نقد و بررسی
نقد گوشت (The Flesh) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق بهمثابه میلِ تملک فیلم «The Flesh» ساختهٔ Marco Ferreri، بیش از آنکه داستان عشقی نامتعارف باشد، کالبدشکافیِ رابطهای است که در آن میل به نزدیکی، آرامآرام با میل به تملک درمیآمیزد. Paolo، پیانیستی تنها و مردی جداشده از همسرش، در Francesca زنی را مییابد که حضورش زندگی روزمرهٔ او را از نظم معمول بیرون میکشد.
کشش میان آن دو نه بر شناختی تدریجی و گفتوگویی متوازن، بلکه بر جاذبهای حسی و تجربهای افراطی بنا میشود؛ گویی عشق برای Paolo نه رابطهای میان دو فرد مستقل، بلکه راهی برای رسیدن به نوعی وحدت کامل است. همین تصور، از همان ابتدا در خود تناقضی پنهان دارد: وحدتی که یکی از دو نفر را در خود حل کند، دیگر عشق نیست؛ شکل دیگری از سلطه است.
Ferreri این تناقض را با لحنی مستقیم و گاه عامدانه زننده دنبال میکند. فیلم با کنار هم نشاندن اروتیسم، طنز تلخ و حالوهوایی سوررئال، به تماشاگر فرصت نمیدهد رابطه را در قالب یک عاشقانهٔ آشنا و آرام جا دهد. اینجا دلبستگی نیرویی رهاییبخش نیست؛ نیرویی است که میتواند مرز میان اشتیاق و خشونت را از میان ببرد.
روایت خلوت، جهانی بسته بخش مهمی از اثر در فضایی دور از زندگی عادی میگذرد؛ جایی که انزوای دو شخصیت بهتدریج شکل یک حباب عاطفی پیدا میکند. این خلوت در آغاز میتواند همچون پناهگاهی در برابر مسئولیتها و قضاوتهای بیرونی به نظر برسد، اما با گذشت زمان، وجه محصورکنندهاش آشکار میشود.
« Ferreri این تناقض را با لحنی مستقیم و گاه عامدانه زننده دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطه در این فضا نه از راهِ مواجهه با جهان، بلکه از راهِ تکرار خواستهها و عادتهای خود تغذیه میکند. این انتخاب، به فیلم امکان میدهد رابطه را مانند آزمایشی محدود بررسی کند: اگر دو نفر از بسیاری از قیود اجتماعی فاصله بگیرند و بیشترِ زندگیشان را به میل و حضور جسمانی یکدیگر بسپارند، آیا به صمیمیتی عمیقتر میرسند؟
پاسخ فیلم خوشبینانه نیست. انزوا الزاماً به شناخت نمیانجامد؛ گاهی تنها صدای میل را بلندتر میکند و فرصت دیدن دیگری را از میان میبرد. در این فضای بسته، Francesca و Paolo به یک اندازه در مرکز قاباند، اما الزاماً به یک اندازه در رابطه صاحب اختیار نیستند. بدن؛ زبان عشق و میدان قدرت عنوان فیلم بهروشنی به بدن اشاره دارد، اما بدن در اینجا صرفاً موضوعی برای نمایش زیبایی یا لذت نیست.
بدن، زبان اصلی رابطه و در عین حال میدان کشمکش آن است. نزدیکی جسمانی جای گفتوگوی عاطفی را میگیرد و هر کنش بدنی، معنایی فراتر از لذت آنی پیدا میکند: میتواند وعدهٔ اتصال باشد، وسیلهای برای کنترل، یا نشانهای از وابستگی. یکی از ایدههای مرکزی اثر، پیوند میان مصرف و اشتیاق است. شخصیتها میکوشند از راهِ نزدیکی، دیگری را تا نهایت در تجربهٔ خود وارد کنند؛ اما هرچه این خواسته شدیدتر میشود، استقلال فرد مقابل بیشتر به مانعی بدل میگردد.
