نقد و بررسی
نقد The Entertainer | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نمایشی که از رونق افتاده است «The Entertainer» بیش از آنکه دربارهٔ یک هنرمند شکستخورده باشد، دربارهٔ جهانی است که دیگر برای نوع خاصی از سرگرمی جایی ندارد. آرچی رایس، بازیگر وودویل در شهری ساحلی، همچنان به صحنه چنگ میزند؛ اما سالنهای کمرمق، تماشاگران بیاعتنا و فرسودگی خود او خبر از پایان دورهای فرهنگی میدهند.
تونی ریچاردسن این افول را نه با شکوه نوستالژیک، بلکه با زبری و بیپیرایگی ثبت میکند: نمایش هنوز روی صحنه جریان دارد، ولی نیرویی که زمانی آن را زنده نگه میداشت، رو به خاموشی است. فیلم اقتباسی از نمایشنامهٔ جان آزبورن است و همین خاستگاه تئاتری در تمرکز پررنگش بر گفتوگو، بازیگر و فضای اجرایی آشکار میماند.
آرچی رایس؛ سرگرمکنندهای تهی و زنده اجرای لارنس اولیویه هستهٔ تپندهٔ فیلم است. آرچی در ظاهر بذلهگو، چربزبان و مسلط بر فنون صحنه است؛ مردی که میداند چگونه توجه را به خود جلب کند، حتی وقتی دیگران ترجیح میدهند نگاهشان را برگردانند. اما زیر این مهارت، خودفریبی و درماندگی نهفته است.
« آرچی رایس؛ سرگرمکنندهای تهی و زنده اجرای لارنس اولیویه هستهٔ تپندهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اولیویه این دو وجه را همزمان نگه میدارد: آرچی میتواند در لحظهای خندهدار و دوستداشتنی جلوه کند و اندکی بعد با بیرحمی یا خودخواهیاش فاصلهای دردناک بسازد. نکتهٔ مهم آن است که فیلم آرچی را نه به قهرمانی تراژیک بدل میکند و نه صرفاً به دلقکی نفرتانگیز. او هم قربانی دگرگونی زمانه است و هم در ساختن و تداوم دادن به فلاکت خویش سهم دارد.
نمایش برایش فقط حرفه نیست؛ راهی است برای فرار از مواجهه با شکست، بدهیها و مسئولیتهای خانوادگی. اولیویه با حرکات حسابشده، لبخندهای تمرینشده و لحظههای کوتاهِ فروریختن نقاب، شخصیت را در مرز میان اجرا و زندگی نگه میدارد. هرچه آرچی بیشتر میکوشد دیگران را سرگرم کند، آشکارتر میشود که خود او نیز به نمایش خویش باور ندارد.
خانواده بهمثابه صحنهٔ دوم روابط خانوادگی، فیلم را از مطالعهای صرف دربارهٔ زوال حرفهای فراتر میبرد. خانوادهٔ رایس در فضایی آکنده از رنجش، وابستگی و امیدهای ناتمام زندگی میکند؛ هر عضو به شکلی متفاوت با میراث آرچی و فروپاشی جهان او روبهروست. جین، دختر خانواده، نگاهی حساستر و اخلاقیتر به رخدادها دارد و حضورش به فیلم امکان میدهد میان دلبستگی شخصی و داوری انتقادی رفتوآمد کند.
« نکتهٔ مهم آن است که فیلم آرچی را نه به قهرمانی تراژیک بدل میکند و نه صرفاً به دلقکی نفرتانگیز. »
شخصیتها و اجرا
پدر، همسر، فرزندان و نسل پیشین در مدار مردی میچرخند که مرکز توجه را میخواهد، اما نمیتواند امنیت یا صمیمیت پایداری برای اطرافیانش فراهم کند. این کشمکشها گاه نیرویی کموبیش پراکنده به روایت میدهند. فیلم شخصیتهای خانواده را وارد رشتهای از تنشهای جداگانه میکند و در بعضی بخشها، مسیر اصلی آرچی زیر سایهٔ آنها کمرنگ میشود.
در آغاز نیز نسبتهای خانوادگی و جایگاه بعضی شخصیتها ممکن است فوراً روشن نباشد؛ تماشاگر باید از خلال گفتوگوها و رفتارها نقشهٔ این جمع را بهتدریج دریابد. با این حال، همین آشفتگی میتواند با جهان داستان همخوان باشد: خانهای که در آن هیچ رابطهای کاملاً سرراست یا آسوده نیست. شهر ساحلی و زیباییشناسی فرسودگی فضای شهر ساحلی در «The Entertainer» پسزمینهای خنثی نیست؛ بخشی از معنای فیلم است.
گردشگاهها و سالنهای موسیقی، که باید وعدهٔ تفریح و سرزندگی بدهند، حالتی رنگباخته و کمجان دارند. جمعیت اندک و سرگرمیهای خسته، تضادی تلخ با ادعای پرزرقوبرق صحنه میسازند. دوربین ریچاردسن به دنبال بزککردن این محیط نیست؛ به فرسودگی مکانها مجال میدهد تا در سکوت و بیاعتنایی تماشاگران دیده شود.
