نقد و بررسی
نقد عسل شیطان (The Devil's Honey) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و امضای فولچی «The Devil’s Honey» ساختهٔ لوچو فولچی، فیلمساز ایتالیاییِ شناختهشده در سینمای وحشت، بیش از آنکه تریلری متعارف باشد، آمیزهای ناآرام از ملودرام، اروتیسم و تعلیق روانی است. اثر نه به الگوی آشنای وحشتهای خونبار فولچی وفادار میماند و نه در قالب یک داستان انتقامجویانهٔ سرراست جا میگیرد.
گویی فیلم عمداً میان ژانرها سرگردان است: گاه میخواهد اغواگر باشد، گاه هراسانگیز، و گاه با اغراقهایش به نوعی کمدی ناخواسته نزدیک میشود. همین بیقراری، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم دلیل اصلیِ دشواریِ جدیگرفتنش. داستان از مرگ جانی، معشوق جسیکا، پس از جراحی مغز آغاز میشود. جسیکا دکتر سیمپسون را مسئول این فقدان میداند و او را میرباید؛ سپس انتقام را به بازیای از سلطه، تحقیر و شکنجهٔ جنسی بدل میکند.
با پیشرفتن ماجرا، خاطرات رابطهٔ آشفتهٔ جسیکا و جانی تصویر سادهٔ قربانی و مقصر را برهم میزنند. فیلم این دگرگونی را نه با ظرافتی واقعگرایانه، بلکه با شتاب و شدتِ ملودراماتیک پیش میبرد. از همین رو، بهتر است آن را نه مطالعهای دقیق دربارهٔ سوگ و خشونت، بلکه نمایشی اغراقآمیز از میل، قدرت و آشفتگی عاطفی دانست.
انتقام؛ از سوگ تا سلطه انگیزهٔ جسیکا در آغاز روشن به نظر میرسد: او در سوگ است و میخواهد کسی را که مسئول مرگ جانی میپندارد مجازات کند. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که انتقام او فقط پاسخی به فقدان نیست؛ راهی است برای بازسازی رابطهای که در زندگیاش از کنترل خارج شده بود. ربودن دکتر، بدن او را به میدان کشمکش بدل میکند و جسیکا در جایگاهی مینشاند که پیشتر شاید در رابطهاش با جانی نداشته است: جایگاه فرماندادن و تعیین حدود.
« همین بیقراری، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم دلیل اصلیِ دشواریِ جدیگرفتنش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فیلم پیوند میان سوگ، خشم و سلطه را بیشتر به تصویر درمیآورد تا آنکه بهدقت واکاوی کند. گذار جسیکا از انتقامجویی به بازنگری در گذشته، از نظر روانشناختی ظرفیت بسیاری دارد، اما زمینهچینی برای آن به اندازهٔ کافی محکم نیست. شخصیتها گاه چنان ناگهانی از یک حالت به حالت دیگر میروند که تغییرشان بیش از آنکه نتیجهٔ تحول درونی باشد، تابع نیازهای صحنه به نظر میرسد.
این کاستی، پرسشهای فیلم را کماثر نمیکند، اما پاسخهایش را لرزان میسازد. میل و خشونت؛ مرزهای آشفته یکی از ویژگیهای محوری اثر، آمیختن میل جنسی با تهدید، اجبار و تحقیر است. فیلم رابطه را قلمرویی امن یا رمانتیک نمیبیند؛ صمیمیت در آن اغلب با سلطه و خشونت همجوار است. خاطرات جسیکا از زندگی با جانی، برداشت اولیهٔ او از رابطه را پیچیده میکنند و مخاطب را وامیدارند میان عشق، وابستگی و آزار تمایز بگذارد.
این مضمون میتوانست به کاوشی جدی دربارهٔ چرخهٔ خشونت در روابط بدل شود، اما فیلم غالباً به جای تحلیل، بر شوک و تصویرهای افراطی تکیه میکند. در نتیجه، صحنههای جنسی لزوماً حس اغواگری ایجاد نمیکنند. برای بسیاری از مخاطبان، فضای آنها تلخ، ناخوشایند یا حتی مضحک است؛ زیرا فیلم میان شهوت و خشونت مرز روشنی نمیکشد، اما پیامدهای اخلاقی این درهمآمیزی را نیز بهطور منسجم بررسی نمیکند.
