نقد و بررسی
نقد The Diary of an Innocent Boy | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک در جهانِ بزرگِ اشرافیت فیلم «The Diary of an Innocent Boy» ساختهٔ میشل دوویل، کمدی عاشقانهای فرانسوی از سال ۱۹۶۸ است که در فرانسهٔ سدهٔ هجدهم میگذرد. بنجامین، جوانی هفدهساله و یتیم، به خانهٔ خالهٔ ثروتمندش، کنتس دو والاندری، میآید و ناگهان در محاصرهٔ جهانی قرار میگیرد که قواعدش را نه صداقت و عاطفه، بلکه بازیگری، وسوسه و مناسبات طبقاتی تعیین میکنند.
طرح داستان در ظاهر بر موقعیتی ساده استوار است: جوانی خام که تجربهای از عشق و معاشرت ندارد، میان زنانی قرار میگیرد که هر یک میخواهند او را به شیوهٔ خود به جهان بزرگسالان وارد کنند. اما فیلم بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به مقصدی روایی باشد، دربارهٔ تماشای این ورود است؛ از بیرون آمدن بنجامین از معصومیت تا آشناییاش با قواعدی که اطرافیانش از پیش پذیرفتهاند.
بلوغ بهمثابهٔ بازی و آموزش بنجامین قهرمانی نیست که با تصمیمی قاطع مسیر زندگیاش را تغییر دهد. او بیش از آنکه کنشگر باشد، موضوع کنش دیگران است: دیگران به او نزدیک میشوند، برایش نقش تعیین میکنند و میکوشند شیوهٔ رفتارشان را به او بیاموزند. همین ویژگی، قصهٔ بلوغ را از الگوی آشنای قهرمانِ مصمم دور میکند.
« بلوغ بهمثابهٔ بازی و آموزش بنجامین قهرمانی نیست که با تصمیمی قاطع مسیر زندگیاش را تغییر دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تجربه برای بنجامین نه در قالب درسهای روشن، بلکه از خلال موقعیتهای دستپاچهکننده، سوءتفاهمها و مواجهه با آدمهایی متناقض شکل میگیرد. فیلم در این مسیر، معصومیت را صرفاً فضیلتی اخلاقی نمیگیرد. خامی بنجامین هم سرچشمهٔ جذابیت اوست و هم مایهٔ آسیبپذیریاش؛ او به همین دلیل میتواند در چشم دیگران هم معصوم، هم وسوسهانگیز و هم دستمایهٔ سرگرمی باشد.
طنز موقعیتها از فاصلهٔ میان نگاه سادهٔ او و نیتهای پیچیدهٔ اطرافیانش پدید میآید. بااینحال، اثر چندان در پی ترسیم دگرگونی روانی عمیق نیست؛ بلوغ بیشتر به شکل تجربهای اجتماعی و بازیگوشانه عرضه میشود تا سفری درونی و موشکافانه. طنز اروتیک و مناسبات قدرت شوخیهای اروتیک فیلم در درجهٔ نخست از جابهجایی قدرت مایه میگیرند.
در جهانی که بنجامین هنوز زبان و قواعدش را نمیشناسد، زنان و مردان پیرامون او برای میل، اغوا و نمایش اجتماعی هر یک بازی خاص خود را دارند. کنتسها، خدمتکاران و اشرافزادهها در ظاهر به طبقات و موقعیتهای متفاوت تعلق دارند، اما همگی در مناسباتی شرکت میکنند که در آن میل شخصی با اعتبار، منزلت و خودنمایی درهم میآمیزد.
« فیلم در این مسیر، معصومیت را صرفاً فضیلتی اخلاقی نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
از این منظر، فیلم میتواند بهنرمی ریاکاری اجتماعی را هدف بگیرد: ظاهری آراسته و مؤدبانه که زیر آن، رقابت و خواهشهای پنهان جریان دارند. طنز اثر اما همیشه به یک اندازه تیز نیست. تکرار اغواگریها و سوءتفاهمها گاهی فاصلهٔ میان شوخی و بازگویی را کم میکند؛ موقعیتی که بار نخست خندهآور است، ممکن است در تکرارهای بعدی نیروی خود را از دست بدهد.
افزون بر این، چون بسیاری از زنان فیلم در نسبت با تجربهٔ عاشقانهٔ بنجامین تعریف میشوند، فرصت شخصیتپردازی مستقل برای آنان محدود میماند. فیلم از حضور پرشمارشان انرژی میگیرد، اما همواره به درون جهان فردی هر یک راه نمییابد. بازیگران و توازن میان نقشها یکی از دلایل اصلی سرزندگی فیلم، بازی گروهی بازیگران است.
پیر کلمنتی در نقش بنجامین، نوعی نرمی و حیرت را به شخصیت میآورد که او را از سادهلوحیِ صرف جدا میکند. بازیاش بهاندازهای خویشتندار است که واکنشهای کوچک، مکثها و نگاههای مردد بتوانند بار طنز را بر دوش بکشند. بنجامین بیش از آنکه با سخنرانی یا تصمیمهای بزرگ شناخته شود، با شیوهٔ حضورش در فضاها و جمعهای ناآشنا شکل میگیرد.
