نقد و بررسی
نقد عروسک شیطان (The Devil-Doll) | 1936
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان انتقام و ناممکنی «The Devil-Doll» ساختهٔ تاد براونینگ، از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه در قالب ژانری مشخص جا بگیرد، تماشاگر را با نیروی ایدهٔ مرکزیاش جذب میکند: آدمهایی که به اندازهٔ عروسک کوچک شدهاند و در نقشهٔ انتقام مردی تباهشده به کار گرفته میشوند. پل لاوند، بانکدار پاریسی، پس از آنکه بهناحق به سرقت و قتل متهم میشود، سالهایی طولانی را در زندان میگذراند.
فرار او و آشناییاش با روشی علمی برای کوچککردن انسانها، مسیری فراهم میکند تا به پاریس بازگردد و حساب خیانتکاران را برسد. فیلم این طرح نامتعارف را نه صرفاً بهعنوان وسیلهای برای ترساندن، بلکه بهمثابه موتور داستانی دربارهٔ عدالت، کینه و پنهانکاری به کار میگیرد. با اینهمه، جذابیت فیلم تنها در پرسش «آدمهای کوچک چگونه وارد نقشهٔ انتقام میشوند؟» خلاصه نمیشود.
اثر پیوسته میان هیجانِ ماجرای انتقامی، هراسِ ناشی از بدنهای کوچکشده و اندوه رابطهای خانوادگی در رفتوآمد است. همین چندپارگی، هم سرچشمهٔ تازگی فیلم است و هم علت ناهماهنگیهایش. ایدهای که جهان را از نو اندازه میگیرد کوچکشدن انسانها در «The Devil-Doll» صرفاً یک شگفتی تصویری نیست؛ اندازه، معنای قدرت را دگرگون میکند.
« با اینهمه، جذابیت فیلم تنها در پرسش «آدمهای کوچک چگونه وارد نقشهٔ انتقام میشوند؟» خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چیزی که در مقیاس معمولی ناچیز یا بیخطر مینماید، با تغییر اندازه میتواند به حضوری تهدیدکننده بدل شود. این وارونگی به فیلم امکان میدهد از خانهها و اشیای روزمره منظرههایی تازه بسازد: اثاثیه به چشماندازهایی عظیم بدل میشوند و حرکت موجودات کوچک در میان آنها حالتی همزمان بازیگوشانه و ناآرامکننده پیدا میکند.
فرض علمیِ پشت ماجرا، با معیار امروز سادهانگارانه است؛ اما ارزش فیلم در اثبات علمی آن نیست. ایده نقش تمثیلی نیز دارد: لاوند میکوشد نیرویی را که از او گرفته شده، با ابزارهایی غیرمنتظره پس بگیرد. در این جهان، کوچکبودن هم امتیاز است و هم تهدید؛ سوژههای آزمایش به عاملانی بدل میشوند که میتوانند از چشم دیگران دور بمانند، اما استقلال و ارادهٔ خود را نیز از دست میدهند.
فیلم با این تناقض به مفهوم بهرهکشی نزدیک میشود، هرچند آن را با صراحت یا عمق فلسفی کامل نمیکاود. کارگردانی و فضای بصری تاد براونینگ، که پیشتر با روایتهای غریب و شخصیتهای حاشیهای شناخته شده بود، برای این داستان زمینهای مناسب مییابد. فضای فیلم میان واقعنمایی پاریسی و خیالپردازی علمی معلق است؛ نه کاملاً کابوسوار میشود و نه به ماجرایی سبک و بیخطر فرو میکاهد.
« چیزی که در مقیاس معمولی ناچیز یا بیخطر مینماید، با تغییر اندازه میتواند به حضوری تهدیدکننده بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
همین تعلیق، به تصاویر کوچکشدن و حضور عروسکمانند انسانها کیفیتی نامأنوس میبخشد. جلوههای ویژه با توجه به دورهٔ ساخت فیلم، از مهمترین امتیازهای آناند. تماشاگر امروز ممکن است در بعضی لحظهها محدودیتهای فنی و مصنوعیبودن تمهیدها را ببیند، اما این آشکاری لزوماً از جذابیت آنها نمیکاهد.
گاه همان ناپیوستگی میان بدن کوچک و محیط بزرگ، حسِ رؤیایی و دستساز اثر را تقویت میکند. فیلم بهجای آنکه همهچیز را با واقعنمایی کامل پنهان کند، از امکانهای صحنهآرایی و قاببندی برای ساختن تصویری خیالانگیز بهره میبرد. بازی بریمور و چهرهٔ پنهان لاوند لیونل بریمور در نقش لاوند حضوری پرتحرک و اغراقآمیز دارد.
