نقد و بررسی
نقد شمارش معکوس نهایی (The Final Countdown) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که تاریخ را به پرسشی بدل میکند «The Final Countdown» از آن دسته فیلمهایی است که نیروی آغازین خود را نه از پیچیدگی روایت، بلکه از یک فرض داستانی ساده و وسوسهانگیز میگیرد: ناو هواپیمابر مدرن نیمیتز در پی برخورد با پدیدهای مرموز، ناگهان در سال ۱۹۴۱ و آستانهٔ حمله به پرل هاربر ظاهر میشود.
این برخورد میان دو زمان، از همان ابتدا پرسشی اخلاقی و سیاسی پیش میکشد: اگر گروهی از انسانها قدرت مداخله در رویدادی سرنوشتساز را داشته باشند، آیا باید از آن استفاده کنند؟ و اگر چنین کنند، آیا میتوانند پیامدهایش را پیشبینی کنند؟ فیلم به جای آنکه پاسخ روشن و قطعی بدهد، تماشاگر را درون همین معضل نگه میدارد.
جذابیت این پرسش در تضاد آشکار میان دو جهان است. در یک سو، ناو و هواپیماهای پیشرفتهای قرار دارند که به فناوری و توان نظامی عصر خود متکیاند؛ در سوی دیگر، واقعیتی تاریخی ایستاده که برای سرنشینان ناو هنوز در پیش است، اما برای تماشاگر بخشی از گذشتهٔ تثبیتشده به شمار میآید. هر اقدام احتمالی، بنابراین، هم یک تصمیم عملی است و هم دستبردی در تصور ما از تاریخ.
فیلم در این نقطه، امکانِ روایی پرباری میسازد؛ مسئله این است که در ادامه، همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدهاش از آن بهره نمیگیرد. میان فیلم جنگی و خیال علمی «The Final Countdown» را نمیتوان صرفاً فیلمی دربارهٔ سفر در زمان دانست. اثر در مرز میان علمیتخیلی، درام نظامی و نمایش سختافزار جنگی حرکت میکند و همین ترکیب، هم امتیاز آن است و هم سرچشمهٔ ناهماهنگیاش.
« و اگر چنین کنند، آیا میتوانند پیامدهایش را پیشبینی کنند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخش علمیتخیلی با رخدادی نامتعارف آغاز میشود، اما قواعد آن رخداد چندان بسط نمییابد. در مقابل، فیلم در بسیاری از لحظات به جزئیات روزمرهٔ ناو، سلسلهمراتب فرماندهی و آمادگی عملیاتی آن علاقه نشان میدهد. حاصل، روایتی است که گاه به جای پیشبردن معمای سفر در زمان، فضای یک عملیات دریایی را با حوصله به تصویر میکشد.
این انتخاب برای تماشاگرانی که به محیط نظامی و هوانوردی علاقه دارند، میتواند لذتبخش باشد. تصویرهای ناو، عرشه و هواپیماها به فیلم حضوری ملموس میبخشند و جهان داستان را از سطح یک خیال انتزاعی فراتر میبرند. اما همان تأکید، در جاهایی توازن روایت را برهم میزند: ماشینآلات و سازوکارها توجهی میگیرند که گاهی باید صرف شخصیتها یا پیامدهای تاریخی ماجرا شود.
فیلم در نتیجه، میان دو میل تقسیم میشود: میخواهد پرسشی فلسفی دربارهٔ تاریخ طرح کند و همزمان تماشاگر را با نمایش تجهیزات نظامی سرگرم سازد. ناو نیمیتز؛ صحنه و شخصیت ناو هواپیمابر در این فیلم تنها محل وقوع داستان نیست؛ تقریباً به شخصیت محوری دیگری بدل میشود. فضای بسته و منظم آن، با راهروها، مرکز فرماندهی و عرشهٔ پررفتوآمد، حس انزوا و نظم سخت نظامی را تقویت میکند.
ورود به گذشته در چنین محیطی، تضادی دیداری و دراماتیک میسازد: گروهی از انسانها در دل سازهای پیشرفته گرفتار شدهاند، اما با واقعیتی تاریخی روبهرو هستند که فناوریشان بهتنهایی قادر به حلوفصل آن نیست. تصویربرداری از ناو و عملیات هوایی، بهویژه برای اثری از این دوره، بخشی مهم از هویت فیلم است.
