نقد و بررسی
نقد The Emperor of Paris | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای میان قانون و جنایت «The Emperor of Paris» به کارگردانی Jean-François Richet، درام جنایی تاریخیای است که فرانسوا ویدوک را نه چون قهرمانی بینقص، بلکه بهمثابه مردی گرفتار میان دو جهان به تصویر میکشد: جهانی که از آن گریخته و نظمی که میکوشد در آن جایی برای خود بسازد. فیلم از همان آغاز بر جذابیت این تناقض تکیه میکند.
ویدوک هم محکومی شناختهشده است و هم مردی که میخواهد از شهرت هولناک خویش فاصله بگیرد؛ هم با زبان و قواعد تبهکاری آشناست و هم در آستانه پیوند با دستگاهی قرار میگیرد که قرار است با همان جهان مقابله کند. این دوگانگی، ظرفیت اصلی اثر است. قصه درباره تغییر شغل یا جابهجایی ساده از سوی تاریک شهر به سوی روشنایی قانون نیست؛ درباره این است که آیا میتوان از گذشته برید، وقتی گذشته نه فقط خاطرهای شخصی، بلکه هویتی عمومی و نیرویی تعیینکننده در روابط اجتماعی است.
فیلم این پرسش را بهخوبی طرح میکند، هرچند همیشه فرصت نمییابد آن را با عمق عاطفی و فکری لازم دنبال کند. پاریس؛ شهری در آستانه انفجار یکی از دستاوردهای مهم فیلم، ساختن تصویری ملموس از پاریس اوایل قرن نوزدهم است؛ شهری که در آن شکوه امپراتوری و فرسودگی زندگی روزمره همزمان حضور دارند.
کوچههای تنگ و تاریک، فضاهای بسته، پوششهای تاریخی و جزئیات محیطی، پاریس را به پسزمینهای تزئینی تقلیل نمیدهند. شهر در این روایت خود نیرویی فعال است: هزارتویی که آدمها را پنهان میکند، به دام میاندازد و برخورد میان قدرت رسمی و دنیای زیرزمینی را اجتنابناپذیر میسازد. طراحی صحنه و لباس به فیلم وزن و بافت میبخشد و حس ناامنی را در فضای قصه گسترش میدهد.
« فیلم از همان آغاز بر جذابیت این تناقض تکیه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر با شهری روبهرو است که نظم در آن شکننده به نظر میرسد؛ قانون هنوز آنقدر نیرومند نیست که خشونت را از میان بردارد و تبهکاری نیز چنان ریشهدار است که بهسادگی نمیتوان آن را بیرون راند. بااینحال، همین توجه دیداری گاه از حد نیاز فراتر میرود. بعضی نماها چنان شیفته بازسازی تاریخیاند که حرکت روایت را کند میکنند؛ گویی فیلم برای لحظهای از دنبالکردن شخصیتها دست میکشد تا شکوه قاب را به رخ بکشد.
ویدوک و مسئله هویت Vincent Cassel نقش ویدوک را با حضوری زمخت، محتاط و پرتنش پیش میبرد. او شخصیت را به مردی صرفاً خشن یا کاریزماتیک فرو نمیکاهد؛ در بازیاش میتوان هم میل به بقا را دید و هم خستگی کسی را که میداند نامش پیش از خودش وارد هر اتاقی میشود. ویدوک میخواهد از گذشته فاصله بگیرد، اما گذشتهاش تنها مجموعهای از خاطرات نیست؛ سرمایهای خطرناک است که میتواند درهای بسته را بگشاید و در همان حال او را دوباره به همان زندانی بازگرداند که از آن گریخته است.
بازی Cassel در لحظههای آرام و گفتوگوهای سنجیده بیش از صحنههای شلوغ اثر میگذارد. سکوتها و نگاههایش به کشمکش درونی شخصیت مجال بروز میدهند، اما فیلم گاهی با شتاب از این لحظهها عبور میکند. نتیجه آن است که ویدوک از نظر تصویری و حضوری باورپذیر میشود، ولی بخشهایی از دگرگونی او بیشتر بهصورت تصمیمهای داستانی دیده میشوند تا تحولاتی که درون شخصیت بهتدریج شکل گرفته باشند.
قانون، قدرت و اعتماد رویارویی ویدوک با رئیس پلیس، قصه را از الگوی تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد. مسئله فقط این نیست که چه کسی در خیابانهای پاریس دست بالا را دارد؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا دستگاه قانون میتواند به مردی اعتماد کند که بهترین شناخت را از سوی دیگر قانون دارد. همینجا فیلم به تناقضی جذاب میرسد: برای مهار جرم، قدرت رسمی به کسی نیاز پیدا میکند که خود بخشی از دنیای مجرمانه بوده است.
« بااینحال، همین توجه دیداری گاه از حد نیاز فراتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
این رابطه میتوانست محور اخلاقی پرعمقتری برای فیلم فراهم کند. آیا همکاری با حکومت نشانه رستگاری است، یا صرفاً راهی تازه برای استفاده از مهارتهای پیشین؟ آیا قانون در اینجا اصولی است، یا فقط صورت رسمیتری از زور؟ فیلم پرسشها را مطرح میکند، اما پاسخهایش گاه زودهنگام و ساده به نظر میرسند.
تقابل میان پلیس و تبهکاران از حیث دراماتیک کارآمد است، ولی پیچیدگی سیاسی و اخلاقیِ نهفته در آن همیشه به اندازه ظرفیتش بسط نمییابد. روایت جنایی و ضرباهنگ ساختار فیلم بر مجموعهای از تهدیدها، اتحادها و تصمیمهای ناگهانی استوار است. این شیوه به اثر انرژی و حس خطر میدهد، اما گاهی موجب میشود پیوند میان رخدادها بیش از اندازه شتابزده باشد.
