نقد و بررسی
نقد ماجراهای شگفت انگیز ادل بلانسک (The Extraordinary Adventures of Adèle Blanc-Sec) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی از منطقِ رؤیا پیروی میکند «ماجراهای خارقالعادهٔ آدل بلانسک» ساختهٔ لوک بسون، تلاشی است برای بازآفرینی سینماییِ جهانی که در آن تاریخ، خیالپردازی، کمدی و ماجراجویی بیپروا در هم میآمیزند. فیلم در پاریسِ سال ۱۹۱۲ میگذرد؛ شهری که بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای تاریخی باشد، به صحنهای برای برخورد امر عادی با اتفاقات ناممکن بدل میشود.
آدل، نویسنده و ماجراجویی مستقل، در مسیر خواستههای شخصیاش با پلیس، دانشمندان، موجودات شگفتانگیز و مردانی روبهرو میشود که هرکدام به شکلی میکوشند مسیر او را تغییر دهند. بسون از همان ابتدا وعدهٔ واقعگرایی نمیدهد. قواعد جهان فیلم نرم و انعطافپذیرند و اتفاقها بیشتر از منطق علتومعلولی، از منطق شوخی و شگفتی پیروی میکنند.
این انتخاب گاه جذابیت اصلی اثر است و گاه سرچشمهٔ آشفتگی آن: فیلم میخواهد تماشاگر را به تماشای یک بازیگوشی سینمایی دعوت کند، اما همیشه نمیتواند رشتهٔ این بازی را تا پایان محکم نگه دارد. آدل؛ نیروی محرک و قلب فیلم لوئیز بورگوئن در نقش آدل، مهمترین دارایی فیلم است. او شخصیتی را میسازد که هم زیرک و مصمم است و هم خونسردی و بیحوصلگیِ طنازانهای دارد؛ گویی هر بحران تازه، بیش از آنکه او را از پا بیندازد، مایهٔ کلافگیاش میشود.
« بسون از همان ابتدا وعدهٔ واقعگرایی نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصلهٔ عاطفی با آشوبهای اطراف، به آدل کیفیتی کمیک میدهد و او را از قهرمانان ماجراجوییِ کاملاً جدی و خطابهپرداز جدا میکند. بورگوئن در نگاهها، مکثها و واکنشهای کوتاهش، شخصیتی را شکل میدهد که بهسادگی زیر سلطهٔ مردان پیرامونش نمیرود. آدل نه برای جلب تأیید دیگران تلاش میکند و نه قرار است با فروتنیِ ساختگی، حضور خود را توجیه کند.
او هدف دارد و با سماجت به سوی آن میرود. همین سرسختی، در کنار شوخطبعی بازیگر، باعث میشود حتی زمانی که روایت از انسجام میافتد، تماشاگر همچنان بخواهد همراه آدل بماند. قهرمانی زن در جهانی مردانه یکی از جنبههای دلپذیر فیلم، شیوهای است که آدل در برابر اقتدارهای رسمی و مردانِ خودمطمئن قرار میگیرد.
پلیس، مقامهای سیاسی و دانشمندان گاه خود را مرکز عقل و تصمیمگیری میدانند، اما آدل معمولاً زودتر از آنان موقعیت را میفهمد و کمتر از آنها به تشریفات یا خودنمایی دل میبندد. فیلم این تقابل را به بیانیهای سنگین تبدیل نمیکند؛ بیشتر از راه کنش و واکنشهای طنزآمیز پیش میرود. این رویکرد با حالوهوای فانتزی اثر هماهنگ است.
« آدل نه برای جلب تأیید دیگران تلاش میکند و نه قرار است با فروتنیِ ساختگی، حضور خود را توجیه کند. »
شخصیتها و اجرا
آدل قهرمانی نیست که برای ثابتکردن شایستگیاش سخنرانی کند؛ رفتار او خود گواه تواناییاش است. با این حال، فیلم گاهی در پرداخت دنیای درونی او به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. ویژگیهای شخصیتی جذاباند، اما فرصت چندانی برای دگرگونی یا کشف لایههای پیچیدهتر آدل فراهم نمیشود. او بیشتر به نیرویی پیشبرنده برای ماجراها شباهت دارد تا شخصیتی که روایت بهتدریج زوایای تازهاش را آشکار کند.
لحن کمیک و خطرِ پراکندگی فیلم از ماجراهای نامتعارف و برخوردهای غافلگیرکننده نیروی زیادی میگیرد. شوخیها، تعقیبوگریزها و مواجهه با پدیدههای عجیب، فضایی میسازند که در آن هر لحظه احتمال دارد داستان به سمت دیگری منحرف شود. بخشی از لذت تماشای فیلم نیز از همین بیپروایی میآید: اثر از عجیببودن خود خجالت نمیکشد و نمیکوشد همهچیز را با توضیحهای سنگین و واقعگرایانه رام کند.
اما مرز میان بازیگوشی و آشفتگی باریک است. چندین ایده و خط روایی با سرعت وارد فیلم میشوند، ولی پیوند میان آنها همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست. گاهی بهجای آنکه ماجراهای تازه، بر مضمون یا کشمکش اصلی بیفزایند، صرفاً در کنار آن قرار میگیرند. نتیجه، روایتی است که لحظههای سرگرمکنندهٔ فراوان دارد، اما حرکتش یکنواخت و هدفمند نیست.
