نقد و بررسی
نقد خشکسالی (The Dry) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشکسالی بهمثابه زخم «The Dry» در ظاهر معمایی جنایی دربارهٔ بازگشت آرون فالک به زادگاهش است؛ اما نیروی اصلی فیلم فقط در پرسشِ «چه کسی چنین کرده؟» خلاصه نمیشود. خشکسالی، شهر را از آب و رونق تهی کرده و همزمان، گذشته را از زیر خاک بیرون میکشد. زمین خشک، رودخانهٔ بیآب و مزرعههای فرسوده صرفاً پسزمینه نیستند: آنها صورتی بیرونی از جامعهایاند که مدتهاست از امید و اعتماد محروم مانده است.
فیلم با این انتخاب فضایی، از همان ابتدا لحنی آرام، سنگین و خفهکننده میسازد. گرما و سکون، حتی در صحنههایی که اتفاقی ظاهراً رخ نمیدهد، حضور دارند و به تماشاگر یادآوری میکنند که آدمهای این شهر در محاصرهٔ محیطی سخت و گذشتهای حلنشده زندگی میکنند. عنوان فیلم نیز معنایی فراتر از کمبود باران پیدا میکند: خشکی عاطفی، سکوتهای طولانی و ناتوانی مردم در گفتن حقیقت، همگی در آن بازتاب مییابند.
بازگشت آرون فالک آرون فالک پس از سالها دوری، برای شرکت در مراسم خاکسپاری دوست دوران کودکیاش به شهر بازمیگردد. حضور او در این اجتماع کوچک، بازگشتی ساده و نوستالژیک نیست؛ ورود دوبارهٔ کسی است که هنوز نگاهها و داوریهای مردم را با خود حمل میکند. او مأمور تحقیق است، اما در این شهر بیش از آنکه ناظری بیطرف باشد، بخشی از ماجرایی قدیمی به شمار میرود.
این دوگانگی، شخصیت آرون را جذاب میکند. مهارت حرفهایاش در بررسی تناقضها در کنار تردید و سنگینی خاطرات قرار میگیرد. او میکوشد واقعیت را از میان روایتهای پراکنده بیرون بکشد، اما خود نیز از گذشته جدا نیست. بازگشتش، پروندهای را میگشاید که فقط به مرگهای تازه مربوط نمیشود؛ سالها پیش، مرگ دختری نوجوان نیز سایهای بر روابط او و دیگران انداخته است.
« خشکسالی، شهر را از آب و رونق تهی کرده و همزمان، گذشته را از زیر خاک بیرون میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این دو خط را بهتدریج به هم نزدیک میکند و از همین پیوند، تعلیق میسازد. معمای دوگانه و ساختار روایت یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، رفتوآمد میان زمان حال و خاطرات گذشته است. فلاشبکها اطلاعات را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارند؛ هر بار تکهای از رابطهٔ آرون و دوستانش را نشان میدهند و معنای آنچه پیشتر دیدهایم اندکی تغییر میکند.
تماشاگر، مانند خود آرون، ناچار است میان گفتهها، سکوتها و تصویرهای ناقص ارتباط برقرار کند. این ساختار به معما عمق میدهد، زیرا گذشته صرفاً توضیحی برای رفتار شخصیتها نیست؛ خودش پروندهای مستقل و زنده است. گاه ماجرای قدیمی حتی بیش از تحقیق جاری ذهن را مشغول میکند و همین امر، کشش فیلم را تقویت میکند.
بااینحال، تکرار برخی بازگشتها و تأکید دوباره بر موقعیتهایی مشابه، در بخشهایی از فیلم از تازگی این شگرد میکاهد. هنگامی که هر فلاشبک تنها اندکی به دانستههای پیشین میافزاید، ریتم کند فیلم محسوستر میشود. شهری که به پرونده تبدیل میشود در «The Dry»، شهر کوچک تنها محل وقوع جرم نیست؛ شبکهای از روابط، کینهها و خاطرات مشترک است.
در چنین فضایی، یک نگاه یا جملهٔ نیمهتمام میتواند به اندازهٔ یک مدرک اهمیت داشته باشد. بازگشت آرون نشان میدهد که مردم شهر هرکدام روایتی از گذشته دارند، اما هیچیک الزاماً همهٔ حقیقت را نمیگویند. ترس از رسوایی، وفاداریهای خانوادگی و خصومتهای قدیمی، مسیر تحقیق را پیچیده میکنند.
« فیلم این دو خط را بهتدریج به هم نزدیک میکند و از همین پیوند، تعلیق میسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در ترسیم این جامعه گاه به الگوی آشنای شهر رازآلود نزدیک میشود: تقریباً هر شخصیت چیزی را پنهان میکند و هر برخورد میتواند حامل سوءظن باشد. این الگو برای ایجاد فضای پرتنش کارآمد است، اما گاهی سرنخها بیش از آنکه طبیعی از دل موقعیت بیرون بیایند، بهنظر میرسد برای منحرفکردن مسیر تماشاگر چیده شدهاند.
در نتیجه، برخی پیچیدگیها بهجای آنکه معما را منسجمتر کنند، اندکی تصنعی جلوه میکنند. بازیها و شخصیتپردازی بازی اریک بانا در نقش آرون، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را با اغراق و نمایش بیرونی نمیسازد؛ خستگی، احتیاط و اضطرابش بیشتر در مکثها، حالت چهره و نوع گوشدادنش دیده میشود.
