نقد و بررسی
نقد The Dreyfus Affair | 1899
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینهٔ تاریخی و جایگاه اثر «ماجرای دریفوس» ساختهٔ ژرژ ملییس، اثری کوتاه و صامت از سال ۱۸۹۹ است که به پروندهای میپردازد که در زمان ساخت فیلم هنوز در جریان بود. آلفرد دریفوس، افسر یهودی ارتش فرانسه، به خیانت متهم و محکوم شد؛ پروندهای که اتهامسازی، تعصب ضدیهودی و تلاش نهادهای نظامی برای حفظ اعتبار خود در آن نقشی محوری داشتند.
ملییس بهجای آنکه به خیالپردازیهای جادوییِ شناختهشدهاش پناه ببرد، رویدادهای واقعی و بحثبرانگیز روز را بازسازی کرد و به سینما امکان داد نه فقط سرگرم کند، بلکه در مناقشهای عمومی موضع بگیرد. این مجموعه از یازده صحنهٔ کوتاه تشکیل شده بود و روایتش را از بازداشت دریفوس تا محاکمه و وقایع پیرامونی دنبال میکرد.
روایت فشرده و نیروی دراماتیک یکی از امتیازهای اثر، تمرکز روایی آن است. فیلم فرصت چندانی برای مقدمهچینی ندارد؛ با صحنههایی کوتاه و روشن، اجزای اصلی پرونده را کنار هم میگذارد و تماشاگر را به دل فضای اتهام، بازداشت و محاکمه میبرد. این ایجاز، در اصل، محدودیت زمان نیست؛ انتخابی متناسب با شکل نمایش فیلم در آن دوره است.
هر قطعه همچون تصویری مستقل از یک رخداد عمل میکند و در کنار دیگر قطعات، تصویری کلی از بیعدالتی میسازد. البته فشردگی روایت بهایی هم دارد. برای مخاطبی که پیشتر با پرونده آشنا نیست، جابهجایی میان رویدادها و اشخاص ممکن است گیجکننده باشد. فیلم بر این فرض استوار است که تماشاگران زمانهٔ خود از جزئیات مناقشه خبر دارند؛ ازاینرو، بیش از آنکه زمینهچینی کند، به نمایش لحظههای معنادار بسنده میکند.
« روایت فشرده و نیروی دراماتیک یکی از امتیازهای اثر، تمرکز روایی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت، در نتیجه، در همان حال که موجز و مستقیم است، گاه از توضیح روابط و انگیزهها بازمیماند. بازسازی واقعگرا و زبان تصویری «ماجرای دریفوس» از نمونههای شاخص بازسازی رویدادهای معاصر در سینمای آغازین است. اهمیتش فقط در موضوع سیاسی نیست؛ در این نیز هست که ملییس، که بیشتر با حقههای دیداری و جهانهای خیالی شناخته میشود، اینبار به شیوهای واقعگرا و کنترلشده به صحنهپردازی روی میآورد.
میزانسنها بهجای نمایش شگفتیهای جادویی، بر کنشهای قابلفهم و موقعیتهای اجتماعی تکیه دارند: بدنها در فضای رسمی دادگاه یا زندان قرار میگیرند و حرکت و ژست، بار اصلی معنا را حمل میکند. زبان سینمایی اثر بهناچار با زبان امروز تفاوت دارد. قابها ثابتاند و بیان بازیگران، به اقتضای سینمای صامت، آشکارا جسمانی است.
اما همین سادگی به تصاویر کیفیتی سندگونه میبخشد: هر صحنه گویی بازسازیای برای ثبت و بازگویی واقعه است. فیلم از امکانات محدودش بهرهای هدفمند میگیرد و بهجای پیچیدگی فنی، بر وضوح موقعیت و تقابل آدمها تکیه میکند. نتیجه، اثری است که هم نشانههای سینمای بدوی را آشکارا با خود دارد و هم جسارت رواییِ فراتر از ثبت صرف را نشان میدهد.
اجراها و ترسیم شخصیتها بازیها کنترلشده و متناسب با فضای جدی داستاناند. اجراها به اغراق نمایشیِ رایج در برخی آثار صامت نزدیک میشوند، اما اغراق در اینجا عمدتاً وسیلهای برای خوانا کردن احساس و موقعیت است؛ تماشاگر باید بدون گفتوگو، از ژستها و حالت چهرهها دریابد که چه کسی در موضع اتهام یا دفاع قرار دارد.
« روایت، در نتیجه، در همان حال که موجز و مستقیم است، گاه از توضیح روابط و انگیزهها بازمیماند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگرِ نقش دریفوس نیز با وقار و خویشتنداری، تصویری از انسانی میسازد که در برابر اتهام و تحقیر، بر بیگناهی خود پافشاری میکند. بااینحال، شخصیتپردازی در حد طرحی فشرده باقی میماند. فیلم بیش از آنکه در پی واکاوی روانشناختیِ اشخاص باشد، آنان را در جایگاههای دراماتیک و سیاسیشان نشان میدهد: متهم، مدافع، مقام نظامی یا جمعیت تماشاگر.
