نقد و بررسی
نقد The Family Fang | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای که زندگی را به صحنه بدل میکند «The Family Fang» به کارگردانی Jason Bateman، کمدیدرامی خانوادگی است که از ایدهای هم غریب و هم ناآرامکننده آغاز میشود: پدر و مادری هنرمند که فرزندانشان را از کودکی وارد نمایشهای نامتعارف و گاه آزاردهندهٔ خود کردهاند. سالها بعد، خواهر و برادر خانواده، Annie و Baxter، در بزرگسالی با پیامدهای آن تربیت روبهرو هستند؛ و ناپدیدشدن والدینشان بار دیگر آنان را به خانه و گذشته بازمیگرداند.
فیلم بر پایهٔ رمانی از Kevin Wilson ساخته شده و Bateman، افزون بر کارگردانی، نقش Baxter را بازی میکند. در ظاهر، با معمایی دربارهٔ سرنوشت دو هنرمند روبهروییم؛ اما پرسش عمیقتر فیلم این است که چه زمانی هنر بهانهای برای خودخواهی میشود و چه کسی باید بهای آزادی هنرمند را بپردازد. این پرسش، «خانوادهٔ فنگ» را از یک قصهٔ صرفاً عجیبوغریب فراتر میبرد و به قلمرو رابطهٔ والدین و فرزندان میکشاند؛ رابطهای که در آن مرز میان بازی، نمایش و آسیبزدن بهآسانی از میان میرود.
کودکی؛ میان بازی و زخم یکی از تمهیدهای مؤثر فیلم، کنار هم نشاندن خاطرههای کودکی و وضعیت امروز فرزندان است. در گذشته، نمایشهای خانوادگی گاهی شور و بازیگوشی دارند؛ گویی همه اعضای خانواده در خلق چیزی غیرعادی شریکاند. اما نگاه بزرگسالانهٔ Annie و Baxter به همان خاطرات، معنای دیگری به آنها میبخشد.
آنچه ممکن بود در کودکی هیجانانگیز جلوه کند، در بزرگسالی پرسشی تلخ برمیانگیزد: آیا فرزندان واقعاً در این اجراها شریک بودند، یا صرفاً ابزار هنری والدینشان شدند؟ این دوگانگی، نقطهٔ قوت اصلی ایده است. فیلم بهجای آنکه گذشته را صرفاً مجموعهای از شوخیهای عجیب معرفی کند، نشان میدهد خاطره میتواند همزمان شیرین و دردناک باشد.
« فیلم بر پایهٔ رمانی از Kevin Wilson ساخته شده و Bateman، افزون بر کارگردانی، نقش Baxter را بازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، ظرفیت این محور گاهی از حدی که روایت به آن میپردازد بیشتر به نظر میرسد. تماشاگر میتواند از همان ایده، بررسی ژرفتری از رضایت، اختیار و مسئولیت والدین انتظار داشته باشد. والدینی میان خلاقیت و بیمسئولیتی Caleb و Camille فقط والدینی غیرمعمول نیستند؛ آنها کسانیاند که جهان را از دریچهٔ اثر هنری میبینند و هر موقعیتی را بالقوه به صحنه تبدیل میکنند.
همین ویژگی، جذابیت و هراس را همزمان در شخصیتهایشان پدید میآورد. شگردهایشان گاهی خندهدار و هوشمندانهاند، اما در پس آنها نوعی بیاعتنایی به احساس و امنیت دیگران نیز دیده میشود. فیلم بهدرستی از ستایش سادهانگارانهٔ «هنرمند متفاوت» فاصله میگیرد و میپرسد آیا اصالت هنری، رفتارهای آسیبزننده را توجیه میکند.
با این همه، خود فیلم همیشه در داوری دربارهٔ این خانواده به یک اندازه قاطع نیست. لحظههایی وجود دارد که رفتار والدین باید هم مضحک و هم نگرانکننده باشد؛ اما چرخش لحن گاه چنان ناگهانی است که تشخیص موضع اثر دشوار میشود. این ابهام میتوانست پیچیدگی اخلاقی دلپذیری بسازد، ولی در بخشهایی بیشتر به ناپایداری لحن میانجامد.
بازیها؛ نیروی انسانی روایت بازیگران مهمترین تکیهگاه فیلماند. Nicole Kidman در نقش Annie زنی را مجسم میکند که پشت ظاهر محکم و طعنهآمیزش، خستگی و آسیبپذیری پنهان دارد. او شخصیت را به چهرهای صرفاً تلخ یا عصبی تقلیل نمیدهد؛ خشم، اندوه و شوخطبعی Annie در کنار هم حضور دارند و همین تضاد، او را باورپذیر میکند.
« با این حال، ظرفیت این محور گاهی از حدی که روایت به آن میپردازد بیشتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
Jason Bateman نیز برای Baxter لحنی فرونشستهتر برمیگزیند؛ مردی که در ظاهر میکوشد بیتفاوت بماند، اما آثار شکست و سرخوردگی در زندگیاش پیداست. Christopher Walken در نقش Caleb حضوری ویژه دارد. او به شخصیت پدر نوعی کاریزمای آشفته میبخشد که توضیح میدهد چرا دیگران ممکن است جذب او شوند، بیآنکه فیلم رفتارهایش را بیضرر جلوه دهد.