« این کشمکشها گاه نیرویی کموبیش پراکنده به روایت میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با پیوند دادن این جغرافیا به بدن و رفتار آرچی، زوال را ملموس میکند. شهر رو به خاموشی است، سالنها رونق سابق را ندارند و خود هنرمند نیز به تکرار ترفندهایی پناه برده که دیگر کارایی پیشین را ندارند. در نتیجه، محیط به نوعی بازتاب بیرونی ذهن شخصیت بدل میشود: جایی که خاطرهٔ شکوه گذشته هنوز حضور دارد، اما دیگر نمیتواند حال را نجات دهد.
این واقعگرایی تلخ، از عوامل اصلی ماندگاری فضای اثر است. ریتم، گفتوگو و ریشههای تئاتری ریتم فیلم کند و تأملی است؛ بهجای آنکه پیوسته حادثهای تازه پیش روی مخاطب بگذارد، بر مکثها، گفتوگوهای طولانی و انباشتهشدن فشار در روابط تکیه میکند. این انتخاب با موضوع اثر هماهنگ است: روزگار آرچی نه در یک سقوط ناگهانی، بلکه در فرسایش تدریجی و تکرار شکستها تعریف میشود.
بااینحال، همین ضرباهنگ ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشروی تندتر یا نقطهعطفهای پرشمار دارد، سنگین باشد. ساختار تئاتری اثر هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. صحنهها اغلب به حضور بازیگران و کیفیت دیالوگها متکیاند و لحظههای اجرایی آرچی، نمایشی در دل نمایش پدید میآورند. از سوی دیگر، تمرکز بر گفتوگو گاهی مجال کمتری برای گسترش تصویری و حرکت روایی فراهم میکند.
« فیلم با پیوند دادن این جغرافیا به بدن و رفتار آرچی، زوال را ملموس میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظات، از این محدودیت سود میبرد: تماشاگر را در فضای بستهٔ روابط و اجراهای نیمهجان محصور میکند. در لحظات کماثرتر، پراکندگی تمرکز و ایستایی ریتم بیشتر به چشم میآید. زمانهای در حال تغییر زوال وودویل در فیلم تنها موضوعی صنفی یا نوستالژیک نیست. افول سرگرمی قدیمی با بحرانهای اجتماعی و سیاسی زمانه درهم میآمیزد و به پرسشی وسیعتر میرسد: وقتی جهان تغییر میکند، فرد چگونه با از دست رفتن جایگاه و معنای کارش کنار میآید؟
آرچی در برابر این پرسش پاسخی پیچیده و چندان دلگرمکننده ندارد. او به جای پذیرفتن تغییر، میکوشد با سماجت و نقشهچینی جایگاهش را حفظ کند؛ اما این تلاش، گاه بیشتر به انکار حقیقت شباهت دارد تا مقاومت مؤثر. فیلم از این راه، نمایش را استعارهای برای هویت نیز میسازد. آرچی تا وقتی روی صحنه است، میتواند برای لحظهای نقش مردی موفق و مسلط را بازی کند.
بیرون از آن، همان نقش دیگران را فریب نمیدهد و شاید حتی خود او را هم چندان قانع نکند. در این میان، اثر قضاوتی ساده دربارهٔ گذشتهپرستی عرضه نمیکند؛ اندوهش از آنجاست که آدمی ممکن است بداند شیوهٔ زندگیاش رو به پایان است، اما هنوز توان یا میلِ رها کردن آن را نداشته باشد. جمعبندی «The Entertainer» اثری تلخ و دقیق دربارهٔ مردی است که سرگرمکردن دیگران را به آخرین پناهگاه خود بدل کرده است.
« در لحظات کماثرتر، پراکندگی تمرکز و ایستایی ریتم بیشتر به چشم میآید. »
جمعبندی
بازی چندلایهٔ لارنس اولیویه، فضای فرسودهٔ شهر ساحلی و پیوند میان بحران خانوادگی و زوال حرفهای، فیلم را به درامی فراتر از شرح سقوط یک هنرمند تبدیل میکنند. پراکندگی روایت، ابهام آغازین در روابط و ریتم کند ممکن است تجربهٔ تماشا را دشوار سازند؛ افزون بر آن، تیرگی فضای فیلم فرصت چندانی برای آسودگی نمیگذارد.
اما همین تلخی با جهان اثر تناسب دارد: «The Entertainer» نه در پی تسلیدادن است و نه گذشته را آرایش میکند. ارزشش در نگاه بیرحم و همزمان انسانیاش به کسی است که هنوز میخواهد روی صحنه بماند، حتی وقتی دیگران از تماشای او دست کشیدهاند.
« اما همین تلخی با جهان اثر تناسب دارد: «The Entertainer» نه در پی تسلیدادن است و نه گذشته را آرایش میکند. »



ثبت دیدگاه