« بخش علمیتخیلی با رخدادی نامتعارف آغاز میشود، اما قواعد آن رخداد چندان بسط نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
حضور واقعی ناو نیمیتز و همکاری نیروی دریایی آمریکا در ساخت فیلم، به صحنهها جلوهای مستندگونه میدهد؛ این واقعیت فیزیکی، مقیاس و وزن جهان داستان را محسوس میکند. در عین حال، فیلم همیشه نمیداند چگونه این جلوه را در خدمت درام قرار دهد. بعضی نماها بیشتر به نمایش توان و شکوه تجهیزات شباهت دارند تا حلقهای ضروری از روایت.
این لحظات ممکن است برای یک تماشاگر جذاب و برای دیگری طولانی باشند؛ هر دو واکنش، از دوگانگی ساختاری فیلم برمیآیند. شخصیتها و بازیها بازیگران اصلی به قصه وقار و ثبات میبخشند. Kirk Douglas در نقش فرمانده یلند، حضور مقتدر و کنترلشدهای دارد که با جایگاه او در ساختار نظامی سازگار است.
بازی او بر تصمیمگیری و مسئولیت تکیه میکند و از اغراقهای معمول در نقش فرماندهان پرهیز دارد. Martin Sheen نیز در نقش وارن لسکی، ناظری بیرونی و در عین حال درگیر ماجراست؛ بازی او برای حفظ توازن میان کنجکاوی، نگرانی و محدودیت اطلاعاتی شخصیت اهمیت دارد. Katharine Ross و James Farentino نیز به گسترش روابط انسانی در دل موقعیتی کمک میکنند که گاه زیر سایهٔ نمایش ناو و تجهیزات قرار میگیرد.
با این همه، شخصیتپردازی به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم پیچیده نیست. برخی چهرهها بیش از آنکه مسیری مستقل و عمیق داشته باشند، کارکردی روایی پیدا میکنند: نمایندهٔ دیدگاه خاصیاند، پرسشی را مطرح میکنند یا موقعیتی را برای تصمیمگیری فراهم میآورند. در نتیجه، تماشاگر بیشتر با معضل کلی فیلم درگیر میشود تا با تحول درونی شخصیتها.
« در عین حال، فیلم همیشه نمیداند چگونه این جلوه را در خدمت درام قرار دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها این کمبود را تا حدی جبران میکنند، اما نمیتوانند بهتنهایی جای خالی صحنههایی را پر کنند که باید رابطهٔ میان انتخابهای بزرگ و سرنوشت فردی را روشنتر سازند. ریتم و ساختار روایت ریتم فیلم آرام و گاه سنگین است. آغاز ماجرا با معرفی محیط ناو، عملیات و چهرههای اصلی پیش میرود و فیلم برای ساختن فضای خود عجلهای ندارد.
این مکثها در ابتدا میتوانند به ایجاد حس واقعگرایی و انتظار کمک کنند؛ تماشاگر فرصت مییابد نظم روزمرهٔ کشتی را بشناسد تا اختلال در آن معنا پیدا کند. اما با گذشت زمان، همین رویکرد در بخشهایی به کشآمدن روایت میانجامد. تکرار نماهای عملیاتی یا مکثهای طولانی، گاهی از تنش داستان میکاهد، بهویژه وقتی انتظار داریم پیامدهای سفر در زمان با سرعت بیشتری به مرکز توجه بیایند.
از سوی دیگر، فیلم در بخشهایی که میتواند از موقعیت تاریخی خود بهره بگیرد، محتاط باقی میماند. مخاطب بارها به امکان تغییر گذشته و نتایج ناشناختهٔ آن فکر میکند، اما روایت همیشه این فکر را به کنش دراماتیک نیرومندی تبدیل نمیکند. بنابراین، فیلم بیش از آنکه زنجیرهای فشرده از تصمیمها و پیامدها بسازد، گاهی روی آستانهٔ تصمیمگیری میایستد.
این تعلیق، در لحظاتی سازنده است؛ در لحظاتی دیگر، نشانهٔ تردید فیلمنامه دربارهٔ آن چیزی است که میخواهد بگوید. تاریخ، اختیار و محدودیت پاسخها قلب فکری فیلم در کشمکش میان دانستن و عملکردن قرار دارد. سرنشینان ناو با گذشتهای مواجهاند که پیامدهای آن را از پیش میشناسند، اما این دانش لزوماً به معنای برتری اخلاقی یا توانایی پیشبینی آینده نیست.
« ریتم و ساختار روایت ریتم فیلم آرام و گاه سنگین است. »
قوتها و کاستیها
تاریخ در اینجا تنها مجموعهای از رویدادهای ثبتشده نیست؛ میدانی است برای سنجش مسئولیت. دانستن آنچه رخ خواهد داد، آیا انسان را موظف به مداخله میکند؟ یا مداخله، بهدلیل پیامدهای ناشناختهاش، خود میتواند خطری بزرگتر باشد؟ فیلم این پرسشها را بهخوبی پیش میکشد، ولی پاسخهایش محدود میمانند.
به جای آنکه پیامدهای تغییر تاریخ را از چند زاویهٔ اجتماعی، سیاسی و شخصی بررسی کند، بیشتر بر تعارض فوری و هیجان موقعیت تکیه دارد. این محدودیت ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار یک بررسی عمیق از تاریخ بدیل دارند ناامیدکننده باشد. با این حال، همین بیپاسخی کامل بخشی از جاذبهٔ اثر است: فیلم پرسش را در ذهن تماشاگر زنده نگه میدارد، حتی اگر نتواند آن را تا پایان به استدلالی منسجم تبدیل کند.
تعلیق، نمایش و تأثیر بصری نقطهٔ قوت بصری فیلم، رویارویی فناوریهای متفاوت است. ناو مدرن و هواپیماهای امروزی، در برابر تصویر جنگ جهانی دوم، تضادی میسازند که بدون توضیحهای طولانی نیز معنا دارد. تماشاگر با دیدن این دو دوره در یک قاب، هم هیجانِ تصورناپذیر بودن موقعیت را حس میکند و هم فاصلهٔ تاریخی میان آنها را.
صحنههای هوایی از همین تقابل نیرو میگیرند: ماشینهای پرندهٔ دو دوره، صرفاً ابزار نبرد نیستند، بلکه جلوهٔ دو برداشت متفاوت از قدرت و جنگاند. با این همه، جلوهٔ بصری همیشه به تنش روایی بدل نمیشود. نمایش هواپیماها و ناو در برخی بخشها به هدفی مستقل تبدیل میشود و همین موضوع ممکن است احساس کندی ایجاد کند.
« تاریخ در اینجا تنها مجموعهای از رویدادهای ثبتشده نیست؛ میدانی است برای سنجش مسئولیت. »
جمعبندی
موسیقی John Scott و فضای صوتی نیز به شکلگیری حالوهوای پراضطراب کمک میکنند، اما فیلم در نهایت بیش از آنکه به تعلیقی فشرده و بیوقفه متکی باشد، بر شکوه موقعیت و کنجکاوی دربارهٔ رخداد بعدی حساب میکند. جمعبندی «The Final Countdown» فیلمی است با ایدهای بهیادماندنی و ظرفیتی که از تحقق کامل آن فراتر میرود.
سفر ناو نیمیتز به سال ۱۹۴۱، برخورد میان فناوری مدرن و گذشتهٔ تاریخی، و پرسش دربارهٔ اختیار انسان در برابر تاریخ، هستهای بسیار جذاب میسازند. بازیهای محکم، حضور فیزیکی ناو و تصویرهای هواپیماها نیز به فیلم هویت و گیرایی میبخشند. در مقابل، ریتم کند، توجه گاه بیش از اندازه به تجهیزات و پرداخت محدود پیامدهای تاریخی، مانع از آن میشوند که اثر به اندازهٔ ایدهاش پرقدرت و منسجم باشد.
این فیلم برای تماشاگرانی که از داستانهای سفر در زمان، تاریخ بدیل و فضای نظامی لذت میبرند، تجربهای سرگرمکننده و بحثبرانگیز است؛ نه به این دلیل که همهٔ پرسشهایش را پاسخ میدهد، بلکه چون ذهن را به تصور پاسخهای ممکن وامیدارد. «The Final Countdown» سرانجام بیش از آنکه دربارهٔ تغییر گذشته باشد، دربارهٔ لحظهای است که انسان ناگهان درمییابد شاید بتواند در تاریخ دخالت کند، اما نمیتواند از پیش بداند بهای آن چه خواهد بود.
« جمعبندی «The Final Countdown» فیلمی است با ایدهای بهیادماندنی و ظرفیتی که از تحقق کامل آن فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه