نقد و بررسی
نقد The Devil's Rejects | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاده بهمثابه کابوس «The Devil’s Rejects» ساختهٔ راب زامبی، دنبالهای است که مسیرش را نه با گسترش رازهای قسمت پیشین، بلکه با تغییر میدان بازی پیدا میکند. خانوادهٔ فایرفلای از فضای محصور و هذیانی خانهشان بیرون میآیند و به جاده پناه میبرند؛ اما آزادی حرکت، رهایی نمیآورد. هر ایستگاه و هر برخورد تازه، خطر دیگری برای کسانی است که بر سر راهشان قرار میگیرند.
جاده در این فیلم نه راهی به سوی آینده، بلکه گذرگاهی است که خشونت را از مکانی به مکان دیگر حمل میکند. این جابهجایی، به فیلم هویتی نزدیک به وسترنهای خشن و سینمای جنایی جادهای میبخشد. افقهای باز و فضاهای خلوت، برخلاف انتظار، حس امنیت ایجاد نمیکنند؛ برعکس، آدمی را در برابر جهانی بیپناه قرار میدهند که قانون در آن دیر میرسد و اخلاق گویی پیشاپیش از میدان بیرون رانده شده است.
فیلم از همان ابتدا میکوشد تماشاگر را به قلمرویی ببرد که در آن خشونت، حادثهای استثنایی نیست، بلکه زبان غالب زندگی روزمره شده است. تغییر لحن و گسترش جهان فیلم در قیاس با حالوهوای آشفته و نمایشزدهٔ «House of 1000 Corpses»، این فیلم لحن زمینیتر و منسجمتری دارد. راب زامبی از جلوههای هراسآورِ آشکار فاصله میگیرد و به محیطهایی تکیه میکند که در نگاه نخست عادیاند: جاده، مسافرخانه، خانه و جمعهای کوچک انسانی.
همین عادیبودن، خشونت را نگرانکنندهتر میکند؛ زیرا کابوس دیگر در جهانی جداافتاده رخ نمیدهد، بلکه بیدعوت وارد مکانهایی میشود که میتوانند بخشی از زندگی معمول باشند. روایت نیز بهجای آنکه بر معمایی پیچیده یا پیچشهای پیدرپی استوار شود، بر حرکت و تعقیب بنا شده است. تماشاگر میداند خانوادهٔ فایرفلای چه کسانیاند و میداند کلانتر وایدل در پی آنهاست.
« هر ایستگاه و هر برخورد تازه، خطر دیگری برای کسانی است که بر سر راهشان قرار میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، تعلیق بیش از آنکه از پنهانماندن اطلاعات سرچشمه بگیرد، از انتظار برخورد و تشدید خشونت ساخته میشود. این انتخاب در نیمههای مؤثر فیلم به سود آن عمل میکند، اما در بخشهایی نیز محدودیتش را آشکار میسازد: وقتی هر برخورد به الگویی آشنا تبدیل شود، حرکت روایی میتواند به تکرار نزدیک شود.
خانوادهٔ فایرفلای و ضدقهرمانان ناخوشایند یکی از تصمیمهای مهم فیلم آن است که شخصیتهای اصلیاش را به هیچ روی قهرمان نمیکند. اتوس، بیبی و کاپیتان اسپالدینگ نه قربانی سوءتفاهماند و نه شورشیانی که بتوان بهسادگی برایشان توجیهی اخلاقی ساخت. حضورشان سرشار از خشونت و تهدید است و فیلم، حتی وقتی برایشان جذابیت نمایشی میآفریند، از مسئولیت اعمالشان نمیکاهد.
این فاصلهگذاری اهمیت دارد؛ زیرا بخشی از جاذبهٔ اثر از شخصیتهایی میآید که تماشاگر را به خود نزدیک میکنند و سپس همان نزدیکی را به تجربهای ناآرام بدل میسازند. سید هیگ در نقش اسپالدینگ حضوری سنگین و نمایشی دارد و از همان لحن زمخت و شوخطبعی سیاه شخصیت برای حفظ فضای نامتعادل فیلم بهره میبرد.
بیل موزلی، در نقش اتوس، تهدید را با خونسردی و خشونتی حسابشده درمیآمیزد؛ در مقابل، شری مون زامبی به بیبی بیقراری و نوسانی میبخشد که گاه از پیشبینیپذیرشدن او جلوگیری میکند. بازیها، هرچند در مواردی به اغراق نزدیک میشوند، با جهانی سازگارند که در آن نمایش و بیرحمی از یکدیگر جدا نیستند.
« بنابراین، تعلیق بیش از آنکه از پنهانماندن اطلاعات سرچشمه بگیرد، از انتظار برخورد و تشدید خشونت ساخته میشود. »
شخصیتها و اجرا
این خانواده همچون گروهی است که برای بقای خود نه فقط میگریزد، بلکه همهچیز را به صحنهٔ قدرتنمایی بدل میکند. وایدل؛ عدالت در آستانهٔ انتقام در سوی دیگر، کلانتر وایدل قرار دارد؛ مردی که ابتدا نمایندهٔ قانون به نظر میرسد، اما هرچه تعقیب پیش میرود، شباهتش به کسانی که در پیشان است پررنگتر میشود.
فیلم از این تقابل برای طرح پرسشی اخلاقی استفاده میکند: وقتی مأمور قانون برای مجازات جنایتکاران به همان منطق خشونتآمیز آنها تن میدهد، چه چیزی هنوز او را از آنان جدا میکند؟ این پرسش، مهمترین لایهٔ فکری اثر است و اجازه نمیدهد رویارویی دو طرف صرفاً به نبردی میان خیر و شر فروکاسته شود.
