نقد و بررسی
نقد مگس ۲ (The Fly II) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای در سایهی میراث «The Fly II» ساختهی Chris Walas، دنبالهای است که از همان آغاز با میراث سنگین فیلم پیشین روبهروست. فیلم نخست، افزون بر وحشت جسمانی، قصهای تراژیک دربارهی عشق، غرور علمی و فرسایش هویت بود؛ این اثر اما بیشتر به سوی وحشت هیولایی و تعقیبوگریزهای پرتنش حرکت میکند.
همین تغییر جهت، هم هویت مستقلتری برای دنباله میسازد و هم فاصلهاش را از عمق عاطفی و فکری فیلم اول آشکار میکند. داستان بر مارتین براندل، فرزند ست براندل و ورونیکا کویف، متمرکز است؛ کودکی که در محیطی علمی و زیر نظر شرکت بارتوک رشد میکند، در حالی که دگرگونی ژنتیکی نهفتهاش برای کارکنان آن شرکت موضوعی آشنا و مورد انتظار است.
این نقطهی آغاز ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد: مارتین نه صرفاً وارث یک بیماری، بلکه انسانی است که دیگران پیشاپیش او را به چشم آزمایشگاهی زنده مینگرند. فیلم با این ایده، پرسشی اخلاقی را مطرح میکند: آیا سرپرستی و مراقبت، اگر با پنهانکاری و منفعتطلبی همراه باشد، هنوز معنای انسانی خود را حفظ میکند؟
با این حال، اثر این پرسش را بیشتر در قالب ماجرایی ژانری پیش میبرد تا کاوشی پیچیده و چندلایه. طرح اصلی فیلم نیز بر تلاش مارتین برای تکمیل دستگاه انتقال پدرش و کشف نیت واقعی بارتوک بنا شده است. رشد شتابان و تنهایی مارتین یکی از جذابترین جنبههای روایت، پیوند میان رشد غیرعادی مارتین و تجربهی محرومیت او از زندگی معمول است.
« با این حال، اثر این پرسش را بیشتر در قالب ماجرایی ژانری پیش میبرد تا کاوشی پیچیده و چندلایه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او از نظر جسمی و ذهنی با سرعتی نامتعارف به بلوغ میرسد، اما این رشد شتابزده به معنای استقلال یا آزادی نیست. محیطی که در ظاهر از او مراقبت میکند، در عمل او را محصور و زیر نظر نگه میدارد. از این منظر، آزمایشگاه تنها مکانی برای وقوع حوادث نیست؛ استعارهای است از جامعهای که تفاوت را ابتدا دستهبندی میکند و سپس میکوشد آن را در خدمت مقاصد خود قرار دهد.
فیلم در نمایش این تنهایی گاه موفق است. مارتین باید با دانشی دربارهی خاستگاه خود کنار بیاید که از او پنهان شده، و همزمان دریابد بدنش ممکن است از اختیارش خارج شود. اما شخصیتپردازی او به اندازهی این موقعیت جذاب، بسط نمییابد. فیلم فرصت چندانی برای نشان دادن تضادهای درونی مارتین، ترسهای متغیرش و شکلگیری تدریجی رابطهاش با دیگران فراهم نمیکند.
در نتیجه، ایدهی «انسانی که در چشم دیگران پیش از آنکه به خودشناسی برسد به یک موضوع پژوهشی بدل شده» بیش از آنکه به تجربهای روانشناختی تبدیل شود، چارچوبی برای پیشبرد تعلیق باقی میماند. قصه و سایهی فیلم نخست ضعف اصلی دنباله در داستانی است که بارها به مسیرهای آشنای فیلم اول بازمیگردد: دگرگونی بدن، تلاش برای درمان، تهدیدی که از علمِ بیمهار پدید میآید و رویارویی با هیولایی که هنوز رگههایی از انسانیت را در خود دارد.