آرون مردی است که در کارش میتواند نشانههای کوچک را تشخیص دهد، اما در برابر خاطرات شخصی خود همان اطمینان را ندارد. این تضاد، بازی بانا را به یکی از مهمترین عوامل پیونددهندهٔ خطوط زمانی تبدیل میکند. بازیگران دیگر نیز به فضای واقعگرایانهٔ فیلم کمک میکنند. شخصیتهای شهر بهجای آنکه صرفاً ابزارهایی برای رساندن سرنخ باشند، هرکدام لحن و منش خود را دارند.
حضور گرگ راکو در کنار آرون، اندکی از سنگینی فضای داستان میکاهد و رابطهٔ میان این دو، وجهی انسانیتر به تحقیق میدهد. بااینهمه، محدودیت زمان باعث میشود بعضی چهرههای فرعی بیشتر در حد نشانهای از راز یا سوءظن باقی بمانند و فرصت چندانی برای شکلگیری کامل پیدا نکنند. تصویر و صدا؛ اقلیمِ تعلیق تصویربرداری فیلم از چشمانداز خشک و پهناور استرالیا بهرهای هوشمندانه میبرد.
« در نتیجه، برخی پیچیدگیها بهجای آنکه معما را منسجمتر کنند، اندکی تصنعی جلوه میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نماهای باز، کوچکی انسان را در برابر زمین نشان میدهند؛ جادهها و مزرعهها گستردهاند، اما این وسعت به آزادی نمیانجامد. برعکس، هرچه منظره بازتر است، شهر منزویتر به نظر میرسد. خشکی رودخانه و زمین ترکخورده، تصویرهاییاند که بدون توضیح اضافی، فرسودگی و تهدید را منتقل میکنند. این زبان بصری از بهترین عناصر فیلم است، زیرا محیط را به بخشی فعال از روایت بدل میسازد.
منظرهها صرفاً زیبا یا تماشایی نیستند؛ رنگهای خاکی و سکون آنها بر احساس خفگی میافزاید. صداگذاری و موسیقی نیز در خدمت همین لحناند و بهجای آنکه تعلیق را با تأکیدهای پرهیاهو تحمیل کنند، اجازه میدهند سکوت و انتظار کار خود را انجام دهند. حاصل، فضایی است که آهسته پیش میرود، اما در ذهن باقی میماند.
ریتم و محدودیتهای معما «The Dry» تریلری پرشتاب و حادثهمحور نیست. فیلم به روش تدریجی خود وفادار میماند و اطلاعات را قطرهقطره آشکار میکند. این کندی برای ساختن حس بازگشت به شهری بسته و گرفتار گذشته مناسب است؛ اما در بخشهایی، کشآمدن صحنهها و تکرار برخی خاطرهها باعث میشود روند تحقیق کمتحرک به نظر برسد.
تماشاگرانی که انتظار پیشروی پیوسته و سرنخهای فراوان دارند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند روایت بیش از اندازه مکث میکند. همچنین، منطق بعضی سرنخها و نحوهٔ اتصال آنها به نتیجهٔ نهایی میتواند محل بحث باشد. فیلم در ساختن سوءظن موفق است، اما هر انحراف یا ابهامی الزاماً به کشف رضایتبخش منتهی نمیشود.
« برعکس، هرچه منظره بازتر است، شهر منزویتر به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
بخشی از پاسخها ظرفیت عاطفی بیشتری از ظرفیت استدلالی دارند؛ یعنی از نظر مضمون و اثر بر شخصیتها مهماند، اما شاید از نظر زنجیرهٔ شواهد کاملاً قانعکننده نباشند. پایانبندی نیز ممکن است برای برخی مخاطبان از نظر احساسی اثرگذار باشد، اما از حیث حلوفصل معما بهاندازهٔ انتظارشان محکم به نظر نرسد.
جمعبندی «The Dry» بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیاپی تکیه کند، از فضا، خاطره و شخصیت برای ساختن تعلیق بهره میبرد. پیوند میان پروندهٔ تازه و مرگ قدیمی، روایت را چندلایه میکند و بازگشت آرون به زادگاهش زمینهای فراهم میآورد تا فیلم دربارهٔ حافظهٔ جمعی، بیاعتمادی و بهای سکوت نیز سخن بگوید.
بازی محوری اریک بانا و تصویرپردازی چشمانداز خشک، این جهان را باورپذیر و متمایز میکنند. در برابر این قوتها، ریتم نابرابر، فلاشبکهای گاه تکراری و برخی گرهگشاییهای نهچندان استوار قرار دارند. بااینحال، فیلم در خلق حالوهوایی پایدار و درگیرکننده موفق است؛ معمای آن شاید در همهٔ جزئیات بینقص نباشد، اما زخمهای شخصیتها و سنگینی محیط را بهخوبی به هم پیوند میدهد.
حاصل، اثری آرامسوز و رازآلود است که تماشای آن بیش از هیجان لحظهای، با رسوبکردن فضای خشک و خاموشش در ذهن ارزش پیدا میکند.
« بازی محوری اریک بانا و تصویرپردازی چشمانداز خشک، این جهان را باورپذیر و متمایز میکنند. »
ثبت دیدگاه