نقد و بررسی
نقد هشت کوه (The Eight Mountains) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کوهستان بهمثابه خاطره و سرنوشت «The Eight Mountains» فیلمی درباره فتح قلهها نیست؛ درباره بازگشت به مکانهایی است که در ما ریشه دواندهاند، حتی اگر دیگر ندانیم آنها را خانه بنامیم یا نه. پیترو و برونو در کودکی در روستایی دورافتاده در آلپ ایتالیا با یکدیگر آشنا میشوند. دوستیشان با تغییر سن، فاصله و انتخابهای متفاوت بارها شکل عوض میکند، اما در عمقش چیزی پابرجا میماند.
فیلم سرگذشت این پیوند را در گذر چند دهه دنبال میکند، بیآنکه برای آن ماجرایی پرحادثه یا توضیحی قطعی بتراشد. عنوان فیلم نیز به چشمانداز و اندیشهاش راه میگشاید: کوهها فقط پسزمینه نیستند، بلکه معیاری برای سنجیدن فاصله، تنهایی و میل انسان به یافتن جای خود در جهاناند. در اینجا، طبیعت از انسان بزرگتر و دیرپاتر است؛ زندگی شخصیتها میگذرد، اما کوهستان همچنان در قاب میماند.
فیلم با این تضاد، پرسشی آرام و ماندگار پیش میکشد: آیا تعلق به یک مکان، حاصل ماندن در آن است یا خاطرهای که هر بار با بازگشت زنده میشود؟ دوستیِ بیادعا مهمترین دستاورد فیلم، تصویرکردن رفاقتی است که برای اثبات خود به اعترافهای پرشور یا گفتوگوهای توضیحی نیاز ندارد. پیترو و برونو از دو جهان متفاوت میآیند و تفاوت مسیرشان بهسادگی از میان نمیرود.
بااینحال، رابطهشان بر رقابت یا شباهت کامل استوار نیست؛ هرکدام در دیگری امکان نوعی زندگی را میبیند که خودش انتخاب نکرده است. فیلم در نمایش این پیوند صبور است. نزدیکی دو شخصیت از کنار هم بودن، کارکردن و سکوتهای مشترک ساخته میشود؛ از لحظههایی که ظاهراً اتفاق بزرگی در آنها رخ نمیدهد، اما سالها بعد معنایشان روشنتر میشود.
« پیترو و برونو در کودکی در روستایی دورافتاده در آلپ ایتالیا با یکدیگر آشنا میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین رویکردی به رابطه، آن را باورپذیر میکند و از احساساتگرایی آسان دور نگه میدارد. در عین حال، همین کمگویی ممکن است برای برخی تماشاگران فاصلهای عاطفی بسازد: فیلم گاهی بیش از آنکه احساسات شخصیتها را آشکار کند، از ما میخواهد آنها را از مکثها و رفتارهایشان استنباط کنیم. دو مسیر، دو تصور از خانه تقابل پیترو و برونو، تقابل ساده شهر و روستا نیست.
فیلم از این دوگانه بهعنوان نقطه شروع استفاده میکند تا شکلهای متفاوت زیستن را کنار هم بگذارد: رفتن و ماندن، جستوجو و ساختن، تجربه جهان بیرون و پیوند با زمینی که آدم بر آن ایستاده است. هیچیک از این راهها بهعنوان پاسخ نهایی عرضه نمیشود. هر انتخاب چیزی به همراه دارد و چیزی را نیز از دسترس دور میکند.
در همین معنا، «خانه» در فیلم یک نشانی ثابت نیست. میتواند مکانی باشد که در کودکی به آن پناه بردهایم، رابطهای که با وجود غیبت و فاصله حفظ شده، یا تصویری آرمانی که پس از بازگشت دیگر با واقعیت جور درنمیآید. این نگاه از نقاط قوت دراماتیک اثر است؛ زیرا به شخصیتها اجازه میدهد همزمان دلبسته و سرگشته باشند.
آنها نه کاملاً در گذشته زندگی میکنند و نه میتوانند گذشته را از خود جدا سازند. کوهستان؛ عظمت، سکوت و حد انسان تصاویر آلپ از چشمگیرترین عناصر فیلماند، اما ارزششان تنها در زیبایی کارتپستالی خلاصه نمیشود. فیلم کوهستان را گاه پناهگاه، گاه فضای کار و گاه نیرویی بیاعتنا به خواستههای انسان نشان میدهد.
« چنین رویکردی به رابطه، آن را باورپذیر میکند و از احساساتگرایی آسان دور نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
چشماندازهای وسیع در برابر بدنهای کوچک شخصیتها، احساس آزادی را با حس آسیبپذیری درهم میآمیزند. طبیعت زیباست، اما رام و مطیع نیست؛ حضورش یادآور این است که انسان در این جهان مهم است، ولی مرکز آن نیست. فیلمبرداری با قابهای آرام و دقیق به این معنا دامن میزند. نماها مجال میدهند چشم روی دره، برف، شیب و خانههای پراکنده مکث کند.
این مکث تصویری با سکوت شخصیتها همخوان است و به اثر هویتی یکپارچه میبخشد. موسیقی نیز، بهجای آنکه مدام احساسات را به تماشاگر دیکته کند، در لحظات مناسب به فضای تأملی فیلم عمق میدهد. در بهترین لحظهها، تصویر و صدا کاری میکنند که کوهستان نه منظرهای برای تماشا، بلکه بخشی از تجربه زیسته شخصیتها به نظر برسد.