بازیگران نقشهای جوانتر خانواده نیز به خاطرات گذشته جانی میدهند و در ساختن پیوند میان کودکی و بزرگسالی سهم دارند. در مجموع، گروه بازیگری باعث میشود حتی وقتی روایت از انسجام فاصله میگیرد، روابط شخصیتها همچنان تماشایی بماند. لحن؛ کمدیای که با اندوه همخانه است «خانوادهٔ فنگ» میخواهد میان کمدی سیاه، درام خانوادگی و معمایی دربارهٔ ناپدیدشدن والدین رفتوآمد کند.
این ترکیب در اصل جذاب است: رفتارهای نامعقول خانواده میتواند خندهدار باشد، اما خنده بهسرعت با این آگاهی همراه میشود که فرزندان از همان رفتارها آسیب دیدهاند. گاهی فیلم در همین نقطه تعادل خوبی پیدا میکند؛ طنز، زخم را پنهان نمیکند و اندوه نیز شوخی را کاملاً خاموش نمیسازد. اما این تعادل پایدار نیست.
بعضی صحنهها با لحنی سبک آغاز میشوند و ناگهان انتظار واکنشی جدی و عاطفی دارند؛ برخی لحظههای دراماتیک نیز چنان در دل رفتارهای عجیب قرار میگیرند که اثرگذاریشان کاهش مییابد. از همین رو، واکنش تماشاگر ممکن است دوپاره شود: ماجرا هم قابلیت خنداندن دارد و هم قصد دارد دلگیرکننده باشد، اما همیشه روشن نمیکند کدام وجه باید در پیشزمینه بماند.
« Christopher Walken در نقش Caleb حضوری ویژه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ساختار روایی و معمایی که مجال نمییابد بازگشت مکرر به گذشته، بخش مهمی از روایت را شکل میدهد. فلشبکها قرار است نشان دهند نمایشهای خانوادگی چگونه در حافظهٔ Annie و Baxter رسوب کردهاند و چرا بازگشت به خانه برایشان فقط یک دیدار خانوادگی نیست. این رفتوآمد زمانی در لحظههایی روشنگر است، اما شمار زیاد خاطرهها و خردهماجراها ریتم را کند میکند.
بهجای آنکه هر بازگشت به گذشته لایهای تازه به شخصیتها بیفزاید، بعضی از آنها تکرار همان نکتههای قبلی به نظر میرسند. معمای ناپدیدشدن Caleb و Camille نیز وعدهٔ کشف راز و افزایش تعلیق میدهد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه به سرنخها و سازوکار معما وفادار بماند، به رابطهٔ آشفتهٔ اعضای خانواده علاقه نشان میدهد.
این انتخاب بهخودیخود قابل دفاع است، ولی وقتی اثر معما را پیش میکشد، انتظار میرود آن را با دقت و انسجام بیشتری دنبال کند. در نتیجه، عنصر رازآمیز گاهی کمجان میماند و ایدهٔ پرجاذبهٔ هنرهای نامتعارف خانواده نیز آنقدر که میتوانست بسط نمییابد. کارگردانی و جهان بصری کارگردانی Jason Bateman در حفظ نزدیکی تماشاگر به شخصیتها موفقتر از شکلدادن به یک جهان بصری متمایز است.
دوربین و میزانسن بیشتر در خدمت مشاهدهٔ رابطهها و واکنشها قرار میگیرند تا ایجاد تصویری جسورانه و پرآشوب؛ انتخابی که با نگاه واقعگرایانهٔ فیلم به زندگی فرزندان سازگار است، اما گاهی از نیروی بالقوهٔ موضوع میکاهد. خانوادهای که هنر را به اجراهای روزمره تبدیل میکند، میتوانست فضایی سینماییتر و بازیگوشانهتر طلب کند.
« ساختار روایی و معمایی که مجال نمییابد بازگشت مکرر به گذشته، بخش مهمی از روایت را شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
در عوض، فیلم معمولاً ترجیح میدهد غرابت ماجرا را با چهرهها و گفتوگوها منتقل کند. این رویکرد در صحنههای صمیمانه جواب میدهد، اما برای داستانی که محورش اجرا و فریب نمایشی است، حسرتِ جسارت فرمی بیشتری باقی میگذارد. جمعبندی «The Family Fang» اثری است با هستهای غنی: خانوادهای که هنر را با زندگی درهم آمیخته و فرزندانی که اکنون باید معنای آن گذشته را دوباره بسنجند.
بازیهای باورپذیر، بهویژه از سوی Kidman و Bateman، و حضور پرقدرت Walken، به فیلم گرما و کشش میبخشند. همچنین آمیزهٔ شوخی و اندوه میتواند تجربهای همزمان سرگرمکننده و تلخ بسازد. بااینحال، نوسان لحن، انباشت فلشبکها و پراکندگی روایت مانع میشوند همهٔ ظرفیت ایده به ثمر برسد. فیلم گاه میان معمای ناپدیدشدن والدین، خاطرات کودکی و نقد رابطهٔ هنرمند با خانواده معلق میماند و هیچیک را به اندازهٔ کافی پی نمیگیرد.
حاصل، فیلمی نامتعارف و بازیمحور است که پرسشهای جالبی طرح میکند، اما پاسخها و مسیر رواییاش همواره به اندازهٔ پرسش آغازین منسجم نیستند.
« در عوض، فیلم معمولاً ترجیح میدهد غرابت ماجرا را با چهرهها و گفتوگوها منتقل کند. »
ثبت دیدگاه