نقد و بررسی
نقد رویا فروش (The Dreamseller) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «The Dreamseller» یا «O Vendedor de Sonhos» درامی برزیلی به کارگردانی Jayme Monjardim و Luca Bueno است که از رمانی به همین نام اثر Augusto Cury اقتباس شده است. فیلم با موقعیتی بحرانی آغاز میشود: روانشناسی سرخورده به نقطهای میرسد که دیگر ادامهدادن را ناممکن میبیند؛ اما مواجههای ناگهانی با مردی بیخانمان مسیر روایت را تغییر میدهد.
دوستی نامتعارف این دو، بستری میشود برای گفتوگو دربارهی رنج، امید و معنای زندگی. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که بیش از آنکه در پی ساختن معمایی روایی یا مطالعهای واقعگرایانه از روان آدمی باشد، به حکایت اخلاقی و تأملی نزدیک است؛ حکایتی که میخواهد مخاطب را به بازنگری در شیوهی دیدنش نسبت به زندگی دعوت کند.
این انتخاب هم سرچشمهی جذابیت اثر است و هم محدودیت آن: پیام در مرکز قرار میگیرد و شخصیتها و رخدادها گاه در خدمت رساندن همان پیام عمل میکنند. دو جهان و برخورد دو شخصیت تقابل روانشناس و مرد بیخانمان، طرح اصلی فیلم را شکل میدهد. یکی از جهانی برخوردار از دانش حرفهای و جایگاه اجتماعی میآید، اما از درون فرسوده و نومید است؛ دیگری از حاشیهی جامعه میآید و با وجود محرومیتهای آشکار، نوعی توانایی برای دیدن امکانهای پنهان زندگی دارد.
فیلم این وارونگی را بهعنوان پرسشی مهم پیش میکشد: آیا دانستنِ نظری دربارهی روان انسان، الزاماً به معنای توانایی زیستن و تابآوردن است؟ رابطهی این دو زمانی جان میگیرد که از الگوی سادهی «معلم و شاگرد» فاصله میگیرد. مرد بیخانمان صرفاً آموزگاری همهچیزدان نیست و روانشناس نیز فقط شنوندهای منفعل نمیماند؛ هر دو در مجاورت دیگری با بخشی از خود روبهرو میشوند.
« دوستی نامتعارف این دو، بستری میشود برای گفتوگو دربارهی رنج، امید و معنای زندگی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه به این پیچیدگی وفادار نمیماند. در برخی لحظات، مردِ راهنما بیش از آنکه شخصیتی با تناقضها و محدودیتهای انسانی باشد، به صدایی برای بیان آموزههای فیلم تبدیل میشود. امید؛ نیروی محرک و خطر سادهسازی هستهی عاطفی اثر بر این باور استوار است که حتی در لحظههای تاریک نیز امکان تغییر نگاه وجود دارد.
فیلم میکوشد امید را نه در قالب پیروزیهای بزرگ، بلکه در توجه به رابطهها، گفتوگوها و جزئیات معمول زندگی جستوجو کند. در بهترین لحظههایش، این رویکرد دلگرمکننده است؛ زیرا فیلم به جای آنکه رنج را انکار کند، بر امکان مواجههی دوباره با آن تأکید میگذارد. اما بیان این پیام همیشه ظریف نیست.
گاه گفتوگوها به جملههایی حکمتآمیز و آماده نزدیک میشوند؛ عباراتی که بهتنهایی میتوانند الهامبخش باشند، ولی در دل درام، وقتی پیدرپی و بیوقفه عرضه شوند، تازگیشان را از دست میدهند. در چنین لحظاتی، فیلم به جای آنکه معنای امید را از دل تجربهی شخصیتها بیرون بکشد، آن را توضیح میدهد و بر زبان میآورد.
فاصلهی میان اندیشهی اثر و اجرای سینمایی آن همینجا آشکار میشود: پیام گاهی پیش از آنکه به احساس تبدیل شود، به شعار بدل میگردد. ریتم روایت و پرداخت درام ساختار روایت، اپیزودیک و متکی بر برخوردها و گفتوگوهایی است که هرکدام زمینهای برای طرح ایدهای تازه فراهم میکنند. این شیوه با ماهیت تمثیلی داستان تناسب دارد و به فیلم امکان میدهد نگاه خود را از تجربهی فردی دو شخصیت فراتر ببرد.
« بااینحال، فیلم همیشه به این پیچیدگی وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، پیوند میان بعضی بخشها به اندازهی کافی محکم نیست. رویدادها گاهی با سرعتی رخ میدهند که فرصت نمیدهد پیامد عاطفی یا روانیشان در شخصیتها جا بیفتد. از همین رو، برخی تحولها سطحی یا کمباور به نظر میرسند. فیلم به موضوعی دشوار و حساس دست میزند، اما همواره برای نشاندادن پیچیدگی مسیر تغییر صبر نمیکند.
درام ترجیح میدهد زودتر به نتیجهی فکری بعدی برسد؛ نتیجهای که ممکن است از نظر مضمون قابلفهم باشد، اما از نظر علتومعلولی یا روانشناختی بهاندازهی کافی پرورده نشده است. این شتاب، بهویژه برای مخاطبی که انتظار دارد تحول شخصیتها تدریجی و چندلایه باشد، فاصلهای میان نیت اثر و تجربهی تماشای آن ایجاد میکند.