از انگیزههای فردی و پیچیدگیهای درونی کمتر چیزی میآموزیم. این کاستی با توجه به زمان کوتاه و قالب صحنهمحور اثر قابلفهم است، اما همچنان فاصلهای میان اهمیت تاریخی ماجرا و عمق عاطفی شخصیتها باقی میگذارد. فضاسازی و تنش اجتماعی فضاسازی تاریخی فیلم از نقاط قوت آن است. دکورها و قاببندیها در پی بازآفرینی شکوه تصویریِ پرزرقوبرق نیستند؛ کارکردشان ایجاد حس نظم خشک و اقتدار رسمی است.
فضای نظامی و قضایی، بهواسطهٔ همین صلابت بصری، به محیطی بدل میشود که فرد در آن در برابر دستگاهی بزرگتر و سردتر از خود قرار گرفته است. تنش نیز تنها از سرنوشت یک افسر برنمیخیزد؛ از رویارویی حقیقت با اقتدار و از شکاف اجتماعیِ پیرامون پرونده نیرو میگیرد. ریتم بعضی بخشها، با معیار تماشاگر امروز، کند به نظر میرسد.
کنشها گاه زمان زیادی برای کامل شدن میطلبند و کشمکشها دیرتر از آنچه انتظار میرود پیش میروند. بااینهمه، مکث و ایستایی در برخی صحنهها با حس حبسشدگی و انتظار تناسب دارد. فیلم بهجای شتابدادن مصنوعی به وقایع، گاه اجازه میدهد فشار موقعیت در قاب تهنشین شود؛ هرچند این انتخاب برای مخاطبی که با دستور زبان سینمای صامت آشنایی ندارد، ممکن است به کمتحرکی تعبیر شود.
« بااینحال، شخصیتپردازی در حد طرحی فشرده باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سیاست، سینما و سانسور اثر در زمانهای ساخته شد که پروندهٔ دریفوس جامعهٔ فرانسه را بهشدت دوقطبی کرده بود. ملییس در بازسازی خود موضعی همدلانه با دریفوس اتخاذ میکند و فیلم، از این جهت، صرفاً گزارشی بیطرف از رخدادها نیست؛ مداخلهای هنری در بحثی سیاسی است. نمایش دوبارهٔ وقایعی که برای بخش بزرگی از مردم موضوع روز بودند، سینما را به رسانهای برای شکلدادن به افکار عمومی تبدیل میکرد.
اهمیت تاریخی فیلم در همین پیوند میان تصویر متحرک و کنش سیاسی نهفته است. سرنوشت نمایش اثر نیز این تنش را آشکارتر میکند. فیلم در فرانسه با واکنشهای تند روبهرو شد و نمایش آن به درگیری میان طرفداران دو سوی پرونده انجامید؛ محدودیت و ممنوعیت آثار مرتبط با دریفوس نیز بخشی از تاریخ سیاسی و فرهنگی این ماجرا شد.
از این منظر، سانسور تنها حاشیهای بر فیلم نیست، بلکه به فهم جایگاه آن کمک میکند: تصاویر بازسازیشده بهاندازهای مؤثر بودند که نهادهای قدرت آنها را بیخطر ندانستند. محدودیتها و تجربهٔ تماشای امروز مهمترین دشواری فیلم برای مخاطب امروز، وابستگیاش به دانستههای تاریخی است. اثر نامها، رخدادها و زمینههایی را پیش میکشد که برای تماشاگر زمانهٔ خود آشنا بودهاند، اما اکنون ممکن است نیازمند مقدمهای کوتاه باشند.
بدون این زمینه، برخی صحنهها معنای کامل خود را آشکار نمیکنند و پیوند میان آنها سستتر به نظر میرسد. افزون بر این، شخصیتها بیشتر حامل موضع و کارکرد دراماتیکاند تا انسانهایی با زندگی درونیِ مفصل؛ از همین رو، همدلی با آنان بیشتر از مسیر شناخت بیعدالتی حاصل میشود تا همراهی روانشناختی.
« سیاست، سینما و سانسور اثر در زمانهای ساخته شد که پروندهٔ دریفوس جامعهٔ فرانسه را بهشدت دوقطبی کرده بود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم را نمیتوان تنها با معیارهای درام بلند و سینمای معاصر سنجید. کوتاهی، تقسیم روایی و اتکای شدید به تصویر بخشی از ماهیت تاریخی آن است. اثر در قالبی محدود، تلاشی جدی برای بازنمایی واقعهای زنده و مناقشهبرانگیز میکند و نشان میدهد که سینما از آغاز ظرفیت آن را داشته است که در برابر روایت رسمی، تصویری جایگزین عرضه کند.
جمعبندی «ماجرای دریفوس» بیش از آنکه در پی ساختن درامی روانشناختی و پرجزئیات باشد، میکوشد بیعدالتی را در چند تصویر روشن و فشرده به نمایش بگذارد. ایجاز روایی، بازیهای مهارشده و فضاسازی رسمی، به آن نیرویی جدی و متناسب با موضوع میدهند؛ در برابر، کندی بخشهایی از ریتم، کمبود توضیح تاریخی و سطحیماندن پرداخت شخصیتها از محدودیتهایش هستند.
ارزش ماندگار فیلم در ترکیبِ بازسازی تاریخی و موضعگیری سیاسی آن است: اثری از روزگار آغازین سینما که تصویر را نه فقط وسیلهای برای تماشا، بلکه ابزاری برای جدل بر سر حقیقت و عدالت میبیند.
« بااینحال، فیلم را نمیتوان تنها با معیارهای درام بلند و سینمای معاصر سنجید. »
ثبت دیدگاه