نقد و بررسی
نقد جامهدار (The Dresser) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان پرده و زندگی «The Dresser» در فضایی میگشاید که خود بهتنهایی سرشار از تعلیق است: انگلستانِ جنگزده، تماشاخانهای کوچک، گروهی دورهگرد و شبی که باید در آن «شاه لیر» روی صحنه برود. یک ساعت تا آغاز اجرا مانده، اما بازیگر اصلی و مدیر گروه ــ که همه او را «سر» میخوانند ــ ناپدید شده است.
نورمن، لباسیار وفادارش، میکوشد او را بیابد و نمایش را از فروپاشی نجات دهد. از همین موقعیت ساده و فشرده، فیلم پرسشی بزرگتر میسازد: وقتی زندگی به صحنهای بیوقفه بدل شده، مرز میان نقش و خودِ بازیگر کجا قرار میگیرد؟ فیلم بهجای آنکه جنگ را به منظرهای پرهیاهو و بیرونی تبدیل کند، حضورش را در آژیرها، اضطراب، وقفهها و انتظار مینشاند.
صدای خطر در پسزمینه یادآور جهانی است که هر لحظه ممکن است از هم بپاشد؛ بااینحال، بازیگران همچنان در پی آمادهکردن صحنهاند. این تقابل، «نمایش باید ادامه یابد» را از شعاری آشنا به ضرورتی انسانی بدل میکند: گاهی آدمها برای تابآوردن واقعیت، به آیینِ تکرارشوندهٔ اجرا پناه میبرند.
تئاتر بهمثابه جهان فیلم «The Dresser» اقتباسی از نمایشنامهای است و این پیشینه در همهچیز آن حضور دارد: تمرکز بر فضای محدود، رفتوآمد شخصیتها، گفتوگوهای طولانی و اهمیت کنشهای کوچک. اتاق گریم و لباس، جایی که سر خود را برای ایفای لیر آماده میکند، عملاً قلب تپندهٔ فیلم است. بیرون از آن، جنگ و تماشاخانه قرار دارند؛ درونش، اضطراب، غرور، فرسودگی و وابستگی.
« یک ساعت تا آغاز اجرا مانده، اما بازیگر اصلی و مدیر گروه ــ که همه او را «سر» میخوانند ــ ناپدید شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمرکز فضایی از یکسو به اثر انسجام میدهد. تماشاگر همچون مهمانی ناخوانده به پشت صحنه راه مییابد و میبیند شکوه صحنه چگونه بر نظمی شکننده و کارهایی کمادعا استوار است. از سوی دیگر، همین انتخاب گاه فیلم را بیش از اندازه به اجرای صحنهای نزدیک میکند. بعضی صحنهها چنان متکی به دیالوگ و حضور بازیگراناند که جهان سینمایی اثر مجال گسترش نمییابد.
حاصل، نه عیب مطلق، بلکه محدودیتی در شیوهٔ روایت است: فیلم برای دوستداران تئاتر آشنا و دلپذیر خواهد بود، اما ممکن است از مخاطبی که انتظار حرکت و تنوع تصویری بیشتری دارد فاصله بگیرد. هاپکینز؛ پیکرهٔ فرسودهٔ بازیگر آنتونی هاپکینز نقش سر را با ترکیبی از اقتدار و آسیبپذیری شکل میدهد.
او مردی است که سالها در مرکز توجه بوده و عادت کرده دیگران پیرامون نیازهایش بچرخند؛ اما اکنون بدن و ذهنش همیشه با خواستههایش همراه نیستند. هاپکینز این شکاف را با اغراق صرف نشان نمیدهد. تندی و خودبزرگبینی شخصیت گاه خندهآور است و گاه آزردگی میآفریند، اما زیر آنها هراس از ناتوانی و زوال بهروشنی حس میشود.
جذابیت بازی او در آن است که سر را نه به هیولایی خودخواه تقلیل میدهد و نه به هنرمندی شریف که صرفاً قربانی روزگار است. او میتواند رنجاننده و نیازمند، خودشیفته و درمانده، مضحک و تأثیرگذار باشد. در صحنههایی که شخصیت برای چنگزدن به نظم و خاطره تقلا میکند، بازی هاپکینز بهجای توضیحدادن، با مکث و تغییر لحن کار میکند.
« این تمرکز فضایی از یکسو به اثر انسجام میدهد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، تصویری پیچیده از هنرمندی است که نقشهایش را بهتر از خویشتن میشناسد. مککلن و وفاداریِ دوپهلو در برابر سر، نورمنِ ایان مککلن قرار دارد؛ مردی که ظاهراً پشت صحنه میایستد، اما بیتردید یکی از ستونهای اصلی جهان فیلم است. او لباسها را آماده میکند، نشانهها را به خاطر میسپارد و در آشفتگی، راهی برای ادامهدادن میجوید.
بااینحال، فیلم وفاداری او را ساده و بیچونوچرا ترسیم نمیکند. سالها خدمت میتواند به صمیمیت و شناختی عمیق بینجامد، اما همین نزدیکی بستر دلخوری، رنجش و نیاز متقابل نیز هست. مککلن در نقش نورمن، خویشتنداری را به ابزاری نمایشی بدل میکند. نگاهها و مکثهایش گاه بیش از یک پاسخ بلندگویا هستند.
در کنار سر، او هم مراقب است و هم شاهد؛ کسی که میخواهد دیگری را نگه دارد، اما خود نیز از این رابطه بینیاز نیست. هماهنگی دو بازیگر اصلی از امتیازهای بزرگ اثر است. آنها با ضرباهنگی دقیق، کشمکش را در کوچکترین جابهجایی لحن و قدرت جاری میکنند و اجازه نمیدهند رابطهشان به الگویی یکسویه از ارباب و خدمتکار محدود بماند.
