نقد و بررسی
نقد The Equalizer 3 | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سکون، نه به آرامش «The Equalizer 3» بار دیگر رابرت مککال را در مرزی آشنا قرار میدهد: مردی که میخواهد از خشونت فاصله بگیرد، اما گذشتهاش و ناتوانیاش در چشمپوشی از ستم، او را دوباره به میدان میکشاند. این بار، جنوب ایتالیا و شهری ساحلی جای خیابانهای ناآرام قسمتهای پیشین را میگیرد.
مککال در میان مردمی که با او مهربانی میکنند، برای نخستین بار نشانههایی از تعلق مییابد؛ اما درمییابد که زندگی روزمرهٔ آنان زیر سایهٔ زور و ارعاب تبهکاران محلی قرار دارد. داستان از همین تقابل نیرو میگیرد: میل قهرمان به سکوت در برابر مسئولیتی که خود برای خویش تعریف کرده است. فیلم در این انتخاب، جاهطلبی روایی گستردهای ندارد.
طرح کلی آن ساده و آشناست و بهجای پیچیدهکردن ماجرا، بر رابطهٔ مککال با مردم شهر تکیه میکند. این سادگی گاهی به سود فیلم تمام میشود؛ تماشاگر بیدرنگ میفهمد چه چیزی برای قهرمان اهمیت پیدا کرده و چرا مداخلهٔ او فقط یک مأموریت تازه نیست. بااینحال، همین مسیر سرراست از همان ابتدا ظرفیت داستان را محدود میکند: بسیاری از موقعیتها و تقابلها، پیش از آنکه شکل بگیرند، قابل حدساند.
قهرمانی با چهرهای خسته دنزل واشینگتن همچنان مهمترین نیروی فیلم است. مککال در بازی او نه صرفاً یک ماشین شکستناپذیر، بلکه مردی کمحرف و فرسوده به نظر میرسد که خشونت را خوب میشناسد و ظاهراً از آن گریزان است، اما هر بار در برابر بیعدالتی به آن بازمیگردد. واشینگتن با مکثها، نگاههای سنجیده و حضور آرامش، به این شخصیت وزنی میدهد که متن همیشه برایش فراهم نمیکند.
« این بار، جنوب ایتالیا و شهری ساحلی جای خیابانهای ناآرام قسمتهای پیشین را میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او لازم نیست احساساتش را توضیح دهد؛ از شیوهٔ نگاهکردنش به شهر و ساکنانش میتوان دریافت که این مکان برایش به چیزی بیش از توقفگاهی موقت بدل شده است. جذابیت نقش در همین دوگانگی است. مککال هم مراقب و هم تهدیدکننده است؛ در لحظهای میتواند به آدمی مطمئن و پذیرا بدل شود و در لحظهای دیگر، با خشونتی حسابشده، هراسانگیز به نظر برسد.
فیلم از این تضاد بهره میبرد و حضور واشینگتن را به مرکز ثقل درام تبدیل میکند. بااینهمه، نقشآفرینی او نمیتواند همهٔ خلأهای شخصیتپردازی را جبران کند. بخش مهمی از جذابیت قهرمان از گذشته و سابقهٔ او میآید، اما فیلم در این قسمت کمتر به لایههای درونی تازهای دست مییابد که تصویری متفاوت از او بسازد.
شهر ساحلی بهمثابه پناهگاه جنوب ایتالیا در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ تصویر مکانی است که مککال میتواند در آن طعم زندگی معمولی را بچشد. کوچههای باریک، میدانها، کافهها و چشمانداز ساحلی، در برابر خشونت سرد و منظمِ جهان تبهکاران قرار میگیرند. دوربین با تأکید بر بافت شهر و زندگی روزمرهٔ مردم، فضایی میسازد که تماشاگر میتواند بفهمد چرا این مرد خسته به آن دل میبندد.
تضاد میان زیبایی محیط و واقعیت تهدیدآمیز آن، یکی از ابزارهای مؤثر فیلم برای ایجاد حس ناامنی است. اما این زیبایی گاه بیش از اندازه به نمایش گذاشته میشود. مکثهای طولانی بر منظره و رفتوآمدهای آرام شهر، حالوهوای دلنشینی میسازند، ولی همیشه به پیشرفت درام کمک نمیکنند. فیلم میخواهد تماشاگر به مکانی که مککال دوستش دارد فرصت عادتکردن بدهد؛ در برخی لحظات، این فرصت به کشآمدن روایت میانجامد.
« فیلم از این تضاد بهره میبرد و حضور واشینگتن را به مرکز ثقل درام تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، اثری است که از نظر بصری آرامشبخش و چشمنواز است، اما از نظر حرکت داستانی پیوسته و یکدست پیش نمیرود. پیوند با مردم و احساس تعلق نقطهٔ عاطفی فیلم در رابطهٔ مککال با مردم شهر قرار دارد. حمایت از آنان صرفاً بهانهای برای درگیریهای تازه نیست؛ اهمیت شهر برای قهرمان بهتدریج از دل رفتارهای کوچک و برخوردهای روزمره آشکار میشود.
آدمهایی که او را میپذیرند، فضایی فراهم میکنند تا تصور کند شاید بتواند جایی برای خود پیدا کند. همین امکانِ تعلق، به کنشهای بعدی او معنایی انسانی میدهد: مخاطب فقط شاهد مقابلهٔ یک قهرمان با گروهی تبهکار نیست، بلکه میبیند مردی که به خلوت پناه برده، دوباره در پیوند با دیگران مسئولیتی میپذیرد.
