نقد و بررسی
نقد شیطان (The Devil) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوس تاریخی ویرانشده «شیطان» فیلمی تاریخی به معنای متعارف نیست؛ گذشته در آن نه زمینهای برای بازسازی دقیق یک دوره، بلکه صحنهای فروپاشیده است که هراسهای سیاسی و اخلاقی در آن بیوقفه سر برمیآورند. داستان در لهستانِ آشوبزدهٔ ۱۷۹۳ آغاز میشود: یاکوب، اشرافزادهای جوان و زندانی، به دست غریبهای مرموز آزاد میشود؛ اما نجات، بهایی دارد و غریبه از او فهرست همدستان سیاسیاش را میخواهد.
یاکوب در مسیر بازگشت، با جهانی مواجه میشود که گویی پیش از ورود او نیز از درون پوسیده بوده است. تاریخ در اینجا به رویدادی دور و منظم شباهت ندارد؛ نیرویی است که نظم زندگی را درهم میشکند و آدمها را به سوی وحشت و بدگمانی میراند. آندژی ژووافسکی از همان ابتدا تماشاگر را از تکیهگاههای معمول روایت محروم میکند.
آنچه میبینیم، بیش از آنکه رشتهای آرام و روشن از علتها و معلولها باشد، حرکت در فضایی آشفته و بیقرار است. فیلم راهی برای آسودگی نمیگشاید؛ تماشاگر را به قلب جهانی پرتاب میکند که در آن خشونت، هراس و رفتارهای نامأنوس تقریباً به قاعده بدل شدهاند. کارگردانی و زبان آشوب مهمترین تصمیم فرمی فیلم، تبدیل آشفتگی به شیوهٔ روایت است.
دوربین، میزانسن و حرکت شخصیتها بهندرت به تعادل میرسند. آدمها وارد قاب میشوند، از آن میگریزند، به هم نزدیک میشوند یا ناگهان مسیرشان را عوض میکنند؛ گویی هیچکس بر جای خود و هیچ صحنهای بر محور مطمئنی استوار نیست. این بیقراری ممکن است در نگاه نخست صرفاً افراطی به نظر برسد، اما با وضعیت ذهنی یاکوب و جهان پیرامون او پیوند دارد: واقعیت دیگر چیزی نیست که بتوان بیواسطه به آن اعتماد کرد.
« یاکوب در مسیر بازگشت، با جهانی مواجه میشود که گویی پیش از ورود او نیز از درون پوسیده بوده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ژووافسکی به جای آنکه جنون را فقط در رفتار شخصیتها نشان دهد، آن را در خودِ شکل فیلم جاری میکند. ریتم تند، برشهای نامنتظر و تصویرهای گاه نامعمول، حس کابوسی را میسازند که در آن تماشاگر فرصت نمییابد از بیرون به وقایع نگاه کند. این انتخاب از نظر حسی نیرومند است؛ اما هزینهای هم دارد.
وقتی شدت عاطفی تقریباً پیوسته در بالاترین حد باقی میماند، تفاوت میان لحظههای آرامتر و لحظههای انفجاری کمرنگ میشود. آشوب اثرگذار است، ولی گاه مجال نمیدهد هر صحنه بهتنهایی رسوب کند. تصویر و فضای چرک فیلم تصاویر «شیطان» از زیبایی صیقلی و چشمنواز فاصله دارند. فضاها اغلب غبارآلود، تیره یا فرسوده به نظر میرسند و آدمها چنان در محیط جای گرفتهاند که گویی خود نیز بخشی از تباهی آن شدهاند.
درون خانهها، راهروها و محوطههای بیرونی، حسی از ناامنی جاری است؛ هر مکان میتواند به صحنهای برای فاجعه یا مواجههای نامنتظر بدل شود. این کیفیتِ چرک و خوابمانند، فقط تمهیدی برای تولید ترس نیست؛ به تصویر جهانبینی فیلم کمک میکند: جهان نه پناهگاه انسان، بلکه محیطی است که پیوسته او را میفرساید.