گروه بازیگران و شخصیتهای پیرامونی چهرههای دیگر گروه به جهان فیلم بُعدی جمعی میبخشند. همسر سر، اعضای گروه و بازیگر جوان، هرکدام از زاویهای متفاوت با وضعیت او و با معنای ادامهدادن نمایش روبهرو میشوند. آنها تنها تماشاگران بحران سر نیستند؛ خود نیز در نظمی زندگی میکنند که بر حضور و توانایی یک نفر گره خورده است.
« نتیجه، تصویری پیچیده از هنرمندی است که نقشهایش را بهتر از خویشتن میشناسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور بازیگران مکمل، از جمله امیلی واتسن، کمک میکند فضای پشت صحنه به میدان رابطههای متعارض بدل شود، نه صرفاً سکویی برای دو نقش اصلی. بااینهمه، تمرکز فیلم آشکارا بر سر و نورمن است. دیگر شخصیتها بیشتر برای آشکارکردن وجهی از این دو یا پیشبردن وضعیت نمایشی به کار میآیند. این انتخاب به تمرکز اثر کمک میکند، اما فرصت پرورش کاملتر برخی خطوط فرعی را نیز محدود میسازد.
فیلم علاقهمند است گروه را نشان دهد، ولی عمیقترین کاوشش همچنان در رابطهٔ همان دو مرد باقی میماند. تلخی، طنز و سایهٔ «شاه لیر» یکی از دلنشینترین ویژگیهای فیلم، همنشینی تلخی و طنز است. شوخیها از دل موقعیت و خلقوخوی شخصیتها بیرون میآیند، نه آنکه صرفاً برای سبککردن فضا به داستان الصاق شوند.
سر ممکن است در لحظهای که دیگران نگران وضعیت او هستند، با غروری کودکانه از دشواریهای کار گله کند؛ همین فاصله میان جدیت بحران و مضحکبودن واکنش، به فیلم نوعی طنز گزنده میبخشد. در پس این شوخیها، «شاه لیر» همچون آینهای موضوعی قرار دارد. فرسودگی، اقتدار، تنهایی و رابطهٔ فرد با میراث خویش، هم در نمایش درون فیلم و هم در زندگی گروه پژواک مییابند.
این همنشینی گاهی بسیار مؤثر است، زیرا نشان میدهد بازیگر چگونه از نقش برای فهمیدن یا پنهانکردن خویش بهره میگیرد. گاهی نیز پیوند میان سر و لیر بیش از اندازه روشن و مستقیم به نظر میرسد؛ استعارهای که آنقدر برجسته میشود که بخشی از ظرافتش را از دست میدهد. بااینحال، برخورد میان ادبیات کلاسیک و کار روزمرهٔ پشت صحنه، به فیلم عمق و طنین میبخشد.
« بااینهمه، تمرکز فیلم آشکارا بر سر و نورمن است. »
قوتها و کاستیها
ریتم و زبان سینمایی ساختار فشردهٔ فیلم با مهلت یکساعتهٔ پیش از اجرا، در آغاز کشش قابلتوجهی ایجاد میکند. هر رفتوآمد و هر تأخیر میتواند بر سرنوشت نمایش اثر بگذارد و این محدودیت زمانی، فشار را در اتاق گریم انباشته میکند. اما ریتم در همهٔ بخشها به یک اندازه زنده نمیماند. گفتوگوهای ممتد و تکرار رفتوآمدها گاه ضرباهنگ را کند میکنند و برخی لحظهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، بر همان وضعیت قبلی درنگ میکنند.
همچنین فیلم در آشتیدادن دو زبانِ تئاتر و سینما کاملاً یکدست نیست. نزدیکی دوربین به چهرهها و فضای بسته، گاهی از صمیمیت و تمرکز میآفریند؛ گاهی هم حسِ ثبت یک اجرای نمایشی را پررنگ میکند. این ویژگی برای بینندهای که از تماشای بازیگران در فضایی محدود لذت میبرد، بخشی از جذابیت اثر است، اما ممکن است برای دیگران نوعی سکون به همراه بیاورد.
فیلم بیشتر به قدرت حضور بازیگران و کلام تکیه دارد تا به تصویرپردازی مستقل و حرکت سینمایی. جمعبندی «The Dresser» بیش از آنکه دربارهٔ یک اجرای نمایشی باشد، دربارهٔ آدمهایی است که زندگیشان را با اجرای مداوم نقشهایشان اداره میکنند. هاپکینز و مککلن مرکز ثقل اثرند و تقابلشان، میان فرماندادن و مراقبتکردن، غرور و نیاز، به فیلم نیرویی ماندگار میدهد.
تلخیِ آمیخته به طنز، فضای جنگزده و نگاه پشت صحنه به حرفهٔ بازیگری نیز به این داستان شخصیت میبخشد. در عین حال، کندی بخشهایی از روایت و غلبهٔ حالوهوای نمایشی ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید؛ تبدیل نمایشنامه به فیلم نیز همیشه به زبانی روان و یکپارچه نمیرسد. با وجود این کاستیها، اثر برای علاقهمندان تئاتر و کسانی که از تماشای بازیگری دقیق و رابطههای پیچیده لذت میبرند، تجربهای ارزشمند است: روایتی دربارهٔ هنر، وفاداری و فرسودگی، در شبی که بیرون از تماشاخانه جنگ جریان دارد و درون آن، پرده هنوز باید بالا برود.
« ریتم و زبان سینمایی ساختار فشردهٔ فیلم با مهلت یکساعتهٔ پیش از اجرا، در آغاز کشش قابلتوجهی ایجاد میکند. »



ثبت دیدگاه