نقد و بررسی
نقد The Devil's Candy | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که صدا میدهد «The Devil’s Candy» در ظاهر از آشنایی دیرینهٔ سینمای وحشت بهره میگیرد: خانوادهای خانهای تازه میخرد و درمییابد که گذشتهٔ آن مکان هنوز به پایان نرسیده است. اما فیلمساز، Sean Byrne، این طرح را صرفاً بهانهای برای ردیفکردن صداهای ناگهانی و سایههای تهدیدآمیز نمیکند.
خانه در اینجا هم پناهگاه و آرزوی خانوادگی است و هم فضایی که آرامآرام به قلمرو نفوذ چیزی بیگانه بدل میشود. همین دوگانگی، از همان ابتدا به مکانیتی معمولی کیفیتی ناخوشایند میبخشد: دیوارها فقط مرز میان اتاقها نیستند؛ گویی چیزی را در خود نگه داشتهاند و ممکن است صدایش را به درون زندگی ساکنان تازه راه دهند.
فیلم اطلاعاتش را با شتابی سنجیده عرضه میکند. بهجای آنکه همهچیز را یکباره توضیح دهد، میان زندگی خانوادگی، کار هنری Jesse و نشانههای ناآرامکننده رفتوآمد میکند. نتیجه، تعلیقی است که از انتظار و گوشسپردن نیرو میگیرد. تماشاگر مدام میکوشد تشخیص دهد خطر از کجا میآید و چه نسبتی با آدمهای قصه دارد؛ فیلم هم بهاندازهای پاسخ میدهد که کنجکاوی را زنده نگه دارد، بیآنکه راز مرکزیاش را در آغاز آشکار کند.
« خانه در اینجا هم پناهگاه و آرزوی خانوادگی است و هم فضایی که آرامآرام به قلمرو نفوذ چیزی بیگانه بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانواده در دل کابوس یکی از امتیازهای مهم اثر این است که خانوادهٔ Hellman پیش از آنکه قربانی موقعیت وحشتبار قصه شود، بهعنوان یک خانوادهٔ قابلباور شکل میگیرد. رابطهٔ Jesse با همسرش Astrid و دخترشان Zooey، بر پایهٔ صمیمیتی ساده و بیتکلف بنا شده است. آنها در کنار گرفتاریهای اقتصادی و روزمره، از علایق مشترک و شوخیهای کوچک خود برخوردارند؛ به همین دلیل، خانهای که برایشان معنای آغاز تازه دارد، تنها یک دکور زیبا نیست.
مخاطب میفهمد چه چیزی در معرض تهدید است. در این میان، فیلم از تصویر کلیشهای خانوادهٔ آسیبپذیر که اعضایش با یکدیگر بیگانهاند فاصله میگیرد. تهدید، خانوادهای را نشانه میرود که پیوند درونیاش از ابتدا محسوس است. این انتخاب، تنش را مؤثرتر میکند: خطر فقط ورود به خانه نیست، بلکه تلاش برای برهمزدن نظمی عاطفی است که شخصیتها با زحمت ساختهاند.
البته همهٔ چهرههای فرعی به همین اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. برخی بیشتر در خدمت پیشبرد مسیر اصلیاند تا آنکه زندگی و انگیزهای مستقل بیابند؛ از این رو، جهان فیلم گاهی پیرامون شخصیتهای مرکزی اندکی کمعمق به نظر میرسد. متال بهمثابه زبان فیلم وجه متمایز «The Devil’s Candy» پیوندش با موسیقی متال است؛ پیوندی که فیلم آن را نه تزئینی و نه صرفاً نشانهای برای ساختن ظاهری تیره به کار میگیرد.
« رابطهٔ Jesse با همسرش Astrid و دخترشان Zooey، بر پایهٔ صمیمیتی ساده و بیتکلف بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
متال در زندگی شخصیتها حضوری ملموس دارد و به زبان مشترکی میان آنان تبدیل میشود. صدای گیتار، ضرباهنگ سنگین و موسیقی بلند، بخشی از خلقوخو و شیوهٔ زیستن خانواده را بازتاب میدهد. در نتیجه، موسیقی نه فقط بر تصویر مینشیند، بلکه در منطق درونی فیلم نقشی فعال پیدا میکند. ایدهٔ شنیدهشدن صدای متال از دل دیوار، از آن تمهیدهایی است که هم بهسرعت در ذهن میماند و هم با مضمون خانه و حضور پنهان در آن تناسب دارد.
این صدا میتواند هم پناهی در برابر هراس باشد و هم نشانهای از نزدیکشدن آن؛ تناقضی که به فضای فیلم غنای بیشتری میدهد. مهمتر آنکه اثر به فرهنگ متال با نگاه تحقیرآمیز یا هراسانِ رایج در بسیاری از روایتهای عامهپسند نمینگرد. موسیقی برایش بخشی طبیعی از جهان شخصیتهاست، نه مدرکی برای خطرناکبودن آنها.
نقاشی و وسوسهٔ خلقکردن نقاشیهای Jesse بُعد دیگری به داستان میدهند. فیلم هنر را فعالیتی آرام و جدا از زندگی روزمره تصویر نمیکند؛ آفرینش در اینجا با فشار مالی، مسئولیت خانوادگی و نیرویی نامتعارف درهم میآمیزد. نقاشیها گاه بیش از آنکه شرحی بر گفتوگوها باشند، به نشانههایی دیداری بدل میشوند: تصویری از آنچه ذهن را تسخیر کرده، از امری که هنوز به زبان روشن درنیامده است.