بااینحال، مردم شهر بیشتر در مقام نشانههای معصومیت و آسیبپذیری عمل میکنند تا شخصیتهایی با زندگی مستقل و پیچیده. فیلم فرصت چندانی نمییابد تا برای هرکدام گذشته، خواسته یا کشمکش ویژهای بسازد. بنابراین، همدلی ما با آنان بیشتر از فضای جمعی شهر سرچشمه میگیرد تا از پرداخت فردی دقیق.
این محدودیت، اثرگذاری بخش عاطفی را کاهش میدهد: میدانیم چرا قهرمان میخواهد از مردم محافظت کند، اما کمتر درمییابیم هرکدام از آنان جداگانه چه چیزی برای از دستدادن دارند. خشونت و طراحی اکشن اکشن فیلم بر تفاوت میان آرامش مککال و سرعت خشونت او استوار است. او برای مواجهه با خطر شتابزده عمل نمیکند؛ نگاه میکند، موقعیت را میسنجد و سپس دست به کار میشود.
« نتیجه، اثری است که از نظر بصری آرامشبخش و چشمنواز است، اما از نظر حرکت داستانی پیوسته و یکدست پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این روش، به صحنهها نوعی نظم و انتظار میدهد و با شخصیت کنترلگر او سازگار است. همچنین فیلم خشونت را بهعنوان بخشی جدی از شخصیت قهرمان عرضه میکند، نه صرفاً مجموعهای از بدلکاریهای پرزرقوبرق. نتیجه، لحظاتی است که تماشاگر را با سنگینی عمل مککال روبهرو میکند، هرچند این تأکید همیشه به خلق اکشنی تازه و ماندگار نمیانجامد.
برخی درگیریها بهدلیل برتری آشکار قهرمان، تنش کافی ندارند. وقتی دشمنان چندان قادر به بهچالشکشیدن او به نظر نمیرسند، تعلیق بیش از آنکه از پرسش «آیا مککال پیروز میشود؟» برخیزد، به نگرانی برای مردم شهر منتقل میشود. این جابهجایی میتوانست مؤثر باشد، اما تهدیدها گاه چنان کلی و کمعمق باقی میمانند که خطر نیز به اندازهٔ کافی ملموس نمیشود.
فیلم در لحظات خشن خود اثرگذار است، ولی در ساختن نیرویی همسنگ با قهرمان چندان موفق نیست. ریتم و ساختار دراماتیک ریتم، یکی از نابرابرترین عناصر اثر است. آغاز فیلم با لحنی کنجکاویبرانگیز و تصویری، شخصیت را وارد فضای تازه میکند؛ سپس روایت برای مدتی در آرامش شهر و شکلگیری ارتباطهای اجتماعی مکث میکند.
این مکث از نظر مضمونی قابل فهم است، زیرا فیلم میخواهد پیش از تشدید خشونت، چیزی را نشان دهد که قهرمان برای حفظ آن میجنگد. اما زمانبندی این بخشها همیشه دقیق نیست و در میانه، حرکت داستان کند میشود. کشمکش اصلی دیرتر از آنچه انتظار میرود شدت میگیرد. در سوی دیگر، وقتی درگیریها بالاخره به مرکز روایت میآیند، فیلم با اطمینان بیشتری پیش میرود.
« این روش، به صحنهها نوعی نظم و انتظار میدهد و با شخصیت کنترلگر او سازگار است. »
قوتها و کاستیها
این اختلاف میان بخشهای آرام و پرتنش، به اثر ضرباهنگی ناپیوسته میدهد: گویی فیلم میان درامِ سکون و فیلمِ انتقام جابهجا میشود، بیآنکه همیشه گذار میان این دو را بهاندازهٔ کافی نرم کند. اگر پیوند میان لحظههای روزمره و تشدید تهدید محکمتر بود، رابطهٔ عاطفی با شهر نیز میتوانست نیروی بیشتری به اوجگیری درام ببخشد.
جمعبندی «The Equalizer 3» بیش از هر چیز بر حضور دنزل واشینگتن و فضای دیدنی جنوب ایتالیا تکیه دارد. فیلم روایتی ساده از مردی است که در جستوجوی آرامش، به پیوندی تازه با مردم یک شهر میرسد و نمیتواند در برابر ستمی که بر آنان میرود بیتفاوت بماند. این خط داستانی، زمینهای روشن برای اکشن فراهم میکند و به خشونت قهرمان انگیزهای عاطفی میبخشد؛ اما سادهبودن طرح، در کنار شخصیتپردازی کمعمق، ریتم میانهٔ کند و دشمنانی که تهدیدی همسنگ با مککال ایجاد نمیکنند، از تنش و تازگی کار میکاهد.
اثر در بهترین لحظات، از تضاد میان سکون و خشونت و از کاریزمای بازیگر اصلی نیرو میگیرد. در لحظات کماثرتر، به الگوهایی آشنا بسنده میکند و از گسترش جهان انسانی خود بازمیماند. بنابراین، فیلم تجربهای خوشساخت و تماشایی برای علاقهمندان به قهرمان آرام و اکشن انتقامی فراهم میآورد، اما برای تبدیلشدن به درامی ماندگار، به تهدیدی باورپذیرتر و شخصیتهایی چندلایهتر نیاز داشت.
« جمعبندی «The Equalizer 3» بیش از هر چیز بر حضور دنزل واشینگتن و فضای دیدنی جنوب ایتالیا تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه