نقد و بررسی
نقد The Fighter | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که پشت سر نمانده است «مبارز» که با عنوان اصلی «لو باتان» شناخته میشود، در ظاهر از همان الگوی آشنای فیلمهای جنایی فرانسوی پیروی میکند: مردی که پس از سالها زندان آزاد شده، در پی دارایی پنهانی است که گذشته برایش بهجا گذاشته. ژاک دارنه پس از تحمل حبس بهسبب سرقت از جواهرفروشی، در جستوجوی غنیمتی ششمیلیونفرانکی برمیآید؛ اما این جستوجو صرفاً حرکت از سرنخی به سرنخ دیگر نیست.
پرسش مهمتر این است که آیا مردی با چنین گذشتهای میتواند آزادی را چون فرصتی برای آغاز دوباره تجربه کند، یا گذشته هر بار در لباسی تازه به سراغش خواهد آمد. فیلم محصول ۱۹۸۳ فرانسه است و آلن دلون و روبن دیویس کارگردانی آن را بر عهده داشتهاند. طرح جنایی و نیروی تعلیق نخستین امتیاز روایت، سادهبودن موتور داستانی آن است.
غنیمت ناپدیدشده هدفی ملموس به ماجرا میدهد و پرسشهایی پیاپی پیش میکشد: چه کسانی از آن خبر دارند؟ چه کسی ژاک را زیر نظر گرفته است؟ و آیا او میتواند پیش از آنکه دیگران دست به کار شوند، مسیر را به سود خود تغییر دهد؟ همین شفافیت، کشمکش را از ابتدا قابلپیگیری میکند. در سوی دیگر، فیلم به پرونده قدیمی اکتفا نمیکند: پلیس و شماری از همدستان یا آشنایان پیشین ژاک نیز آزادی او را فرصتی برای رسیدن به پاسخها و منافع خود میبینند.
در نتیجه، قهرمان در فضای خالی حرکت نمیکند؛ هر انتخابش در برابر نگاه و خواست دیگران معنا پیدا میکند. بااینحال، همین سازوکار میتواند محدودیت فیلم نیز باشد. هرگاه داستان بیش از اندازه به پیشروی سرنخها و جابهجایی آدمها وابسته میشود، پرسشهای درونی ژاک به حاشیه میروند. فیلم میخواهد هم معمایی جنایی باشد و هم درامی درباره مردی که امکان زندگی تازه را میآزماید؛ این دو وجه همیشه با توازن کامل کنار هم نمینشینند.
« فیلم محصول ۱۹۸۳ فرانسه است و آلن دلون و روبن دیویس کارگردانی آن را بر عهده داشتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی پیگیری غنیمت، بهجای آنکه پنجرهای به شخصیت بگشاید، خود به مقصد اصلی بدل میشود. با وجود این، طرح محکم و وضعیت پرخطر شخصیت، روایت را زنده نگه میدارند. ژاک دارنه؛ چهرهای میان گذشته و آینده ژاک نه قهرمانی پاکدست است که ناگهان قربانی شرایط شده باشد، نه تبهکاری بیتردید که همهچیز را با منطق منفعت بسنجد.
جذابیت او از این فاصله میان دو تصویر میآید: مردی که میخواهد اختیار زندگیاش را پس بگیرد و مردی که هنوز ابزارهای همان جهان مجرمانه را در اختیار دارد. آزادی او یک اتفاق اداری یا صرفاً تغییر مکان نیست؛ آزمونی است که در آن باید تصمیم بگیرد از گذشتهاش چه چیزی را با خود ببرد و چه چیزی را کنار بگذارد.
فیلم در ترسیم این وضعیت، بیش از آنکه به توضیحهای روانشناختی مفصل متکی باشد، از رفتار و موقعیت بهره میگیرد. سکوتها، احتیاط در برخورد با دیگران و حسابگری ژاک بخشی از منش او را آشکار میکنند. بااینحال، شخصیتپردازی همیشه به همان اندازه که فضای بیرونی دقیق است، ژرفا پیدا نمیکند.
کشمکش اخلاقی او طرح میشود، اما در بعضی لحظهها مجال چندانی برای رشد تدریجی نمییابد؛ انگار روایت زودتر از خود شخصیت به سراغ گام بعدی میرود. کارگردانی و میراث فیلم نوآر «مبارز» به سنت فیلم جنایی فرانسه و قهرمانان تنها و کمحرف آن چشم دارد. این نزدیکی به سنت پیشین را میتوان در لحن سرد، بدگمانی فراگیر و توجه به مردی دید که نه بهتمامی در اجتماع جا میگیرد و نه از جهان زیرزمینی جدا شده است.
« گاهی پیگیری غنیمت، بهجای آنکه پنجرهای به شخصیت بگشاید، خود به مقصد اصلی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در جاهایی یادآور نوآرهای فرانسوی دهههای پیشین است و ارجاعی آشکار به «سامورایی» نیز دارد؛ بااینحال، بیشتر با ادای احترام به آن میراث روبهرو هستیم تا اثری که زبان آن را بهکلی دگرگون کند. کارگردانی آلن دلون و روبن دیویس بر حفظ فضای تیره و ساختن حس مراقبت و تعقیب تکیه دارد. شخصیتها معمولاً در موقعیتهایی قرار میگیرند که اعتماد در آنها دشوار است و هر رابطه ممکن است بیش از یک معنا داشته باشد.
این رویکرد با جهان ژاک سازگار است: او نمیتواند بیمحابا به دیگران نزدیک شود و تماشاگر نیز ناچار است اطلاعات را قطرهقطره دریافت کند. اما فضای سرد فیلم در همه لحظهها تنوع کافی ندارد. فشار و تیرگی گاه به جای آنکه شدت بگیرند یا صورت تازهای پیدا کنند، بر یک حالوهوا میمانند و ضرباهنگ را یکنواخت میسازند.
