نقد و بررسی
نقد شام (۱۹۹۸) (The Dinner) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شامی بهمثابه جهان کوچک «The Dinner» یا «La cena» ساختهٔ اتوره اسکولا، فیلمی ایتالیایی از سال ۱۹۹۸ است که تقریباً تمام جهانش را در یک رستوران رومی و طی یک شب میگستراند. فلورا، زنی بردبار و خوشبرخورد، در میان رفتوآمد مشتریان و کارکنان رستوران حرکت میکند؛ آدمهایی با سنوسال، خلقوخو و گرفتاریهای متفاوت که برای غذا خوردن گرد هم آمدهاند، اما هر میز بهتدریج به صحنهای برای آشکار شدن بخشی از زندگی آنان بدل میشود.
روایت، بهجای آنکه یک قهرمان مرکزی را دنبال کند، نگاهش را میان میزها میگرداند و از برخوردهای کوچک، تصویر جمعی پرجزئیاتی میسازد. این انتخاب مکانی صرفاً راهی برای محدود کردن تولید نیست؛ رستوران در حکم جهانی فشرده است که آدمها در آن ناخواسته کنار هم قرار میگیرند. غریبهها صدای هم را میشنوند، مشتریان همیشگی با کارکنان آشنا هستند و فاصلهٔ میان زندگی خصوصی و حضور عمومی گاه با یک جمله، یک نگاه یا وقفهای در گفتوگو از میان میرود.
اسکولا از همین همجواری ساده بهره میگیرد تا نشان دهد اجتماع چگونه از برخورد زندگیهای نامرتبط شکل میگیرد. ساختار چندصدایی و روایت پراکنده فیلم با شیوهای اپیزودیک پیش میرود: گفتوگویی از یک میز آغاز میشود، توجه را به میز دیگری میکشاند و سپس دوباره به جمع نخست بازمیگردد. هر خردهروایت لحظهای از رابطهها، نگرانیها و خواستههای شخصیتها را روشن میکند، بیآنکه لزوماً به داستانی مستقل و کاملاً بسته تبدیل شود.
بنابراین معنای اثر بیش از آنکه در یک خط روایی واحد قرار داشته باشد، از همنشینی صداها و موقعیتها پدید میآید. این شیوه با موضوع فیلم تناسب دارد. در یک شام واقعی نیز گفتوگوها مرتب قطع میشوند، توجه از موضوعی به موضوع دیگر میپرد و هیچکس از همهٔ ماجراهای اطراف خود باخبر نیست. فیلم این آشفتگی روزمره را به زبان روایی خود بدل میکند.
« اسکولا از همین همجواری ساده بهره میگیرد تا نشان دهد اجتماع چگونه از برخورد زندگیهای نامرتبط شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین وفاداری به پراکندگی زندگی گاه نقطهضعف اثر نیز میشود: انبوه شخصیتها فرصت نمیدهد همهٔ خردهداستانها با عمق و توازن برابر پرداخت شوند. برخی چهرهها در ذهن میمانند، اما برخی دیگر بیشتر به نشانهای گذرا از یک تیپ اجتماعی شباهت پیدا میکنند. شخصیتها؛ میان تیپ و فردیت جمع گستردهٔ بازیگران یکی از امتیازهای اصلی فیلم است.
فانی آردان در نقش فلورا حضوری گرم و مسلط دارد؛ او در ظاهر مرکز آرامش رستوران است، کسی که با رفتار سنجیدهاش فضای پررفتوآمد را سامان میدهد، اما فیلم او را به کارکرد سادهٔ میزبان تقلیل نمیدهد. در مقابل، ویتوریو گاسمن در نقش استاد پزولو نوعی وقار و تجربهٔ دیرپا به فضا میآورد؛ حضورش یادآور این است که یک مشتری همیشگی میتواند برای دیگران بیش از مصرفکنندهٔ غذا باشد و به بخشی از حافظهٔ جمعی آن مکان تبدیل شود.
استفانیا ساندرلی و جانکارلو جانینی نیز به جهان فیلم رنگهای متفاوتی میافزایند. یکی با سرزندگی و آشفتگی آشنای روابط خانوادگی، دیگری با جدیت و خودنمایی فکری؛ اما فیلم در مواجهه با شخصیتهایش فقط به شوخی یا قضاوت بسنده نمیکند. آدمها را همزمان خندهدار، خستهکننده، آسیبپذیر و متناقض نشان میدهد.
بازیگران در چنین ساختاری باید با اندکی زمان، نشانهای روشن از شخصیت بسازند؛ گروه بازیگران عموماً از عهدهٔ این کار برمیآید و از شلوغی جمع، حس حضور آدمهایی باورپذیر پدید میآورد. گفتوگو، طنز و شنیدن دیگری موتور اصلی «شام» کنش پرتحرک یا حادثهٔ بیرونی نیست، بلکه گفتوگوست. شخصیتها حرف میزنند، حرف هم را میبرند، به سخن دیگری گوش میسپارند یا وانمود میکنند که گوش میدهند.
« برخی چهرهها در ذهن میمانند، اما برخی دیگر بیشتر به نشانهای گذرا از یک تیپ اجتماعی شباهت پیدا میکنند. »
شخصیتها و اجرا
در این میان، مکثها و سوءتفاهمها بهاندازهٔ جملههای کامل اهمیت دارند. صمیمیت رستوران از همین خردهکنشها پدید میآید: از نحوهٔ خطاب کردن یکدیگر، از شوخیهایی که میان آشنایان تکرار میشوند و از لحظههایی که حرفی بیمقدمه، راز یا دلخوریای را عیان میکند. طنز فیلم نیز بیشتر از مشاهدهٔ رفتار آدمها حاصل میشود تا از لطیفههای جداگانه.
اسکولا تضاد میان ظاهر اجتماعی و واقعیت شخصی را با نگاهی آمیخته به مهربانی و کنایه میکاود. آدمها در برابر دیگران نقشهایی بازی میکنند، اما حضور جمعی و پیوستهٔ اطرافیان این نقشها را فرسوده میکند. به همین دلیل، خنده در فیلم غالباً با رگهای از تلخی همراه است: پشت پرگویی یا خودنمایی، نیاز به توجه و فهمیده شدن دیده میشود.
میزانسن و ریتم رستوران در این فیلم تنها پسزمینه نیست؛ شبکهای از مسیرها، میزها و فاصلههاست که حرکت روایت را شکل میدهد. رفتوآمد کارکنان، جابهجایی نگاهها و تغییر کانون توجه از یک جمع به جمع دیگر، به فضای بسته نوعی پویایی میبخشد. اتوره اسکولا از محدودیت جغرافیایی برای نزدیک نگه داشتن دوربین و تماشاگر به شخصیتها استفاده میکند.
قابها گاه حس حضور در میان مشتریان را ایجاد میکنند؛ گویی تماشاگر نیز میزی در همان سالن دارد و بخشی از گفتوگوها را ناخواسته میشنود. موسیقی و آواز نیز در بافت شب جای میگیرند و به آن حالوهوایی جمعی میبخشند. بااینهمه، فیلم از نظر ریتم صبور است و به مخاطبی نیاز دارد که از مکث، گفتوگوهای طولانی و انباشت تدریجی جزئیات لذت ببرد.
« در این میان، مکثها و سوءتفاهمها بهاندازهٔ جملههای کامل اهمیت دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آرامش در بخشهایی به اثر فرصت میدهد شخصیتها را بیشتاب بپروراند، اما در بخشهایی دیگر میتواند به تکرار و ایستایی نزدیک شود. چون بیشتر ماجراها در همان رستوران رخ میدهند، تغییر فضای دیداری چندانی در اختیار فیلم نیست و تماشاگر باید تنوع را در صداها و رفتارها بجوید. مضمونهای پنهان در یک شام روزمره غذا خوردن در جمع، در ظاهر کاری معمولی است؛ اما فیلم آن را به مناسکی اجتماعی تبدیل میکند.
آدمها دور میز مینشینند تا غذا بخورند، ولی در عمل مرزهای نزدیکی و فاصله را میآزمایند: چه کسی حرف میزند، چه کسی سکوت میکند، چه کسی دیده میشود و چه کسی از توجه جمع بیرون میماند. رستوران در این معنا فضایی میان خانه و خیابان است؛ نه کاملاً خصوصی و نه کاملاً عمومی. همین وضعیت اجازه میدهد اعترافها، مشاجرهها و لحظههای شادی در کنار هم رخ دهند.
فیلم همچنین به گذر زمان و تفاوت نسلها حساس است. جوانی، میانسالی و پیری در یک سالن مشترک حضور دارند، اما هر نسل با زبان و انتظارهای خودش به زندگی نزدیک میشود. نهفقط مشتریان، بلکه کارکنان نیز بخشی از این منظومهاند؛ کسانی که هنگام خدمت کردن، روایتهای خود را از دست نمیدهند. نگاه اسکولا به این جمع، از یک سو سرشار از عطوفت است و از سوی دیگر سادهانگارانه نیست.
زندگی در اینجا نه مجموعهای از لحظههای دلانگیز، بلکه آمیزهای از شادی، ناکامی، عادت و امید است. کاستیها و تجربهٔ تماشاگر مهمترین دشواری فیلم، همان چیزی است که به آن غنا میبخشد: تعدد چهرهها و قصهها. تماشاگر باید پیوسته توجه خود را میان گروههای مختلف تقسیم کند و ممکن است پیوند برخی روایتها را کمتر از دیگران احساس کند.
« رستوران در این معنا فضایی میان خانه و خیابان است؛ نه کاملاً خصوصی و نه کاملاً عمومی. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، اگر انتظار داستانی با مسیر روشن و شخصیت محوری نیرومند وجود داشته باشد، فیلم میتواند نامتمرکز به نظر برسد. شماری از موقعیتها نیز بیشتر حالوهوایی گذرا دارند تا آنکه به تصویری کامل از شخصیت برسند. ریتم آرام و وفور گفتوگو نیز برای همه جذاب نخواهد بود. اثر کمتر بر تغییرهای بیرونی تکیه میکند و بیشتر از مشاهدهٔ رفتار و لحن معنا میسازد؛ شیوهای که به صبر نیاز دارد.
محدود ماندن بیشتر رخدادها به یک فضا نیز گاهی یکنواختی بصری ایجاد میکند. بااینحال، این محدودیت را نباید صرفاً نقص فنی دانست: فیلم آگاهانه از تماشای آدمها در یک محیط مشترک، تجربهای نزدیک به نشستن در رستوران میسازد. ارزش این انتخاب به میزان همراهی مخاطب با جزئیات روزمره وابسته است.
جمعبندی «The Dinner» تصویری چندصدایی از آدمهایی است که برای یک شب در فضای مشترکی کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه زندگیهایشان کاملاً در هم حل شود. اتوره اسکولا از گفتوگوهای پراکنده، حضور بازیگران توانمند و صمیمیت رستوران، روایتی دربارهٔ رابطه، تنهایی و اجتماع میسازد. فیلم در همهٔ خردهداستانهایش به یک اندازه متمرکز نیست و صبر تماشاگر را میطلبد، اما همین ناتمامی و بیقراری، به فضای انسانی و روزمرهٔ آن کمک میکند.
این اثر بیش از آنکه قصهای پرشتاب برای دنبال کردن باشد، دعوتی است به تماشا کردن و شنیدن: دیدن اینکه چگونه یک میز، یک جمله یا لحظهای از همصحبتی میتواند دریچهای کوتاه به زندگی دیگری باز کند. برای مخاطبی که از سینمای شخصیتمحور و جمعی لذت میبرد، «The Dinner» تجربهای گرم، ظریف و تأملبرانگیز است.
« شماری از موقعیتها نیز بیشتر حالوهوایی گذرا دارند تا آنکه به تصویری کامل از شخصیت برسند. »



ثبت دیدگاه