نقد و بررسی
نقد جنگیری خدا (The Exorcism of God) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم در ژانر «The Exorcism of God» از همان آغاز خود را در قلمرو آشنای وحشت مذهبی قرار میدهد: تسخیر، آیینهای تطهیر، نشانههای جسمانیِ حضور اهریمن و کشیشی که باید میان ایمان و هراس راهی پیدا کند. اما فیلم صرفاً به بازچینی الگوی جنگیری بسنده نمیکند. مرکز ثقل روایت، نه فقط موجودی فراطبیعی که باید از بدن قربانی بیرون رانده شود، بلکه گناهی است که در جانِ کشیش پیتر ویلیامز رسوب کرده و با گذر زمان از میان نرفته است.
این تغییر زاویه، به فیلم امکان میدهد از پرسش سادهی «چه کسی تسخیر شده است؟» فاصله بگیرد و مسئلهی دشوارترِ مسئولیت، پشیمانی و معنای رستگاری را پیش بکشد. داستان پس از جنگیری ناموفق و گذشت سالها، پیتر را در مکزیک و در میان مردمی نشان میدهد که او را انسانی نیکخواه و حتی قدیسگونه میدانند.
بازگشت بحرانهای فراطبیعی، گذشتهای را که او میکوشد پشت کارهای خیرخواهانه پنهان کند دوباره به سطح میآورد. فیلم از همین تضاد بهره میگیرد: تصویری عمومی از مردی محترم در برابر حقیقتی خصوصی و تلخ. این بستر، ظرفیت دراماتیک قابل توجهی دارد و اثر را از روایتهایی که تمام نیروی خود را صرف نمایش مناسک جنگیری میکنند، متمایز میسازد.
« اما فیلم صرفاً به بازچینی الگوی جنگیری بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گناه، ایمان و مسئولیت قویترین وجه مفهومی فیلم، پیوندزدن وحشت فراطبیعی با پرسش اخلاقی است. پیتر فقط با نیرویی بیرونی روبهرو نیست؛ او ناچار است به سهم خود در فاجعهای گذشته و پیامدهای آن نگاه کند. از این منظر، جنگیری در فیلم استعارهای ساده از بیرونراندن شر نیست. مسئله این است که آیا میتوان از خطایی بزرگ با انجام کارهای نیک عبور کرد، و آیا ندامت بدون پذیرش کامل مسئولیت معنایی دارد.
فیلم همچنین نگاه انتقادی خود را به نهادهای مذهبی و صاحبان اقتدار میدوزد. در جهان داستان، مرز میان نجاتدهنده و آسیبرسان همیشه روشن نیست و گاه نهادهایی که مدعی اخلاقاند، بیش از آنکه در پی عدالت باشند، نگران حفظ اعتبار خود به نظر میرسند. این مضمون، بالقوه میتوانست به درامی تیزبین و پیچیده تبدیل شود؛ بااینحال، فیلم گاهی ایدههای سنگین خود را با لحنی اغراقآمیز و رویدادهایی پرهیاهو عرضه میکند.
در نتیجه، تأمل اخلاقی و نمایش ژانری همیشه بهخوبی در هم نمیتنند. فضاسازی و تعلیق فضای تیره و گوتیک اثر، یکی از عناصر موفق آن است. فیلم در محیطهایی که حس انزوا، فرسودگی و ناامنی دارند، بهویژه فضای زندان، امکان مییابد تنش را از سطح گفتوگو فراتر ببرد. زندان در اینجا تنها پسزمینهای برای وقوع اتفاقات نیست؛ معماری بسته و مناسبات قدرت در آن، حس گرفتارشدن را تقویت میکند و با مضمون مسئولیت و سوءاستفاده از اقتدار همخوانی دارد.
« گناه، ایمان و مسئولیت قویترین وجه مفهومی فیلم، پیوندزدن وحشت فراطبیعی با پرسش اخلاقی است. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظات، فیلم با نورپردازی کمجان، قابهای ناآرام و طراحی صوتی مؤثر، انتظار تماشاگر را به ابزار تعلیق بدل میکند. برخی تصاویر کابوسوار نیز بهخوبی در ذهن میمانند. بااینحال، این فضا همیشه پایدار نیست. جامپاسکرهای پرتکرار، گاه جایگزین ساختن تدریجی هراس میشوند؛ فیلم بهجای آنکه اجازه دهد اضطراب در سکوت و انتظار شکل بگیرد، ناگهان با شوکی آشنا آن را قطع میکند.
این روش ممکن است در لحظه اثر کند، اما تکرارش از نیروی آن میکاهد. گریم و جلوههای بصری طراحی چهرهها و شیاطین از نقاط قوت ملموس فیلم است. گریمها در لحظاتی به بدن و صورت تسخیرشدگان کیفیتی ناآشنا و آزاردهنده میدهند؛ کیفیتی که با فضای مذهبی و کابوسگونهی داستان تناسب دارد. بعضی از صحنههای هراسآور نیز به مدد همین طراحی و اجرای فیزیکیِ بازیگران، تأثیری واقعی پیدا میکنند.
فیلم در این بخش، گاه به تصاویری دست مییابد که از کلیشههای معمول ژانر فراتر میروند. در مقابل، جلوههای رایانهای ناهمگون و بعضاً کمجاناند. هرگاه تصویر به عناصر دیجیتال وابسته میشود، مصنوعیبودن آن میتواند تماشاگر را از جهان فیلم بیرون بکشد. این تفاوت میان گریمِ ملموس و جلوهی دیجیتال، کیفیت بصری اثر را ناپیوسته میکند: یک لحظه با تصویری مؤثر و جسمانی روبهرو هستیم و لحظهای بعد، صحنهای میبینیم که باورپذیریاش کاهش یافته است.
