نقد و بررسی
نقد The Doorman | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت اکشن محاصرهای «The Doorman» فیلمی اکشن و دلهرهآور به کارگردانی Ryūhei Kitamura است که در سال ۲۰۲۰ ساخته شد و Ruby Rose را در نقش آلی گورسکی، تفنگدار دریایی پیشین، قرار میدهد. طرح آن بر موقعیتی آشنا بنا شده است: زنی با گذشتهای نظامی در ساختمانی گرفتار میشود که گروهی مسلح برای دستیابی به آثار هنری ارزشمند به آن یورش بردهاند.
با تهدید خانوادهٔ خواهر آلی، او ناچار میشود مهارتهایی را که میخواست پشت سر بگذارد دوباره به کار گیرد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد قواعد ژانر را دگرگون کند؛ وعدهاش رویارویی، تعقیبوگریز و نبرد در فضای محدود است. همین صراحت، هم نقطهٔ قوت آن به شمار میآید و هم سرچشمهٔ محدودیتهایش.
ساختمان بهمثابه میدان نبرد مهمترین انتخاب بصری و دراماتیک فیلم، محدودکردن رویدادها به یک برج مسکونی مجلل است. راهروها، راهپلهها، اتاقها و طبقات، بهتدریج از اجزای معمول یک ساختمان به مسیرهای فرار، محل کمین و میدان رویارویی بدل میشوند. چنین فضایی امکان میدهد خطر همواره نزدیک به نظر برسد: شخصیتها بهجای پناهبردن به چشماندازهای باز، در محیطی گرفتارند که هر در و پیچ آن ممکن است راه نجات یا دام تازهای باشد.
این محدودیت مکانی به تعلیق کمک میکند، زیرا فیلم میتواند از فاصلههای کوتاه و دیدهای ناقص بهره بگیرد. تماشاگر نیز مانند آلی ناچار است محیط را قطعهقطعه بشناسد و پیوسته حدس بزند تهدید از کجا سر برمیآورد. بااینحال، ظرفیت بالقوهٔ این ایده همیشه بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. ساختمان گاهی بیشتر پسزمینهای کاربردی برای تعقیبوگریز است تا فضایی دارای منطق و شخصیت مستقل؛ فیلم بهندرت از معماری و جزئیات زندگی در برج برای ساختن تعلیقی تازهتر بهره میگیرد.
« با تهدید خانوادهٔ خواهر آلی، او ناچار میشود مهارتهایی را که میخواست پشت سر بگذارد دوباره به کار گیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانی توانمند، گذشتهای کمپرداخت آلی قرار است مرکز ثقل فیلم باشد: زنی که از تجربهٔ جنگی و پیامدهای روانی آن فاصله میگیرد، اما در بحران دوباره با همان گذشته روبهرو میشود. Ruby Rose از نظر حضور فیزیکی برای نقش مناسب است؛ قامت، حرکتها و چهرهٔ جدیاش تصویری از قهرمانی میسازد که میتواند در موقعیت خطرناک دوام بیاورد.
وقتی فیلم به کنش میرسد، او حضوری محکم دارد و میتواند صحنهها را بهتنهایی پیش ببرد. اما توانایی قهرمان در نبرد، لزوماً به معنای عمق شخصیتپردازی نیست. فیلم نشانههایی از زخمهای روانی و احساس گناه آلی عرضه میکند، ولی بیشتر از آنکه این رنجها را در رفتار و انتخابهای او بپروراند، از آنها بهعنوان پسزمینهای برای انگیزهٔ کنش استفاده میکند.
نتیجه، شخصیتی است که تماشایی و کارآمد است، اما تناقضهای درونیاش فرصت کافی برای آشکارشدن نمییابند. فاصلهٔ میان تصویری که فیلم از آسیبپذیری او وعده میدهد و قهرمان تقریباً شکستناپذیری که در صحنههای اکشن میبینیم، گاه محسوس است. اکشن و ریتم فیلم بهسرعت از معرفی وضعیت به سوی تهدید اصلی حرکت میکند و نمیگذارد روایت مدت زیادی در مرحلهٔ مقدمه بماند.
این شتاب برای تماشاگرانی که یک اکشن بیواسطه میخواهند، مزیت محسوب میشود. درگیریها پرتحرکاند و تنوع محیط ساختمان به فیلم امکان میدهد صحنهها را در راهروها و فضاهای متفاوت شکل دهد. آلی نیز صرفاً به تیراندازی متکی نیست؛ بدن، محیط و اشیای پیرامون در کنشها نقش دارند و این موضوع با ایدهٔ مبارزه در یک ساختمان محصور تناسب دارد.
« وقتی فیلم به کنش میرسد، او حضوری محکم دارد و میتواند صحنهها را بهتنهایی پیش ببرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، سرعت همیشه به معنای ریتم سنجیده نیست. گاهی فیلم چنان زود از یک مواجهه به مواجههٔ بعدی میرسد که فرصت مکث، انتظار یا شکلگیری ترس را از دست میدهد. تدوین و طراحی برخی لحظات نیز بهجای آنکه حرکت را خواناتر و تنش را متمرکزتر کنند، ضرباهنگی شتابزده پدید میآورند. بنابراین اکشن فیلم بیشتر در سطح سرگرمی فوری موفق است تا در خلق لحظاتی که به سبب طراحی یا وضوح حرکتی در ذهن بمانند.