بازیها و شخصیتپردازی César Troncoso در نقش مرد بیخانمان، حضوری گرم و آرام دارد و میتواند به شخصیتش نوعی رازآلودگی و جاذبه ببخشد؛ جاذبهای که برای باورپذیرشدن پیوند مرکزی داستان اهمیت دارد. Dan Stulbach نیز نقش روانشناسی را بر عهده دارد که باید از فرسودگی درونی به سوی نوعی بازنگری حرکت کند.
هستهی احساسی رابطهی آن دو، در بخشهایی که فیلم به مکث و واکنشهای خاموش مجال میدهد، بهتر از لحظاتی منتقل میشود که شخصیتها ناچارند مضمون را با کلمات توضیح دهند. با وجود این، اجرای کلی فیلم ممکن است ناپخته به نظر برسد. بعضی نقشهای فرعی بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، کارکردی داستانی دارند: حضورشان مسیر اندیشهی دو قهرمان را پیش میبرد، اما فرصت چندانی برای ساختن دنیای شخصی خود پیدا نمیکنند.
« بااینحال، پیوند میان بعضی بخشها به اندازهی کافی محکم نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، فیلم در ترسیم جامعه و آدمهای گوناگونش گاه به کلیگویی نزدیک میشود. این ضعف، دامنهی عاطفی داستان را محدود میکند و باعث میشود برخی موقعیتها بیشتر شبیه نمونههایی برای اثبات یک ایده باشند تا رخدادهایی زنده و مستقل. زبان بصری، موسیقی و تدوین فیلم از زبان بصری نسبتاً مستقیم و بیپیرایهای بهره میگیرد.
این سادگی میتواند با هدف انسانی و عامهفهم اثر سازگار باشد؛ دوربین قرار نیست بر نمایش مهارت فرمی غلبه کند یا مخاطب را از قصه دور سازد. بااینحال، تصویرها همیشه به اندازهی کافی بار معنایی پیدا نمیکنند و گاه بیشتر همراهِ گفتوگو هستند تا عنصری که خود بخشی از روایت را بر دوش بکشد.
موسیقی نیز در پی تقویت لحظههای احساسی است، اما ممکن است در برخی صحنهها بیش از حد بر احساس موردنظر تأکید کند. وقتی موسیقی، بازی و دیالوگ همگی یک معنا را بهطور همزمان برجسته میکنند، ظرافت و ابهامِ لازم برای اثرگذاری کمتر میشود. تدوین هم در بعضی بخشها به ریتمی ناپایدار میرسد: گاهی صحنهها بیش از آنکه فرصت رسوب عاطفی داشته باشند، به مرحلهی بعد میروند.
نتیجه، فیلمی است که صمیمیت موضوعش از کیفیت یکدست اجرایش پیشی میگیرد. نگاه اجتماعی و محدودیتهای آن حضور مرد بیخانمان در مرکز داستان، امکان طرح پرسشهایی دربارهی فقر، منزلت اجتماعی و معنای ارزش انسانی را فراهم میکند. فیلم در برابر این تصور میایستد که جایگاه اقتصادی یا اعتبار حرفهای، معیار قطعی خرد و شادمانی است.
« به همین دلیل، فیلم در ترسیم جامعه و آدمهای گوناگونش گاه به کلیگویی نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
چنین نگاهی با رابطهی دو شخصیت اصلی پیوند میخورد و به داستان نیرویی فراتر از ماجرای نجات یک فرد میدهد. بااینهمه، اثر بیش از آنکه به ریشههای اجتماعی محرومیت بپردازد، از وضعیت حاشیهنشینی بهعنوان زمینهای برای بحث اخلاقی استفاده میکند. تمرکزش بر دگرگونی نگرش فردی است، نه بر سازوکارهایی که دشواریهای زندگی را پدید میآورند یا تشدید میکنند.
ازاینرو، نگاه اجتماعی فیلم گرچه همدلانه است، چندان عمیق و نظاممند نمیشود. این محدودیت لزوماً با هدف قصه در تضاد نیست، اما دامنهی ادعای آن را کوچکتر میکند. جمعبندی «The Dreamseller» فیلمی نابرابر اما صمیمی است: اثری که نیروی اصلیاش را از پیوند نامعمول دو شخصیت و اشتیاقش به دفاع از امکان امید میگیرد، ولی در پرداخت روایی و بیان سینمایی همیشه به همان اندازه موفق نیست.
گرمای رابطهی مرکزی و دعوت به بازاندیشی دربارهی زندگی، میتوانند برای مخاطبی که با درامهای تأملی و پیاممحور همراه است، تجربهای دلنشین بسازند. در مقابل، شعارزدگیِ بعضی گفتوگوها، شتاب در پیشبرد برخی تحولات و اجرای نهچندان یکدست، از پیچیدگی و ماندگاری اثر میکاهند. فیلم هنگامی اثرگذارتر است که به تماشاگر مجال میدهد سکوتها، آسیبپذیریها و فاصلهی میان دو شخصیت را حس کند؛ و کماثرتر، زمانی که معنای صحنه را بیواسطه توضیح میدهد.
حاصل، داستانی خوشنیت و عاطفی است که بیش از آنکه به ظرافتهای فرم سینمایی تکیه کند، به پیام انسانی خود متکی میماند؛ پیامی که اگرچه گاهی سادهسازی میشود، دعوتش به دیدن دوبارهی زندگی همچنان روشن است.
« چنین نگاهی با رابطهی دو شخصیت اصلی پیوند میخورد و به داستان نیرویی فراتر از ماجرای نجات یک فرد میدهد. »



ثبت دیدگاه