نقد و بررسی
نقد فرستادگان شیطان (The Devil's Envoys) | 1942
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از دل تاریکی برمیآید «فرستادگان شیطان» ساختهٔ مارسل کارنه، در ظاهر قصهای افسانهای از روزگاری دور است: دو خنیاگر دورهگرد به قصری میرسند که در آن جشن نامزدی برپاست؛ اما این دو، مأمورانی معمولی نیستند و آمدهاند دلها را بیازمایند و آرامش ساکنان را برهم بزنند. فیلم از همین موقعیت ساده، جهانی خیالانگیز میسازد که در آن افسون و وسوسه با عشق، وفاداری و اختیار آدمی گره میخورند.
جذابیت نخستین اثر در این است که ماجرا را نه چون حکایتی پرشتاب و حادثهمحور، بلکه همچون افسانهای آیینی و تأملبرانگیز پیش میبرد؛ گویی هر حرکت، هر نغمه و هر نگاه بخشی از مراسمی رازآلود است. قصهای دربارهٔ وسوسه و تغییر ایدهٔ مرکزی فیلم هم سرراست است و هم ظرفیت شاعرانه دارد: فرستادگانی که برای فریب دیگران آمدهاند، خود در دام احساسی میافتند که قرار بود ابزار مأموریتشان باشد.
همین وارونگی، نیروی اصلی قصه را فراهم میکند. عشق در اینجا صرفاً پیوندی رمانتیک یا آرزویی شیرین نیست؛ نیرویی است که نقشهها را مختل میکند و مرز میان شکارچی و قربانی را بههم میزند. فیلم از این تضاد، لحظههایی کمیک و شیطنتآمیز میآفریند، اما زیر خندههایش پرسشی جدیتر جریان دارد: آیا میتوان احساس را همچون دام بر دیگری گشود، بیآنکه خود در آن گرفتار شد؟
البته این ایده همیشه به داستانی پرتنش و پیوسته بدل نمیشود. مسیر عاشقانهٔ فیلم برای برخی تماشاگران کمجان مینماید؛ رابطهها گاه بیش از آنکه با دگرگونی تدریجی و ملموس شخصیتها شکل بگیرند، به نیروی افسانه و قراردادهای قصه متکیاند. ازاینرو ممکن است کشش عاطفی ماجرا با جذابیت مفهومی آن همپایه نشود.
« همین وارونگی، نیروی اصلی قصه را فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین فاصله میان سردی و شور، برای فیلم صورتی دوگانه میسازد: قصه از یک سو دربارهٔ احساساتی بزرگ سخن میگوید و از سوی دیگر، آن احساسات را در جهانی دور، نمادین و اندکی دستنیافتنی نگه میدارد. شخصیتها و بازیها نقشآفرینیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. آرلتی در مقام دومینیک، حضوری حسابشده و سرزنده دارد؛ او همزمان میتواند دلفریب، شوخطبع و اندکی خطرناک باشد، بیآنکه شخصیتش به اغواگری یکبعدی فروکاسته شود.
آلن کونی در نقش ژیل، وجه دیگری از این بازی را پیش میکشد: چهره و رفتار او نخست وقاری سرد و تقریباً افسانهای دارند، اما با شدت گرفتن عاطفه، این خویشتنداری ترک برمیدارد. تقابل این دو، بهویژه در شوخیها و گفتوگوهایشان، به فیلم انرژی میدهد. ژول بری نیز در نقش شیطان، به جای آنکه صرفاً هیولایی هراسآور باشد، شخصیتی صاحبنفوذ و بازیگوش میسازد؛ حضوری که میتواند با آرامش سخن بگوید و در همان حال، تهدیدی دائمی را در پس کلامش نگه دارد.
این انتخاب با لحن کلی فیلم تناسب دارد: شرّ در این جهان همیشه با فریاد و خشونت ظاهر نمیشود، گاه با لبخند، زیرکی و وعدهای دلپذیر پیش میآید. بازیها، در مجموع، به اثر کیفیتی نمایشی میدهند و از خشکی احتمالیِ طرح افسانهای آن میکاهند. تصویر، میزانسن و جهان رؤیایی تصویرپردازی «فرستادگان شیطان» صرفاً پوششی زیبا برای قصه نیست؛ بخش مهمی از شیوهٔ روایت فیلم را تشکیل میدهد.
قلعه، تالارها و لباسها فضایی میآفرینند که میان واقعیت تاریخی و رؤیای قصهگو معلق است. سفیدی و پاکیزگی بصریِ برخی فضاها، در کنار سایهها و حضور تهدیدآمیز شیطان، به جهان فیلم تضادی دیداری میبخشد: زیبایی همیشه امن نیست و شکوه میتواند به همان اندازه که فریبنده است، سرد و هراسانگیز باشد.
« شخصیتها و بازیها نقشآفرینیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
کارنه جادو را نیز بیشتر با ابتکار سینمایی و ترکیببندی تصویر میسازد تا نمایش پرزرقوبرق جلوههای ویژه. گاه مکث دوربین، حرکت بازیگران یا شیوهٔ قرار گرفتن پیکرهها در قاب کافی است تا واقعیت روزمره اندکی از جا کنده شود. این سادگیِ حسابشده به فیلم حالوهوایی کهنه و دلنشین میدهد؛ انگار تماشاگر ورقهای کتاب مصوری را میگرداند که تصاویرش ناگهان جان گرفتهاند.
لباسهای چشمنواز و طراحی فضا نیز به این حس کمک میکنند، هرچند زیبایی بصری گاهی بیش از آنکه با شتاب قصه همراه شود، خود به موضوع تماشای ما بدل میشود. موسیقی و آهنگ حرکت موسیقی در فیلم نقشی فراتر از همراهیِ پسزمینه دارد. صدای سازها و ترانهها درون جهان قصه جریان دارند و به موقعیتها رنگ میدهند؛ خنیاگری وسیلهای برای جلب توجه و آغاز دگرگونی است، نه تزئینی جدا از روایت.
موسیقیِ دلنشین، فضای قرونوسطایی فیلم را زنده میکند و به لحظههایی که بر تصویر و حرکت تکیه دارند، پیوندی شنیداری میبخشد. از این حیث، اثر را باید تجربهای دیداری و شنیداری دانست که موسیقیاش در ساختن افسون نقش دارد. بااینحال، همین تأکید بر فضا و مکث، به مسئلهٔ اصلی ریتم فیلم هم میانجامد.
روایت آرام پیش میرود و برخی صحنهها بیش از اندازه در حالوهوای خود میمانند. تماشاگرانی که انتظار قصهای پرحادثه یا کشمکشهایی با ضرباهنگ تند دارند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند حرکت داستان متوقف شده است. این کندی الزاماً نشانهٔ بیدقتی نیست؛ بخشی از خصلت افسانهوار اثر است، اما همچنان میتواند فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کند.
« کارنه جادو را نیز بیشتر با ابتکار سینمایی و ترکیببندی تصویر میسازد تا نمایش پرزرقوبرق جلوههای ویژه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زبان احساس و لحن نمایشی دیالوگها گاه به سوی نثر شاعرانه و احساساتی میروند؛ شخصیتها عشق، رنج و سرنوشت را با بیانی پرشور بر زبان میآورند. در بهترین لحظهها، این اغراق با فضای افسانهای اثر سازگار است و به گفتوگوها کیفیتی آیینی میدهد. اما در لحظههایی دیگر، کلام چنان بر احساس تأکید میکند که ظرافت رابطهها زیر سنگینی بیان قرار میگیرد.
تماشاگر ممکن است به جای آنکه عاطفه را از رفتار و سکوت شخصیتها دریابد، با توضیحهایی مستقیم دربارهٔ همان عاطفه روبهرو شود. این ویژگی بخشی از فاصلهٔ تاریخی فیلم با شیوههای امروزی روایت را نیز آشکار میکند. «فرستادگان شیطان» بیشتر میخواهد جهان و لحن بسازد تا آنکه هر احساس را با جزئیات روانشناختی روزمره توجیه کند.
اگر مخاطب این قرارداد را بپذیرد، پرگویی عاطفی میتواند بهجای مانع، جزئی از افسون قصه شود؛ اگر نه، همان لحظهها بیش از حد نمایشی و کماثر به نظر خواهند رسید. معنای پنهان و زمینهٔ تاریخی فیلم در سالهای اشغال فرانسه ساخته شد و همین زمینه، امکان خوانشی سیاسی و تمثیلی را فراهم میکند: شیطان و قدرت فریبندهاش را میتوان بازتابی از نیروی سلطه دانست و مقاومت عاشقانهٔ شخصیتها را نمادی از پایداری در برابر آن.
اما اثر به این معنا محدود نمیشود و برای فهمش نیازی نیست تنها یک رمزگشایی تاریخی را کلید آن بدانیم. قصه در سطحی دیگر دربارهٔ قدرت، وسوسه و وفاداری است؛ دربارهٔ نیرویی که میکوشد زندگی آدمها را تابع ارادهٔ خود کند و در برابر آن، احساسی که ممکن است شکست بخورد، اما از میان نرود. ارزش این چندلایگی در آن است که فیلم موعظه نمیکند و تمثیل را به گزارشی مستقیم بدل نمیسازد.
« در بهترین لحظهها، این اغراق با فضای افسانهای اثر سازگار است و به گفتوگوها کیفیتی آیینی میدهد. »
قوتها و کاستیها
فضای دوردست قرونوسطایی به آن اجازه میدهد از دل تاریخ، معنایی معاصر بیرون بکشد؛ درعینحال، تماشاگر میتواند بیآنکه در پی یافتن هر نشانهٔ سیاسی باشد، از قصهٔ افسانهای و بازیهای شخصیتها لذت ببرد. جمعبندی «فرستادگان شیطان» فیلمی استوار بر ایدهای خلاقانه، بازیهای پرتحرک، تصویرهای چشمنواز و موسیقیای هماهنگ با فضای افسانهای خود.
این اثر بیش از آنکه با شتاب روایی یا پیچیدگی روانشناختی تماشاگر را جذب کند، با ساختن جهانی رؤیایی و پرسشی دربارهٔ عشق، وسوسه و قدرت پیش میرود. ریتم آرام، دیالوگهای گاه پراغراق و عاشقانهای که ممکن است برای همه به یک اندازه درگیرکننده نباشد، از محدودیتهای آناند؛ اما زیبایی بصری و شیرینی ایدهٔ مرکزی همچنان تماشایش را برای دوستداران سینمای کلاسیک ارزشمند میکند.
اگر مخاطب به افسانههای سینماییِ آرام و شاعرانه مجال دهد، این فیلم میتواند تجربهای دلنشین و ماندگار باشد.
« اگر مخاطب به افسانههای سینماییِ آرام و شاعرانه مجال دهد، این فیلم میتواند تجربهای دلنشین و ماندگار باشد. »



ثبت دیدگاه