نقد و بررسی
نقد زن مطلقه (The Divorcee) | 1930
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و افق تاریخی «The Divorcee» ساختهٔ رابرت زی. لئونارد، درامی از آغاز دههٔ ۱۹۳۰ است؛ دورهای که سینمای آمریکا هنوز پیش از تثبیت محدودیتهای سختگیرانهٔ «کد هِیز» میتوانست با آزادی بیشتری به موضوعاتی چون خیانت، طلاق و مناسبات جنسی بپردازد. فیلم از رمانی نوشتهٔ اورسولا پروت الهام گرفته و نورما شیرر در نقش جری، زنی از طبقهٔ مرفه نیویورک، محور روایت است.
این اثر همزمان با روایت یک بحران زناشویی، پرسشی اجتماعی را پیش میکشد: چرا رفتاری که برای مردان پذیرفتنی شمرده میشود، برای زنان بهانهای برای داوری و طرد است؟ اهمیت فیلم فقط در موضوع جنجالیاش خلاصه نمیشود. «The Divorcee» کوششی است برای نشاندادن زنی که نمیخواهد در برابر بیعدالتی عاطفی صرفاً سکوت کند؛ اما این کوشش را نه در قالب بیانیهای مستقیم، بلکه از مسیر تصمیمهای شخصی، واکنشهای اطرافیان و پیامدهای پیچیدهٔ آن پیش میبرد.
همین انتخاب، فیلم را از اثری صرفاً رسواگرانه فراتر میبرد و به آن بُعدی اخلاقی و اجتماعی میبخشد. جری؛ نیروی محرک روایت نورما شیرر از همان حضور نخست، به جری سرزندگی و ارادهای میبخشد که روایت را بر دوش میکشد. شخصیت او نه نماد بینقص استقلال است و نه قربانی منفعل شرایط؛ جذابیتش در همین تناقضهاست.
جری میتواند شوخ، دلربا و سرشار از اعتمادبهنفس باشد، اما زیر این ظاهر اجتماعی، آسیبپذیری و خشم نیز حضور دارند. شیرر این لایهها را با بازیای پرانرژی و متکی بر بیان چهره و مکثهای سنجیده کنار هم مینشاند. یکی از دستاوردهای بازی او آن است که واکنشهای جری را به کنشهایی قابلفهم بدل میکند، بیآنکه لزوماً از همهٔ تصمیمهایش دفاع کند.
« جایگاه فیلم و افق تاریخی «The Divorcee» ساختهٔ رابرت زی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میتواند رنج او را درک کند و همزمان دربارهٔ درستی راهی که برمیگزیند پرسش داشته باشد. این فاصلهٔ باریک میان همدلی و داوری، به شخصیت عمق میدهد. جری صرفاً وسیلهای برای طرح بحثی دربارهٔ برابری نیست؛ انسانی است که میکوشد در جهانی با قواعد نابرابر، شأن و اختیار خود را حفظ کند.
معیار دوگانه؛ هستهٔ انتقادی فیلم مرکز ثقل «The Divorcee» در تقابل میان ادعای برابری و واقعیت نابرابر زندگی زناشویی قرار دارد. فیلم موقعیتی میسازد که در آن مرد میتواند خیانت خود را کماهمیت جلوه دهد، اما از زن انتظار دارد به همان اندازه آزادانه تصمیم نگیرد. مسئله، بنابراین، تنها خود خیانت نیست؛ مسئله آن است که چه کسی حق دارد معنای آن را تعیین کند و چه کسی باید هزینهٔ اجتماعیاش را بپردازد.
فیلم این تضاد را با صراحتی چشمگیر برای زمانهٔ خود صورتبندی میکند. بااینحال، جسارت موضوعی همیشه به معنای رهایی کامل اثر از پیشداوریهای همان زمان نیست. روایت گاه استقلال جری را جدی میگیرد و گاه میکوشد آن را در چارچوبی آشنا و آرامکننده مهار کند. همین دوگانگی هم نقطهقوت فیلم است و هم منشأ بخشی از نارضایتی تماشاگر امروز: اثر پرسش دشواری را مطرح میکند، اما همیشه از نتایج رادیکال آن استقبال نمیکند.
رفتار طلبکارانهٔ تد نیز در این میان اهمیت دارد. واکنش او به وضعیت، بهویژه در پرتو رفتار خودش، میتواند خشمبرانگیز باشد؛ فیلم از همین ناسازگاری برای آشکارکردن امتیاز مردانه بهره میبرد. بااینهمه، اگر تماشاگر انتظار داشته باشد روایت این تناقض را تا پایان با نقدی قاطع دنبال کند، ممکن است از میزان احتیاط آن دلخور شود.
« تماشاگر میتواند رنج او را درک کند و همزمان دربارهٔ درستی راهی که برمیگزیند پرسش داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
روایت و شخصیتهای پیرامونی ساختار داستان چند رابطه و چند مسیر عاطفی را در کنار هم قرار میدهد. جری و تد در مرکزند، اما حضور پل، دان و دیگر چهرههای پیرامونی، فضای اجتماعی گستردهتری میسازد: حلقهای از دوستان و آشنایان که در آن عشق، رفاقت، ازدواج و منزلت اجتماعی درهم تنیدهاند. این گستردگی گاهی به جهان فیلم حس زندگی میدهد، ولی در بخشهایی نیز تمرکز را پراکنده میکند.
برای برخی تماشاگران، تشخیص نسبت میان شخصیتها و دنبالکردن جابهجاییهای عاطفی آسان نیست. فیلم در زمانی فشرده، چند رابطه را پیش میبرد و بعضی شخصیتهای فرعی را بیشتر بر اساس کارکردشان در پیرنگ معرفی میکند تا از راه فردیتی مستقل. در نتیجه، ممکن است چهرهها و انگیزهها در ذهن بهآسانی از هم جدا نشوند.
این مسئله از آنجا پررنگتر میشود که اثر برای توضیح موقعیتهای تازه گاه به شتاب متکی است و فرصت کافی برای جاافتادن هر رابطه نمیدهد. با این حال، حضور بازیگرانی چون رابرت مونتگمری و کنراد نیگل به جهان فیلم رنگ میبخشد. روابط آنان با جری فقط حلقههایی در یک زنجیرهٔ عاشقانه نیستند؛ هرکدام امکان دیگری را پیش چشم او میگذارند و تفاوت میان میل، دلبستگی و مسئولیت را برجسته میکنند.
مشکل آنجاست که این امکانها همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان بسط نمییابند. ریتم، فضا و زبان سینمایی فضای فیلم تصویری چشمنواز از زندگی شهری و مرفه آن روزگار میسازد؛ پوششها، مهمانیها و محیطهای اجتماعی بخشی از جذابیت اثرند و به آن حالوهوایی مشخص میدهند. این جلوهها صرفاً تزئینی نیستند: جهانی را نشان میدهند که در آن ظاهر آراسته و معاشرتهای پرزرقوبرق میتوانند بر تنشهای شخصی سرپوش بگذارند.
« روایت و شخصیتهای پیرامونی ساختار داستان چند رابطه و چند مسیر عاطفی را در کنار هم قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلهٔ میان شکوه بیرونی و آشفتگی عاطفی، از عناصر مؤثر فیلم است. «The Divorcee» نیز بهعنوان فیلمی از سالهای آغازین سینمای ناطق، به بیان کلامی و صحنههای گفتوگومحور تکیه دارد. این شیوه برای طرح جدلهای اخلاقی و آشکارکردن تفاوت دیدگاه شخصیتها مناسب است، اما در بخشهایی از سرعت روایت میکاهد.
آنچه برای تماشاگر علاقهمند به ملودرامهای کلاسیک جذاب است، ممکن است برای مخاطبی دیگر به مکثهای طولانی یا صحنههایی کمتحرک بدل شود. فیلم لحظاتی پرکشش دارد، اما ضرباهنگش یکنواخت نیست و گاه میان پیشبردن داستان و ماندن بر یک وضعیت معلق میماند. محدودیتهای درام و واکنش عاطفی بزرگترین محدودیت فیلم را شاید بتوان در فاصلهٔ میان جسارت موضوع و محافظهکاری در پرداخت آن جستوجو کرد.
اثر میخواهد دربارهٔ آزادی، وفاداری و عدالت در رابطه سخن بگوید، اما گاهی از سادهسازی انگیزهها یا تکیه بر قراردادهای آشنای ملودرامی سود میبرد. به همین دلیل، بعضی رخدادها بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیتها برآیند، برای رساندن داستان به ایستگاه بعدی طراحی شدهاند. قابلپیشبینیبودن بخشی از مسیر نیز از کشش اثر میکاهد؛ بهخصوص وقتی تماشاگر از همان ابتدا نشانههای حرکت داستان را تشخیص دهد.
افزون بر آن، پایانبندی میتواند برای کسانی که انتظار دارند پرسش اصلی فیلم با جسارت و پیامدی روشنتر دنبال شود، نچسب یا کمقانعکننده جلوه کند. این ارزیابی را میتوان بدون افشای جزئیات داستان چنین خلاصه کرد: فیلم مسئلهای جسورانه طرح میکند، اما پاسخ نهاییاش به اندازهٔ پرسش آن بیپروا نیست.
« فاصلهٔ میان شکوه بیرونی و آشفتگی عاطفی، از عناصر مؤثر فیلم است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Divorcee» اثری مهم و بحثبرانگیز در ملودرامهای آغازین سینمای ناطق است؛ فیلمی که با محوریت جری، معیارهای نابرابر دربارهٔ خیانت و اختیار زن و مرد را به نمایش میگذارد. نورما شیرر حضوری کاریزماتیک دارد و با بازی پرتحرکش، حتی در بخشهایی که روایت پراکنده یا کند میشود، توجه را به شخصیت اصلی بازمیگرداند.
فضای اجتماعی و پوششهای دوره نیز به فیلم جذابیتی دیداری میبخشند. در مقابل، تعدد شخصیتها، شتاب در پرداخت بعضی روابط، ریتم نابرابر و احتیاط در جمعبندی، مانع از آن میشوند که جسارت موضوعی فیلم به درامی کاملاً یکپارچه تبدیل شود. بااینهمه، ارزش تماشای آن بیش از آنکه به بینقصبودن روایت وابسته باشد، از تنشی میآید که میان خواست استقلال و فشار عرف برقرار میکند.
فیلم شاید پاسخ نهایی رضایتبخشی ندهد، اما پرسشی را پیش میکشد که همچنان نیروی انتقادی خود را حفظ کرده است.
« فضای اجتماعی و پوششهای دوره نیز به فیلم جذابیتی دیداری میبخشند. »
ثبت دیدگاه