تکرار این عناصر بهخودیخود ایراد نیست؛ دنباله میتواند با بازخوانی مضمونهای پیشین معنای تازهای بسازد. مشکل آنجاست که «The Fly II» کمتر از آنکه این مضمونها را دگرگون کند، از آنها بهعنوان اجزای آشنای یک فیلم وحشت استفاده میکند. در فیلم نخست، وحشت جسمانی به تدریج با زوال شخصیت و فروپاشی رابطهی عاشقانه گره میخورد.
« او از نظر جسمی و ذهنی با سرعتی نامتعارف به بلوغ میرسد، اما این رشد شتابزده به معنای استقلال یا آزادی نیست. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا، تمرکز بیشتر بر این است که دگرگونی چه زمانی رخ میدهد، بدن چگونه تغییر میکند و شرکت بارتوک چگونه میکوشد از آن بهره ببرد. همین جابهجایی، قصه را مستقیمتر و گاه سرگرمکنندهتر میکند، اما از بار تراژیک آن میکاهد. تماشاگر ممکن است کنجکاو بماند که مارتین چه سرنوشتی پیدا میکند، ولی پیوند عاطفی با او به قوت پیوند با ست براندل شکل نمیگیرد.
مقایسه با فیلم اول اجتنابناپذیر است و معمولاً به سود این دنباله تمام نمیشود. ریتمی که دیر جان میگیرد آغاز فیلم بیش از اندازه در معرفی موقعیت و زمینهچینی مکث میکند. اطلاعات لازم دربارهی مارتین و شرکت بارتوک ارائه میشود، اما این بخشها گاه کشدارند و تعلیق هنوز نیروی کافی برای پیش بردن صحنهها ندارد.
فیلم زمان میخواهد تا از فضای آزمایشگاهی و روابط توضیحی به سوی وحشتِ ملموس حرکت کند؛ از همین رو، تماشاگرانی که انتظار دارند دنباله از همان ابتدا پرشتاب باشد ممکن است در بخش نخست احساس کند اثر هنوز موتور خود را روشن نکرده است. با ورود پررنگتر عنصر هیولا و افزایش خطر، ضرباهنگ بهتر میشود.
بخش پایانی از نظر انرژی، خشونت بصری و حرکت روایی، جذابتر از شروع است و میتواند بخشی از خستگی پیشین را جبران کند. بااینحال، این جبران کامل نیست: فیلم بیشتر به اوجگیری در هیجان متکی است تا آنکه مسیر خود را از آغاز تا پایان با تنشی یکدست بسازد. این نابرابری ریتم، یکی از علتهایی است که تجربهی تماشایش برای برخی مخاطبان کمرمق و برای برخی دیگر، بهویژه در واپسین بخش، سرگرمکننده از کار درمیآید.
« همین جابهجایی، قصه را مستقیمتر و گاه سرگرمکنندهتر میکند، اما از بار تراژیک آن میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای عملی و وحشت جسمانی آنچه «The Fly II» را همچنان تماشایی نگه میدارد، کیفیت جلوههای عملی و کار چهرهپردازی آن است. دگرگونیها با بافتی ملموس و ناخوشایند ساخته شدهاند؛ همان حسی که در وحشت جسمانی اهمیت دارد: بدن نه تصویری دور و انتزاعی، بلکه چیزی آسیبپذیر و در حال فروپاشی به نظر میرسد.
Chris Walas پیش از کارگردانی، در ساخت جلوههای ویژهی فیلم پیشین نقش داشت و این تجربه در تمرکز اثر بر طراحی موجودات و تغییرات بدنی آشکار است. جلوهها فقط تزئینی نیستند؛ بخش مهمی از لحن و هویت فیلم را میسازند. در عین حال، قدرت بصری گاهی جای خالی ظرافت روایی را پر میکند. فیلم میداند چگونه تصویر شوکآور بسازد و چطور انتظار تماشاگر را برای ظهور هیولا بالا ببرد، اما همیشه نمیداند پس از آن شوک با شخصیتها چه کند.