« آدل قهرمانی نیست که برای ثابتکردن شایستگیاش سخنرانی کند؛ رفتار او خود گواه تواناییاش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر انتظار داستانی دقیق، فشرده و کاملاً حسابشده داشته باشد، احتمالاً از این پراکندگی فاصله میگیرد. پاریسِ قدیمی و طراحی جهان فضای بصری فیلم از نقاط قوت آن است. پاریسِ اوایل قرن بیستم با لباسها، خودروها، ساختمانها و جزئیات صحنهآرایی، حالوهوایی خیالانگیز پیدا میکند؛ شهری که هم یادآور گذشته است و هم به قلمرو قصههای مصور و ماجراجوییهای عامهپسند تعلق دارد.
فیلم در بازسازی تاریخی، بهدنبال دقت مستندگونه نیست؛ بیشتر میخواهد تصویری پرزرقوبرق و اندکی اغراقشده از دوران پیش از جنگ جهانی اول بسازد. این انتخاب برای جهان فیلم مناسب است، زیرا ظاهر اثر از ابتدا اعلام میکند که با واقعگرایی خشک روبهرو نیستیم. طراحی موجودات و جلوههای ویژه نیز در همین مسیر قرار میگیرد: گاهی یادآور شیوههای قدیمیترِ خیالپردازی سینمایی است و گاه بهسبب ناهماهنگی با بازیگران، بیش از اندازه مصنوعی به نظر میرسد.
این نوسان، بخشی از جذابیتِ عامدانهٔ فیلم است، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود؛ برخی لحظهها بهجای آنکه شگفتی بیافرینند، از جهان داستان بیرون میزنند. اقتباس و نسبت با قصهٔ مصور فیلم بر پایهٔ مجموعهٔ مصور ژاک تاردی ساخته شده و از لحن آمیخته به فانتزی و هجو آن بهره میگیرد. بسون برای نسخهٔ سینمایی، ماجراها را به ساختاری پرتحرکتر تبدیل میکند و آدل را در مرکز روایت قرار میدهد؛ تصمیمی که به فیلم شخصیت محوری روشنی میبخشد.
« اگر تماشاگر انتظار داستانی دقیق، فشرده و کاملاً حسابشده داشته باشد، احتمالاً از این پراکندگی فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
در عوض، بخشی از ظرافت و فاصلهگذاری کمیکِ قصهٔ مصور در مسیر اقتباس تغییر میکند و گاه جای خود را به شلوغیِ ماجراجویانه میدهد. از همینجا میتوان فهمید چرا ممکن است واکنش تماشاگران به فیلم دوگانه باشد. برای کسی که پیشتر با جهان تاردی آشناست، تفاوتها و سادهسازیهای اقتباس ممکن است محسوس باشد.
برای تماشاگر تازهوارد، فیلم بیشتر همچون ماجرایی مستقل عمل میکند: خوشذوق و پرتحرک، اما نه همیشه منسجم. اقتباس در خلق فضای کلی موفقتر از آن است که همهٔ عناصر روایی را یکپارچه کند. سرگرمی، کشش و محدودیتهای اثر «ماجراهای خارقالعادهٔ آدل بلانسک» بیش از آنکه بخواهد مخاطب را با عمق روانشناختی یا تأملات جدی درگیر کند، بر سرگرمیِ بیتکلف تکیه دارد.
بسیاری از لحظهها با انرژی و خوشقلبی پیش میروند و فیلم از اینکه کمی پرتوپلا یا اغراقآمیز به نظر برسد، واهمه ندارد. این خصوصیت میتواند برای تماشاگرانی که به ماجراجوییهای سبک و فانتزی علاقه دارند، امتیازی مهم باشد. بااینحال، تمام بخشهای فیلم کشش یکسانی ندارند. بعضی صحنهها بیشتر بهعنوان مجموعهای از اتفاقات بامزه عمل میکنند تا حلقههایی ضروری در پیشرفت روایت.
« از همینجا میتوان فهمید چرا ممکن است واکنش تماشاگران به فیلم دوگانه باشد. »
جمعبندی
در نتیجه، انرژی اثر در میانهٔ راه گاه افت میکند و شوخیها یا ماجراهای فرعی، بهجای تقویت داستان، آن را از مسیر اصلی دور میکنند. فیلم خوشتماشا باقی میماند، اما نه همهٔ لحظههایش به یک اندازه ماندگارند و نه همهٔ ایدههایش به نتیجهای رضایتبخش میرسند. جمعبندی این فیلم اثری است متکی بر جذابیت آدل، فضای قدیمی و خیالانگیز، و مجموعهای از ماجراهای عجیب که از قواعد معمول فاصله میگیرند.
لوئیز بورگوئن با حضور دلنشین و شوخطبعیِ کنترلشدهاش، شخصیت اصلی را به نقطهٔ اتکای فیلم تبدیل میکند؛ درحالیکه طراحی جهان و لحن بازیگوشانه، آن را از یک ماجراجویی تاریخیِ متعارف جدا میسازند. در سوی دیگر، قصه گاه پراکنده میشود، برخی ایدهها بهخوبی به هم نمیپیوندند و تعدادی از لحظهها صرفاً در حد سرگرمیِ گذرا باقی میمانند.
بنابراین، فیلم را باید نه بهعنوان روایتی دقیق و بینقص، بلکه همچون بازیگوشیِ سینماییِ خوشقلبی دید که از اغراق و بیقاعدگی نیرو میگیرد. اگر همراهی با قهرمانی سرسخت در جهانی پر از شگفتی برایتان جذاب باشد، آدل احتمالاً دلنشین خواهد بود؛ اگر انسجام روایی اولویت اصلیتان باشد، جذابیتش بهاندازهٔ نامتعارفبودنش نخواهد رسید.
ثبت دیدگاه