بااینحال، شخصیتپردازی وایدل به اندازهٔ ایدهای که نمایندگی میکند ظریف نیست. انگیزههایش روشناند، اما فیلم فرصت چندانی برای کاوش پیچیدگیهای درونی او فراهم نمیآورد. دگرگونی او بیشتر از راه رفتار و شدتگرفتن اعمالش دیده میشود تا از راه لایههایی از تردید، کشمکش یا تأمل. ویلیام فورسایت با حضوری پرقدرت و چهرهای سخت، به این شخصیت وزن میدهد؛ اما خود فیلمنامه گاه او را بیش از آنکه انسانی چندوجهی بسازد، به نیرویی انتقامجو بدل میکند.
در نتیجه، ابهام اخلاقی جذاب میماند، ولی عمق روانشناختی آن بهتمامی شکل نمیگیرد. خشونت، طنز سیاه و فرسایش تماشاگر خشونت در «The Devil’s Rejects» فقط ابزار شوک نیست؛ بخشی از شیوهٔ فیلم برای ساختن جهانی بیثبات و خصمانه است. دوربین و روایت نمیکوشند همهچیز را به فاصلهای امن و خیالانگیز منتقل کنند.
« این خانواده همچون گروهی است که برای بقای خود نه فقط میگریزد، بلکه همهچیز را به صحنهٔ قدرتنمایی بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر بارها با موقعیتهایی روبهرو میشود که هدفشان ایجاد آسودگی نیست، بلکه واداشتن او به تحمل ناراحتی است. در این میان، طنز سیاه نقش پیچیدهای دارد: شوخیها گاهی فشار صحنه را موقتاً میشکنند، اما در عین حال، همین خندهٔ نابجا نشان میدهد که مرز میان سرگرمی و هراس چگونه مخدوش شده است.
این پیوند میان شوخی و تهدید، به اثر صدایی ویژه میبخشد. دیالوگهای گزنده و رفتارهای نمایشی شخصیتها فضای فیلم را از خشونتی صرفاً جدی و یکنواخت دور میکنند. بااینهمه، فیلم همیشه در مهار این لحن موفق نیست. تکرار آزار قربانیان و نمایش دوبارهٔ بیرحمی، سرانجام از شدت تأثیر میکاهد؛ آنچه در آغاز تکاندهنده است، ممکن است پس از چند بار بازگشت به همان الگو، به فرسودگی بدل شود.
در چنین لحظاتی، فیلم خطر میکند که بهجای تعمیق هراس، صرفاً بر شدت آن بیفزاید. تصویر، صدا و ریتم تصویرپردازی اثر به جای زرقوبرق، بر بافت خشن و حس فرسودگی تکیه دارد. محیطها اغلب چنان به نظر میرسند که گویی پیش از ورود شخصیتها نیز چیزی در آنها پوسیده بوده است. حرکت میان فضاهای باز و مکانهای تنگ، نوعی فشار بصری میسازد: بیرون، راه فرار را نوید میدهد، اما در عمل به پهنهای بیپناه بدل میشود؛ داخل، پناهگاه به نظر میرسد، ولی میتواند دام باشد.
این تضاد به فیلم کمک میکند تا جغرافیا را به عنصری دراماتیک تبدیل کند، نه صرفاً پسزمینهای برای تعقیب. موسیقی و انتخابهای صوتی نیز به حس تلخ و گاه غریب اثر یاری میرسانند. موسیقی در برخی لحظات، فاصلهای طعنهآمیز میان تصویر و صدا ایجاد میکند؛ این فاصله گاهی خشونت را هولناکتر میسازد و گاهی به لحن نامتعارف فیلم شکل میدهد.
« تماشاگر بارها با موقعیتهایی روبهرو میشود که هدفشان ایجاد آسودگی نیست، بلکه واداشتن او به تحمل ناراحتی است. »
قوتها و کاستیها
اما مسئلهٔ ریتم همچنان پابرجاست. برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و مکثهایی دارند که بهجای افزودن معنا، حرکت روایت را کند میکنند. فیلم در بهترین لحظاتش با ایجاز و تغییر فضا تنش میسازد، اما در بخشهایی چنان بر موقعیتهای مشابه پافشاری میکند که تأثیرشان کاهش مییابد.
جمعبندی «The Devil’s Rejects» اثری خشن، تلخ و آگاهانه آزارنده است که با انتقال خانوادهٔ فایرفلای به فضای جاده، جهانی بزرگتر و درعینحال بیپناهتر میسازد. مهمترین دستاوردش انسجام لحن است: طنز سیاه، خشونت بیپرده و حالوهوای کابوسوار در بیشتر مسیر به یکدیگر پاسخ میدهند. تقابل خانواده با کلانتر وایدل نیز امکان میدهد فیلم دربارهٔ مرز شکنندهٔ عدالت و انتقام پرسش کند، بیآنکه پاسخ سادهای عرضه کند.
در برابر این امتیازها، تکرار خشونت و کشآمدن بعضی صحنهها از نیروی اثر میکاهد و شخصیت وایدل، با وجود اهمیت محوریاش، از عمقی که ایدهٔ اخلاقی فیلم وعده میدهد برخوردار نمیشود. بااینحال، فیلم در ساختن تجربهای منسجم و ناخوشایند موفق است؛ تجربهای که تماشاگر را نه با قهرمانانی دوستداشتنی، بلکه با آدمهایی روبهرو میکند که حضورشان پرسشهایی دربارهٔ تماشای خشونت، جذابیت شر و امکان حفظ مرز اخلاقی در دل انتقام برمیانگیزد.
« برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و مکثهایی دارند که بهجای افزودن معنا، حرکت روایت را کند میکنند. »



ثبت دیدگاه