نقد و بررسی
نقد داف (The DUFF) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک کمدی دبیرستانی درباره نامگذاری دیگران «The DUFF» کمدی رمانتیک دبیرستانیای است که از برچسبی تحقیرآمیز آغاز میکند و میکوشد آن را به بحثی درباره هویت، مقایسه و پذیرفتن خویشتن بدل سازد. بیانکا پیپر، دانشآموزی باهوش و صریح، ناگهان درمییابد همکلاسیها او را نه بهعنوان فردی مستقل، بلکه در نسبت با دو دوست محبوبترش میشناسند: کسی که راه نزدیکشدن به آن دو را هموار میکند.
همین کشف، تصویری را که از جایگاه خود در مدرسه داشته بههم میریزد و او را وامیدارد در شیوه حضورش میان دیگران تجدیدنظر کند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که واژه محوریاش فقط توهینی درباره ظاهر نیست. این برچسب به سازوکار سادهسازی آدمها اشاره دارد: گروهی از نوجوانان را میتوان در چند نقش ثابت خلاصه کرد و ارزش هر فرد را با میزان محبوبیت، جذابیت یا دسترسیپذیریاش سنجید.
«The DUFF» میخواهد این منطق را به پرسش بکشد، هرچند در ادامه همیشه از دام همان الگوهای آشنایی که نقدشان میکند، بیرون نمیآید. بیانکا؛ نیروی محرک فیلم مِی ویتمن مهمترین سرمایه فیلم است. او بیانکا را نه قربانی منفعل نگاه دیگران، بلکه شخصیتی با ذهن تیز، شوخطبعی و واکنشهای زنده میسازد.
بیانکا از ابتدا صدایی مخصوص خود دارد؛ مسئله این نیست که فیلم باید برایش شخصیتی تازه خلق کند، بلکه باید نشان دهد فشار اجتماعی چگونه باعث میشود او درباره همان شخصیت موجود تردید کند. ویتمن این کشمکش را با انرژی و ظرافت پیش میبرد و اجازه نمیدهد نقش به تصویری یکبعدی از نوجوانی آسیبپذیر فروکاسته شود.
« فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که واژه محوریاش فقط توهینی درباره ظاهر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت بیانکا در این است که هم میتواند از موقعیتها بخندد و هم از آنها زخم بخورد. فیلم گاهی برای پیشبرد قصه او را بیش از اندازه درگیر تغییر ظاهر و بالابردن محبوبیت میکند؛ بااینحال، بازی ویتمن کمک میکند مسیرش صرفاً به یک «دگرگونی» بیرونی تقلیل نیابد. او شخصیتی است که باید یاد بگیرد نگاه دیگران را با حقیقت خود اشتباه نگیرد.
وسلی و شیمی میان دو شخصیت وسلی، با بازی رابی اَمِل، در آغاز در جایگاه آشنای ورزشکار محبوب دبیرستان قرار میگیرد؛ همان پسری که ظاهراً قواعد سلسلهمراتب مدرسه را بهتر از دیگران میشناسد. اما رابطه او با بیانکا بر پایه برخورد دو جهان اجتماعی متفاوت شکل میگیرد و همین تفاوت، منبع بخش مهمی از شوخیها و گفتوگوهای فیلم میشود.
وسلی فقط وسیلهای برای آموزش یا تغییر بیانکا نیست؛ حضورش فرصت میدهد دو شخصیت درباره تصویری که از خود و دیگران دارند، با لحنی سبکتر روبهرو شوند. شیمی میان ویتمن و اَمِل دلنشین است و به فیلم گرمایی میدهد که فیلمنامه بهتنهایی همیشه از پس ایجادش برنمیآید. شوخیهای مشترکشان طبیعی و خوشریتماند و رابطهشان بهتدریج از تقابل اولیه به صمیمیتی قابلباور میرسد.
در عین حال، فیلم گاهی مسیر عاطفی آنها را به نشانههای متعارف کمدی رمانتیک میسپارد؛ بنابراین جذابیت این رابطه بیشتر از اجرای بازیگران میآید تا از تازگی موقعیتهایی که برایشان نوشته شده است. کلیشههایی که آشنا میمانند «The DUFF» از مصالحی استفاده میکند که تماشاگر کمدیهای دبیرستانی بارها دیده است: دختر محبوب و بدجنس، ورزشکار خوشقیافه، دانشآموزی که میخواهد جایگاهش را عوض کند، محبوبیت مدرسهای و لحظههایی که قرار است قهرمان داستان در برابر جمع از خودش دفاع کند.
« جذابیت بیانکا در این است که هم میتواند از موقعیتها بخندد و هم از آنها زخم بخورد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این الگوها آگاه به نظر میرسد، اما آگاهی بهتنهایی آنها را تازه نمیکند. در بسیاری از بزنگاهها، مسیر داستان را میتوان حدس زد و شخصیتهای فرعی نیز گاه بیشتر نماینده تیپهای آشنا هستند تا آدمهایی با زندگی و انگیزههای مستقل. شخصیت مادِیسن، دختر بدجنس مدرسه، نمونه روشنی از این محدودیت است.
او برای ایجاد مانع و تقویت تعارض لازم است، اما فیلم کمتر به او عمق میدهد یا نشان میدهد چرا چنین رفتاری را برگزیده است. در نتیجه، تقابل با او بیش از آنکه برخورد دو شخصیت پیچیده باشد، رویارویی قهرمان با نقش تثبیتشده «دختر شرور» باقی میماند. این انتخاب به روایت سرعت میدهد، اما از غنای دراماتیک آن میکاهد.
