نقد و بررسی
نقد عنصر پنجم (The Fifth Element) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از آینده رؤیا میسازد «عنصر پنجم» بیش از آنکه تصویری منظم و پیشبینیگرانه از آینده باشد، کلاژی پرجنبوجوش از خیال، اغراق و ارجاعهای بصری است. شهرهای عمودی، خودروهای پرنده، ازدحام بیوقفه و آمیختگی فرهنگها، آیندهای را میسازند که هم غریب است و هم آشنا؛ تمدنی پیشرفته که با وجود فناوریهای شگفتآور، همچنان درگیر همان شلوغی، مصرفگرایی و آشفتگی روزمرهٔ جهان امروز است.
فیلم در طراحی این جهان به واقعگرایی خشک وفادار نمیماند، بلکه از هر امکان برای غافلگیرکردن چشم بهره میگیرد. نتیجه گاهی نامتوازن است، اما بهندرت بیروح یا قابلپیشبینی میشود. زیباییشناسی رنگارنگ و جسورانه هویت دیداری فیلم از مهمترین دستاوردهای آن است. طراحی لباسهای ژان پل گوتیه، با رنگهای تند، فرمهای نامتعارف و ترکیب پارچهها و مواد غیرمعمول، آینده را نه خاکستری و صنعتی، بلکه پرزرقوبرق و نمایشی تصویر میکند.
لباس سفید نواری لیلو، موهای نارنجی او، پوششهای عجیب روبی راد و حتی جامههای شخصیتهای گذری، هرکدام در ساختن این جهان سهم دارند. این توجه به جزئیات به لباسها محدود نمیماند. دکورها و معماری، از فضاهای تنگ و انباشته تا محیطهای عظیم و باشکوه، مدام مقیاس و حالوهوا را تغییر میدهند.
« فیلم در طراحی این جهان به واقعگرایی خشک وفادار نمیماند، بلکه از هر امکان برای غافلگیرکردن چشم بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با ترکیب عناصر آیندهنگرانه و نشانههای آشنا، جهانی میآفریند که بیشتر به یک کمیک زنده شباهت دارد تا پیشبینیای جدی از سدههای بعد. همین رویکرد، گاه به آشفتگی بصری میانجامد، اما در عوض به اثر شخصیتی میدهد که بهآسانی با نمونههای دیگر اشتباه گرفته نمیشود. ماجراجویی میان اسطوره و شوخی داستان، مأموریتی برای جلوگیری از تهدیدی کیهانی را با جستوجوی چهار سنگ باستانی و همراهی کوربن دالاس و لیلو پیش میبرد.
این طرح، از یک سو از الگوی شناختهشدهٔ ماجراجویی نجات جهان پیروی میکند و از سوی دیگر میکوشد آن را با اسطوره، فناوری و طنزی خودآگاه بیامیزد. فیلم نه در پی آن است که همهچیز را به معمایی پیچیده تبدیل کند و نه میخواهد لحن حماسیاش را کاملاً جدی بگیرد؛ پیوسته میان خطر و بازیگوشی در رفتوآمد است.
این ترکیب در لحظههای موفق، به فیلم سبکی و سرزندگی میبخشد. شوخیها از دل موقعیتها و تضاد شخصیتها بیرون میآیند و اجازه نمیدهند ماجرا به نمایشی سنگین از نابودی قریبالوقوع بدل شود. با این حال، طنز همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. گاهی شوخی یا اغراق چنان پررنگ میشود که پیوند میان صحنهها سست به نظر میرسد و اهمیت خطر اصلی برای لحظاتی از ذهن تماشاگر کنار میرود.
« این ترکیب در لحظههای موفق، به فیلم سبکی و سرزندگی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و کشش شخصیتها بروس ویلیس در نقش کوربن، قهرمانی کمحرف و خسته از زندگی روزمره میسازد؛ مردی که در ظاهر میخواهد فقط از دردسر دور بماند، اما ناگهان در مرکز ماجرایی بزرگ قرار میگیرد. اجرای او به فیلم تکیهگاهی آشنا میدهد و در برابر اغراقهای جهان اطراف، نوعی خونسردی زمینی حفظ میکند.
همین انتخاب، ماجراجویی را برای تماشاگر قابلدسترسیتر میسازد، هرچند تمرکز روایی بر کوربن گاهی بیش از اندازه میشود. میلا یوویچ به لیلو کیفیتی دوگانه میبخشد: او هم رازآمیز و نیرومند است و هم در حال شناختن جهانی که به آن پرتاب شده. حضورش بار عاطفی و معنایی مهمی به روایت میدهد، اما فیلم همیشه به اندازهٔ ظرفیت شخصیت او به درون تجربهاش نزدیک نمیشود.
