نقد و بررسی
نقد چاپلوسان (The Flatterer) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای بیرون از قاعده «The Flatterer» داستانش را در مدرسهای میگشاید که از الگوی آشنای فضای آموزشی فاصله دارد: جایی برای دانشآموزان دردسرساز، زورگوها و کسانی که پیشتر ترک تحصیل کردهاند. پارک گون، که برای برآوردن آخرین خواستهٔ مادرش به این مدرسه میآید، ناگهان باید قواعد نانوشتهٔ محیطی را بیاموزد که در آن قدرت، ترس و سازش بیش از درس و انضباط تعیینکنندهاند.
همین جابهجایی، موتور اصلی اثر است؛ قهرمان نه در پی فتح مدرسه، بلکه در آغاز فقط میخواهد از آن جان سالم به در ببرد و جای خود را پیدا کند. این موقعیت، امکان طنزی نامتعارف را فراهم میکند. تضاد میان معنای معمول مدرسه و رفتارهای افراطی ساکنانش، از همان ابتدا فضایی کمدی و پرتحرک میسازد.
اثر از مخاطب انتظار دارد قواعد اغراقآمیز جهانش را بپذیرد و با آن همراه شود؛ اگر این قرارداد پذیرفته شود، برخوردهای عجیب دانشآموزان میتواند سرگرمکننده باشد، اما اگر واقعگرایی مطالبه شود، بخشی از موقعیتها دور از باور به نظر میرسند. قهرمانی در جستوجوی بقا پارک گون شخصیتی است که جذابیتش از آسیبناپذیری یا قهرمانبودنِ متعارف نمیآید.
او در محیط تازه آسیبپذیر است، اما منفعل نمیماند و میکوشد با سنجیدن شرایط، راهی برای دوامآوردن پیدا کند. اهمیت این ویژگی در آن است که داستان، بقا را بهجای زورآزمایی صرف، نوعی مهارت اجتماعی نشان میدهد: گون باید بفهمد چه کسی را میتوان به خود نزدیک کرد، کجا باید کوتاه آمد و چگونه میتوان از موقعیتهای خطرناک عبور کرد.
« این موقعیت، امکان طنزی نامتعارف را فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انگیزهٔ او نیز به قصه بُعدی عاطفی میبخشد. رفتن به مدرسه برای برآوردن خواستهٔ مادر، در پسِ آشوب و شوخیها یادآور اندوهی آرام است. این انگیزه، قهرمان را از یک تازهواردِ گرفتار در کمدی مدرسهای فراتر میبرد و به تلاش او معنایی شخصی میدهد. بازی Kwak Dong-yeon در نگهداشتن این تعادل مؤثر است: گون هم میتواند دستپاچه و خندهدار باشد و هم همدلی برانگیزد، بیآنکه تمام شخصیتش به وسیلهای برای شوخی فروکاسته شود.
طنز، ریتم و لحن طنز سریال بیش از آنکه بر شوخیهای کلامی پیچیده تکیه کند، از برخورد شخصیتها و شدت نامعقول موقعیتها نیرو میگیرد. گون در محیطی قرار میگیرد که رفتارهای غیرعادی در آن به قاعده بدل شدهاند؛ همین عادیشدنِ امر نامتعارف، سرچشمهٔ بسیاری از لحظههای کمیک است. اثر همچنین با تغییر مداوم مناسبات میان دانشآموزان، ریتمی زنده حفظ میکند و نمیگذارد کشمکش اصلی به تکرار یک الگوی ثابت از زورگویی و فرار محدود شود.
بااینحال، این انرژی گاه به بهای انسجام تمام میشود. بعضی صحنهها چنان بر اغراق تکیه دارند که بهجای آنکه شخصیت یا رابطهای را عمیقتر کنند، صرفاً به نمایش رفتار عجیبوغریب بدل میشوند. طنز در بهترین لحظاتش از تناقض میان ترس گون و بیمنطقی محیط زاده میشود؛ در لحظات کماثرتر، خودِ اغراق جای مشاهدهٔ دقیق روابط را میگیرد.
بنابراین جذابیت کمدی اثر وابسته به میزان پذیرش لحن بازیگوش و گاه کارتونی آن است. روابط و نقشهٔ اجتماعی مدرسه مدرسه در این مجموعه صرفاً پسزمینهای برای ماجراهای قهرمان نیست؛ شبکهای از قدرت و وابستگی است که هر رابطه در آن میتواند راه نجات یا دردسری تازه باشد. گون باید در میان گروههای مختلف جایگاهی پیدا کند و این تلاش، مفهوم دوستی را از معنایی ساده و صمیمانه به امری عملی نیز تبدیل میکند.
« انگیزهٔ او نیز به قصه بُعدی عاطفی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
نزدیکی به دیگران همیشه از اعتماد کامل آغاز نمیشود؛ گاهی نیاز به حمایت، ترس از تنهایی و محاسبهٔ پیامدها در شکلگیری رابطه دخیلاند. در این میان، حضور لی بونگهی و یو دهچی به داستان امکان میدهد از کشمکشهای صرفاً زورمدارانه فاصله بگیرد. بونگهی میتواند برای گون نقشی حمایتی داشته باشد و دهچی نیز با حساسیتها و خواستههای خودش به پیچیدگی روابط میافزاید.
