نقد و بررسی
نقد The Family | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی: گذشتهای که به آسانی پنهان نمیشود «The Family» از موقعیتی کمیک و درعینحال پرتنش آغاز میکند: جووانی مانزونی، رئیس پیشین مافیا، پس از لو دادن همدستانش به برنامهٔ حفاظت از شاهدان وارد میشود و همراه خانوادهاش در شهری کوچک در فرانسه، زیر هویتی تازه، زندگی تازهای را آغاز میکند.
اما مسئله این نیست که این خانواده نشانی و نامش را عوض کرده است؛ مسئله آن است که روش زیستن، واکنش به تحقیر و حلوفصل اختلافها هنوز از گذشته فرمان میبرد. فیلم از همین شکاف میان ظاهر آرام شهر و عادتهای خشن خانواده، موتور اصلی کمدی سیاهش را میسازد. ایده ظرفیت روشنی دارد: وقتی رفتارهای مافیایی وارد زندگی روزمره شوند، حتی اختلافی معمولی با همسایه یا صاحبکار میتواند به موقعیتی نامتناسب و خندهآور بدل شود.
در عین حال، این رفتارها پیامد واقعی دارند و خانواده را از خطر دور نمیکنند، بلکه بیشتر در معرض آن میگذارند. فیلم گاه این دو سویه را بهخوبی کنار هم مینشاند؛ گاه نیز میان خنده و خشونت چنان ناگهانی تغییر مسیر میدهد که پیوند لحن از دست میرود. کمدیِ برخورد دو جهان بهترین لحظات فیلم از برخورد دو جهان متفاوت شکل میگیرند: نظم کمهیجان و مؤدبانهٔ یک شهر فرانسوی، و خانوادهای که هر مسئله را با منطق زور، تهدید یا تلافی میسنجد.
تضاد، بهخودیخود، خلاقانه است؛ زیرا شخصیتها برای ساختن دردسر نیازی به نقشههای پیچیده ندارند. کافی است همان عادتهای قدیمی را در محیطی تازه به کار بگیرند. همین سادگی در چند موقعیت، طنزی سرزنده و تصویری پدید میآورد. بااینحال، فیلم همیشه از این موقعیتها بهترین استفاده را نمیکند.
« فیلم از همین شکاف میان ظاهر آرام شهر و عادتهای خشن خانواده، موتور اصلی کمدی سیاهش را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی شوخی در حد همان تقابل اولیه باقی میماند و به لایهای تازه از شخصیت یا روابط خانوادگی نمیرسد. بعضی صحنهها بر تکرار یک الگوی کمیک تکیه میکنند: یکی از اعضای خانواده از چیزی میرنجَد، واکنشی افراطی نشان میدهد و محیط آرام پیرامونش بههم میریزد. این الگو چند بار کارآمد است، اما وقتی تنوع نمییابد، اثر شوخیها کاهش پیدا میکند.
خانواده؛ گروهی از شخصیتهای تندخو فیلم عنوانی دربارهٔ یک خانواده دارد، اما تصویری که ارائه میکند بیش از آنکه بر صمیمیت متعارف خانوادگی تکیه کند، بر نوعی همدستی غریب است. اعضای خانواده هر کدام جداگانه با محیط تازه درگیر میشوند، اما در لحظهٔ بحران، پیوندی مشترک میانشان آشکار میشود: آنان زبان و قواعد جهان بیرون را بهسختی میپذیرند و اغلب راه خود را میروند.
این ویژگی هم منبع طنز است و هم نشانهای از ناتوانیشان در گسستن از گذشته. با وجود این، پراکندگی روایت اجازه نمیدهد همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرورده شوند. فیلم گاه از یک عضو خانواده به دیگری میپرد و برای هر کدام ماجرایی جداگانه میگشاید، بیآنکه همواره روشن باشد این خردهروایتها چه چیزی به تصویر کلی میافزایند.