بعضی صحنهها بیش از آنکه از دل تحول شخصیت یا مضمون داستان بیرون آمده باشند، برای اثرگذاری حسی طراحی شدهاند. نتیجه، ترکیبی است از جلوههایی که هنوز دیدنیاند و روایتی که در مقایسه با آنها کمتر به یاد میماند. بازیها و روابط انسانی Eric Stoltz در نقش مارتین، بازی کنترلشدهای ارائه میدهد.
او شخصیت را نه صرفاً قربانیای بیدفاع و نه هیولایی در آستانهی ظهور تصویر میکند؛ در بازیاش میتوان هم کنجکاوی جوانی را دید و هم اضطرابی را که از ناآگاهی نسبت به آینده ناشی میشود. Stoltz به مارتین وقار و آسیبپذیری میبخشد و کمک میکند شخصیت، با وجود محدودیتهای متن، کاملاً به وسیلهای برای نمایش جلوهها فروکاسته نشود.
« جلوهها فقط تزئینی نیستند؛ بخش مهمی از لحن و هویت فیلم را میسازند. »
قوتها و کاستیها
Daphne Zuniga نیز در نقش بث، حضوری قابل قبول دارد و رابطهی او با مارتین به قصه وجهی انسانی میدهد، هرچند فیلم برای پرداختن عمیق به این رابطه زمان کافی اختصاص نمیدهد. بازیگران اصلی فیلم شامل Stoltz، Zuniga و Lee Richardson در نقش آنتون بارتوک هستند. بارتوك نیز در جایگاه مدیر شرکتی که دانش را با سود و کنترل میآمیزد، کارکردی روشن دارد: او نمایندهی نوعی علم سازمانیافته است که هر امر انسانی را به فرصت پژوهشی تبدیل میکند.
اما شخصیت او بیشتر از آنکه پیچیدگی اخلاقی داشته باشد، نیروی محرک تهدید است. در نتیجه، تقابل مارتین و شرکت از نظر مفهومی قابل فهم است، ولی همیشه به کشمکشی غافلگیرکننده یا دشوار برای داوری بدل نمیشود. خشونت و مرز همدلی فیلم در استفاده از خشونت، گاه به قصد ایجاد ناراحتی عاطفی پیش میرود.
صحنهی آسیبدیدن سگ از همین دسته است و ممکن است برای بسیاری از تماشاگران آزاردهنده باشد. این صحنه بهجای آنکه صرفاً بخشی از وحشت جسمانی باشد، مستقیماً بر واکنش همدلانهی مخاطب تکیه میکند؛ به همین دلیل اثرش از صحنههای معمول دگرگونی بدن متفاوت است. چنین انتخابی مرز میان هراس سرگرمکننده و رنجی را که تماشاگر نمیخواهد ببیند، به آزمون میگذارد، هرچند برای بعضیها این آزمون بیش از اندازه تلخ و ناموجه خواهد بود.
جمعبندی «The Fly II» دنبالهای نابرابر است: داستانی تکراریتر و کمرمقتر از فیلم نخست دارد، شروعش دیر به حرکت میافتد و شخصیتپردازیاش به اندازهی ایدهی مرکزی ظرفیت نمییابد. در برابر، جلوههای عملی چشمگیر، بازی خوب Eric Stoltz و بخش پایانی پرتحرک، آن را به تجربهای قابلتماشا برای دوستداران وحشت جسمانی تبدیل میکنند.
« بازیگران اصلی فیلم شامل Stoltz، Zuniga و Lee Richardson در نقش آنتون بارتوک هستند. »
جمعبندی
بهترین راه مواجهه با فیلم، سنجیدن آن بهعنوان اثری مستقل و نه جانشینی برای تراژدی فیلم اول است. در این صورت، میتوان از هیولاپردازی مؤثر و سرگرمیِ بخش پایانی بهره برد، بیآنکه از دنباله انتظار همان عمق عاطفی و فکری را داشت.
« بهترین راه مواجهه با فیلم، سنجیدن آن بهعنوان اثری مستقل و نه جانشینی برای تراژدی فیلم اول است. »
ثبت دیدگاه