نقد و بررسی
نقد سازندگان ترس (The Fearmakers) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از جنگ به جهانِ نفوذ «سازندگان هراس» ساختهٔ ژاک تورنر، تریلری سیاسی از سال ۱۹۵۸ است که از همان آغاز، بازگشت را نه بهمنزلهٔ رسیدن به آرامش، بلکه ورود به نوع دیگری از میدان جنگ تصویر میکند. آلن ایتن، کهنهسرباز جنگ کره، به واشینگتن بازمیگردد؛ اما شهر و شرکت پژوهش افکار عمومیای که زمانی در آن سهیم بوده، دیگر برایش آشنا نیستند.
شریکش در حادثهای مشکوک جان باخته و بنگاه به مالک تازهای رسیده است. آلن در ظاهر به کار بازمیگردد، ولی در باطن میکوشد دریابد چه چیزی پشت این تغییرات نهفته است. این چیدمان روایی، دو سرچشمهٔ تعلیق را بههم پیوند میدهد: زخمی که آلن از اسارت و شکنجه با خود آورده و شبکهای از قدرت و تبلیغات که در زندگی روزمره و سازوکارهای سیاسی ریشه دوانده است.
فیلم از همان ابتدا میان آسیب شخصی و فساد عمومی پلی میزند؛ گویی تجربهٔ آلن به او آموخته است که حقیقت را نمیتوان بیهزینه به دست آورد. با اینهمه، فیلم از افشای رازهای اصلی خود پرهیز میکند و نیروی پیشبرندهاش را بر شک، مراقبت و پرسش بنا مینهد. سیاست بهمثابهٔ بازارِ ترس هستهٔ فکری فیلم، دستکاری افکار عمومی است.
شرکت آلن صرفاً جایی برای گردآوری پاسخهای مردم نیست؛ در روایت، به دستگاهی بدل میشود که میتواند برداشت عمومی را شکل دهد و بر تصمیمگیری سیاسی اثر بگذارد. این ایده امروز نیز طنین آشنایی دارد: سنجش افکار، تبلیغات و روابط عمومی، اگر از پاسخگویی و شفافیت جدا شوند، ممکن است به ابزارهایی برای ساختن رضایت یا برانگیختن هراس تبدیل شوند.
« شریکش در حادثهای مشکوک جان باخته و بنگاه به مالک تازهای رسیده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم پرسش خود را در قالبی کاملاً متعلق به دوران جنگ سرد طرح میکند. خطر سیاسی در آن به دشمنی ایدئولوژیک و نفوذ پنهان پیوند میخورد و جهان را به دو سوی نسبتاً روشن تقسیم میکند. این انتخاب، از یک طرف به داستان فوریت و وضوح میبخشد؛ تماشاگر میفهمد چرا یک نظرسنجی یا پیام عمومی میتواند اهمیت امنیتی پیدا کند.
از طرف دیگر، دامنهٔ تحلیل را محدود میکند: فیلم گاه بهجای بررسی سازوکارهای قدرت، به تعیین مقصرانی مشخص بسنده میکند. همین تضاد، اثر را هم جذاب میسازد و هم در بخشهایی سادهانگارانه. تعلیق، حرکت و رازهای نیمهپنهان «سازندگان هراس» با ریتمی نسبتاً پرتحرک پیش میرود. آلن در موقعیتی ایستا نمیماند؛ هر نشانه او را به پرسش تازهای میرساند و هر گفتوگو امکان دارد معنایی دوگانه داشته باشد.
کار درون شرکتی که مالکیت و مقاصدش مبهم است، به شخصیت اجازه میدهد از نزدیک رفتار آدمها را بسنجد، بیآنکه بتواند بهآسانی به آنان اعتماد کند. تعلیق از همین فاصله میان ظاهر حرفهای محیط و احتمال وجود نقشهای پنهان نیرو میگیرد. روایت در بهترین لحظاتش از اطلاعات قطرهچکانی استفاده میکند.