در نتیجه، خانواده بیشتر مجموعهای از رفتارهای پرهیاهو به نظر میرسد تا شبکهای از رابطههای پیچیده. لحظاتی از همدلی یا نگرانی خانوادگی وجود دارد، اما معمولاً زیر لایهٔ شلوغی و اغراق پنهان میماند. بازیگری؛ نقطهٔ اتکای فیلم میشل فایفر در نقش مگی یکی از برجستهترین عوامل جذابیت فیلم است.
« گاهی شوخی در حد همان تقابل اولیه باقی میماند و به لایهای تازه از شخصیت یا روابط خانوادگی نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت زنی را میسازد که هم از جابهجاییهای پیدرپی و زندگی پنهانی خسته است و هم حاضر نیست برای پذیرفتهشدن در محیط جدید از خلقوخوی خود دست بکشد. تندی و بیپروایی مگی نزد فایفر صرفاً وسیلهای برای خنداندن نیست؛ در آن نوعی دلزدگی، سرسختی و میل به حفظ کنترل نیز دیده میشود. همین ترکیب، نقش را از تیپسازی صرف فراتر میبرد و به آن حضوری زنده میدهد.
رابرت دنیرو در نقش فرد بلیک، هویت تازهٔ جووانی، با تصویری آشنا از مردی مسلط و حسابگر بازی میکند. جذابیت اجرای او بیش از آنکه از دگرگونی چشمگیر شخصیت بیاید، از برخورد میان وقار ظاهریاش و آشفتگیهایی سرچشمه میگیرد که خانواده پدید میآورد. تامی لی جونز نیز در نقش مأمور مسئول خانواده، با خونسردی خشک و واکنشهای کمحرفانه، وزنهای متعادل در برابر رفتارهای نمایشی دیگران فراهم میکند.
اجرای بازیگران، بهویژه در صحنههای مشترک، از فیلمی که فیلمنامهاش گاه پراکنده میشود پشتیبانی میکند؛ هرچند همهٔ نقشها به عمق یکسانی نمیرسند. لحن ناپایدار میان هجو و خشونت «The Family» میکوشد هم کمدی سیاه باشد، هم فیلمی جنایی و هم داستانی دربارهٔ خانوادهای که زیر فشار خطر به هم نزدیک میشوند.
این آمیزه بالقوه جذاب است، اما اجرای آن همیشه هموار نیست. شوخیها گاه به خشونتی ناگهانی میرسند و سپس فیلم میکوشد به فضای سبکتر بازگردد؛ این جابهجایی در برخی لحظات بخشی از غافلگیری طنزآمیز است، اما در بخشهایی دیگر پیوستگی عاطفی صحنه را مختل میکند. مسئله تنها تضاد ژانرها نیست، بلکه نبودِ اندازهگیری دقیق میان آنهاست.
« همین ترکیب، نقش را از تیپسازی صرف فراتر میبرد و به آن حضوری زنده میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر خشونت کاملاً در خدمت هجو قرار میگرفت، فیلم میتوانست لحن یکدستتری پیدا کند؛ اگر هم پیامدهای خشونت جدیتر دنبال میشد، وجه دراماتیک آن قوت میگرفت. اثر میان این دو راه رفتوآمد میکند و گاه نمیداند مخاطب باید از افراط شخصیتها بخندد یا از خطر آنها نگران شود. همین تردید، در کنار شوخیهای ناهمگون، سبب میشود بعضی صحنهها اثرگذار باشند و برخی دیگر از حالوهوای فیلم بیرون بزنند.
ریتم و ساختار روایت پیشفرض داستان امکان ساختن روایتی منسجم دربارهٔ تلاش برای پنهانماندن و دشواری تغییر را فراهم میکند، اما فیلم آن را همیشه با تمرکز دنبال نمیکند. خردهماجراها یکی پس از دیگری ظاهر میشوند و گاهی بیشتر بهانهای برای نمایش رفتار افراطی شخصیتها هستند تا گامی ضروری در تحول داستان.
از همین رو، روایت در بخشهایی پراکنده به نظر میرسد؛ انگار فیلم چند ایدهٔ کمیک و جنایی را کنار هم گذاشته، بیآنکه همه را به یک مسیر نمایشی روشن پیوند دهد. ریتم نیز از این ناهماهنگی تأثیر میپذیرد. برخی موقعیتها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند، درحالیکه بعضی تغییرهای داستانی مجال کافی برای جاافتادن ندارند.
فیلم در بخشهای پرحادثهتر انرژی بیشتری مییابد، اما میان آن لحظات، افتهایی دیده میشود که تعلیق و طنز را کمرمق میکنند. این نوسان بهویژه برای اثری که بر ضرباهنگ موقعیتهای کمیک تکیه دارد، محسوس است: شوخی اگر دیر به نتیجه برسد، یا بیآنکه تغییری در شخصیتها ایجاد کند تکرار شود، بخشی از اثر خود را از دست میدهد.
« ریتم نیز از این ناهماهنگی تأثیر میپذیرد. »
قوتها و کاستیها
نسبت فیلم با تصویر مافیایی یکی از بازیهای آگاهانهٔ فیلم، استفاده از حضور رابرت دنیرو در داستانی دربارهٔ مافیاست؛ بازیگری که برای بسیاری از تماشاگران با سینمای گانگستری پیوندی دیرینه دارد. فیلم در لحظههایی از این آشنایی بهره میگیرد و میان نقش کنونی دنیرو و میراث سینمایی او ارتباطی شوخطبعانه برقرار میکند.
چنین اشارههایی برای مخاطبی که با آن پیشینه آشناست، لذت مضاعف دارند، اما فیلم وابسته به آنها نمیماند و محور اصلیاش همچنان تقابل خانواده با زندگی عادی است. بااینهمه، کلیشههای ژانر جنایی در روایت حضور پررنگی دارند: گذشتهای خونین، دشمنانی در پی انتقام و خانوادهای که ناخواسته دوباره در معرض تهدید قرار میگیرد.
فیلم گاهی این آشنایی را به سود کمدی به کار میگیرد، اما گاه نیز به همان راهحلهای متعارف بسنده میکند. به همین دلیل، «The Family» بیش از آنکه بازتعریفی تازه از مافیای سینمایی عرضه کند، از بازی با تصویرهای آشنای آن لذت میبرد؛ بازیای که در بهترین لحظات هوشمندانه و در ضعیفترین بخشها کممایه است.
جمعبندی «The Family» اثری پرستاره و پرجنبوجوش است که ایدهٔ سرگرمکنندهای دربارهٔ خانوادهای دارد که نمیتواند عادتهای گذشته را پشت سر بگذارد. برخورد منطق مافیایی با زندگی آرام یک شهر کوچک، موقعیتهایی بامزه و بهیادماندنی میآفریند و بازی میشل فایفر، با تندی و بیپروایی خاصش، از مهمترین دلایل تماشای فیلم است.
« فیلم گاهی این آشنایی را به سود کمدی به کار میگیرد، اما گاه نیز به همان راهحلهای متعارف بسنده میکند. »
جمعبندی
دنیرو و جونز نیز با حضور کنترلشدهٔ خود به ترکیب بازیگران استحکام میبخشند. اما فیلم در ساختار و لحن به همان اندازه موفق نیست. روایت گاهی از شاخهای به شاخهٔ دیگر میپرد، ریتم در بخشهایی افت میکند و شوخیها از نظر کیفیت یکدست نیستند. خشونت و کمدی نیز همیشه به تعادلی متقاعدکننده نمیرسند.
حاصل، فیلمی است که نه به کمدی سیاه منسجمی بدل میشود و نه به درامی جنایی با عمق کافی؛ بااینحال، لحظات سرگرمکننده و بازیهای دیدنیاش برای تماشایی سبک و بیتوقع کفایت میکنند.
« دنیرو و جونز نیز با حضور کنترلشدهٔ خود به ترکیب بازیگران استحکام میبخشند. »
ثبت دیدگاه