نقد و بررسی
نقد دیکتاتور (The Dictator) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم «دیکتاتور» ساختهٔ لری چارلز، کمدی سیاسیِ سال ۲۰۱۲ است که بهجای روایت مستندگونه و شوخی با آدمهای واقعی، داستانی ساختگی را در قالب یک ماجرای کمیک پیش میبرد. ساشا بارون کوهن در نقش ژنرالـدریاسالار علاءالدین، فرمانروای خودکامهٔ کشور خیالی وادیا، شخصیتی را میآفریند که اقتدار را همچون نمایشی دائمی اجرا میکند: او به تحسین اطرافیان نیاز دارد، مخالفت را برنمیتابد و جهان را امتداد ارادهٔ شخصی خود میپندارد.
نقطهٔ عزیمت فیلم نیز طنزی آشکار و متناقض است: حاکمی که میخواهد مانع ورود دموکراسی به سرزمینی شود که آن را با «عشق» سرکوب کرده است. این تناقض از همان ابتدا ظرفیت طنز و نقد را در خود دارد. فیلم قدرت سیاسی را نه پدیدهای پیچیده و انتزاعی، بلکه نمایشی مضحک از خودبزرگبینی، اطاعت اجباری و تشریفات میبیند.
بااینحال، «دیکتاتور» در عمل میان هجو سیاسی و کمدی عامهپسند در رفتوآمد است؛ گاه از دل همین رفتوآمد به لحظههایی تیز و بهیادماندنی میرسد و گاه ایدهٔ اصلی را زیر انبوهی از شوخیهای مستقل و کمعمق پنهان میکند. شخصیتپردازی و بازی ساشا بارون کوهن نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، بازی ساشا بارون کوهن است.
علاءالدین موجودی مضحک است، اما صرفاً دلقکی بیخطر نیست. او همزمان کودکانه، متکبر و خطرناک جلوه میکند؛ کسی که قدرت را نه مسئولیتی عمومی، بلکه امتیازی شخصی میداند. کوهن این ترکیب را با تسلط بر چهره، بدن و آهنگ گفتار میسازد. نگاههای تحقیرآمیز، مکثهای نمایشی و تغییر ناگهانی از خشم به رضایت، به شخصیت نوعی ناپایداری میبخشد که هم خندهآور است و هم هشداردهنده.
« این تناقض از همان ابتدا ظرفیت طنز و نقد را در خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی بدنی در صحنههایی که روایت چندان نیرویی ندارد نیز فیلم را زنده نگه میدارد. کوهن میداند چگونه با یک حرکت کوچک، احساس برتری شخصیت را آشکار کند و چگونه از رفتارهای روزمره نیز عرصهای برای نمایش اقتدار بسازد. او علاءالدین را به کاریکاتوری یکدست تقلیل نمیدهد؛ آنچه تماشاییاش میکند، تضاد میان شکوهی است که برای خود قائل است و بیاعتنایی آشکاری که نسبت به دیگران نشان میدهد.
بااینهمه، فیلم همیشه نمیداند با این شخصیت چه کند. علاءالدین برای خندهدار ماندن باید به همان اندازه نفرتانگیز و خودخواه بماند؛ اما داستان گاهی میکوشد برای او امکان تغییر یا تأمل نیز فراهم کند. این دو مسیر بهقدر کافی به هم جوش نمیخورند. در نتیجه، تحول شخصیت بیشتر به نیازهای مقطعی روایت وابسته است تا نتیجهٔ طبیعی برخورد او با جهان تازه.
هجو قدرت و دموکراسی «دیکتاتور» قدرت را همچون آیینی پرزرقوبرق و توخالی تصویر میکند. لباسهای باشکوه، صفآراییها و تشریفات، فقط عناصر تزئینی نیستند؛ آنها شیوهای هستند که شخصیت اصلی با آنها جایگاه خود را به دیگران تحمیل میکند. جهان او بر این فرض بنا شده که هرچه نمایش عظیمتر باشد، اقتدار نیز واقعیتر به نظر خواهد رسید.
اما هرچه فیلم بر این نمایش تأکید میکند، فاصلهٔ میان ظاهر پرابهت و حقیقت مضحک آن بیشتر میشود. ایدهٔ دموکراسی نیز از همین منظر وارد طنز فیلم میشود. هدف، صرفاً نشاندادن یک حاکم ستمگر نیست؛ فیلم از تضاد میان قدرت بیمهار و قواعدی که قرار است آن را محدود کنند، موقعیتهای کمیک میسازد.
« این بازی بدنی در صحنههایی که روایت چندان نیرویی ندارد نیز فیلم را زنده نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، نگاه سیاسی اثر بهندرت از سطح کنایه فراتر میرود. فیلم گاهی بهخوبی نشان میدهد که چگونه افراد در دستگاه اقتدارگرا به ابزار بدل میشوند، اما بهندرت پیامدهای انسانی یا نهادی این سازوکار را با عمق پی میگیرد. به همین دلیل، هجو بیشتر در قامت ضربههای کوتاه ظاهر میشود تا استدلالی منسجم که از ابتدا تا پایان گسترش یابد.
برخورد با زندگی روزمرهٔ نیویورک یکی از زمینههای پربار کمدی فیلم، برخورد علاءالدین با زندگی روزمرهٔ نیویورک است. مردی که در محیط خود به اطاعت بیچونوچرای دیگران خو گرفته، ناگهان با قواعد اجتماعیای روبهرو میشود که نه برای او ساخته شدهاند و نه به خواستهاش اعتنا میکنند. این جابهجایی، همان الگوی آشنای «غریبه در محیط تازه» را به کار میگیرد، اما ویژگی شخصیت اصلی به آن نیرویی اضافه میکند: او نه فقط با شهری ناآشنا، بلکه با جهانی مواجه است که در آن مقام و عنوانش الزاماً چیزی را حل نمیکند.
در این تقابل، فیلم گاه بهترین لحظههایش را پیدا میکند. عادتهای روزمره برای علاءالدین به میدان سوءتفاهم و کشمکش بدل میشوند و شکاف میان تصور او از جهان و واقعیت بیرونی، زمینهٔ شوخی را فراهم میآورد. رابطهٔ او با شخصیت زویی نیز میتواند وجه دیگری از این برخورد را نشان دهد: مواجههٔ یک خودکامه با کسی که قرار نیست صرفاً فرمانبردار باشد.
اما فیلم این تقابل را بهصورت پیوسته نمیپرورد. بسیاری از موقعیتها مانند طرحهایی جدا از یکدیگرند؛ هرکدام فرصتی برای یک شوخی یا واکنش کمیک فراهم میکنند، بیآنکه الزاماً به دگرگونی رابطهها یا پیشبرد مضمون اصلی بینجامند. زبان کمدی؛ جسارت و فرسودگی زبان کمدی فیلم عمداً تند، بیپروا و گاه زننده است.
« بااینحال، نگاه سیاسی اثر بهندرت از سطح کنایه فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب در لحظههایی به شخصیت علاءالدین معنا میدهد: او مرزهای اخلاقی و اجتماعی را نه از سر ناآگاهی، بلکه با نوعی آسودگیِ ناشی از قدرت زیر پا میگذارد. شوخیهای رکیک میتوانند خودخواهی و بیاعتنایی او را عریان کنند و تماشاگر را با ناسازگاری میان رفتار او و معیارهای معمول جامعه روبهرو سازند.
مشکل آنجاست که فیلم بارها شدت شوخی را جایگزین تازگی آن میکند. صرف عبور از یک تابو یا بیان جملهای زننده، لزوماً به طنز سیاسی یا مشاهدهای هوشمندانه نمیانجامد. بخشی از شوخیها قابل پیشبینیاند و برخی بیش از آنکه از دل شخصیت یا موقعیت برخیزند، بهمنزلهٔ ضربهای برای برانگیختن واکنش تماشاگر عمل میکنند.
در چنین لحظههایی، جسارت فیلم بهجای آنکه معنا را تیزتر کند، به خودِ نمایشِ بیپروایی تبدیل میشود. این نوسان بر ریتم نیز اثر میگذارد. شوخیهای موفق، به سبب غافلگیری یا پیوندشان با شخصیت، انرژی زیادی دارند؛ اما تکرار همان لحن پس از مدتی از شدت اثر میکاهد. فیلم گاهی تصور میکند بلندتر و زنندهتر بودن، بهتنهایی خنده را حفظ میکند، حال آنکه کمدیِ ماندگار به ساختن موقعیت، تنظیم انتظار و رساندن شوخی به نتیجهای دقیق نیاز دارد.
روایت و انسجام ساختاری «دیکتاتور» از نظر ساختار، بیشتر به مجموعهای از موقعیتهای کمیک متکی است تا روایتی که همهٔ اجزایش ضرورت دراماتیک یکسانی داشته باشند. خط داستانی، شخصیت را از فضای قدرت به محیطی متفاوت میرساند و امکان میدهد تضادهای او آشکار شوند؛ اما این مسیر همیشه بهطور منظم از یک مرحله به مرحلهٔ بعد نمیرسد.
« مشکل آنجاست که فیلم بارها شدت شوخی را جایگزین تازگی آن میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی بخشها بهنظر میرسد بیش از آنکه از نیاز روایت سرچشمه بگیرند، بستری برای اجرای یک شوخی مستقل باشند. این پراکندگی به فیلم لطمهای مشخص میزند: ایدهٔ مرکزی آن از روایت منسجمتر و غنیتر است. تقابل دیکتاتوری و زندگی روزمره، خودبزرگبینی و برابری، یا نمایش قدرت و محدودیتهای واقعی آن، میتوانستند در طول داستان پیوندی فزاینده پیدا کنند.
اما فیلم غالباً بهجای انباشتن معنا، از یک موقعیت طنزآمیز به موقعیت بعدی میپرد. بنابراین، لحظههای موفق بهروشنی در ذهن میمانند، ولی پیوند میان آنها همیشه استوار نیست. طراحی بصری و فضای نمایشی طراحی لباس و فضای بصری فیلم در خدمت شخصیتپردازی است. لباسهای پرزرقوبرق و نشانههای اغراقآمیز سلطنت و اقتدار، جهان ذهنی علاءالدین را به تصویر میکشند: جهانی که در آن همهچیز باید چشمگیر، نمایشی و مطابق میل او باشد.
این عناصر، بدون نیاز به توضیح مفصل، تفاوت میان جایگاه رسمی شخصیت و ارزش واقعی رفتارهایش را برجسته میکنند. طنز بصری فیلم زمانی بیشترین اثر را دارد که شکوه ظاهری را در کنار امر عادی یا بیاهمیت قرار میدهد. در چنین لحظههایی، قدرت نه با استدلال، بلکه با تضاد تصویری رسوا میشود: تشریفاتی بزرگ در خدمت خواستهای کوچک، یا ظاهری شاهانه که در موقعیتی روزمره بهناگاه بیمعنا میشود.
البته این ظرفیت نیز همیشه فراتر از نقش تزئینی نمیرود. سبک بصری متمایز است، اما همانطور که روایت به پیوستگی کامل نمیرسد، تصویر نیز گاه بیشتر بر اغراق تأکید میکند تا آنکه لایهٔ تازهای به نقد بیفزاید. جمعبندی «دیکتاتور» کمدیای است که ایدهٔ روشنی دربارهٔ خودبزرگبینی، نمایش قدرت و دشواریِ محدودکردن اقتدار دارد، اما در تبدیل این ایده به روایتی پیوسته موفقیت یکسانی به دست نمیآورد.
« برخی بخشها بهنظر میرسد بیش از آنکه از نیاز روایت سرچشمه بگیرند، بستری برای اجرای یک شوخی مستقل باشند. »
جمعبندی
ساشا بارون کوهن با بازی پرانرژی و چهرهپردازی دقیق، شخصیتی مضحک و درعینحال تهدیدآمیز میسازد؛ برخورد این شخصیت با زندگی روزمرهٔ نیویورک نیز زمینهای سرگرمکننده برای آشکارشدن تناقضهای او فراهم میکند. لباسها و تشریفات اغراقآمیز، پوچی قدرتنمایی را بهخوبی قابل رؤیت میسازند. در مقابل، شوخیهای رکیک و قابلپیشبینی گاه جای هجوی تازه را میگیرند و اتکای فیلم به لحظههای پراکنده، انسجام داستانی و مضمونی آن را کاهش میدهد.
حاصل، اثری نابرابر اما تماشایی است: فیلمی که در بهترین لحظهها با جسارت، قدرت را به صحنهای مضحک بدل میکند، و در لحظههای کماثرتر به همان اغراقهایی بسنده میکند که قصد نقدشان را دارد.
« لباسها و تشریفات اغراقآمیز، پوچی قدرتنمایی را بهخوبی قابل رؤیت میسازند. »



ثبت دیدگاه