فیلم در اینجا پرسشی ناخوشایند پیش میکشد: آیا عاشق، آنگاه که دیگری را کاملاً میخواهد، هنوز او را بهعنوان انسانی جداگانه میبیند؟ این پرسش پاسخ نظری سادهای ندارد، زیرا Ferreri آن را به شکل وضعیتی حسی و ناآرام پیش چشم مخاطب میگذارد. نقدهای موجود نیز به حضور پررنگ مضمونهای عشق و مصرف در نگاه فیلمساز اشاره کردهاند.
« رابطه در این فضا نه از راهِ مواجهه با جهان، بلکه از راهِ تکرار خواستهها و عادتهای خود تغذیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
Paolo و شکنندگی دلبستگی Sergio Castellitto در نقش Paolo، شخصیتی را میسازد که در ظاهر گاه سادهدل یا حتی مضحک به نظر میرسد، اما زیر این ظاهر، نیازی عمیق به پیوند و معنا وجود دارد. اجرای او بر تغییرهای رفتاری بنا شده است: از آسودگی و شیفتگی تا اضطرابی که هر نشانهٔ فاصله را تهدیدی وجودی تلقی میکند.
این نوسانها، شخصیت را از یک عاشقِ صرفاً پرشور فراتر میبرند و نشان میدهند چگونه نیاز به دوست داشته شدن میتواند به وابستگی و سپس به رفتاری بیمارگون تبدیل شود. توانایی Castellitto در ایجاد تعادل میان وجه کمیک و وجه نگرانکنندهٔ Paolo از نقاط قوت فیلم است. تماشاگر ممکن است لحظهای با سادهلوحی او بخندد و در لحظهای دیگر از شدت درماندگیاش احساس ناراحتی کند.
همین جابهجایی، به لحن اثر عمق میبخشد: فیلم نه از بیرون شخصیت را محکوم میکند و نه او را در قالب عاشقی آرمانی میپوشاند. در عوض، شکنندگی او را نمایش میدهد و میگذارد مخاطب با پیامدهای میل افراطی روبهرو شود. Francesca و نابرابری بازیها نقش Francesca به اقتضای ساختار فیلم، تا اندازهای رازآلود و دستنیافتنی باقی میماند.
این ویژگی با جهان اثر تناسب دارد؛ زیرا Paolo بیش از آنکه زن را بشناسد، تصویر و معنایی را که بر او فرافکنده است دوست میدارد. بااینحال، همین فاصله گاهی به محدودیتی در پرداخت شخصیت میانجامد. Francesca در بخشهایی بیشتر نیروی محرک رابطه به نظر میرسد تا شخصیتی با جهان درونی کاملاً گشوده و چندلایه.
« توانایی Castellitto در ایجاد تعادل میان وجه کمیک و وجه نگرانکنندهٔ Paolo از نقاط قوت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Francesca Dellera در اجرای خود حضوری چشمگیر دارد، اما بازی او در قیاس با Castellitto ناهماهنگتر است. تفاوت میان این دو اجرا همیشه به سود فیلم تمام نمیشود: بازی پرتحرک و پرتنش Castellitto در برابر بازی کماثرتر Dellera، شکافی میسازد که ممکن است هم به نامتوازنی شخصیتپردازی اشاره کند و هم انسجام صحنهها را کاهش دهد.
این ضعف بهویژه هنگامی محسوس است که اثر میخواهد رابطه را بهعنوان برخورد دو ارادهٔ مستقل نشان دهد؛ در چنین لحظاتی، یکی از دو سوی رابطه از پیچیدگی روانی کمتری برخوردار میشود. فرم، طنز تلخ و ریتم Ferreri از لحن ثابت و قابلپیشبینی پرهیز میکند. لحظات شهوانی در کنار موقعیتهای غریب و طنزی سیاه قرار میگیرند و نتیجه، فضایی است که همزمان جذاب و آشفته به نظر میرسد.