چشماندازهای بیرونی و فضاهای بسته نیز در کنار یکدیگر تضادی معنادار میسازند. گشودگی محیط بیرون به آزادی نمیانجامد؛ همانقدر تهدیدآمیز است که فضای محدود خانهها. در نتیجه، یاکوب نه در جمع و نه در تنهایی، پناهی مطمئن پیدا نمیکند. تصویرها به جای آنکه صرفاً روایت را همراهی کنند، نوعی فشار روانی مستقل ایجاد میکنند و تماشاگر را در همان بیقراریای شریک میسازند که شخصیت اصلی تجربه میکند.
« ژووافسکی به جای آنکه جنون را فقط در رفتار شخصیتها نشان دهد، آن را در خودِ شکل فیلم جاری میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها؛ نیروی نمایش و خطر اغراق بازیگران فیلم در سبکی پرشور و آشکارا اغراقآمیز حرکت میکنند. این شیوه با واقعگرایی روانشناختیِ کمصدا و روزمره تفاوت دارد؛ شخصیتها گاه چنان رفتار میکنند که گویی در صحنهای تبآلود و نمایشی گرفتار شدهاند. در مرکز این جهان، وویچخ پشونیاک با حضوری پرانرژی و ناآرام، به غریبه چهرهای همزمان فریبنده و هولناک میدهد.
او صرفاً تهدیدی بیرونی نیست؛ نیرویی است که آشفتگی درونی دیگران را تحریک میکند و آن را به سطح میآورد. لشک تلشینسکی نیز یاکوب را نه قهرمانی استوار، بلکه انسانی آسیبپذیر و ازهمگسیخته تصویر میکند. واکنشهای او اغلب رنگی از هراس و سردرگمی دارند و همین امر، سقوط تدریجیاش را در منطق کابوسوار فیلم پذیرفتنی میسازد.
با اینهمه، بازیهای پرحرارت گاهی از شخصیتپردازی فاصله میگیرند و به فریاد و حرکتهای نمایشی تکیه میکنند. نتیجه برای برخی تماشاگران نیرویی مسحورکننده خواهد داشت؛ برای برخی دیگر، فاصلهای میان آدمها و واقعیت صحنه ایجاد میکند. این دوگانگی از ویژگیهای اصلی فیلم است، نه نقصی که بتوان آن را کاملاً از تجربهٔ اثر جدا کرد.
جنون، فساد و پرسش اخلاقی در ظاهر، مسیر یاکوب داستان مردی است که پس از آزادی از زندان، در برابر مصیبتهای پیاپی و خیانتهای اطرافیانش تاب نمیآورد. اما فیلم به توضیحی ساده دربارهٔ فروپاشی یک فرد بسنده نمیکند. پرسش دشوارتر این است که آیا یاکوب در جهانی از پیش بیمار به جنون میرسد، یا حضور غریبه او را به سوی خشونت سوق میدهد؛ و آیا میتوان مرز روشنی میان فشار محیط و انتخاب فردی کشید؟
« بازیها؛ نیروی نمایش و خطر اغراق بازیگران فیلم در سبکی پرشور و آشکارا اغراقآمیز حرکت میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم پاسخ آمادهای عرضه نمیکند و همین ابهام، نیروی تفسیری آن را حفظ میکند. عنوان فیلم نیز در این میان بیش از آنکه صرفاً به موجودی فراطبیعی اشاره داشته باشد، راهی برای اندیشیدن به شر است. شر میتواند در شخصیتی مرموز تجسم یابد، اما در عین حال در مناسبات سیاسی، روابط خانوادگی و رفتارهایی که بهتدریج عادی میشوند نیز حضور دارد.
جهانی که «شیطان» ترسیم میکند، چنان آشفته است که تشخیص منشأ تباهی دشوار میشود. فیلم از این راه، خشونت را از یک حادثهٔ منفرد فراتر میبرد و آن را به نشانهٔ نظمی ازهمگسیخته بدل میکند. ریتم؛ میان مسحورکنندگی و فرسودگی تجربهٔ تماشای «شیطان» به تحمل مخاطب در برابر تکرار و تشدید وابسته است.
