نقد و بررسی
نقد زنبورهای جنگجو (The Fighting Seabees) | 1944
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگ بهمثابه کارگاه و میدان نبرد «The Fighting Seabees» ساختهٔ ادوارد لودویگ، فیلمی جنگی از دل سالهای جنگ جهانی دوم است؛ اثری که نه فقط دربارهٔ سربازان و نبردهای مستقیم، بلکه دربارهٔ کارگرانی سخن میگوید که باید در جزایر اقیانوس آرام پایگاه، باند فرود و زیرساخت نظامی بسازند. مسئلهٔ محوری فیلم از همین تناقض زاده میشود: این مردان برای جنگیدن آموزش ندیدهاند، اما کارشان آنها را به قلب خطر میکشاند.
فیلم با طرح این پرسش که آیا نیروی دریایی میتواند از نیروهای غیرنظامی حفاظت کند، زمینهٔ شکلگیری گردانهای ساختمانیِ رزمنده را فراهم میآورد؛ واحدهایی که هم سازندگی میکنند و هم برای دفاع از خود آمادهاند. روایت، در این مسیر، آمیزهای است از درام نظامی، ملودرام عاشقانه و تصویری از سازوکار تبلیغاتی دوران جنگ.
قهرمانی که از خطا مصون نیست جان وین در نقش وِج داناوان، سرپرست سرسخت گروه ساختمانی، حضوری دارد که فیلم را تا اندازهای زیر سایهٔ شخصیت محوریاش میبرد. داناوان مردی اهل عمل است و به دستورها و احتیاطهای اداری بدگمان؛ در مقابل، رابرت یارو، افسر نیروی دریایی با بازی دنیس اوکیف، نمایندهٔ انضباط نظامی و محاسبهٔ رسمی است.
تقابل این دو، در نگاه نخست، همان رویارویی آشنای قهرمان عملگرا با تشکیلات محافظهکار به نظر میرسد، اما فیلم گاه از الگوی سادهٔ ستایش بیچونوچرای قهرمان فاصله میگیرد. داناوان همیشه تصمیم درست نمیگیرد و سرسختیاش میتواند پیامدهایی واقعی برای مردان تحت فرمانش داشته باشد. این وجه، یکی از انتخابهای دراماتیک جالب اثر است.
« روایت، در این مسیر، آمیزهای است از درام نظامی، ملودرام عاشقانه و تصویری از سازوکار تبلیغاتی دوران جنگ. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمان نه صرفاً به دلیل جسارتش ستایش میشود و نه خطاهایش بیهزینه میمانند. فیلم اجازه میدهد فاصلهای میان نیت خیر و نتیجهٔ زیانبار پدیدار شود؛ فاصلهای که به شخصیت داناوان اندکی پیچیدگی میبخشد و او را از تصویر قهرمان کاملاً شکستناپذیر دور میکند. بااینحال، این ظرفیت همیشه به کاوشی عمیق در مسئولیت و رهبری نمیانجامد.
فیلم گاهی از پیامدهای تصمیمهای او برای ساختن هیجان استفاده میکند، بیآنکه همهٔ پرسشهای اخلاقی آن تصمیمها را تا انتها دنبال کند. نبردهایی که تصویر را به حرکت درمیآورند قدرت آشکار فیلم در صحنههای نبرد آن است. انفجارها، حملههای هوایی و هجوم نیروها به محوطههای در حال ساخت، به اثر انرژی بصری میبخشند؛ بهویژه چون خطر نه فقط متوجه سربازان، بلکه متوجه کسانی است که در حال کارند.
ماشینآلات سنگین و تأسیسات نیمهتمام نیز بخشی از فضای درگیری میشوند و به نبرد ظاهری متمایز میدهند. جنگ در اینجا از نظم شناختهشدهٔ میدانهای نظامی بیرون میآید و به دل کارگاه ساختمانی نفوذ میکند: ابزار کار، زمین ناهموار و سازههای تازهساختهشده، همگی در معرض تهدیدند. این صحنهها در مقایسه با بخشهای گفتوگومحور فیلم پرتحرکترند و گاه تصویری بهیادماندنی از آشفتگی جنگ میسازند.
بااینهمه، هیجان آنها را نباید با واقعنمایی کامل اشتباه گرفت. فیلم همچنان به سنت درامهای زمان جنگ وفادار است و نبرد را در چارچوبی روشن و عاطفی عرضه میکند: خطر، دلاوری و فداکاری باید برای تماشاگر قابلفهم و اثرگذار باشند. این انتخاب به صحنهها کشش میدهد، اما گاهی پیچیدگی و بیقاعدگی خشونت جنگ را به تصویری قهرمانانه و منظمتر از واقعیت بدل میکند.
« قهرمان نه صرفاً به دلیل جسارتش ستایش میشود و نه خطاهایش بیهزینه میمانند. »
شخصیتها و اجرا
ریتمی گرفتار میان کنش و گفتوگو فیلم در حدود صد دقیقه، داستانی دارد که میتواند بهسرعت به سوی تعارض اصلی حرکت کند، اما مسیرش با مکثهای طولانی و گفتوگوهای فراوان کند میشود. توضیح اختلاف میان کارگران و نیروی دریایی، بحث دربارهٔ مسلحشدن گروهها و روابط میان شخصیتها بارها از راه گفتوگو پیش میروند.
این گفتوگوها گاه برای روشنکردن تفاوت دیدگاهها لازماند، اما همیشه از نظر دراماتیک به یک اندازه مؤثر نیستند. بعضی صحنهها اطلاعاتی را تکرار میکنند که تماشاگر پیشتر از رفتار شخصیتها دریافته است. در نتیجه، فیلم میان دو کیفیت متفاوت نوسان میکند: در بخشهای نبرد، با حرکتی پرشتاب و آشکارا دیدنی روبهرو هستیم؛ در بخشهای آرامتر، روایت گاهی درجا میزند.
این ناهمواری ریتم، بهویژه برای تماشاگر امروز محسوس است، زیرا فیلم برای پیشبرد داستان به توضیحهای مستقیم و بیان صریح موضع شخصیتها تکیه میکند. صبر تماشاگر در برابر این مکثها زمانی پاداش میگیرد که اثر دوباره به خطر و کنش بازمیگردد، اما فاصلهٔ میان این لحظهها گاه بیش از اندازه به نظر میرسد.
مثلث عشقی و حاشیهای که مرکز را میگیرد حضور کنستانس چِزلی، با بازی سوزان هیوارد، قرار است به داستان بُعدی عاطفی بدهد و نسبت میان داناوان و یارو را پیچیدهتر کند. بااینحال، مثلث عشقی فیلم بیش از آنکه پیوندی ارگانیک با مسئلهٔ اصلی بسازد، گاه همچون روایتی جداگانه در کنار درام جنگی حرکت میکند.
« این گفتوگوها گاه برای روشنکردن تفاوت دیدگاهها لازماند، اما همیشه از نظر دراماتیک به یک اندازه مؤثر نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رقابت عاطفی دو مرد برای مدتی قابلفهم است، اما کشآمدن آن از تمرکز داستان بر شرایط کارگران، تصمیمهای نظامی و شکلگیری گردانها میکاهد. هیوارد حضوری پرجاذبه دارد، اما شخصیت کنستانس به اندازهٔ دو مردی که میانشان قرار گرفته، فرصت شکلگیری مستقل پیدا نمیکند. او اغلب به عاملی برای تشدید رقابت یا برانگیختن واکنشهای عاطفی تبدیل میشود، در حالی که حرفه و نگاهش به جنگ میتوانست جایگاهی فعالتر در روایت داشته باشد.
در نتیجه، خط عاشقانه نه کاملاً بیاثر است و نه بهاندازهای پرورده میشود که بار عاطفیِ افزودهاش را توجیه کند. هر بار که این خط بیش از حد دراز میشود، فیلم از کشمکش جذابترش ــ یعنی برخورد سازندگی، انضباط و دفاع ــ فاصله میگیرد. میهنپرستی، تبلیغات و نگاه مسئلهدار «The Fighting Seabees» محصول زمانهای است که جنگ هنوز در جریان بود.
از همین رو، فیلم صرفاً داستانی دربارهٔ یک واحد نظامی نیست؛ اثری است که آشکارا در ستایش نیروی دریایی و روحیهٔ ملیگرایانه ساخته شده است. لحن قهرمانساز، تأکید بر وظیفه و تصویر نیروی جمعیِ آمادهٔ فداکاری، با فضای فیلمهای تبلیغاتی دوران جنگ همخوانی دارد. این زمینه تاریخی، بخشی از ارزش تماشای اثر است: فیلم نشان میدهد سینما چگونه میکوشید یک ضرورت نظامی را به قصهای پرهیجان و الهامبخش تبدیل کند.
روایتِ شکلگیری گردانهای ساختمانی نیز بهصورت داستانیشده عرضه میشود و نباید آن را گزارش مستند و بیواسطهٔ تاریخ دانست. اما فهم زمینهٔ تاریخی، مسئلههای اثر را از میان نمیبرد. تصویر دشمن ژاپنی در فیلم یکدست و کلیشهای است و شخصیتهایش کمتر از آنکه انسانهایی با انگیزه و فردیت باشند، به نشانههایی برای تهدید بدل میشوند.
« میهنپرستی، تبلیغات و نگاه مسئلهدار «The Fighting Seabees» محصول زمانهای است که جنگ هنوز در جریان بود. »
قوتها و کاستیها
چنین بازنماییای در بافت تبلیغات جنگی زمان خود قابلتوضیح است، ولی برای تماشاگر امروز همچنان آزاردهنده و قابلنقد میماند. نگاه فیلم به قهرمانی، نظم و دشمن نیز از همین چارچوب تأثیر میپذیرد: نیروی خودی مجال بیشتری برای اختلاف و عاطفه دارد، اما دشمن غالباً به تصویری سادهشده از خشونت فروکاسته میشود.
بازیگری و شکلگیری فضای جمعی بازی جان وین به فیلم تکیهگاهی آشنا میدهد: قامت و صدای محکم او با تصویر داناوانِ لجوج و اهل عمل تناسب دارد. آنچه نقش را جالبتر میکند، نه خود سرسختی، بلکه برخورد آن با پیامدهای تصمیمهای اوست. دنیس اوکیف در نقش یارو نیرویی متعادلکننده فراهم میکند و در برابر شتاب داناوان، منطق مقررات و برنامهریزی را نمایندگی میکند.
این تقابل به روایت کشمکش مرکزیاش را میدهد، هرچند تفاوت دو شخصیت گاهی بیش از اندازه به صورت رویاروییِ «عمل» و «تشریفات» ساده میشود. بازیگران نقشهای فرعی نیز به ساختن حالوهوای جمعی گروه کمک میکنند. آنها به فیلم یادآوری میکنند که این داستان فقط دربارهٔ دو مرد و رقابتشان نیست؛ کارگران و نیروهایی نیز در آن حضور دارند که خطر را میان خود تقسیم میکنند.
بااینحال، بسیاری از این شخصیتها مجال چندانی برای فردیت پیدا نمیکنند و بیشتر به اجزای گروه بدل میشوند. فیلم به جمع نیروی عاطفی میدهد، اما کمتر به زندگی درونی اعضای آن میپردازد. جمعبندی «The Fighting Seabees» اثری ناهموار اما دیدنی است: در بهترین لحظههایش، صحنههای نبردی پرتحرک و تماشایی دارد و با نشاندادن خطاهای قهرمان، اندکی از کلیشهٔ پهلوان بینقص فاصله میگیرد.
« آنچه نقش را جالبتر میکند، نه خود سرسختی، بلکه برخورد آن با پیامدهای تصمیمهای اوست. »
جمعبندی
در ضعیفترین بخشها، ریتم کند، گفتوگوهای کشدار و مثلث عشقیِ بیشازحد طولانی، از نیروی داستان میکاهند. تبلیغات آشکار جنگی و بازنمایی نژادپرستانهٔ دشمن نیز بخشهایی جداییناپذیر از تجربهٔ تماشای فیلماند؛ عناصری که هم برای فهم زمانهٔ ساخت مهماند و هم سزاوار نقد. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی قصهاش باشد، در برخورد میان کار و جنگ، میان اختیار فردی و مسئولیت جمعی، و در لحظههایی است که سرسختی قهرمان را با هزینهٔ انسانی آن روبهرو میکند.
پایانبندی اثر نیز بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، میتواند اندکی انتظار تماشاگر را جابهجا کند. حاصل، فیلمی است که گاهی زیر بار کلیشهها و مکثهایش کند میشود، اما هنوز بهواسطهٔ صحنههای نبرد و کشمکش محوریاش ظرفیت جذب تماشاگر را دارد.
« در ضعیفترین بخشها، ریتم کند، گفتوگوهای کشدار و مثلث عشقیِ بیشازحد طولانی، از نیروی داستان میکاهند. »
ثبت دیدگاه