این آمیختگی برای فیلم ضروری است: اگر اثر کاملاً جدی و واقعگرا میماند، ممکن بود به ملودرامی متعارف تبدیل شود؛ اگر هم صرفاً بر شوک و طنز تکیه میکرد، امکان پرداخت عاطفی از میان میرفت. Ferreri میکوشد هر دو مسیر را همزمان پیش ببرد. اما همین رویکرد، گاهی به پراکندگی روایت میانجامد.
بعضی بخشها بیش از آنکه تنش داستانی را افزایش دهند، در فضای رابطه درجا میزنند و تکرارِ میل و تنهایی جای تحول را میگیرد. آنچه از نظر مضمونی میتواند بازتاب نوعی وسواس باشد، از نظر ریتم گاه کشدار میشود. بنابراین فیلم در لحظات درخشانش، با جسارت از مرزهای عاشقانهٔ متعارف عبور میکند، اما در بخشهایی نیز در همان لحن غریب خود گرفتار میماند و حرکت رواییاش کند میشود.
« Francesca Dellera در اجرای خود حضوری چشمگیر دارد، اما بازی او در قیاس با Castellitto ناهماهنگتر است. »
قوتها و کاستیها
اروتیسم و آزمونِ تماشاگر تأکید بر جنسیت در «The Flesh» صرفاً عنصری تزئینی یا راهی برای جذب مخاطب نیست؛ بخش جداییناپذیر از منطق فیلم است. داستان میخواهد نشان دهد میل چگونه میتواند ابتدا به وعدهٔ رهایی و پیوند بدل شود و سپس همان وعده را به نیرویی فرساینده تبدیل کند. بااینحال، نمایش مستقیم و مکرر بدن ممکن است برای گروهی از تماشاگران بیش از اندازه باشد؛ نه فقط بهسبب صراحت آن، بلکه چون فیلم گاهی میان نقدِ میل و بازتولیدِ تصویریِ آن فاصلهٔ روشنی نمیگذارد.
در نتیجه، واکنش به اثر تا حد زیادی به میزان پذیرش مخاطب نسبت به سینمای تحریکآمیز و گروتسک وابسته است. برخی ممکن است جسارت فیلم را راهی برای برهم زدن آسودگیِ تماشاگر بدانند؛ برخی دیگر ممکن است احساس کنند تصویرهای جسمانی آن، بهجای گسترش معنا، بر روایت سایه میاندازند. این دو واکنش متضاد، از تنش واقعی فیلم میآیند و نمیتوان آنها را تنها به سلیقهٔ شخصی فروکاست.
جمعبندی «The Flesh» فیلمی نامتعارف و ناآرام دربارهٔ عشقی است که در آن مرز میان میل به نزدیکی و میل به مالکیت پیوسته باریکتر میشود. Marco Ferreri با تکیه بر طنز تلخ، فضای سوررئال و تأکید بر بدن، رابطهای را میسازد که هم میتواند مجذوبکننده باشد و هم آزاردهنده. بازی درخشان Sergio Castellitto به آشفتگی و آسیبپذیری Paolo جان میدهد، هرچند نابرابری میان دو اجرای اصلی و پراکندگی روایت از قدرت اثر میکاهند.
این فیلم برای تماشاگرانی که در سینما به دنبال عاشقانهای آرام، شخصیتپردازی کاملاً متوازن یا روایتی خوشساخت و سرراستاند، انتخابی دشوار خواهد بود. اما اگر ارزش یک اثر را در تواناییاش برای ساختن تجربهای بحثبرانگیز و واداشتن مخاطب به پرسش از ماهیت عشق بدانیم، «The Flesh» اثری قابل تأمل است: تصویری خشن از این امکان که آدمی، در نامِ عشق، دیگری را نه بهعنوان انسانی مستقل، بلکه بهمنزلهٔ پاسخی برای تنهایی و میل خود بخواهد.
« در نتیجه، واکنش به اثر تا حد زیادی به میزان پذیرش مخاطب نسبت به سینمای تحریکآمیز و گروتسک وابسته است. »
ثبت دیدگاه