فیلم بارها به فضای اضطراب بازمیگردد و ضرباهنگش کمتر از آنچه انتظار میرود فرصت استراحت میدهد. این انتخاب از یک سو حس گرفتارشدن در چرخهای بیپایان را تقویت میکند؛ گویی یاکوب نمیتواند از کابوسی که در آن افتاده بیرون بیاید. از سوی دیگر، تکرار فشارهای مشابه ممکن است به خستگی بینجامد و تأثیر هر آشوب تازه را کاهش دهد.
در بخشهایی، فیلم به جای آنکه با حذف و ایجاز بر شدت عاطفی بیفزاید، زمان بیشتری را صرف امتداد وضعیت میکند. از همین رو، برخی لحظههای طولانی ــ از جمله رقصی که در پایان روایت جایگاهی برجسته دارد ــ میتوانند برای تماشاگرانی که با ریتم اثر همراه نشدهاند، کشدار به نظر برسند. در برابر، همین امتداد برای مخاطب همدل، حس آیینی و آزارندهٔ فیلم را تشدید میکند.
« فیلم پاسخ آمادهای عرضه نمیکند و همین ابهام، نیروی تفسیری آن را حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
اثر در کنترل ریتم همیشه متوازن نیست، اما بیتوازنیاش بخشی از منطق تجربهای است که میسازد. جایگاه اثر و تجربهٔ تماشاگر «شیطان» فیلمی برای تماشای منفعلانه و آسوده نیست. خشونت، رفتارهای افراطی و فضای تبآلود آن میتوانند دفعکننده باشند؛ بااینحال، همان عناصری که تماشاگر را پس میزنند، گاهی او را به ادامهٔ تماشا وامیدارند.
این دوگانگی در واکنشهای متفاوت به اثر نیز دیده میشود: گروهی شیفتهٔ جنون تصویری و انرژی بازیها میشوند و گروهی دیگر از تکرار فریادها و حرکت بیوقفه خسته میشوند. هر دو واکنش را میتوان نتیجهٔ مستقیم روش فیلم دانست. اثر در کارنامهٔ ژووافسکی نمونهای زودهنگام از گرایش او به سینمایی است که بهجای تبعیت از روایت متعارف، جسم و روان تماشاگر را هدف میگیرد.
نمایش اولیهٔ آن نیز با موانع سیاسی روبهرو شد و فیلم تا سالها در لهستان بهطور عمومی نمایش داده نشد. بااینحال، اهمیت فیلم تنها در پیرامتن تاریخی یا شهرت دشوارپسندش خلاصه نمیشود؛ ارزش اصلیاش در این است که آشوب را نه موضوعی برای گزارش، بلکه تجربهای دیداری و شنیداری میکند. جمعبندی «شیطان» اثری ناآرام، چرک و عامدانه افراطی است که جهانی فروپاشیده را از مسیر تجربهٔ حسی به تماشاگر منتقل میکند.
کارگردانی پرتحرک، تصویرهای نامتعارف و بازیهای پرشور، جنون یاکوب و فساد پیرامونش را به نیرویی ملموس بدل میسازند؛ در مقابل، ریتم تکرارشونده و اغراق مداوم ممکن است خستهکننده شود و از باورپذیری بعضی لحظهها بکاهد. فیلم بیش از آنکه روایتی خوشساخت و آرامشبخش باشد، مواجههای فرساینده با شر، تباهی و بیثباتی است.
« اثر در کنترل ریتم همیشه متوازن نیست، اما بیتوازنیاش بخشی از منطق تجربهای است که میسازد. »
جمعبندی
برای تماشاگر پذیرای سینمای نامتعارف، تجربهای تکاندهنده و بهیادماندنی خواهد بود؛ برای کسی که به روایت منظم و بازیهای واقعگرا نیاز دارد، احتمالاً آزمونی دشوار و گاه طاقتفرسا.



ثبت دیدگاه