نقد و بررسی
نقد گلها شکوفا میشوند (The Flowers Are Blooming) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معماری؛ ایدهای تازه در دل قصهای آشنا «The Flowers Are Blooming» با انتخابی هوشمندانه از همان آغاز خود را از بسیاری از درامهای تاریخی عاشقانه جدا میکند: بهجای آنکه کاخ و مناسبات قدرت تنها مرکز توجه باشند، داستان نگاهش را به سوی معماری، ساختوساز و جمعی از صنعتگران میبرد. چِن لانگیوه، شاهزادهای که در محیط کاخ آزادی نسبی داشته، به جای آنکه صرفاً در چارچوب نقش سلطنتیاش تعریف شود، با کنجکاوی و علاقه به بناها راهی بیرون از قصر میشود و به گروهی از سازندگان میپیوندد.
این جابهجایی، هم زمینهای برای ماجراجویی فراهم میکند و هم به سریال امکان میدهد دربارهٔ خلاقیت، کار گروهی و مهارتهای عملی سخن بگوید. جذابیت اصلی ایده در این است که معماری صرفاً پسزمینهای زیبا برای عاشقانهها نیست. هر پروژه میتواند مانند معمایی مستقل عمل کند: مسئلهای که باید در آن محدودیتهای فضا، مصالح و نیروی انسانی را شناخت و به راهحلی اندیشید.
همین ویژگی به روایت ضرباهنگی اپیزودیک میدهد و تماشاگر را با پرسشی ملموس روبهرو میسازد: گروه چگونه از دل یک مانع، طرحی تازه بیرون خواهد کشید؟ سریال در این بخشها بهجای اتکا به توطئههای درباری، از لذت حل مسئله بهره میگیرد؛ لذتی که گاه از خود خط عاشقانه نیز پررنگتر میشود. شاهزادهای در جستوجوی جهان بیرون چِن لانگیوه به سبب موقعیت شاهزادگی، از امتیازهایی برخوردار است که بیشتر شخصیتهای جوان قصه از آن محروماند؛ بااینحال، جایگاه ممتاز او به معنای شناخت واقعی جهان نیست.
بیرونرفتن پنهانی از کاخ، در ظاهر کنشی ماجراجویانه است، اما در لایهای دیگر کوششی برای لمس زندگیای به شمار میآید که از پشت دیوارهای قصر قابل فهم نیست. پیوند او با حرفهٔ ساختوساز، راهی برای تبدیل اشتیاق به تجربه است: او تنها نمیخواهد دربارهٔ بناها بداند، بلکه میخواهد در روند شکلگیری آنها حضور داشته باشد.
« جذابیت اصلی ایده در این است که معماری صرفاً پسزمینهای زیبا برای عاشقانهها نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مسیر ظرفیت خوبی برای ساختن قهرمانی فعال و کنجکاو دارد. لانگیوه در بهترین لحظات، بهجای آنکه نیروی پیشبرندهٔ صرفاً عاشقانه باشد، خود با شوق و ابتکار وارد میدان میشود. شوخطبعی و شیطنت او نیز به شخصیت رنگ میدهد و از سنگینی فضای تاریخی میکاهد. بااینهمه، سریال همیشه نمیتواند میان امتیازهای اجتماعی او و تجربهٔ واقعی کار گروهی تعادلی کامل برقرار کند.
گاه فاصلهٔ میان شاهزادهای که میتواند آزادانه از قصر بیرون برود و صنعتگرانی که با دشواریهای روزمره روبهرو هستند، بیش از آنکه به موضوعی جدی برای قصه تبدیل شود، راهی برای پیشبرد ماجرا باقی میماند. لی چینگفِنگ و سایهٔ منزلت خانوادگی در سوی دیگر، لی چینگفِنگ شخصیتی قرار دارد که رابطهاش با معماری با نوعی ناامنی عمیقتر گره خورده است.
او معمار بااستعدادی از خانوادهای اشرافی است، اما نامشروعبودن جایگاهش در خانواده، تصویری لرزان از منزلت و تعلق در ذهن او ساخته است. این تناقض، به شخصیت امکان میدهد فراتر از نقش «نابغهٔ سرد و اخمو» برود: تواناییاش در طراحی و ساخت، در برابر تردیدی قرار میگیرد که دربارهٔ ارزش و پذیرش خود احساس میکند.
بااینحال، پرداخت این لایه همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش ظریف نیست. چینگفِنگ در برخی لحظات بیش از آنکه درونیاتش از راه رفتارهای دقیق آشکار شود، به خشکی و کمگویی تکیه میکند. چنین انتخابی میتواند برای شخصیتی محتاط مناسب باشد، اما اگر بازی و نوشتار نتوانند زیرِ این ظاهر بسته نشانههای کافی از آشفتگی یا تحول نشان دهند، مخاطب فاصلهاش را با او حفظ میکند.
« این مسیر ظرفیت خوبی برای ساختن قهرمانی فعال و کنجکاو دارد. »
شخصیتها و اجرا
گاه همین مسئله در رابطهٔ او با لانگیوه نیز اثر میگذارد: تضاد میان دختر پرجنبوجوش و مرد کمحرف بالقوه دلنشین است، اما تضاد بهتنهایی شیمی نمیسازد. گروه مویویی؛ قلب گرمتر سریال یکی از امتیازهای تدریجی سریال، شکلگیری گروه مویویی است؛ جمعی از جوانانی با تواناییها، خلقوخوها و تجربههای متفاوت که برای ساختن یک بنای بزرگ کنار هم قرار میگیرند.
در آغاز، اعضای گروه ممکن است بیشتر همچون مجموعهای از نقشهای مکمل به نظر برسند، اما با گذشت زمان، همکاری میان آنها به نوعی صمیمیت بدل میشود. شوخیها، اختلافنظرها و لحظات همدلی، به گروه هویتی جمعی میبخشند و تماشای کار مشترکشان را لذتبخش میکنند. این بخش از قصه همچنین کمک میکند معماری از فعالیتی فردی به دستاوردی جمعی تبدیل شود.
طرح خوب، هرچند از ذهن یک معمار آغاز شود، بدون اعتماد و مهارت دیگران به واقعیت نمیپیوندد. سریال در نمایش این وابستگی متقابل، از پیام ساده اما مؤثری بهره میبرد: ساختن، به معنای تقسیم مسئولیت و آموختن از یکدیگر است. حتی لحظات طنز گروهی نیز کارکردی فراتر از سرگرمی دارند؛ آنها میان شخصیتها پیوند میسازند و به مخاطب فرصت میدهند پیش از آنکه نگران سرنوشت پروژهها شود، به خود این جمع دل ببندد.
عاشقانهای نامتوازن و روابط فرعی رابطهٔ لانگیوه و چینگفِنگ بر تفاوتهای شخصیتی بنا شده است؛ یکی پرشور و بیپروا، دیگری محتاط و درونگرا. چنین الگویی در اصل میتواند کشش روایی خوبی بسازد، زیرا هرکدام چیزی را در دیگری مییابند که خود از آن بیبهرهاند. اما اجرای رابطه در همهٔ لحظات به اندازهٔ طرح اولیه قانعکننده نیست.
« شوخیها، اختلافنظرها و لحظات همدلی، به گروه هویتی جمعی میبخشند و تماشای کار مشترکشان را لذتبخش میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نزدیکشدن این دو گاه بیشتر از آنکه حاصل انباشت تجربههای مشترک و تغییر تدریجی باشد، تابع نیاز قصه به پیشبردن خط عاشقانه به نظر میرسد. در نتیجه، لحظات صمیمانه و بوسهها ممکن است برای بخشی از مخاطبان تصنعی جلوه کنند. در مقابل، زوجهای فرعی با وجود سهم کمتر، گاه پیوندی زندهتر و طبیعیتر میسازند.
شاید دلیلش این باشد که روابطشان از دل موقعیتهای روزمرهتر و شوخیهای کوچک شکل میگیرد و برای اثبات اهمیت خود به لحظات پرزرقوبرق متکی نیست. رابطهٔ خواهریِ میان پرنسس و ندیمهاش نیز از بخشهای دلنشین داستان است؛ رابطهای که فراتر از خدمت و فرمانبرداری میرود و بر صمیمیت، شناخت متقابل و همراهی عاطفی تکیه دارد.
این پیوند، به جهان زنانهٔ سریال گرما میبخشد و تعادلی در برابر تمرکز داستان بر رقابت و ساختوساز ایجاد میکند. ریتم، بازیگری و کیفیت اجرا «The Flowers Are Blooming» در بخشهایی که یک پروژهٔ معماری مسئلهای روشن پیش میکشد، معمولاً سرزندهتر است؛ زیرا قصه هدفی ملموس دارد و شخصیتها باید با هم برای رسیدن به آن تلاش کنند.
اما وقتی روایت از این چارچوب فاصله میگیرد، گاه با افت ریتم روبهرو میشود. بعضی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند یا شوخیها تازگی خود را از دست میدهند و تماشاگر احساس میکند قصه برای رسیدن به گام بعدی مکثی طولانی کرده است. این نوسان، بهخصوص در اثری که بر جذابیت پروژهها و همنشینی گروهی تکیه دارد، محسوس است.
« در نتیجه، لحظات صمیمانه و بوسهها ممکن است برای بخشی از مخاطبان تصنعی جلوه کنند. »
قوتها و کاستیها
در زمینهٔ اجرا نیز تفاوت میان شخصیتها به چشم میآید. لانگیوه به مدد سرزندگی و شیطنتش حضوری آسانتر و دوستداشتنیتر دارد، در حالی که چینگفِنگ در برخی صحنهها خشک بازی میکند و نمیتواند همهٔ ظرافتهای شخصیت محتاط و ناامنش را منتقل سازد. نگهبان داستان نیز با وجود امکانهایی که موقعیتش برای ایفای نقشی معنادار فراهم میکند، کمعمق میماند و گاه حضوری کماثر دارد.
از سوی دیگر، لباسها و فضاهای دیداری به جهان تاریخی سریال جلوهای دلپذیر میدهند؛ هرچند جلوههای رایانهای در بعضی لحظات کیفیتی ناهماهنگ دارند و از باورپذیری تصویر میکاهند. مشخصات منتشرشدهٔ مجموعه نیز آن را در گونههای تاریخی، کمدی و عاشقانه جای میدهد؛ ترکیبی که در کلیت اثر قابل تشخیص است، هرچند توازن میان این لحنها همیشه یکدست نیست.
جمعبندی «The Flowers Are Blooming» بیش از آنکه عاشقانهای تاریخیِ بینقص باشد، مجموعهای است متکی بر ایدهای تازه و جمعی از شخصیتها که بهتدریج دلنشین میشوند. معماری و معماهای هر پروژه، به سریال هویتی متمایز میدهند و همکاری گروه مویویی گرمترین و پایدارترین بخش آن است. لانگیوه با کنجکاوی و سرزندگیاش مرکز پرتحرک روایت میشود؛ چینگفِنگ نیز با تعارض میان استعداد و احساس ناامنی، ظرفیت دراماتیک جذابی دارد، هرچند پرداخت و اجرای او همیشه به آن ظرفیت وفادار نمیماند.
ضعف در شیمی زوج اصلی، کشآمدن برخی قسمتها و شخصیتپردازی کممایهٔ بعضی نقشهای فرعی، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای اثر به یک اندازه شکوفا شوند. بااینحال، سریال در لحظاتی که ساختن را بهانهای برای همکاری، دوستی و آزمودن تواناییها میکند، به بهترین شکل خود نزدیک میشود. نتیجه اثری است سرگرمکننده و خوشنیت که ارزش تماشایش نه در پیچیدگی عاطفی عاشقانه، بلکه در جهانسازی متفاوت، پروژههای معماری و گرمای جمعی نهفته است.
« در زمینهٔ اجرا نیز تفاوت میان شخصیتها به چشم میآید. »
ثبت دیدگاه