بعضی انتخابهای داستانی بدون زمینهچینی کافی از راه میرسند و پیامدهای عاطفیشان پیش از آنکه در شخصیتها جا بیفتد، جای خود را به اتفاق بعدی میدهد. در نتیجه، فیلم در لحظههایی که باید مکث کند و اهمیت یک تصمیم را روشن سازد، به جلو میتازد. صحنههای پرتحرک و درگیریها از حیث فیزیکی تأثیرگذارند و خشونت را بیخطر و آراسته جلوه نمیدهند.
بااینحال، در بخشهایی از روایت، شلوغی موقعیتها از وضوح درام میکاهد. تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن انگیزهها، بیشتر درگیر تشخیص نیروهای حاضر در صحنه شود. این نوسان میان حرکت و توضیح، به فیلم ضرباهنگی ناهموار میدهد: گاه کشش داستانی بهخوبی حفظ میشود و گاه انباشت جلوههای بصری، خشونت و شخصیتها، تمرکز را پراکنده میکند.
« این رابطه میتوانست محور اخلاقی پرعمقتری برای فیلم فراهم کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای فرعی و فرصتهای ناتمام گروه بازیگران مکمل، چهرههایی با کیفیت و حضور متمایز در اختیار فیلم میگذارد؛ از جمله Patrick Chesnais، August Diehl، Olga Kurylenko و Fabrice Luchini. هر یک از این بازیگران میتوانند به جهان قصه رنگی ویژه ببخشند، اما فیلمنامه همیشه به آنان زمان کافی نمیدهد تا فراتر از کارکرد روایی خود ظاهر شوند.
برخی شخصیتها بیشتر برای پیشبردن بحران یا ایجاد مانع وارد داستان میشوند تا آنکه زندگی، انگیزه و تناقضهای مستقلشان مجال رشد پیدا کند. این محدودیت بهویژه در فیلمی محسوس است که مدام از شبکهای پیچیده از وفاداریها و دشمنیها سخن میگوید. روابطی که میتوانستند لایههای عاطفی داستان را عمیقتر کنند، گاه در حد نشانه باقی میمانند.
در نتیجه، جهان فیلم پرجمعیت و پرحادثه است، اما همه آدمهایش به یک اندازه زنده و بهیادماندنی نمیشوند. این مسئله همچنین از وزن برخی تصمیمهای ویدوک میکاهد، زیرا تماشاگر فرصت کافی برای فهمیدن تأثیر آن تصمیمها بر اطرافیانش پیدا نمیکند. جاهطلبی و محدودیتهای اثر «The Emperor of Paris» در بهترین لحظات خود فیلمی درباره دشواری بازتعریف خویشتن است.
ویدوک نه میتواند گذشتهاش را پاک کند و نه میتواند بیدردسر آن را به نیرویی سازنده بدل سازد. فیلم از این ایده بهره میگیرد تا مرز میان جرم و قانون را نامطمئن نشان دهد؛ مرزی که گاه بیش از آنکه تفاوتی اخلاقی باشد، تفاوتی در جایگاه و اختیار است. همین نگاه، به قصه جنایی تاریخی بُعدی فراتر از ماجراجویی میدهد.
« این محدودیت بهویژه در فیلمی محسوس است که مدام از شبکهای پیچیده از وفاداریها و دشمنیها سخن میگوید. »
قوتها و کاستیها
اما جاهطلبی اثر از انسجام اجراییاش پیشی میگیرد. فیلم میخواهد هم بازسازی تاریخی باشکوهی باشد، هم روایت پرتحرکی از دگرگونی یک مجرم و هم تأملی درباره ماهیت قدرت. این هدفها همیشه بهخوبی در یک مسیر جمع نمیشوند. گاهی تصویر بر شخصیت غلبه میکند، گاهی حادثه جای تحلیل را میگیرد و گاهی تصمیمی که باید نقطه عطفی عاطفی باشد، بدون مکث کافی به مرحله بعدی داستان میرود.
بااینهمه، فضای ویژه و شخصیت مرکزی متناقض، فیلم را از اثری بیروح یا صرفاً فرمولی دور نگه میدارند. جمعبندی «The Emperor of Paris» اثری دیدنی و پرجزئیات است که جذابیت اصلیاش را از پاریس تیره و ناآرام، حضور پرقدرت Vincent Cassel و تناقض اخلاقیِ مردی میگیرد که میکوشد از گذشتهاش فاصله بگیرد، اما برای ساختن آینده ناچار است از همان گذشته بهره ببرد.
فیلم در خلق فضا و طرح پرسشهای مربوط به قانون، اعتماد و هویت موفقتر از پرداخت یکدست شخصیتها و روایت است. کندیهای مقطعی، تصمیمهای ناگهانی و کمعمقی برخی نقشهای مکمل مانع از آن میشوند که همه ظرفیت درام به ثمر برسد. بااینحال، برای تماشاگر علاقهمند به درامهای جنایی تاریخی و شخصیتهای خاکستری، این اثر تجربهای پرکشش و قابلتأمل فراهم میکند؛ فیلمی که بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، تصویری ماندگار از مردی میسازد که نمیتواند بهسادگی از نامی که برای خود ساخته است بگریزد.
« اما جاهطلبی اثر از انسجام اجراییاش پیشی میگیرد. »



ثبت دیدگاه