بازیها و حضور آلن دلون حضور آلن دلون در نقش ژاک، یکی از ستونهای اصلی فیلم است. چهره و شیوه بازی او با قهرمانان جناییِ محتاط و کمگفتار تناسب دارد؛ مردانی که بهندرت احساس خود را آشکار میکنند و بیشتر از راه کنترل بدن و نگاهشان شناخته میشوند. دلون برای ژاک وقاری سرد میسازد که در آغاز تماشایی و مؤثر است، زیرا شخصیت را در برابر تهدیدها محکم و رازآمیز جلوه میدهد.
همین وقار، البته، میتواند فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت ایجاد کند: وقتی درون او کمتر از ظاهرش دیده میشود، همدلی عمیق دشوارتر خواهد شد. بازیگران دیگر نیز به جهان چندقطبی فیلم قوام میبخشند؛ جهانی که در آن، هیچکس صرفاً وسیلهای برای پیشبرد نقشه ژاک نیست و هر یک با خواسته یا نگرانی خود وارد ماجرا میشود.
« کارگردانی آلن دلون و روبن دیویس بر حفظ فضای تیره و ساختن حس مراقبت و تعقیب تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، تعدد چهرهها گاهی به بهای تمرکز تمام میشود. برخی روابط ظرفیت عاطفی بیشتری دارند، اما طرح جنایی مجال نمیدهد همه آنها بهطور برابر بسط یابند. حاصل، گروهی از شخصیتهای گیرا اما نه همیشه کاملاً پرورده است. ریتم، تعلیق و فرسودگی فیلم از کشش یک هدف روشن سود میبرد، اما روند دستیابی به آن فراز و فرود یکدستی ندارد.
بخشهایی از روایت با انتظار، مراقبت و گمانهزنی پیش میروند؛ این مکثها با فضای بدبینانه اثر تناسب دارند و به تماشاگر فرصت میدهند خطر را حس کند. در مقابل، هنگامی که فیلم سرنخها را با شتاب کنار هم میچیند، پیوند میان عمل و پیامد همیشه به اندازه کافی پرورده نمیشود. برخی تصمیمها بر زندگی آدمها اثر میگذارند، اما بازتاب اخلاقی و عاطفی آنها گاه سریعتر از حد لازم از صحنه عبور میکند.
در نتیجه، ریتم فیلم دو رویه دارد: تعلیق آن از ابهام و بیاعتمادی نیرو میگیرد، ولی همین تیرگیِ مداوم میتواند برای تماشاگر فرساینده شود. برای مخاطبی که از جناییهای کمحرف و تلخ لذت میبرد، این کندی بخشی از لحن اثر خواهد بود؛ برای کسی که انتظار تحول پیوسته یا گسترش روانشناختی شخصیتها را دارد، همان کندی ممکن است به تکرار نزدیک شود.
فیلم میان این دو تجربه معلق میماند و همین دوگانگی هم از ویژگیهایش است و هم از کاستیهایش. آزادی، انتخاب و هزینه زیر پوست داستان سرقت، پرسشی اخلاقی حضور دارد: وقتی انسان فرصتی تازه پیدا میکند، تا چه اندازه میتواند از عاداتی جدا شود که پیشتر بقایش را ممکن کردهاند؟ ژاک با گذشتهای روبهروست که فقط در خاطره یا محکومیت زندان خلاصه نمیشود؛ آن گذشته در مناسباتش با دیگران، در شیوه سنجیدن خطر و در وسوسههای پیش رویش ادامه دارد.
« بااینهمه، تعدد چهرهها گاهی به بهای تمرکز تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهخوبی امکان این برداشت را فراهم میکند که رهایی جسمانی بهتنهایی برای رهایی از پیامدهای انتخابهای گذشته کافی نیست. بااینحال، اثر در داوری درباره انتخابهای ژاک همیشه به یک اندازه دقیق نیست. گاهی بیش از آنکه پیامدهای اخلاقی تصمیمها را در جان شخصیتها بنشاند، به حرکت داستانی بعدی میپردازد.
از همین رو، مضمون فیلم قویتر از پرداخت کامل آن به نظر میرسد: پرسش مهمی پیش نهاده میشود، اما همه ظرفیتهای آن بهتمامی کاویده نمیشود. این فاصله مانع از آن است که «مبارز» به درامی عمیق درباره امکان دگرگونی بدل شود، هرچند به آن بُعدی فراتر از یک تعقیب جنایی صرف میبخشد. جمعبندی «مبارز» فیلمی جنایی با فضایی تلخ و قهرمانی است که میان امکان آغاز دوباره و کشش جهان سابقش گرفتار میماند.
غنیمت پنهان، موتور مناسبی برای تعلیق فراهم میآورد و گذشته مجرمانه ژاک به هر برخورد او سایهای از بدگمانی میافکند. حضور دلون و دلبستگی فیلم به سنت نوآر فرانسوی نیز به آن هویتی روشن میبخشند. در برابر این امتیازها، کشمکش درونی ژاک گاهی زیر فشار طرح جنایی کمرنگ میشود، برخی پیامدهای اخلاقی با شتاب میگذرند و تیرگی یکنواخت فیلم میتواند خستهکننده باشد.
بااینهمه، اثر در ترسیم فاصله میان آزادی و رهایی موفق است: ژاک از زندان بیرون آمده، اما هنوز باید با جهانی روبهرو شود که او را به گذشتهاش پیوند میدهد.
« بااینحال، اثر در داوری درباره انتخابهای ژاک همیشه به یک اندازه دقیق نیست. »



ثبت دیدگاه