این انتخاب ممکن است از نظر زیباییشناختی عامدانه باشد، ولی تکرار بعضی موقعیتها در ادامه، بهجای افزودن لایهای تازه، از نیروی آنها میکاهد. بازیها و شخصیتپردازی بازی بلانکا مارسیاش در نقش جسیکا به فیلم انرژی و بیپروایی میبخشد. او شخصیتی را به نمایش میگذارد که میان آسیبپذیری، خشم و میل به کنترل در نوسان است؛ با این حال، اغراقهای اجرایی گاه این نوسان را به حالتهای بیرونی و نمایشی محدود میکنند.
« با این حال، فیلم پیوند میان سوگ، خشم و سلطه را بیشتر به تصویر درمیآورد تا آنکه بهدقت واکاوی کند. »
شخصیتها و اجرا
جسیکا در لحظههایی حضوری تهدیدآمیز دارد و در لحظههایی دیگر رفتارش چنان ناگهانی تغییر میکند که پیوستگی روانی شخصیت سست میشود. برت هالسی در نقش دکتر سیمپسون نمایندهٔ قطب دیگر این بازی قدرت است، اما فیلم به او نیز فرصت چندانی برای شکلگیریِ پیچیدگی نمیدهد. گذشتهٔ شخصی و وضعیت زناشوییاش بهسرعت به ماجرا افزوده میشود، بیآنکه همواره در خط اصلی داستان نقشی قانعکننده پیدا کند.
استفانو مادیا در نقش جانی نیز بیش از آنکه حضوری مستقل داشته باشد، در خاطرات و برداشتهای جسیکا معنا مییابد. حاصل، گروهی از شخصیتهاست که ایدههای جذابی را حمل میکنند، اما بهندرت به اندازهٔ کافی از خود ایدهها فراتر میروند. تصویر و موسیقی؛ اغراق بهمثابه امضا موسیقی پرتحرک و بهویژه حضور برجستهٔ ساکسوفون، یکی از ماندگارترین عناصر فیلم است.
این موسیقی فضای رمانتیک، شهوانی و پرتنش را با نوعی تأکید اغراقآمیز همراه میکند؛ انگار هر صحنه باید آشکارا اعلام کند که در قلمرو عادیِ احساسات نیستیم. نتیجه گاهی نامتعارف و بهیادماندنی است و گاهی چنان بر حالوهوای صحنه فشار میآورد که ناخواسته خندهآور میشود. ساکسوفون در اینجا فقط همراه تصویر نیست؛ به نشانهای از لحن بیقرار و بیپروای فیلم بدل میشود.
تصویرپردازی نیز به همین منطق گرایش دارد. بدنها، رنگها و ژستها با تأکید فراوان قاب گرفته میشوند و واقعگرایی جای خود را به نوعی نمایش تئاتری میدهد. این انتخاب، حس غریب و گاه کابوسوار اثر را تقویت میکند، اما چون فیلم در لحظههایی دیگر به درام روانشناختی نزدیک میشود، فاصلهٔ میان این دو شیوه همیشه سازنده نیست.
« استفانو مادیا در نقش جانی نیز بیش از آنکه حضوری مستقل داشته باشد، در خاطرات و برداشتهای جسیکا معنا مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه سبک بصری به جای آنکه معنای صحنه را ژرفتر کند، صرفاً بر غیرعادیبودن آن انگشت میگذارد. ریتم و انسجام روایی نیمهٔ نخست با معرفی رابطهٔ جسیکا و جانی و سپس شکلگیری ماجرای ربایش، کنجکاوی ایجاد میکند. فیلم از همان ابتدا نشانههایی از افراط و بیثباتی خود را آشکار میسازد و مخاطب را برای تجربهای متعارف آماده نمیکند.
