نقد و بررسی
نقد ایموجی (The Emoji Movie) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان، مقصدی محدود «فیلم ایموجی» از فرضی برخوردار است که در نگاه نخست ظرفیت فراوانی برای خیالپردازی دارد: اگر شکلکهای پیامرسانها درون تلفن همراه شهری زنده و پرجنبوجوش داشته باشند، زندگی روزمرهشان چگونه خواهد بود؟ مرکز این جهان جین است؛ ایموجیای که برخلاف دیگران نمیتواند به یک حالت چهره محدود بماند و در پی سفری است تا به تصویری «عادی» از خود برسد.
این مقدمه میتوانست سکویی برای ساختن روایتی خلاقانه درباره هویت، تفاوت و فشار همرنگشدن باشد. اما فیلم بهجای آنکه از این ایده پرسشهای تازه و موقعیتهای نمایشی ماندگار بیرون بکشد، خیلی زود به الگویی آشنا و کمخطر پناه میبرد: قهرمانی متفاوت، سفری پرمانع و امیدی به پذیرفتهشدن. مسئله آن نیست که چنین الگویی تکرار شده است؛ بسیاری از فیلمهای موفق نیز از آن بهره میبرند.
مشکل اینجاست که «فیلم ایموجی» بهندرت به عناصر آشنای خود جان تازهای میدهد. جهان دیجیتال، با همه امکانهایش، بیشتر به پسزمینهای رنگارنگ برای پیشبرد ماجرا بدل میشود تا قلمرویی که قواعد و شخصیتهایش واقعاً کشف شوند. شهر تلفن همراه؛ جاذبهای دیداری با عمقی اندک بزرگترین امتیاز فیلم، جلوههای بصری پرتحرک آن است.
رنگها تند و زندهاند و طراحی محیطها میکوشد فضای یک تلفن همراه را به جغرافیایی قابلگشتوگذار تبدیل کند. ایده عبور از میان برنامههای گوناگون نیز در ظاهر دست فیلمسازان را برای تغییر شکل محیط، ریتم و حالوهوا باز میگذارد. در لحظاتی، این رفتوآمدها حس ورود به قلمروهایی متفاوت را به وجود میآورد و برای مخاطب کمسنوسال میتواند سرگرمکننده باشد.
« این مقدمه میتوانست سکویی برای ساختن روایتی خلاقانه درباره هویت، تفاوت و فشار همرنگشدن باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، زیبایی ظاهری جای جهانسازی را نمیگیرد. برنامهها و فضاهای مختلف اغلب چنان معرفی میشوند که گویی خودِ نام و ظاهرشان برای ساختن موقعیت کافی است. هر محیط فرصت کوتاهی برای یک شوخی یا تعقیبوگریز فراهم میکند، اما کمتر به بخشی ضروری از شخصیتپردازی یا منطق داستان تبدیل میشود.
در نتیجه، جهان فیلم گسترده به نظر میرسد، ولی چندان زنده و یکپارچه نیست؛ مجموعهای از ایستگاههای دیدنی است که قهرمان از میانشان عبور میکند، بیآنکه هرکدام اثر عمیقی بر مسیر او بگذارند. جین و معنای متفاوتبودن جین در مرکز مضمونی قرار میگیرد که بالقوه میتوانست صمیمانه و اثرگذار باشد: آیا تفاوتی که دیگران نقص میپندارند، ممکن است بخشی از ارزش وجودی فرد باشد؟
او در جامعهای زندگی میکند که هر ایموجی به یک احساس و یک کارکرد مشخص فروکاسته شده است. ناتوانیاش در تبعیت از این قاعده، هم سرچشمه بحران اوست و هم امکان اصلی تحولش. این مضمون برای کودکان روشن و قابلفهم است و فیلم میکوشد از مسیر ماجراجویی، پذیرش خویشتن را برجسته کند. ولی پیام معمولاً زودتر از آنکه از دل رفتار و انتخابهای شخصیتها بجوشد، به صورت نتیجهای ازپیشتعیینشده به چشم میآید.
جین از ابتدا برای متفاوتبودن تعریف شده و مسیرش بیش از آنکه پیچیدگی این تفاوت را بکاود، آن را در قالبی آشنا و آرامشبخش سامان میدهد. به این ترتیب، مضمون مثبت فیلم حضور دارد، اما به ندرت آنقدر گسترش مییابد که مخاطب را به تأملی تازه برساند. همراهان و فرصتهای ازدسترفته جین در این سفر تنها نیست و همراهی هایفایو و جیلبریک قرار است تعادل و تنوعی به گروه بدهد.
« بااینحال، زیبایی ظاهری جای جهانسازی را نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
یکی پرجنبوجوش و نیازمند توجه است و دیگری استقلالطلب و آشنا با قواعد جهان دیجیتال. تفاوتهایشان میتوانست زمینهای مناسب برای رابطهای پویا باشد؛ رابطهای که در آن هر شخصیت چیزی از دیگری بیاموزد و در برابر خواستههای خود نیز دگرگون شود. بااینهمه، همراهان بیشتر به نقشهای ازپیشآشنا نزدیک میمانند: یکی برای شوخی و شلوغی، دیگری برای راهبری و توضیحدادن.
