نقد و بررسی
نقد رمولوس و رموس: نخستین پادشاه (The First King) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسطوره در هیئتِ بقا «The First King» اثر Matteo Rovere سراغ داستانی میرود که در حافظهٔ فرهنگی غرب بارها بازگو شده است: خاستگاه روم و سرنوشت دو برادر، رومولوس و رِموس. اما فیلم بهجای آنکه افسانه را با جلوهای باشکوه و قهرمانانه بازسازی کند، آن را به تجربهای جسمانی و زمینی بدل میسازد؛ روایتی از گرسنگی، زخم، گل، ترس و تقلا برای زندهماندن.
در این جهان، بنیانگذاری یک تمدن از دل نظم و شکوه سربرمیآورد، اما از دل خشونتی آغازین و بیثبات نیز تغذیه میکند. فیلم از همان ابتدا میان تاریخ و اسطوره مرزی قطعی نمیکشد. اینجا با بازسازی مستندگونهٔ گذشته روبهرو نیستیم؛ بلکه با تخیلی سینمایی طرفیم که میکوشد فاصلهٔ زمانی را به حسی ملموس تبدیل کند.
نتیجه، اثری است که تماشاگر را نه فقط به شنیدن افسانه، بلکه به زیستن در فضای خشن و ناآشنای آن دعوت میکند. طبیعت؛ نیرویی بیاعتنا به انسان یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن جهانی است که طبیعت در آن پسزمینهای خنثی نیست. باران، رود، جنگل و زمینِ خیس، پیوسته بر زندگی شخصیتها اثر میگذارند و گاه از دشمنان انسانی نیز خطرناکتر به نظر میرسند.
طبیعت نه زیبا و آرامشبخش، بلکه نیرویی بیاعتناست که آدمی باید در برابرش دوام بیاورد. همین نگاه، به ماجرا بافتی بدوی و باورپذیر میدهد. گلولای و خون در این فیلم تزئین صحنه نیستند؛ بخشی از منطق جهان آناند. بدنها آسیب میبینند، لباسها کثیف میشوند و حرکت در محیط دشوار است. این جزئیات، شکوه متعارف حماسههای تاریخی را کنار میزنند و بهجایش بر شکنندگی انسان تأکید میکنند.
« فیلم از همان ابتدا میان تاریخ و اسطوره مرزی قطعی نمیکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین نیز بهجای آنکه همواره فاصلهای امن بگیرد، تماشاگر را در نزدیکی همین بدنهای فرسوده و درگیر نگه میدارد. از این رو، خشونت فیلم بیشتر از آنکه نمایشی باشد، مادی و سنگین احساس میشود. دو برادر و دو شیوهٔ فرمانروایی محور عاطفی و دراماتیک اثر، رابطهٔ رومولوس و رِموس است؛ رابطهای که همزمان بر وفاداری، وابستگی و تفاوتهای بنیادین دو برادر بنا شده است.
فیلم آنها را صرفاً دو نام در یک روایت اسطورهای نمیبیند، بلکه میکوشد از دل رفتار و واکنشهایشان دو منش متفاوت بسازد. یکی بیش از دیگری به نیروی جسمانی و اقتدار تکیه دارد، و دیگری در لحظههایی از سنجیدگی و درک پیامدها برخوردار است. این تفاوت به روایت امکان میدهد تا پرسشی فراتر از رقابت فردی طرح کند: قدرت از کجا مشروعیت میگیرد و چه بهایی برای حفظ آن پرداخته میشود؟
Alessandro Borghi حضوری پرانرژی و نافذ دارد و به نقش خود نیرویی خام و پرخطر میبخشد. در برابر او، Alessio Lapice با بازیای کنترلشدهتر، سویهای آسیبپذیرتر و دروننگرتر از شخصیتش را برجسته میکند. تضاد میان این دو، به داستان جان میدهد؛ بهویژه آنجا که برادری از پیوند خانوادگی فراتر میرود و به آزمونی دربارهٔ رهبری، وفاداری و سرنوشت بدل میشود.
بااینهمه، همهٔ شخصیتهای پیرامونی از چنین عمقی برخوردار نیستند و برخی بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتها باقی میمانند تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند. زبان کهن و فاصلهٔ تماشاگر تصمیم فیلم برای استفاده از گونهای بازسازیشده از لاتین کهن، انتخابی پرریسک اما هویتساز است.
« از این رو، خشونت فیلم بیشتر از آنکه نمایشی باشد، مادی و سنگین احساس میشود. »
شخصیتها و اجرا
زبان در اینجا فقط وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ بخشی از طراحی جهان فیلم است. آوای ناآشنا و فاصلهدار آن، حس ورود به دورهای دور از تمدنهای آشنای امروز را تقویت میکند و مانع از آن میشود که شخصیتها بیش از اندازه شبیه انسانهای معاصر به گوش برسند. حتی وقتی معنا را از زیرنویس دریافت میکنیم، خودِ صدا و آهنگ گفتار همچنان نقشی مهم در تجربهٔ تماشا دارد.
در سوی دیگر، همین انتخاب ممکن است فاصلهای عاطفی ایجاد کند. زیرنویسخواندنِ پیوسته، بهخصوص در فیلمی که کنشهای بدنی و حرکت در طبیعت اهمیت فراوان دارند، میتواند توجه را میان تصویر و متن تقسیم کند. برای برخی تماشاگران، لاتین به فضاسازی اصالت میبخشد؛ برای برخی دیگر، پس از مدتی به مانعی برای همراهی روان با روایت بدل میشود.