« طنز اثر اما همیشه به یک اندازه تیز نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، میشل مورگان و میشل پیکولی به جهان اشرافیت وزن و اطمینان میبخشند. شخصیتهای آنان به بازی اجتماعی خو گرفتهاند و گویی هر گفتوگو را فرصتی برای حفظ ظاهر یا پیشبرد مقصودی پنهان میدانند. کاترین دونوو نیز در نقش آن، حضوری چشمگیر دارد؛ آرامش و زیبایی بازی او با فضای سبکسرانهٔ فیلم تناسب دارد، بیآنکه شخصیتش را به حضوری صرفاً تزئینی فروبکاهد.
حاصل، مجموعهای از نقشهاست که جذابیتشان بیش از آنکه از تحول فردی بیاید، از برخورد میان منشها و جایگاههای متفاوت سرچشمه میگیرد. تصویر، عمارت و موسیقی فضای بصری فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست. خانههای اشرافی، باغها و اتاقهای آراسته، جهانی میسازند که در آن هر حرکت میتواند جزئی از نمایش باشد.
معماری و چیدمان، هم حس رفاه و آسودگی را منتقل میکنند و هم نوعی محدودیت را: شخصیتها در محیطی زیبا زندگی میکنند، اما روابطشان به قواعد نامرئی منزلت و معاشرت بسته است. فیلم از شکوه این فضاها برای ساختن لحنی سبک و دلپذیر بهره میبرد، ولی همین ظرافت گاه احساس میشود بیش از اندازه به نمایش خودِ زیبایی مشغول است.
« در سوی دیگر، میشل مورگان و میشل پیکولی به جهان اشرافیت وزن و اطمینان میبخشند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی کلاسیک و طراحی دیداری به یکدیگر کمک میکنند تا جهان اثر حالوهوایی تشریفاتی و خوشآهنگ پیدا کند. این هماهنگی، طنز را از ابتذال دور نگه میدارد و به شوخیهای جسورانهٔ فیلم صورتی آراسته میبخشد. بااینهمه، زیبایی بصری همیشه به معنای عمق دراماتیک نیست. گاه قابها و جزئیات محیطی چنان خوشساختاند که توجه را از ناپیوستگی روایت منحرف میکنند، بیآنکه آن را کاملاً برطرف سازند.
ریتم و پراکندگی روایت ساختار فیلم بیشتر بر رشتهای از موقعیتها و برخوردها تکیه دارد تا بر حرکت پیوستهای که در هر بخش تنش را افزایش دهد. این انتخاب با ماهیت کمدی معاشرتی اثر همخوان است: شخصیتها وارد موقعیتی میشوند، رفتارهایشان آشکار میشود و سپس فیلم به بازی بعدی راه میبرد. چنین ساختاری به اثر آزادی میدهد تا از جمعی به جمع دیگر حرکت کند و چهرههای گوناگون اشرافیت را به نمایش بگذارد.
اما همین آزادی گاهی به پراکندگی میانجامد. برخی بخشها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، تکرار حالوهوای قبلیاند؛ در نتیجه، ریتم کند میشود و دگرگونی بنجامین نیز کمتر از آنچه ظرفیتش را دارد، برجسته میماند. لحن متکلف فیلم این مسئله را دوچندان میکند: تشریفات و اداهای اجتماعی به شوخیها رنگ میدهند، اما اگر بر هر صحنه سایه بیندازند، فاصلهای میان اثر و تماشاگر میسازند.
« موسیقی کلاسیک و طراحی دیداری به یکدیگر کمک میکنند تا جهان اثر حالوهوایی تشریفاتی و خوشآهنگ پیدا کند. »
جمعبندی
آنچه برای یک بیننده ظرافتی آگاهانه است، ممکن است برای دیگری نوعی خودنمایی به نظر برسد. جمعبندی «The Diary of an Innocent Boy» فیلمی استوار بر فضا، بازی و طنز معاشرتی است؛ اثری که از برخورد معصومیت بنجامین با جهانی پر از میل، نمایش و ملاحظهٔ طبقاتی، کمدیای سبک و گاه نیشدار میسازد.
بازیگران، بهویژه در نقشهای اشرافزادهها، به فیلم جذابیت میبخشند و جلوهٔ بصری عمارتها و همراهی موسیقی، حالوهوایی دلپذیر پدید میآورد. در مقابل، تکرار شوخیهای اروتیک، کندی بعضی بخشها و تمایل به تشریفات ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی قصه یا تحلیل ژرف روانشناختی باشد، در شیوهٔ ساختن یک جهان اجتماعیِ بازیگوش نهفته است؛ جهانی که در آن مؤدببودن و پنهانکاری، اغوا و سرگرمی، و معصومیت و تجربه مدام به هم نزدیک میشوند.
این اثر برای تماشاگرانی که از کمدیهای دورهایِ ظریف و متکی بر بازی بازیگران لذت میبرند، تماشایی خوشمنظره و دارای لحظههایی دلنشین است؛ هرچند انسجام و تیزی طنزش در سراسر مسیر یکسان نمیماند.
« آنچه برای یک بیننده ظرافتی آگاهانه است، ممکن است برای دیگری نوعی خودنمایی به نظر برسد. »
ثبت دیدگاه