گذشتهٔ آلن، مرگ شریکش و تغییر ماهیت شرکت، هرکدام قطعهای از تصویری بزرگترند. فیلم با این حال همیشه در حفظ ابهام موفق نیست. بعضی نشانهها زودتر از آنچه لازم است مسیر داستان را لو میدهند و برخی رویاروییها بیشتر برای پیش بردن مضمون به کار میروند تا پیچیدهتر کردن شخصیتها. در نتیجه، تعلیق گاهی بهجای آنکه از لایههای تازهٔ معنا تغذیه کند، بر انتظار برای افشای بعدی متکی میشود.
« بااینحال، فیلم پرسش خود را در قالبی کاملاً متعلق به دوران جنگ سرد طرح میکند. »
شخصیتها و اجرا
جهان بصری و هوای نوآر تورنر فضایی تیره و فشرده میسازد که با موضوع فیلم تناسب دارد. واشینگتن در اینجا صرفاً پسزمینهٔ بناهای دولتی نیست؛ شهری است که در آن قدرت پشت میزهای اداری، اتاقهای جلسه و مکالمههای ظاهراً عادی جریان دارد. حس ناامنی نیز فقط از خطر جسمانی نمیآید. آلن نمیداند کدام گفته صادقانه است، چه کسی به او کمک میکند و کدام رابطه در واقع بخشی از بازی سیاسی است.
سیاهوسفید بودن تصویر و ترکیببندیهای بسته، حس محصورشدن را تقویت میکند. قابها گاه شخصیتها را در فضای اداری و گفتوگوهای کنترلشده محبوس میسازند؛ جهان فیلم بیش از آنکه آزاد و گسترده باشد، شبکهای از اتاقها، راهروها و مناسبات پنهان است. بااینحال، فیلم به اوج سبکپردازی آثار شاخصتر تورنر نمیرسد.
ظاهر نوآر آن گیرایی دارد، اما همیشه به فرم بصری بدیع بدل نمیشود. جذابیت اصلی در هماهنگی میان فضای سرد و موضوع بیاعتمادی است، نه در نمایشهای بصری پرزرقوبرق. دانا اندروز و قهرمان زخمی دانا اندروز نقش آلن را با خویشتنداری بازی میکند. او قهرمانی پرهیاهو نیست؛ بیشتر مردی است که خستگی و بدگمانی را با خود حمل میکند و تلاش دارد از پس موقعیتی برآید که از مرزهای تجربهٔ شخصیاش فراتر میرود.
حضورش به فیلم ثبات میدهد، بهویژه هنگامی که پیرامون او چهرههایی قرار دارند که انگیزههایشان آشکار نیست. اندروز در این نقش، آسیبپذیری را زیر پوستهای از کنترل پنهان میکند و همین تضاد برای شخصیت مناسب است. با اینهمه، شخصیتپردازی آلن گاه بیش از اندازه تابع کارکرد داستانی او میشود.
« جهان بصری و هوای نوآر تورنر فضایی تیره و فشرده میسازد که با موضوع فیلم تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذشتهٔ جنگیاش بار عاطفی بالقوهای دارد، اما فیلم همیشه فرصت کافی برای پرداختن به آثار روانی آن نمیدهد. زخمهای او بیشتر به نشانهای از تجربه و انگیزه تبدیل میشوند تا موضوعی که بهطور کامل در زندگی روزمرهاش بسط یابد. بدینترتیب، قهرمان هم کشش روایی دارد و هم از عمقی که میتوانست درام را غنیتر کند، تا اندازهای محروم میماند.