این دوگانگی نه نقصی ساده و قابل حذف، بلکه پیامد انتخاب هنری مرکزی فیلم است: اثر حاضر است بخشی از سهولت تماشا را قربانی کند تا جهانش بیگانهتر و کهنتر به نظر برسد. تصویر و موسیقی؛ روایت از راه حس فیلمبرداری Daniele Ciprì در ساختن این فضای بیقرار نقشی اساسی دارد. قابها اغلب بهجای نمایش چشماندازهای باشکوه و آرام، بر محیطهای مرطوب، سایهدار و دشوار تکیه میکنند.
نور طبیعی و رنگهای خاکی، جهان تصویر را از جلوهٔ صیقلی و آشنای آثار تاریخی دور میسازند. در چنین فضایی، حرکت شخصیتها بخشی از معناست: هر گام در جنگل یا گذر از آب، یادآور این است که بقا در این سرزمین بهآسانی به دست نمیآید. موسیقی نیز بهجای آنکه پیوسته حماسه را با تأکیدهای پرشور اعلام کند، در کنار تصویر به ساختن تنش و حس آیینی کمک میکند.
« زبان در اینجا فقط وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ بخشی از طراحی جهان فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بسیاری از لحظات ترجیح میدهد از توضیح کلامی فاصله بگیرد و با کنش، سکوت، نگاه و صدای محیط پیش برود. این رویکرد، به اثر کیفیتی ملموس میبخشد؛ گویی جهان داستان پیش از آنکه صورتبندی سیاسی یا تاریخی روشنی پیدا کند، با بدن و حواس تجربه میشود. ریتم نابرابر و گسستهای روایی این تمرکز بر فضا و حس، هزینهای روایی هم دارد.
فیلم در بخشهایی از میانه، از شتاب و نیروی آغازین خود فاصله میگیرد و حرکت داستان کندتر میشود. تکرار مسیرهای دشوار و مواجهههای پیاپی با خطر، گاهی حس کشآمدن ایجاد میکند؛ بهخصوص هنگامی که هر موقعیت تازه، تحول چشمگیری در شخصیتها یا رابطهٔ آنها پدید نمیآورد. سکون در بعضی لحظهها میتواند به حس فرسایش و بیپناهی جهان کمک کند، اما در لحظاتی دیگر، بیشتر شبیه مکثی طولانی در پیشبرد روایت است.
پیوند میان بخشهای داستان نیز همیشه یکدست نیست. فیلم میان بقا، ستیز قبیلهای، مناسک دینی و سرنوشت اسطورهای حرکت میکند، اما گذار از یک محور به محور دیگر گاهی بهاندازهٔ کافی نرم و روشن نیست. این ناهماهنگی، همراه با پرداخت محدود بعضی شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای اثر به یک درام کاملاً منسجم تبدیل شوند.
بااینحال، ضعف روایت تا حدی زیر سایهٔ قدرت فضاسازی قرار میگیرد: حتی وقتی قصه کند میشود، جهان فیلم همچنان دیدنی و از نظر حسی پرتنش باقی میماند. قدرت، ایمان و بهای بنیادگذاری در لایهٔ زیرین ماجرا، فیلم دربارهٔ شکلگیری اقتدار نیز هست؛ اقتداری که هنوز در مرز میان رهبری، زور، باور دینی و ترس از آینده قرار دارد.
« فیلم در بسیاری از لحظات ترجیح میدهد از توضیح کلامی فاصله بگیرد و با کنش، سکوت، نگاه و صدای محیط پیش برود. »
قوتها و کاستیها
آیینها و پیشگوییها در این جهان، اجزایی حاشیهای نیستند؛ آنها شیوهای برای فهم رخدادها و تصمیمگیری در شرایطیاند که توضیح عقلانی و امنیت پایدار در دسترس نیست. در نتیجه، باور به نیروهای برتر میتواند هم پناهی در برابر آشوب باشد و هم نیرویی که آدمها را به سوی انتخابهای دشوار سوق میدهد.
این مضمون، پیوند میان اسطوره و واقعیت انسانی را محکم میکند. داستان دربارهٔ پیدایش یک قدرت بزرگ است، اما فیلم از تبدیل آن به سرودی ساده در ستایش عظمت پرهیز دارد. بنیانگذاری در اینجا با رنج و خشونت همراه است و نظم آینده از دل جهانی شکل میگیرد که هنوز نظمی مطمئن ندارد. همین نگاه، اثر را از یک ماجرای صرفاً شمشیر و نبرد فراتر میبرد، بیآنکه آن را به رسالهای تاریخی یا فلسفی تبدیل کند.
جمعبندی «The First King» فیلمی است که بیش از هر چیز با جهان مادی و بیرحمش در ذهن میماند: طبیعت خشن، بدنهای فرسوده، تصویرهای خاکآلود و زبانی که فاصلهٔ زمانی را به گوش میرساند. بازیهای نیرومند دو بازیگر اصلی و انتخاب جسورانهٔ لاتینِ کهن، به آن هویتی متمایز میدهند و رابطهٔ دو برادر را از سطح یک بازگویی اسطورهای فراتر میبرند.
در مقابل، کندی بخشهایی از روایت، گسست میان بعضی اجزا و کمپرداختگی شخصیتهای فرعی از انسجام کلی میکاهند. بااینحال، ارزش فیلم در آن است که افسانهٔ بنیادین روم را نه با زرقوبرق تمدنِ بهکمالرسیده، بلکه از آستانهٔ خشونت و بقا روایت میکند. نتیجه اثری نابرابر اما جسور است: تجربهای تصویری و حسی که تماشاگر را به جهانی دور میبرد و یادآوری میکند تمدنها نیز، در روایت اسطورهای خود، از دل آسیبپذیری و کشمکش زاده میشوند.
« این مضمون، پیوند میان اسطوره و واقعیت انسانی را محکم میکند. »



ثبت دیدگاه