بازیها و روایتِ گذر زمان بازیهای لوکا مارینلی و آلساندرو بورگی بر ظرافت و مهار تکیه دارند. مارینلی در نقش پیترو، نوعی درونگرایی جستوجوگر را منتقل میکند؛ مردی که پیوسته در حال سنجیدن فاصلهاش با گذشته و انتخابهای خویش است. بورگی در نقش برونو حضوری زمینیتر و کمحرفتر دارد و به شخصیتش استواریای میبخشد که گاه با شکنندگی پنهان او تضاد پیدا میکند.
تفاوت این دو بازیگر به تقابل دو مسیر معنا میدهد، بیآنکه دو شخصیت را به نمادهایی ساده فروبکاهد. ساختار فیلم نیز با گذشت زمان شکل میگیرد: سالها میگذرند و آدمها تغییر میکنند، اما برخی عادتها و گرههای عاطفی از میان نمیروند. این انتخاب به اثر دامنهای حماسی میدهد، بیآنکه آن را به داستانی پرشتاب بدل کند.
« چشماندازهای وسیع در برابر بدنهای کوچک شخصیتها، احساس آزادی را با حس آسیبپذیری درهم میآمیزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر، پرشهای زمانی و پراکندگی رخدادها گاه حس پیوستگی را سست میکنند. بعضی بخشها بیشتر شبیه تکههایی از زندگیاند تا حلقههایی ضروری در یک مسیر روایی روشن. این گسست برای بازتاب بینظمی زندگی معنادار است، اما همیشه به اندازه کافی به تجربهای دراماتیک تبدیل نمیشود. ریتمی که هم فضیلت است و هم مانع آهستگی فیلم انتخابی آگاهانه است.
اثر میخواهد تماشاگر را با آهنگ زندگی شخصیتها هماهنگ کند: راهرفتن، ساختن، انتظارکشیدن و بازگشتن. بسیاری از لحظههایش در کنشهای کوچک و سکوتهایی جای دارند که فیلمهای پرشتاب معمولاً حذف میکنند. اگر تماشاگر پذیرای این مکث باشد، آهستگی میتواند به کیفیتی آرامشبخش بدل شود و فرصت دهد معنای تصاویر بهتدریج رسوب کند.
اما این ویژگی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. با مدتزمانی نزدیک به دو ساعت و نیم، برخی مکثها طولانیتر از ظرفیت دراماتیک صحنه به نظر میرسند. تکرار حالوهوا گاه بهجای آنکه عمق بیشتری بسازد، کشآمدگی ایجاد میکند. از سوی دیگر، پراکندگی روایت باعث میشود بعضی مسیرهای فرعی وزن کافی پیدا نکنند و تماشاگر در بخشهایی از فیلم احساس کند اثر از مقصد روشن خود فاصله گرفته است.
این ضعف بهویژه برای مخاطبی که انتظار پیشرفت داستانی پیوسته دارد، محسوس خواهد بود. پایانبندی و انتظار تماشاگر بیآنکه وارد جزئیات روایی شویم، میتوان گفت فیلم در پایان نیز به همان رویکرد کمادعای خود وفادار میماند. بهجای آنکه همه پرسشها را با پاسخهایی روشن و تسکینبخش ببندد، بر ناتمامی زندگی و دشواری فهم مسیر دیگران تأکید میکند.
« در برابر، پرشهای زمانی و پراکندگی رخدادها گاه حس پیوستگی را سست میکنند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با مضمون اثر سازگار است، اما الزاماً برای همه رضایتبخش نیست. تماشاگرانی که در پایان انتظار گرهگشایی محکم یا نتیجهگیری عاطفی صریح دارند، ممکن است آن را ناکافی یا سرد بیابند. بااینحال، این پایانبندی را میتوان امتداد نگاه فیلم دانست: دوستی مهم است، اما قرار نیست همه زخمها را درمان کند؛ بازگشت ممکن است، اما گذشته را عیناً احیا نمیکند.
گاهی آنچه باقی میماند نه پاسخ، بلکه آگاهی تازهای از فاصلهها و پیوندهایی است که زندگی با خود میبرد. جمعبندی «The Eight Mountains» اثری آرام، تصویری و تأملبرانگیز درباره دوستی، تعلق و انتخابهای زندگی است. منظرههای باشکوه آلپ، بازیهای مهارشده و رابطه صمیمانه دو شخصیت، فیلم را به تجربهای ماندگار تبدیل میکنند؛ تجربهای که بیش از حادثه، بر فضا و گذر زمان تکیه دارد.
در مقابل، ریتم بسیار آهسته، پراکندگی برخی بخشها و طولانیبودن فیلم میتوانند حوصله تماشاگر را بیازمایند و پایان کمتوضیح آن نیز شاید برای گروهی از مخاطبان رضایت کامل نیاورد. این فیلم بیش از آنکه قصهای پرپیچوخم تعریف کند، دعوتی است به مکثکردن و تماشای آدمهایی که راههای متفاوتی میروند، اما رشتهای از گذشته را با خود حمل میکنند.
اگر تماشاگر با سکوت و تأمل در سینما همراه باشد، اثر میتواند در ذهنش ادامه یابد؛ همچون منظرهای که پس از ترک کوهستان نیز از یاد نمیرود.
« این انتخاب با مضمون اثر سازگار است، اما الزاماً برای همه رضایتبخش نیست. »
ثبت دیدگاه