بازیگران فرعی و رابطهٔ عاشقانه در سوی دیگر ماجرا، شخصیتهای منفی از مهمترین محدودیتهای فیلماند. آنان اغلب چنان آشکارا در جایگاه تهدید قرار میگیرند که مجال کمی برای ابهام، تناقض یا جذابیت انسانی پیدا میکنند. بازی بعضی از آنان نیز بیشتر بر تأکید و اغراق تکیه دارد تا ظرافت. این انتخاب، تشخیص خطر را برای تماشاگر آسان میکند، اما کشمکش اخلاقی داستان را کاهش میدهد: وقتی طرف مقابل از همان ابتدا چهرهای یکدست از شر دارد، پرسش دربارهٔ چگونگی فریبدادن جامعه جای خود را به انتظار برای خنثیکردنش میدهد.
رابطهٔ آلن و لورین نیز از همان دشواری رنج میبرد. پیوند میان آن دو باید در دل فضای سوءظن و خطر، لحظهای از صمیمیت ایجاد کند؛ اما رشد عاطفی رابطه شتابزده و چندان متقاعدکننده نیست. اختلاف سن و نابرابری تجربهٔ دو شخصیت نیز در پرداخت رابطه به مسئلهای جدی بدل نمیشود و بیشتر نادیده گرفته میشود.
در نتیجه، بخش عاشقانه نه بهطور کامل با تنش سیاسی درهم میآمیزد و نه بهتنهایی نیروی دراماتیک کافی پیدا میکند. قدرتها و محدودیتهای لحن سیاسی فیلم بهدرستی تشخیص میدهد که دستکاری سیاسی همیشه با خشونت آشکار انجام نمیشود؛ گاهی با زبان کارشناسی، آمار و ادعاهای ظاهراً بیطرفانه پیش میرود.
« گذشتهٔ جنگیاش بار عاطفی بالقوهای دارد، اما فیلم همیشه فرصت کافی برای پرداختن به آثار روانی آن نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
همین نکته از ماندگارترین ایدههای آن است. «سازندگان هراس» توجه را به کسانی جلب میکند که نه لزوماً در صحنهٔ عمومی، بلکه در پشت پرده بر جریان اطلاعات اثر میگذارند. عنوان فیلم نیز به این معنا اشاره دارد: هراس فقط واکنشی به خطر نیست؛ میتوان آن را ساخت، پرورش داد و برای تغییر رفتار جمعی به کار گرفت.
اما فیلم در تحلیل این سازوکارها همیشه از تبلیغات مستقیم فاصله نمیگیرد. چارچوب جنگ سرد آن را به سوی داوریهایی میبرد که گاه بیش از آنکه پیچیدگی روابط سیاسی را بکاوند، موضعی از پیش تعیینشده را تقویت میکنند. از همین رو، داستان در بخشهایی قابلپیشبینی یا شعاری میشود. اهمیت اثر، با وجود این محدودیت، در آن است که موضوعی زودهنگام و کمپرداخته را در قالب تریلری عامهپسند وارد سینما میکند؛ موضوعی که با دگرگونی رسانهها و سیاست، همچنان قابلیت بازخوانی دارد.
جمعبندی «سازندگان هراس» فیلمی بینقص نیست، اما ایدهٔ مرکزیاش از قالب یک معمای جنایی فراتر میرود. ژاک تورنر با تکیه بر فضای تیره، حرکت روایی و بازی مهارشدهٔ دانا اندروز، جهانی میسازد که در آن حقیقت زیر لایههایی از تبلیغات و منفعت پنهان شده است. کلیشهایبودن برخی ضدقهرمانان، سادهشدن تحلیل سیاسی و رابطهٔ عاشقانهٔ کمجان، از اثر میکاهند؛ بااینحال، مضمون نفوذ در افکار عمومی و تبدیل ترس به ابزار قدرت همچنان نیرویی جدی دارد.
فیلم بیش از آنکه بهسبب پیچیدگی طرحش در خاطر بماند، بهخاطر پرسشی که مطرح میکند اهمیت مییابد: چه کسی روایت عمومی را میسازد، و مردم تا چه اندازه میتوانند میان خبر، اقناع و دستکاری تمایز بگذارند؟
« همین نکته از ماندگارترین ایدههای آن است. »



ثبت دیدگاه