نقد و بررسی
نقد The Eyes of Orson Welles | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان ولز از دریچهٔ خط و رنگ در حافظهٔ سینمادوستان، اورسن ولز بیش از هر چیز با قابهای پرابهت، زاویههای نامتعارف و سایهروشنهای سخت شناخته میشود؛ با هنرمندی که سینما را میدان بازی با پرسپکتیو و قدرت نگاه میدانست. مستند «چشمان اورسن ولز» به کارگردانی مارک کازینز، از مسیری کمتر پیمودهشده به این چهره نزدیک میشود: نقاشیها، طراحیها، یادداشتهای حاشیهای و طرحهای شخصی او.
فیلم نه صرفاً مجموعهای از اسناد دیداری، بلکه کوششی برای خواندن ذهن هنرمند از روی رد دست اوست؛ گویی سینمای ولز را موقتاً کنار میگذاریم تا به سرچشمهٔ تصویری آن بنگریم. این انتخاب، از همان آغاز ظرفیت جذابی دارد. آثار روی کاغذ و بوم، برخلاف فیلمهای کاملشده، اغلب خصوصیتر و ناتمامترند.
در آنها میتوان با آزمونوخطا، شوخی، بیقراری و تغییر مسیر روبهرو شد؛ چیزهایی که در اثر نهایی ممکن است صیقل خورده یا پنهان شده باشند. کازینز با کنار هم نشاندن این یادگارها، تصویری از ولز میسازد که هم آشناست و هم تازه: هنرمندی که نگاه سینماییاش تنها در اتاق تدوین یا پشت دوربین شکل نگرفته، بلکه در عادت روزمرهٔ دیدن و طراحی کردن ریشه داشته است.
مستند بهمثابه نامهای تصویری کازینز از الگوی متعارف مستند زندگینامهای فاصله میگیرد. فیلم کمتر به دنبال خطی زمانی و گزارشگونه است و بیشتر حالوهوای نامهای بلند به هنرمندی غایب را دارد. راوی با ولز سخن میگوید، دربارهٔ آثارش حدس میزند و از پیوند میان تصاویر روی کاغذ و جهان فیلمهای او پرسش میکند.
« این انتخاب، از همان آغاز ظرفیت جذابی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شکل خطاب، صمیمیتی خاص میآفریند: تماشاگر نه فقط در برابر مجموعهای از اطلاعات، بلکه در مجاورت گفتوگویی شخصی قرار میگیرد. بااینحال، همین صمیمیت گاه مرز میان مشاهده و تفسیر را کمرنگ میکند. کازینز بهجای آنکه همیشه اثر را به حال خود بگذارد، میل دارد معنایی برای آن پیشنهاد کند و از آن پلی به زندگی، سیاست یا سینمای ولز بسازد.
این رویکرد در لحظات موفق، ذهن مخاطب را فعال میکند؛ در لحظات دیگر، به تحمیل معنایی بدل میشود که تصویر بهتنهایی الزاماً از آن پشتیبانی نمیکند. فیلم از مخاطب انتظار دارد با پیشنهادهای راوی همراه شود، حتی وقتی آن پیشنهادها بیشتر شهودیاند تا مستند. پیوند طراحی و سینما مهمترین دستاورد اثر، نشان دادن این نکته است که طراحیهای ولز را نباید حاشیهای در کارنامهٔ او دانست.
کازینز بارها میان طرحها و فیلمها رفتوآمد میکند و به شباهتها و پژواکهای بصری توجه میدهد: علاقه به زاویههای تند، چهرههای اغراقشده، تضادهای نوری، قاببندیهای نامعمول و فضاهایی که گویی از واقعیت فاصله گرفتهاند. در این خوانش، نقاشیها نه صرفاً سرگرمیهای جانبی، بلکه دفترچهٔ آزمایشهای ذهنی فیلمسازند.
این پیوندها همیشه به یک اندازه قانعکننده نیستند، اما ارزش مستند دقیقاً در طرح پرسش نهفته است: آیا میتوان ردّ یک تصویر سینمایی را در خطی ساده یا لکهای رنگی یافت؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و بهتر است که چنین نکند. قوتش در دعوت به مقایسه است؛ در آن لحظهای که تماشاگر میبیند یک مضمون یا شیوهٔ نگاه، در رسانهای متفاوت و در مرحلهای خامتر از آفرینش حضور داشته است.
« بااینحال، همین صمیمیت گاه مرز میان مشاهده و تفسیر را کمرنگ میکند. »
شخصیتها و اجرا
به این ترتیب، ولز نه فقط کارگردانی صاحب سبک، بلکه هنرمندی چندرسانهای جلوه میکند که تخیلش در قالب واحدی محصور نمیماند. تصویر، آرشیو و حرکت زبان دیداری مستند، بهجای آنکه آثار را همچون صفحات ثابت یک نمایشگاه عرضه کند، میکوشد آنها را به حرکت درآورد. طراحیها در کنار عکسها و تصاویر آرشیوی قرار میگیرند و گاه انیمیشن به خطوط جان میدهد.
این ترکیب، فضای میان سند و خیال را گسترش میدهد: کاغذ از حالت شیئی خاموش بیرون میآید و به سطحی بدل میشود که میتوان در آن حرکت اندیشه را تصور کرد. استفاده از آرشیو نیز صرفاً تزیینی نیست. تصاویر متحرک از ولز و آثار سینماییاش، در کنار نقاشیها، زمینهای برای سنجش فاصله و نزدیکی میان ایده و تحقق فراهم میکنند.