« متال در زندگی شخصیتها حضوری ملموس دارد و به زبان مشترکی میان آنان تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این برخورد میان آفرینش هنری و نیروی مخرب، یکی از لایههای جذاب فیلم است. در عین حال، اثر به این مضمون فرصت نمیدهد که به تأملی کاملاً ژرف دربارهٔ هنر و اخلاق تبدیل شود. رابطهٔ میان الهام، وسواس و مسئولیت خانوادگی ظرفیت گسترش بیشتری دارد، اما روایت گاهی ترجیح میدهد بهسرعت به سوی دلهرهٔ بعدی حرکت کند.
بااینحال، تصاویر و نقاشیها به فیلم هویتی بصری میدهند که آن را از روایتهای خانهٔ تسخیرشدهٔ متعارف جدا میکند. آشفتگی ذهنی فقط در رفتار شخصیتها بازتاب نمییابد؛ روی سطح تصویر نیز رد میگذارد. بازیها و نیروی تهدید Ethan Embry در نقش Jesse بازیای درونگرا و متناسب با شخصیت ارائه میدهد.
او مردی است که هم میخواهد برای خانوادهاش تکیهگاه باشد و هم در برابر نیرویی که بر ذهن و کارش اثر میگذارد، راهی برای حفظ خویشتن پیدا کند. Embry این کشمکش را بیشتر از راه مکث، نگاه و تغییرات تدریجی رفتارش منتقل میکند تا با نمایشهای پرهیاهو. در نتیجه، گذار شخصیت از هنرمندی گرفتار مشکلات عادی به انسانی تحت فشار، قابلدنبالکردن میماند.
« این برخورد میان آفرینش هنری و نیروی مخرب، یکی از لایههای جذاب فیلم است. »
قوتها و کاستیها
Shiri Appleby و Kiara Glasco نیز به گرمای فضای خانوادگی کمک میکنند؛ حضوری که اهمیتش در ساختن زمینهٔ عاطفی فیلم است. در سوی دیگر، Pruitt Taylor Vince با بازیای کموبیش مهارنشده، حس ناآرامی را به صحنههای خود میآورد. حضور او نه به اتکای هیبت قهرمانانه، بلکه از راه رفتارهای نامتوازن و پیشبینیناپذیرش تهدیدآمیز میشود.
همین تفاوت میان شخصیتها، به فیلم انرژی میدهد؛ هرچند محدودماندن پرداخت بعضی نقشهای فرعی باعث میشود برخی مواجههها بیشتر کارکردی باشند تا پیچیده و چندوجهی. تعلیق، ریتم و محدودیتها فیلم در ایجاد حس خطر پیوسته موفق است. صداها و مکثها گاه از تصویرهای آشکار هراسانگیزتر عمل میکنند، زیرا تماشاگر را وادار میسازند به فضای خالی، راهرو یا دیوار گوش بسپارد.
تدوین نیز معمولاً از ماندن بیش از اندازه در یک موقعیت پرهیز میکند و ریتم جمعوجور اثر اجازه نمیدهد ایدهٔ اصلی به تکرار فرساینده تبدیل شود. این چابکی برای فیلمی که بر یک فضای محدود و روابط اندک تکیه دارد، امتیازی تعیینکننده است. بااینهمه، جمعوجوربودن بیهزینه نیست. برخی از مسیرهای داستانی از پیش آشنا هستند و تماشاگر باتجربه ممکن است پیش از شخصیتها حدس بزند که تنش به کدام سو میرود.
« در سوی دیگر، Pruitt Taylor Vince با بازیای کموبیش مهارنشده، حس ناآرامی را به صحنههای خود میآورد. »
جمعبندی
چند نشانه نیز بهاندازهای روشن عرضه میشوند که رازآمیزیشان زودتر از موعد کاهش یابد. افزون بر این، بعضی جلوههای تصویری، بهویژه در لحظههای پرتحرک، از کیفیت بافت و نورپردازی فیلم فاصله میگیرند و اندکی مصنوعی جلوه میکنند. پایانبندی نیز، بیآنکه جزئیات آن را فاش کنیم، چنان شتاب میگیرد که فرصت کافی برای نشستن همهٔ پیامدهای روایی و عاطفی باقی نمیگذارد.
جمعبندی «The Devil’s Candy» اثری خوشهویت در قلمرو وحشت فراطبیعی است؛ فیلمی که از خانهٔ تسخیرشده، نقاشی، خانواده و موسیقی متال ترکیبی تیره و بهیادماندنی میسازد. قوت اصلیاش نه در غافلگیریهای پیدرپی، بلکه در فضاسازی، پیوند متال با روایت و تواناییاش در تبدیل یک خانهٔ آرمانی به مکانی ناآرام است.
قصه گاه مسیرهای آشنایی را دنبال میکند و در پرداخت شخصیتهای فرعی و جمعکردن شتابزدهٔ بخش پایانی محدودیت دارد، اما ریتم مؤثر و حضور بازیگران مرکزی از سستی کلی آن جلوگیری میکند. حاصل، فیلمی است که برای مخاطب علاقهمند به وحشت جویمحور، موسیقی سنگین و تقابل میان آفرینش و تباهی، تجربهای تماشایی و ماندگار فراهم میآورد.
« چند نشانه نیز بهاندازهای روشن عرضه میشوند که رازآمیزیشان زودتر از موعد کاهش یابد. »



ثبت دیدگاه