سارقان و کشمکش اصلی گروه سارقان، با رهبری ویکتور دوبوا، نیروی مقابل آلی را شکل میدهد. حضور Jean Reno در نقش رهبر گروه، به شخصیت وزن و آشنایی میبخشد؛ او چهرهای شناختهشده در سینمای جنایی و اکشن است و میتواند حتی در لحظات کوتاه، حس اقتدار ایجاد کند. بااینحال، فیلم برای تبدیل دوبوا به دشمنی واقعاً پیچیده، مواد دراماتیک چندانی فراهم نمیکند.
انگیزهها و شیوهٔ عمل گروه عمدتاً در خدمت حرکت داستاناند و اعضای آن بیش از آنکه افرادی مستقل باشند، به مانعهایی برای قهرمان بدل میشوند. در نتیجه، کشمکش مرکزی به جای آنکه از برخورد دو جهانبینی یا دو شخصیت بهیادماندنی نیرو بگیرد، بیشتر بر تقابل روشن میان محافظ و مهاجمان استوار است.
این سادگی با رویکرد مستقیم فیلم سازگار است، اما از شدت دراماتیک آن میکاهد. وقتی دشمنان تیپهایی قابلپیشبینی باقی میمانند، خطر بیشتر از سلاحها و شمارشان میآید تا از هوش، شخصیت یا نقشهای که تماشاگر را غافلگیر کند. خانواده و بار عاطفی تهدید خانوادهٔ خواهر آلی فرصتی برای ایجاد پیوندی عاطفی میان اکشن و درام فراهم میکند.
« بااینهمه، سرعت همیشه به معنای ریتم سنجیده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ آلی با جان و فرزندان او میتوانست گذشتهٔ خانوادگی، سوگ و مسئولیت را در کنار وظیفهٔ قهرمانانهٔ او قرار دهد. فیلم میکوشد از این رابطه برای انسانیترکردن بحران بهره بگیرد، اما شخصیتهای فرعی معمولاً فضای کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. کودکان و پدرشان بیش از آنکه مسیرهای عاطفی جداگانهای داشته باشند، در جایگاه افرادی قرار میگیرند که باید از آنها محافظت کرد.
این ضعف به معنای بیاهمیتبودن خانواده در روایت نیست؛ مسئله آن است که اهمیتشان بیشتر اعلام میشود تا آنکه از خلال جزئیات رابطه و گفتوگو به تجربهای عمیق بدل شود. از همین رو، فیلم میان ملودرام خانوادگی و اکشن خشن به توازنی کامل نمیرسد. لحظههایی که باید تنش عاطفی را بالا ببرند، گاه شتابزدهاند و شخصیتها فرصت چندانی برای واکنشهای پیچیده پیدا نمیکنند.
فیلمنامه و آشناییهای ژانری «The Doorman» از الگوی شناختهشدهٔ قهرمان تنها در برابر گروهی مسلح پیروی میکند؛ الگویی که در فیلمهای محاصرهای بارها آزموده شده است. این آشنایی میتواند برای مخاطبی که انتظار سرگرمی سرراست دارد، دلپذیر باشد، اما فیلم بهندرت جزئیاتی تازه به آن میافزاید.
بسیاری از موقعیتها و تصمیمها چنان با شتاب برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی اتخاذ میشوند که منطق آنها همیشه قانعکننده نیست. برخی شخصیتها نیز کارهایی میکنند که بیشتر از نیاز فیلمنامه برمیآید تا از خصوصیات تثبیتشدهٔ خودشان. مشکل اصلی صرفاً قابلپیشبینیبودن نیست؛ فیلمی آگاه از سنتهای ژانری میتواند با همین مصالح آشنا اثری پرهیجان بسازد.
« از همین رو، فیلم میان ملودرام خانوادگی و اکشن خشن به توازنی کامل نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
دشواری آنجاست که «The Doorman» معمولاً به جای بازآرایی این مصالح یا افزودن پیچیدگی به آنها، به سادهترین مسیر روایی تکیه میکند. بنابراین انتظار کشف تازه یا تعلیقی بسیار غافلگیرکننده ممکن است برآورده نشود. جمعبندی «The Doorman» فیلمی است که بیش از هر چیز بر سرعت، فضای بسته و حضور فیزیکی قهرمان خود تکیه میکند.
ساختمان مجلل به میدان نبردی مناسب تبدیل میشود، Ruby Rose در صحنههای اکشن حضوری محکم دارد و فیلم برای تماشای سرگرمکننده، بیدرنگ به سراغ اصل ماجرا میرود. در مقابل، داستان بهسرعت به الگوهای آشنای اکشن محاصرهای متوسل میشود؛ منطق بعضی تصمیمها سست میماند و شخصیتهای فرعی و پیوندهای عاطفی عمق لازم را پیدا نمیکنند.
حاصل، اثری پرشتاب اما نابرابر است: فیلم در ساختن موقعیتهای عملی و درگیریهای پیدرپی موفقتر از پرداختن به آدمهایی است که در مرکز آن قرار دارند. تماشاگرِ خواهان اکشنی ساده و بیتکلف احتمالاً از بخشی از این رویاروییها لذت خواهد برد، اما کسی که انتظار تعلیق خلاقانه، شخصیتپردازی غنی یا درامی خانوادگی پرنفوذ دارد، با محدودیتهای آشکار فیلم روبهرو میشود.
« بنابراین انتظار کشف تازه یا تعلیقی بسیار غافلگیرکننده ممکن است برآورده نشود. »
ثبت دیدگاه