بااینحال، فیلم گاهی چنان شیفتهٔ امکانهای تداعیگرانهٔ خود میشود که از وضوح تحلیلی فاصله میگیرد. انیمیشن و مونتاژ میتوانند چشمنواز باشند، اما زیباییِ پیوندها همیشه جای استدلال را نمیگیرد. بهترین لحظات آنجاست که فرم خلاقانهٔ فیلم، فهم تازهای از اثر به دست میدهد؛ نه صرفاً آنجا که تصویر را شاعرانهتر میکند.
صدای راوی و مسئلهٔ غیاب صدای کازینز ستون اصلی ساختار فیلم است و در عین حال یکی از سرچشمههای فرسودگی آن. راوی با لحنی آرام و تأملی، تماشاگر را از تصویری به تصویر دیگر میبرد، اما سخن او در طول فیلم حضوری بسیار پررنگ دارد. وقتی کلمات مکرر بر تصویر چیره میشوند، فرصت مکث و مشاهده کاهش مییابد.
« طراحیها در کنار عکسها و تصاویر آرشیوی قرار میگیرند و گاه انیمیشن به خطوط جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مستندی که موضوع اصلیاش آثار دیداری است، سکوت میتوانست به اندازهٔ توضیح اهمیت داشته باشد؛ گاه یک طراحی، اگر مجال کافی برای دیدهشدن بیابد، بیش از چند جمله دربارهٔ معنایش سخن میگوید. در بازسازی پاسخهای ولز با صدای بازیگر نیز مسئلهای دوگانه پدید میآید. این شگرد میکوشد به گفتوگوی خیالی فیلم جان ببخشد، اما صدای جایگزین ممکن است بهجای نزدیک کردن مخاطب به ولز، فاصلهٔ میان صدای تاریخی و بازنمایی امروزی را برجسته کند.
ایدهٔ گفتوگو با مردی غایب با لحن نامهوار فیلم سازگار است، اما اجرای آن همیشه باورپذیر نیست. در نتیجه، مخاطب گاه بیشتر متوجه تمهید روایی میشود تا حضور ذهنی هنرمند. پراکندگی؛ بهای نگاه شخصی ساختار آزاد فیلم با موضوعش تناسب دارد: ولز هنرمندی بود که کارنامهاش را نمیتوان بهسادگی در یک مسیر منظم خلاصه کرد، و کازینز نیز نمیخواهد او را در قالب زندگینامهای خطی محصور کند.
بااینهمه، پراکندگیِ روایت در بخشهایی از اثر به نقطهضعف بدل میشود. تداعیها از یک طرح به خاطره، از خاطره به فیلم و از فیلم به برداشت شخصی راوی میرسند؛ اما همهٔ این گذارها به یک اندازه ضروری یا روشن نیستند. نتیجه، تجربهای است که بیشتر به جستوجوی شخصی میماند تا استدلالی پیوسته.
این ویژگی برای تماشاگر علاقهمند به مقالهٔ تصویری میتواند لذتبخش باشد، اما کسانی که انتظار دارند فیلم خط تحلیلی روشنتری دنبال کند، احتمالاً با بخشهایی طولانی و کمتمرکز روبهرو میشوند. کوتاهتر کردن بعضی مسیرها یا ایجاد پیوندهای دقیقتر میان فصلها میتوانست به انسجام کلی کمک کند، بیآنکه روح آزاد و شاعرانهٔ اثر از میان برود.
« در بازسازی پاسخهای ولز با صدای بازیگر نیز مسئلهای دوگانه پدید میآید. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «چشمان اورسن ولز» مستندی ارزشمند است، زیرا بهجای بازگوییِ صرفِ افسانهٔ یک فیلمساز بزرگ، راهی تازه برای دیدن او پیشنهاد میکند. نقاشیها و طراحیها در اینجا پنجرههایی به تخیل ولز هستند و کازینز با پیوند دادن آنها به سینما و زندگی، تصویری چندوجهی از هنرمندی میسازد که نگاهش پیش از آنکه به دوربین برسد، بر کاغذ تمرین شده بود.
فیلم در کاربرد آرشیو و انیمیشن جسور است و گاه به لحظاتی واقعاً تأملبرانگیز دست مییابد. اما همین رویکرد شخصی و شاعرانه، هزینههایی نیز دارد: روایت گاه پراکنده میشود، صدای راوی بیش از اندازه بر تصویر سایه میاندازد و برخی پیوندهای پیشنهادی بهجای آنکه کشف شوند، تحمیلشده به نظر میرسند.
با وجود این کاستیها، اثر برای تماشاگرانی که میخواهند ولز را بیرون از قابهای مشهورش بشناسند، تجربهای غنی و کنجکاویبرانگیز است؛ نه زندگینامهای نهایی، بلکه دعوتی به دیدن دوبارهٔ هنرمندی که حتی در خطهای کوچک و شخصیاش نیز جهانی از تصویر پنهان کرده بود.
« فیلم در کاربرد آرشیو و انیمیشن جسور است و گاه به لحظاتی واقعاً تأملبرانگیز دست مییابد. »



ثبت دیدگاه