اما با تکرار بازیهای قدرت و صحنههای مشابه، کشش روایی کاهش مییابد. نیمهٔ دوم بیش از آنکه پیچیدگی تازهای به موقعیت بیفزاید، بارها به همان تنشهای پیشین بازمیگردد و در نتیجه طولانیتر از ظرفیت داستان به نظر میرسد. این مسئله به پایانبندیِ عاطفی داستان نیز مربوط است، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود.
فیلم میخواهد از انتقام به رابطهای نامنتظر برسد، اما برای این گذار به زمینهسازی بیشتری نیاز دارد. فاصلهٔ میان خشونت پیشین و امکانِ پیوند تازه آنقدر سریع طی میشود که نتیجه بیشتر شبیه تصمیمی ناگهانی است تا تحولی اقناعکننده. بنابراین، انسجام داستانی در برابر میل اثر به شوک، نمایش و دگرگونیهای ناگهانی آسیب میبیند.
تجربهٔ تماشا و مخاطب مناسب «The Devil’s Honey» برای کسی که در پی تریلری واقعگرا، شخصیتپردازی دقیق یا بررسی منسجمِ رابطههای آسیبزا است، انتخابی رضایتبخش نخواهد بود. صحنههای جنسی و آزارگرانه نیز ممکن است برای بسیاری از بینندگان ناخوشایند باشند؛ زیرا فیلم آنها را با فاصلهگذاری انتقادیِ کافی عرضه نمیکند.
« گاه سبک بصری به جای آنکه معنای صحنه را ژرفتر کند، صرفاً بر غیرعادیبودن آن انگشت میگذارد. »
قوتها و کاستیها
در عوض، مخاطبی که به سینمای ژانریِ نامتعارف، ملودرامهای پرزرقوبرق و آثاری علاقه دارد که مرز میان جدیت و مضحکه را محو میکنند، احتمالاً از تماشای آن تجربهای متمایز به دست میآورد. لذت فیلم بیش از آنکه از ظرافت روایت سرچشمه بگیرد، از بیپروایی و ناهماهنگیهایش حاصل میشود. ساکسوفونِ پررنگ، رفتارهای نمایشی، موقعیتهای غریب و تغییرات ناگهانی، اثری میسازند که شاید در لحظههای بسیاری خندهدار یا گیجکننده باشد، اما بهآسانی از ذهن پاک نمیشود.
این ماندگاری را نباید با موفقیت کامل هنری یکی دانست؛ گاهی خودِ ناموزونی، مهمترین ویژگی تماشایی فیلم است. جمعبندی «The Devil’s Honey» فیلمی نابرابر، افراطی و دشوار برای دستهبندی است: تریلری اروتیک که به ملودرامی دربارهٔ سوگ و سلطه نزدیک میشود، اما در پرداخت روانشناختی و انسجام روایی به محدودیت میرسد.
داستان انتقام و خاطرات رابطهٔ جسیکا با جانی، زمینهای برای اندیشیدن به خشونت در صمیمیت فراهم میکنند، ولی فیلم این ظرفیت را با شتاب، تکرار و اغراق کمرمق میسازد. بازیها و دیالوگها نیز گاه از مرز باورپذیری میگذرند. بااینهمه، همین آشفتگی به اثر هویتی خاص میدهد. موسیقی ساکسوفون، فضای پرزرقوبرق و جسارت در آمیختن میل با تهدید، آن را به تجربهای عجیب و فراموشنشدنی بدل میکنند.
فیلمی نیست که بهسادگی بتوان آن را ستود یا کنار گذاشت؛ بیشتر اثری است که یا مخاطب را پس میزند، یا به سبب نامتعارفبودنش سرگرم میکند. ارزش تماشایش نه در کمال، بلکه در همین بیقراریِ آشکار نهفته است.
« لذت فیلم بیش از آنکه از ظرافت روایت سرچشمه بگیرد، از بیپروایی و ناهماهنگیهایش حاصل میشود. »
ثبت دیدگاه