بااینحال، پرداخت بعضی از این پیوندها به اندازهٔ ظرفیتشان پیش نمیرود. بهویژه خط عاطفی فرعی، بیشتر در حد مسیری آشنا و قابلپیشبینی باقی میماند و از فرصت خود برای کاوش جدیتر در شخصیتها استفاده نمیکند. اقتباس و هویت روایی «The Flatterer» بر پایهٔ وبتونی به همین نام ساخته شده و جهان نامتعارفش با قالب یک درام کوتاه اینترنتی تناسب دارد.
ایدهٔ مرکزی روشن و زودفهم است: قهرمانی تازهوارد وارد مدرسهای میشود که نظم معمول در آن وارونه شده و باید شیوهٔ زیستن در این نظم را بیاموزد. این سادگی به روایت کمک میکند سریع وارد ماجرا شود و برای معرفی فضای متفاوت خود زمان زیادی صرف نکند. اما فشردگی قالب، محدودیتهایی هم به همراه دارد.
شماری از شخصیتها بیشتر بر مبنای یک ویژگی برجسته تعریف میشوند تا از راه تحول تدریجی و پیچیده. در نتیجه، جهان سریال از نظر ایده و انرژی غنیتر از عمقی است که در بعضی شخصیتهای فرعی مییابیم. این نابرابری بهخصوص هنگامی محسوس میشود که داستان از مخاطب انتظار دارد برای روابطی اهمیت قائل شود که فرصت کافی برای شکلگیری و تحولشان فراهم نشده است.
« در این میان، حضور لی بونگهی و یو دهچی به داستان امکان میدهد از کشمکشهای صرفاً زورمدارانه فاصله بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت، اغراق و باورپذیری خشونت در این مدرسه بخشی از زبان روزمرهٔ مناسبات است، اما سریال آن را در فضایی کمابیش کمیک و اغراقشده عرضه میکند. این انتخاب از شدت تلخی موضوع میکاهد و امکان میدهد اثر در قلمرو سرگرمی باقی بماند، ولی در عوض، پیامدهای واقعی زورگویی را گاه کمرنگ میکند.
اگر مدرسه را استعارهای فشرده از جامعهای خشن بدانیم، این اغراق میتواند کارکردی نمادین داشته باشد؛ اما اگر آن را تصویری واقعگرا از زندگی نوجوانان تلقی کنیم، برخی موقعیتها تصنعی به نظر میرسند. این دوگانگی لزوماً عیب مطلق نیست. سریال میخواهد بیش از آنکه گزارشی اجتماعی ارائه دهد، یک جهان داستانی پرتحرک و خندهآور بسازد.
مشکل زمانی پدید میآید که میان شوخی و جدیت، یا میان خطر واقعی و پیامدهای سبکشده، مرز روشنی باقی نمیماند. در چنین لحظاتی، مخاطب ممکن است نداند باید رفتار شخصیتها را نشانهای از آسیب ببیند یا صرفاً بخشی از بازی کمیک اثر. پایانبندی و محدودیتهای روایت یکی از کاستیهای مهم مجموعه، حس ناتمامماندن آن است.
چند خط داستانی به نتیجهای روشن نمیرسند و برخی روابط نیز پیش از آنکه فرصت کافی برای جمعبندی پیدا کنند، در وضعیتی معلق باقی میمانند. این انتخاب میتواند برای مخاطبی که ادامهٔ داستان را انتظار دارد کنجکاویبرانگیز باشد، اما در مقام پایان یک روایت مستقل، رضایتبخش نیست. مسئله فقط گرهگشایینکردن نیست؛ مسیرهایی که در طول داستان اهمیت پیدا کردهاند، در پایان به اندازهٔ کافی به یکدیگر پیوند نمیخورند.
« سریال میخواهد بیش از آنکه گزارشی اجتماعی ارائه دهد، یک جهان داستانی پرتحرک و خندهآور بسازد. »
قوتها و کاستیها
از این رو، انرژی و سرگرمکنندگی مجموعه در پایان با احساس کمبود همراه میشود. مخاطب ممکن است از لحظههای پرجنبوجوش لذت برده باشد، اما همچنان حس کند داستان در نقطهای پیش از فرود نهایی رها شده است. این ناتمامی، بهویژه برای اثری که شخصیتهایش را در شبکهای از کشمکشها قرار میدهد، مانع شکلگیری تصویری کامل از تحول آنها میشود.
جمعبندی «The Flatterer» در بهترین لحظاتش درامی مدرسهای نامتعارف و سرزنده است که با وارونهکردن تصویر آشنای دبیرستان، موقعیتهایی کمیک و گاه غافلگیرکننده میآفریند. قهرمانی که برای ادای دین به خواستهٔ مادرش وارد محیطی خصمانه میشود، محور عاطفی مناسبی برای این آشوب فراهم میکند و بازی Kwak Dong-yeon به گون گرما و همدلی میبخشد.
در مقابل، اغراقهای بیش از اندازه، پرداخت محدود برخی شخصیتها، خط عاطفی کمرمق و پایان ناتمام، مانع میشوند که سرگرمکنندگی اثر به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. حاصل، مجموعهای سبک و پرانرژی است که بیش از عمق روانشناختی یا واقعگرایی، بر ایدهٔ عجیب، طنز موقعیت و جذابیت قهرمان تکیه دارد.
« از این رو، انرژی و سرگرمکنندگی مجموعه در پایان با احساس کمبود همراه میشود. »


ثبت دیدگاه