی دربارهٔ خطر علم دانست، اما این برداشت بهتنهایی کافی نیست.
« این تمرکز، حس گرفتارشدن را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای محکومکردن کنجکاوی علمی، بر فاصلهٔ میان تواناییِ ساختن یک فناوری و تواناییِ فهمیدن همهٔ پیامدهای آن تأکید میکند. ست در پی گشودن مرزی تازه است و همین جاهطلبی، بخشی از جذابیت اوست؛ بااینحال، اعتمادش به توانایی خویش او را به آزمونی میکشاند که ابعادش را نمیتواند پیشبینی کند.
تراژدی از برخورد دانش با غرور، و میل به کنترل با واقعیتی سرکش زاده میشود. در لایهای ژرفتر، فیلم دربارهٔ زوال و تغییرناپذیریناپذیریِ زندگی نیز هست. بدن، که معمولاً آن را خانهٔ امن هویت خود میپنداریم، ممکن است به قلمرویی ناآشنا بدل شود. همین ایده سبب میشود وحشت «مگس» تنها به هیولا یا گریم وابسته نماند: فیلم ترس از ازدستدادن خود، از فاصلهگرفتن از کسانی که دوستشان داریم و از ناتوانی در بازگرداندن وضعیت پیشین را زنده میکند.
جمعبندی «The Fly» ترکیبی کمنظیر از علمیتخیلی، وحشت جسمانی و درام عاطفی است. کارگردانی David Cronenberg، بازی اثرگذار Jeff Goldblum و Geena Davis و گریمِ چشمگیر، داستان یک آزمایش ناموفق را به تجربهای دربارهٔ هویت، عشق و زوال بدل میکنند. بخشهایی از روایت میتوانستند موجزتر باشند و بعضی شخصیتهای فرعی پرداخت بیشتری میطلبند؛ همچنین شدت تصاویر جسمانی برای هر تماشاگری مناسب نیست.
بااینهمه، این کاستیها از انسجام دیدگاه فیلم نمیکاهند. اثر، بیآنکه پایان یا پیچشهایش را آشکار کند، تا مدتها پس از تماشا در ذهن میماند: نه فقط بهسبب آنچه بدن انسان میتواند به آن بدل شود، بلکه بهسبب اندوهی که در پسِ این دگرگونی نهفته است.
« تراژدی از برخورد دانش با غرور، و میل به کنترل با واقعیتی سرکش زاده میشود. »



ثبت دیدگاه