نقد و بررسی
نقد سرزمین دوردست (The Far Country) | 1954
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای سرد در سرزمین سپید «The Far Country» وسترنی است که بهجای دشتهای خشک و آفتابسوخته، چشماندازهای برفی شمال را پیش روی تماشاگر میگذارد؛ جغرافیایی که هم تازگی بصری دارد و هم با خلقوخوی قهرمانش پیوند میخورد. ماجرا در روزگار تبوتاب جویندگان طلا میگذرد: جف وبستر، گاوچرانی مستقل و مردمگریز، همراه بن، شریک سالخوردهاش، راهی شمال میشود تا گلهای را به داوسن برساند.
برخورد با قانونگذاری فاسد و خشونتی که بر شهرهای مرزی سایه انداخته، جف را در برابر انتخابی دشوار میگذارد: همچنان فقط به فکر نجات خویش باشد، یا در برابر ستمی که دیگران را گرفتار کرده بایستد. آنتونی مان این روایت را در چهارمین همکاری وسترنی خود با جیمز استوارت میسازد؛ همکاریای که بهسبب علاقهاش به قهرمانان اخلاقاً پیچیده و فضاهای پرتنش شناخته میشود.
اینجا نیز قهرمان از همان ابتدا مردی دلنشین و بیعیب نیست. فیلم بیش از آنکه درباره پیداکردن طلا باشد، درباره بهای خودبسندگی و دشواریِ پذیرفتن مسئولیت در برابر دیگران است. جف وبستر؛ قهرمانی که آسان دوستداشتنی نمیشود جیمز استوارت در نقش جف، از تصویر آشنای مرد مهربان و قابلاعتماد فاصله میگیرد.
جف محتاط، خودرأی و کماعتنا به سرنوشت دیگران است؛ مردی که استقلال را نه یک ویژگی ساده، بلکه سپری در برابر وابستگی میبیند. این سردی در بازی استوارت بهخوبی نمایان است: او قهرمان را با آرامش و کمگویی میسازد، اما زیر این ظاهر خونسرد، لجاجتی هست که گاهی او را از آدمهای پیرامونش دور میکند.
« اینجا نیز قهرمان از همان ابتدا مردی دلنشین و بیعیب نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب دراماتیک جذاب است، زیرا فیلم از تماشاگر نمیخواهد بیدرنگ با جف همذاتپنداری کند. باید او را در موقعیتهای مختلف دید و دریافت که بیاعتناییاش فقط یک عادت یا ادا نیست؛ بخشی از نظام اخلاقی اوست. بااینحال، همین فاصله گاه بیش از اندازه باقی میماند. تحول شخصیت در پارههایی از روایت نیازمند مکث و زمینهچینی بیشتری است و فیلم همیشه فرصت کافی برای متقاعدکردن تماشاگر فراهم نمیکند.
از همین رو، جف میتواند هم شخصیتی کنجکاویبرانگیز باشد و هم قهرمانی که عاطفۀ مخاطب را بهسختی به دست میآورد. بن؛ گرمای انسانی در کنار خشونت مرز والتر برنان در نقش بن، وزنهای حیاتی برای فیلم است. بن پرحرف، شوخطبع و سرشار از عادتهای یک پیرمرد مرزنشین است؛ اما کارکرد او به ایجاد لحظههای خنده محدود نمیشود.
حضورش بُعدی انسانی به رابطهای میدهد که در غیر این صورت ممکن بود به همراهی صرفاً عملی میان دو گاوچران تقلیل یابد. در برابر سکوت و انزوای جف، بن با گفتار و رفتار خود پیوندی عاطفی میسازد و نشان میدهد که دوستی گاهی بیآنکه به زبان بیاید، در سالهای همراهی ریشه دوانده است. همنشینی استوارت و برنان از نقاط قوت اصلی فیلم است.
یکی خویشتندار و تندخو، دیگری گرم و پرحرف؛ تضادشان هم موقعیتهای طنزآمیز میآفریند و هم به تنهایی جف شکل ملموسی میدهد. بازی برنان به شخصیت بن رنگی آشنا میبخشد، اما همین آشنایی بهجای آنکه نقش را بیاثر کند، به فیلم آرامش و صمیمیت میدهد. در میان فضای بیقانون و پرخطر، بن یادآور این است که زندگی مرزی تنها از اسلحه و معامله ساخته نشده؛ وفاداری و شوخی نیز در آن جایی دارند.