مدرسهای نمایشی و اغراقشده فضای مدرسه در فیلم بیش از آنکه بازتابی واقعگرایانه از زندگی روزمره نوجوانان باشد، صحنهای رنگآمیزیشده برای برخورد گروهها و نمایش جایگاه اجتماعی است. رفتار دانشآموزان گاه چنان آشکار و نمایشی میشود که انگار همه در حال اجرای نقشی از پیش تعیینشدهاند.
این اغراق با لحن فانتزی و سبک اثر سازگار است، اما ممکن است تماشاگر را از باورپذیری موقعیتها دور کند. فیلم همچنین میکوشد به فناوری و شبکههای اجتماعیِ زمانه خود اشاره کند. چنین لحظاتی برای ساختن تصویری از نوجوانیِ دههای که فیلم در آن ساخته شده مفیدند، اما برخی ارجاعها بیش از آنکه بخشی طبیعی از شخصیتپردازی باشند، نشانههایی برای تأکید بر «بهروز بودن» روایت به نظر میرسند.
« فیلم از این الگوها آگاه به نظر میرسد، اما آگاهی بهتنهایی آنها را تازه نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، مدرسهای است که از نظر بصری پرتحرک و سرگرمکننده است، اما از نظر اجتماعی بیشتر به کاریکاتوری از رقابت و محبوبیت شباهت دارد. پیام فیلم و مرزهای آن نکته قابلتوجه فیلم، توجه به این واقعیت است که برچسبها فقط توصیف نمیکنند؛ آنها میتوانند بر نحوه دیدن خود و دیگران اثر بگذارند.
کسی که در یک جمع «کممحبوبتر» یا «کمجذابتر» خوانده میشود، ممکن است کمکم همان تعریف را بپذیرد و خود را از دریچه مقایسه ببیند. «The DUFF» از این زاویه یادآوری میکند که ارزش آدمها را نمیتوان با جایگاهشان در گروه یا میزان توجهی که دریافت میکنند سنجید. بااینحال، فیلم در انتقال این پیام گاهی بیش از اندازه مستقیم و توضیحی میشود.
ایده اصلی آن ظرفیت یک درام ظریفتر را دارد، اما روایت معمولاً ترجیح میدهد مضمون را با گفتوگوهای روشن و موقعیتهای آشکار بیان کند. افزون بر این، تمرکز بر بازسازی ظاهر و تلاش برای کسب محبوبیت میتواند با پیام پذیرش خویشتن در تنش قرار گیرد. فیلم این تناقض را کاملاً حل نمیکند، اما از دل همین کشمکش دستکم پرسشی مهم بیرون میآورد: آیا تغییر زمانی رهاییبخش است که از خواست شخصی بیاید، یا وقتی صرفاً پاسخی به داوری دیگران باشد؟
ریتم، شوخی و لحظههای مؤثر فیلم در بهترین لحظاتش بهجای اتکا به حادثههای بزرگ، روی رفتوآمد کلامی میان شخصیتها و واکنشهای آنها تمرکز میکند. شوخیها معمولاً ساده و قابلفهماند و فضای شیرین اثر باعث میشود تماشایش آسان و خوشایند باشد. حضور بازیگران مکمل نیز به رنگوبوی فیلم میافزاید؛ بهویژه آلیسون جنی در نقش مادر بیانکا، که با حضوری گرم و طنزی سبک، تعادل خوبی در برابر آشفتگیهای دبیرستان ایجاد میکند.
« بااینحال، فیلم در انتقال این پیام گاهی بیش از اندازه مستقیم و توضیحی میشود. »
قوتها و کاستیها
اما انرژی فیلم یکنواخت نیست. بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار رفتوآمدهای عاطفی یا اجتماعی، حرکت داستان را کند میکند. از آنجا که مقصد کلی روایت چندان دشوارسنجی نیست، هر صحنهای که به شناخت تازهای از شخصیتها یا تغییر معناداری در رابطهها منجر نشود، بیشتر به چشم میآید.
همین مسئله سبب میشود فیلم در بخشهایی میان سرگرمکنندگی روان و طولانیشدن بیضرورت نوسان کند. جمعبندی «The DUFF» اثری بیادعا و خوشتماشا در قالب کمدی رمانتیک دبیرستانی است؛ فیلمی که از کلیشههای آشنا بهره میبرد، اما با بازی پرانرژی مِی ویتمن و شیمی دلنشین او با رابی اَمِل جان میگیرد.
پیام آن درباره برچسبزدن، مقایسه اجتماعی و اعتمادبهنفس روشن و قابلدریافت است، هرچند گاهی بیش از حد توضیح داده میشود و در کنار تأکید بر پذیرش خود، به الگوهای متعارف تغییر ظاهر و کسب محبوبیت نیز تکیه میکند. اگر قرار باشد با معیاری سختگیرانه درباره تازگی داستان یا واقعگرایی فضای مدرسه داوری شود، فیلم محدودیتهای آشکاری دارد.
اما اگر انتظار، کمدیای سبک و گرم با شخصیت محوری دوستداشتنی و رابطهای بانمک باشد، «The DUFF» از پس وظیفهاش برمیآید. ارزش اصلیاش نه در بازآفرینی ژانر، بلکه در آن لحظاتی است که به بیانکا اجازه میدهد از تعریف دیگران فاصله بگیرد و صدای خودش را دوباره پیدا کند.
« بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار رفتوآمدهای عاطفی یا اجتماعی، حرکت داستان را کند میکند. »
ثبت دیدگاه