گذشته و انگیزههایشان آنقدر مجال نمییابد که از حد کارکرد داستانی فراتر برود. همین مسئله از وزن عاطفی گروه میکاهد. وقتی شخصیتها بیش از آنکه آدموار و چندوجهی باشند ابزار عبور از صحنهای به صحنه دیگرند، پیوند میانشان نیز دشوارتر باورپذیر میشود. کمدیای که کمتر به خنده میرسد فیلم برای جلب مخاطب به شوخیهای کلامی، بازی با نشانههای آشنا و موقعیتهای مبتنی بر برنامههای تلفن همراه تکیه میکند.
برخی از این بازیها ممکن است برای کودکان خردسال یا کسانی که با فرهنگ پیامرسانها آشنایی روزمره دارند سرگرمکننده باشد. همچنین حضور چهرهها و صداهای گوناگون در نقش ایموجیها به فیلم امکان میدهد از شخصیتهای عجیب و نامتعارف بهره ببرد. اما شوخیها اغلب پیش از آنکه فرصت غافلگیری پیدا کنند، به پایان میرسند یا بیش از اندازه بر همان نکته آشکار تأکید میکنند.
بسیاری از موقعیتها از پیش قابلحدساند و کمدی فیلم بهجای آنکه از شخصیتها و تعارضهایشان زاده شود، به بازی با ظاهر ایموجیها و ارجاعهای سریع وابسته میماند. نتیجه، لحظاتی پراکنده از سرگرمی است، نه جریانی پیوسته از خنده. وقتی شوخیها یکی پس از دیگری اثر چندانی نمیگذارند، ریتم فیلم هم کندتر و کشدارتر احساس میشود.
« یکی پرجنبوجوش و نیازمند توجه است و دیگری استقلالطلب و آشنا با قواعد جهان دیجیتال. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تبلیغ در جایگاه روایت آشکارترین لغزش فیلم، وابستگی بیش از اندازهاش به نامها و تصویرهای شناختهشده دنیای برنامهها و برندهاست. چنین ارجاعهایی در اصل میتوانند به طنز یا جهانسازی کمک کنند؛ مشکل زمانی آغاز میشود که حضورشان بهجای خدمتکردن به داستان، خود به هدف تبدیل شود. در «فیلم ایموجی» بارها این احساس پدید میآید که فیلم در حال عبور از میان ویترینهایی تبلیغاتی است، نه ساختن ماجرایی که ضرورتاً به آن فضاها نیاز داشته باشد.
این رویکرد از نظر دراماتیک نیز هزینه دارد. هر بار که فیلم توجه مخاطب را به یک نام آشنا جلب میکند، بخشی از توهم جهان مستقل خود را از دست میدهد. تماشاگر بهجای آنکه درگیر خطر، رابطه یا انتخاب شخصیتها شود، حضور بیرونی کالاها و خدمات را احساس میکند. همین گسست، بهویژه در اثری که درباره ارتباط و پیامرسانی ساخته شده، تناقضی ناخوشایند به وجود میآورد: فیلم از امکانات ارتباطی سخن میگوید، اما گاه خود به محملی برای معرفی همان امکانات بدل میشود.
ریتم و انسجام داستان داستان، با وجود حرکت مداوم میان مکانهای گوناگون، از نظر درونی کممایه میماند. جابهجایی و اتفاقهای پیاپی الزاماً به معنای پیشرفت نیست؛ هر بخش باید یا شخصیت را دگرگون کند، یا خطر را افزایش دهد، یا معنای تازهای به مضمون بیفزاید. فیلم در انجام این کارها ثبات ندارد.
برخی بخشها بیشتر شبیه توقفهایی برای نمایش یک ایده یا شوخیاند و پیوندشان با مسیر اصلی جین سست احساس میشود. به همین دلیل، ماجراجویی با آنکه پر از حرکت و رنگ است، در بخشهایی کش میآید. مسئله کمبود رویداد نیست، بلکه کمبود ضرورت و انباشت دراماتیک است: صحنهها یکدیگر را به سوی کشفی عمیقتر نمیرانند و احساس نمیشود هر گام، انتخابهای شخصیتها را دشوارتر میکند.
« این رویکرد از نظر دراماتیک نیز هزینه دارد. »
قوتها و کاستیها
حاصل، روایتی است که بهرغم شتاب ظاهری، در اثرگذاری عاطفی و فکری به مقصدی محدود میرسد. جمعبندی «فیلم ایموجی» از ایدهای برخوردار است که میتوانست به انیمیشنی هوشمندانه درباره هویت و تفاوت تبدیل شود. طراحی رنگارنگ و انرژی بصری آن امتیازهایی واقعیاند و برای مخاطب کمسنوسال ممکن است جذابیت گذرایی داشته باشند.
بااینحال، داستان کمعمق، شوخیهای قابلپیشبینی، ریتم کشدار و حضور پررنگ تبلیغات اجازه نمیدهند این جذابیتها به تجربهای منسجم و ماندگار تبدیل شوند. فیلم میخواهد بگوید ارزش شخصیتها را نباید به یک حالت یا نقش ازپیشتعیینشده محدود کرد، اما خودِ روایت نیز در قالبی آشنا و کمخطر محصور میماند.
آنچه باقی میماند، اثری پرزرقوبرق اما کممایه است: سرگرمیای که گاه چشم را به خود جلب میکند، ولی بهندرت ذهن یا احساس را با خود همراه میسازد.
« حاصل، روایتی است که بهرغم شتاب ظاهری، در اثرگذاری عاطفی و فکری به مقصدی محدود میرسد. »



ثبت دیدگاه