در نتیجه، گاه لیلو بیشتر به نیروی محرک داستان یا نشانهای نمادین بدل میشود تا شخصیتی که خواستهها، تردیدها و نگاهش به جهان با همان دقتی که شایسته است بسط یافته باشد. کریس تاکر در نقش روبی راد حضوری پرانرژی و پرتحرک دارد. او با لحن، حرکت و ریتم گفتار خود، طنزی کاملاً متفاوت از خونسردی کوربن وارد فیلم میکند.
« اجرای او به فیلم تکیهگاهی آشنا میدهد و در برابر اغراقهای جهان اطراف، نوعی خونسردی زمینی حفظ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بازی ممکن است در آغاز برای برخی تماشاگران بیش از حد پرهیاهو جلوه کند، اما بهتدریج روشن میشود که این اغراق بخشی از منطق نمایشی فیلم است. در سوی دیگر، گری اولدمن با آفرینش شخصیتی نامتعارف، بر فضای کمیکوار و اغراقآمیز اثر میافزاید، بیآنکه فیلم او را به تهدیدی کاملاً واقعگرا تبدیل کند.
ریتم، شلوغی و گسستهای روایی «عنصر پنجم» از انباشت ایدهها نیرو میگیرد و همزمان از همان انباشت آسیب میبیند. شخصیتها، مکانها، شوخیها و خطوط روایی فراواناند و فیلم پیوسته میکوشد توجه تماشاگر را به سوی اتفاقی تازه ببرد. این سرزندگی در بخشهایی هیجانآفرین است، اما گاهی به پراکندگی میانجامد: بعضی گذارها تند و ناگهانیاند و برخی بخشها بیش از آنکه به پیشبرد داستان کمک کنند، به نمایش جهان عجیب فیلم اختصاص دارند.
از همینجا مسئلهٔ ریتم پدیدار میشود. با آنکه فیلم پر از حرکت و تصویرهای چشمگیر است، همیشه ضرباهنگ یکدستی ندارد. بعضی صحنهها طولانیتر از نیاز خود ادامه مییابند و بعضی رخدادها مجال کافی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند. این نوسان بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میان فضای جدیِ تهدید و شوخیهای نمایشی جابهجا میشود.
« ریتم، شلوغی و گسستهای روایی «عنصر پنجم» از انباشت ایدهها نیرو میگیرد و همزمان از همان انباشت آسیب میبیند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است از لحظهای به لحظهٔ دیگر هم مجذوب شود و هم احساس کند روایت تمرکز خود را از دست داده است. معنا در دل نمایش در زیر ظاهر پرزرقوبرق، فیلم به پرسشی ساده اما مؤثر بازمیگردد: در برابر ویرانی، چه چیزی ارزش حفظکردن دارد؟ روایت این پرسش را در قالب مفاهیم بزرگی چون نجات بشر و پیوند میان عناصر مطرح میکند، اما پاسخ خود را نه با گفتارهای پیچیده، بلکه از طریق رابطهٔ شخصیتها و تجربهٔ مواجهه با جهان پیش میبرد.
ارزش فیلم در این نیست که این مضمون را با ظرافت فلسفی کمنظیری واکاوی کند؛ بیشتر میکوشد آن را در قالب افسانهای عامهپسند و سرشار از حرکت عرضه کند. بااینحال، همین سادگی گاهی به سطحیماندن میانجامد. ظرفیت لیلو برای تبدیلشدن به محور عاطفی و فکری روایت آشکار است، اما توجه فیلم بارها به کوربن و شلوغی ماجرا بازمیگردد.
این عدم توازن، بهخصوص در بخشهایی که تجربهٔ لیلو میتوانست چشمانداز تازهای به داستان بدهد، محسوس میشود. فیلم از ایدههایش بهره میبرد، اما همهٔ آنها را تا عمق ممکن دنبال نمیکند. جمعبندی «عنصر پنجم» فیلمی است که تناقضهایش بخشی از جذابیت آناند: آشفته اما پرجاذبه، گاه کشدار اما سرزنده، و همزمان کودکانه، پرهیاهو و خیالپرداز.
« تماشاگر ممکن است از لحظهای به لحظهٔ دیگر هم مجذوب شود و هم احساس کند روایت تمرکز خود را از دست داده است. »
جمعبندی
جهان دیداری پرجزئیات، لباسهای ماندگار، طنز نامتعارف و بازی پرانرژی گروه بازیگران، آن را به تجربهای متمایز بدل میکنند. در مقابل، پراکندگی روایت، نوسان ریتم و پرداخت ناکافی لیلو مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ ابعاد به یک اندازه موفق باشد. بااینهمه، اثر بیش از آنکه بهسبب استحکام داستان در خاطر بماند، بهخاطر جسارت تخیل و لحن مخصوص خود ماندگار میشود.
«عنصر پنجم» جهانی میسازد که میتوان همزمان از شلوغیاش خسته شد و از تماشای جزئیاتش لذت برد؛ فیلمی که بینقص نیست، اما شخصیت بصری و انرژی آن بهسادگی فراموش نمیشود.
ثبت دیدگاه