« این انتخاب دراماتیک جذاب است، زیرا فیلم از تماشاگر نمیخواهد بیدرنگ با جف همذاتپنداری کند. »
شخصیتها و اجرا
سرزمین شمال؛ منظرهای که در روایت سهم دارد برف و کوهستان در «The Far Country» صرفاً پسزمینهای زیبا نیستند. راههای دشوار، سرمای سنگین و دورافتادگیِ آبادیها به شخصیتها فشار میآورند و احساس ناامنی را تقویت میکنند. فیلم در کانادا، از جمله در پارک ملی جاسپر و پیرامون یخچال آتاباسکا، تصویربرداری شده است؛ انتخابی که به چشماندازهایش وسعت و کیفیتی محسوس میبخشد.
ویلیام اچ. دنیلز با قاببندیهای باز، انسانها را در برابر طبیعتی بزرگ و بیاعتنا قرار میدهد. این تقابل با انزوای جف همخوان است: او در فضایی حرکت میکند که از نظر بصری گسترده، اما از نظر انسانی خالی و سخت به نظر میرسد. برف زیبایی چشمنوازی دارد، ولی قرار نیست آسایش بیاورد؛ راه را دشوار میکند و هر توقف را به فرصتی برای خطر بدل میسازد.
البته فیلم در استفاده از این موقعیتها همیشه یکدست نیست. گاهی مناظر چنان چشمگیرند که بخشهایی از روایت در برابرشان کمرنگ میشوند، اما همین نابرابری نیز به تجربهای خاص از شمالِ دور میانجامد. قدرت، قانون و شهرهای بیپناه در سوی مقابل جف، قاضی گانون قرار دارد؛ مردی که عنوان قانون را در اختیار دارد، اما از آن برای تحکیم سلطه بهره میگیرد.
جان مکاینتایر او را با خونسردی و لبخندی حسابشده بازی میکند. تهدید گانون از فریاد و خشونت عریان نمیآید، بلکه از این واقعیت سرچشمه میگیرد که او میتواند زورگویی را در پوشش اجرای قانون عرضه کند. این تناقض، یکی از مضامین روشن فیلم است: در سرزمینهایی که نهادهای رسمی ضعیفاند، مرز میان قانون و ارادۀ شخصیِ قدرتمندان باریک میشود.
« سرزمین شمال؛ منظرهای که در روایت سهم دارد برف و کوهستان در «The Far Country» صرفاً پسزمینهای زیبا نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داوسن و آبادیهای مسیر، فضای مناسبی برای طرح این مضموناند. طمعِ جویندگان ثروت، نیازهای روزمره و خلأ نظارت، جامعهای شکننده پدید آوردهاند که در آن هر فرد ناچار است نسبت خود را با قدرت تعیین کند. فیلم بهجای آنکه بحثی مفصل و نظری عرضه کند، این وضعیت را در برخوردهای رودررو و تهدیدهای مکرر مجسم میسازد.
بااینحال، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر به تیپهای آشنای وسترن نزدیک میشوند تا انسانهایی با گذشته و انگیزۀ مستقل؛ در نتیجه، جهان فیلم گاهی بیش از آنکه پیچیده باشد، به آرایش روشنی از قهرمانان و زورگویان بدل میشود. زنان و عاطفهای که به اندازۀ کافی پرورده نمیشود روندا، صاحب میخانه، و رنه، زن جوانی که در سوی دیگری از جهانبینی جف قرار میگیرد، دو نقش متفاوت در مسیر او دارند.
روندا به مناسبات قدرت و بقا نزدیک است؛ رنه بیشتر با شفقت و پیوند اجتماعی همراه میشود. تقابل این دو امکان میدهد تا جف در برابر دو شکل متفاوت از رابطه قرار گیرد: رابطهای مبتنی بر مصلحت و رابطهای که از اعتماد و مهربانی نیرو میگیرد. بااینهمه، این بخش از فیلم به اندازۀ رابطۀ جف و بن قانعکننده نیست.
پرداخت عاطفی برخی تصمیمها شتابزده به نظر میرسد و پیوندهای عاشقانه گاهی بیش از آنکه از شناخت تدریجی شخصیتها بجوشند، تابع نیازهای روایتاند. همین مسئله میتواند در پایان تجربهای دوگانه به جا بگذارد: فیلم میخواهد تغییرات عاطفی جف را مهم جلوه دهد، اما برای استوارکردن همۀ آنها مجال کافی فراهم نمیآورد.
« داوسن و آبادیهای مسیر، فضای مناسبی برای طرح این مضموناند. »
قوتها و کاستیها
این ضعف، بهویژه در کنار بازیهای خوب بازیگران، آشکارتر میشود؛ زیرا ظرفیت دراماتیک این روابط بیش از چیزی است که فیلمنامه به کار میگیرد. ریتم، گفتوگو و صحنههای رویارویی «The Far Country» در بهترین لحظاتش وسترنی سرگرمکننده است. درگیریهای مسلحانه، تعقیبها و لحظههای طنز، ضرباهنگی پرتحرک به فیلم میدهند و بازیگران مکمل ــ از جمله گروهی از چهرههای آشنای سینمای آن دوره ــ به شهرها و میخانهها جان میبخشند.
طنز نیز معمولاً از شخصیتها و تضاد میان رفتارشان میآید، نه از شوخیهای جداافتاده؛ به همین دلیل میتواند در دل فضای خشن فیلم خوشایند باشد. اما ریتم در سراسر اثر هموار نیست. پارههایی از روایت بیش از اندازه درنگ میکنند و برخی گفتوگوها حالتی تکهتکه دارند؛ گویی اطلاعات و عواطفی که باید پیوستهتر شکل بگیرند، در جملههایی جدا از هم عرضه شدهاند.
از سوی دیگر، تیراندازیها همیشه نتیجۀ طبیعیِ تنش روایی به نظر نمیرسند. گاه فیلم میان درام شخصیتمحور و نمایش حادثه رفتوآمد میکند، بیآنکه پیوند این دو را بهتمامی استوار سازد. این نوسان، سرچشمۀ اصلی کندی و پراکندگی آن است، هرچند صحنههای پرتحرک و چشماندازهایش مانع از آن میشوند که فیلم جذابیت خود را کاملاً از دست بدهد.
جمعبندی «The Far Country» اثری است دیدنی و خوشساخت که ارزش اصلیاش را از ترکیب فضای شمالیِ کمسابقه، بازیهای نیرومند و قهرمانی اخلاقاً دشوار به دست میآورد. جیمز استوارت جفی را میآفریند که از همان ابتدا نمیخواهد محبوب باشد؛ والتر برنان با گرمای خود به جهان فیلم تعادل میدهد و جان مکاینتایر در نقش گانون، چهرۀ فریبندۀ قدرت فاسد را مجسم میکند.
« ریتم، گفتوگو و صحنههای رویارویی «The Far Country» در بهترین لحظاتش وسترنی سرگرمکننده است. »
جمعبندی
مناظر برفی و کوهستانی نیز به فیلم هویتی بصری میبخشند که آن را از وسترنهای معمولِ دشت و غبار جدا میکند. در برابر این امتیازها، داستان تازگی چشمگیری ندارد و ریتم و گفتوگوها گاه از انسجام لازم دور میشوند. فیلم همۀ ظرفیت شخصیتها و روابط عاطفیاش را به یک اندازۀ مؤثر به کار نمیگیرد و صحنههای رویارویی مسلحانه همیشه با مسیر درام پیوندی کامل پیدا نمیکنند.
بااینحال، همراهی دو بازیگر اصلی، حضور تهدیدآمیز گانون و فضای سرد و دلنشین شمال، آن را به وسترنی سرگرمکننده و صاحب حالوهوایی ماندگار بدل میسازند؛ اثری که بیش از تازگی قصه، با شخصیتها و منظرههایش در ذهن میماند.
« مناظر برفی و کوهستانی نیز به فیلم هویتی بصری میبخشند که آن را از وسترنهای معمولِ دشت و غبار جدا میکند. »
ثبت دیدگاه