« برخی تصاویر کابوسوار نیز بهخوبی در ذهن میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و شخصیتپردازی پیتر ویلیامز قرار است محور عاطفی و اخلاقی روایت باشد؛ مردی که هم در نظر دیگران محترم است و هم در درون با شرم و هراس دستوپنجه نرم میکند. اما بازی Will Beinbrink همیشه به عمق لازم برای انتقال این تضاد نمیرسد. اجرای او در بخشهایی کمفروغ و یکنواخت است و شخصیت را از پیچیدگیای که پیشفرض داستان وعده میدهد، محروم میکند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با رنج درونی پیتر همراه شود، صرفاً از بیرون شاهد گرفتاریهای او باشد. این ضعف به شخصیتپردازی نیز سرایت میکند. فیلم برای پیتر گذشته و بار اخلاقی مهمی در نظر گرفته، اما فرصت کافی برای بسط تجربهی روانی او فراهم نمیآورد. شخصیتهای مکمل گاه انرژی بیشتری به صحنه میبخشند، ولی حضورشان بهتنهایی نمیتواند خلأ عاطفی قهرمان را پر کند.
اگر فیلم زمان بیشتری را صرف رابطهها و پیامدهای انسانی وقایع میکرد، رویارویی پیتر با گذشتهاش تأثیری عمیقتر مییافت. ریتم و تغییر لحن ریتم فیلم یکدست نیست. برخی بخشها، بهویژه در مسیر آمادهسازی بحران، بیش از اندازه کش میآیند و تکرار نشانههای خطر بهجای افزودن اطلاعات یا تنش تازه، حرکت روایت را کند میکند.
« اما بازی Will Beinbrink همیشه به عمق لازم برای انتقال این تضاد نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، فیلم در بخشهای پایانی بهسرعت شلوغتر و پرتحرکتر میشود و از وحشت مذهبی و تعلیق روانشناختی به سوی هیجانپردازی و اکشن میرود. این چرخش، از حیث غافلگیری جذاب است، اما از نظر لحن کاملاً هموار از کار درنمیآید. همین ناهماهنگی، واکنشهای متفاوتی را دربارهی فیلم توضیح میدهد.
تماشاگرانی که از اغراق، خونریزی و حالوهوای عامدانه یا ناخواستهی «کمپ» لذت میبرند، ممکن است آشفتگی اثر را بخشی از سرگرمی آن بدانند. در مقابل، کسی که انتظار وحشتی منضبط و جدی دارد، احتمالاً بعضی لحظات را بیش از آنکه ترسناک بیابد، مضحک یا نامتوازن احساس میکند. فیلم میان این دو برداشت حرکت میکند، بیآنکه همیشه یکی را بهروشنی انتخاب کند.
تازگی و محدودیتهای روایت نکتهی متمایزکنندهی «The Exorcism of God» در بازنگری نسبیِ نقش کشیش و معنای آیین جنگیری است. اثر میکوشد قواعد آشنای ژانر را با راز گذشتهی پیتر و پیامدهای اخلاقی آن پیوند بزند و از این راه چند چرخش روایی پدید آورد. این انتخابها در بخشهایی کنجکاویبرانگیزند و مانع میشوند فیلم به نمونهای کاملاً قابلپیشبینی تبدیل شود.
« این چرخش، از حیث غافلگیری جذاب است، اما از نظر لحن کاملاً هموار از کار درنمیآید. »
جمعبندی
بااینهمه، تازگی ایده بهتنهایی برای انسجام کافی نیست. فیلمنامه گاهی مفاهیمش را با صراحتی بیش از اندازه و گاه با شتابی نمایشی پیش میبرد. میان مضمون جدی گناه و بخشش، تصاویر هولناک و لحظات نزدیک به اغراق سرگرمکننده، پیوندی برقرار میشود، اما این پیوند همیشه محکم نیست. همین ناپایداری باعث میشود بعضی ایدهها بیش از آنکه به تجربهای منسجم بدل شوند، همچون طرحهایی جذاب اما نیمهپرداخته باقی بمانند.
جمعبندی «The Exorcism of God» فیلمی نابرابر، اما دارای هویت و چند انتخاب جسورانه است. ایدهی قرار دادن گناه شخصی در قلب روایت جنگیری، فضای تیرهی زندان، گریمهای چشمگیر و برخی صحنههای واقعاً مؤثر، آن را از بسیاری از آثار معمول این ژانر جدا میکند. در سوی دیگر، بازی کمجان نقش اصلی، جامپاسکرهای تکراری، جلوههای رایانهای ضعیف، ریتم نامتوازن و تغییر ناگهانی لحن، مانع میشوند فیلم به تمامی از ظرفیت خود بهره ببرد.
این اثر بیش از آنکه وحشتی یکدست و سنجیده باشد، تجربهای پرنوسان است: گاهی هراسآور، گاهی بیش از حد اغراقشده و گاهی سرگرمکننده به شیوهای ناخواسته. برای علاقهمندان به فیلمهای جنگیری که از چرخشهای داستانی و لحظات شلوغ ژانری استقبال میکنند، تماشایش میتواند ارزشمند باشد؛ اما کسانی که به شخصیتپردازی عمیق و تعلیق حسابشده اهمیت بیشتری میدهند، احتمالاً با فاصلهای انتقادی به آن نگاه خواهند کرد.
« بااینهمه، تازگی ایده بهتنهایی برای انسجام کافی نیست. »
ثبت دیدگاه