بازی او بهجای آنکه قهرمانی سرد و یکدست بسازد، شخصیتی را پیش چشم میگذارد که در آن خشم، زیرکی، رنج و میل به کنترل همزمان حضور دارند. این غلو گاه از مرز طبیعیبودن عبور میکند، اما با لحن نامتعارف فیلم سازگار است و به آن نیروی اجرایی میدهد. نقاب و تغییر هویت لاوند نیز فقط ترفندی برای پیشبرد نقشه نیست؛ نشانهای از زندگی دوپارهٔ اوست.
« همین تعلیق، به تصاویر کوچکشدن و حضور عروسکمانند انسانها کیفیتی نامأنوس میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مردی که از جهان رسمی و منزلت پیشینش رانده شده، برای بازگشت باید در هیئتی دیگر ظاهر شود. این وجه نمایشی به بازی بریمور فرصت میدهد تا شخصیت را میان وقارِ ازدسترفته و چهرهٔ ساختهشدهٔ تازه نوسان دهد. در نتیجه، لاوند نه صرفاً انتقامجویی باهوش، بلکه انسانی است که هویت خود را زیر فشار زندان و خیانت از نو شکل میدهد.
انتقام؛ عدالت یا اسارت در گذشته؟ نقشهٔ لاوند از انگیزهای قابلفهم آغاز میشود: او بهخاطر جرمی که مرتکب نشده مجازات شده و زندگیاش را کسانی تباه کردهاند که از اعتماد او سوءاستفاده کردهاند. اما فیلم از همان ابتدا اجازه نمیدهد انتقام را بیچونوچرا معادل عدالت بگیریم. لاوند در پی پاسخگویی است، ولی شیوهای که برمیگزیند خود پرسشهای اخلاقی تازهای میآفریند؛ بهویژه آنجا که انسانهای کوچکشده به ابزار نقشهٔ او بدل میشوند.
این تعارض در بهترین لحظههای فیلم، به شخصیت اصلی عمق میدهد. کینه به او هدف و انرژی میبخشد، اما همان کینه ممکن است او را از دیگران و از زندگیِ ازدسترفتهاش دورتر کند. بااینحال، اثر این خط را همیشه بهطور منسجم دنبال نمیکند. برخی بخشها با شتاب به هیجان و ترفندهای داستانی میپردازند و فرصت پرداختن به پیامدهای اخلاقیِ تصمیمهای لاوند را از دست میدهند.
« مردی که از جهان رسمی و منزلت پیشینش رانده شده، برای بازگشت باید در هیئتی دیگر ظاهر شود. »
قوتها و کاستیها
رابطهٔ پدر و دختر؛ اندوهی زیر پوست ماجرا در دل نقشهٔ انتقام، رابطهٔ لاوند با دخترش لورین لایهای عاطفی میسازد که به فیلم وزن دیگری میدهد. فاصلهٔ آنها تنها حاصل دوری جسمانی نیست؛ سالها سوءظن، رنج و روایتهای نادرست میانشان دیوار کشیده است. لاوند در برابر او با مسئلهای روبهروست که با هیچ نقشهٔ پیچیدهای بهآسانی حل نمیشود: چگونه میتوان به کسی نزدیک شد که گذشتهاش را از دریچهٔ اتهام و خشم میشناسد؟
این خط داستانی، انسانیترین وجه فیلم است. در حالی که طرح کوچککردن آدمها بر غریببودن جهان بیرونی تکیه دارد، رابطهٔ پدر و دختر بر زخمهایی آشنا و ملموس بنا شده است. برخورد این دو فضا گاهی ناگهانی به نظر میرسد، اما همین تضاد میتواند اثرگذار باشد: فیلمی که در آن بدنها به اندازهٔ عروسک درمیآیند، در نهایت به دشواریِ ترمیم پیوندی خانوادگی توجه نشان میدهد.
ریتم و ناهماهنگی ژانرها «The Devil-Doll» فیلمی پرحادثه نیست. ریتم آن در بخشهایی آرام پیش میرود و مقدمهچینی داستان ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تعلیق پیوسته دارند، کشدار جلوه کند. فیلم گاهی بیش از اندازه در فضای گفتوگو و آمادهسازی میماند؛ از همین رو، ایدهٔ مرکزی با تمام ظرفیت بصریاش همیشه به نیرویی ممتد برای پیشبرد روایت تبدیل نمیشود.
« فاصلهٔ آنها تنها حاصل دوری جسمانی نیست؛ سالها سوءظن، رنج و روایتهای نادرست میانشان دیوار کشیده است. »
جمعبندی
ناهمگونی ژانری نیز محسوس است. لحظههایی با حالوهوای ترسناک، صحنههایی نزدیک به ملودرام خانوادگی و بخشهایی با لحن انتقامی و حتی سرگرمکننده در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه همیشه بهآسانی در یک کل واحد ادغام شوند. بعضی تصویرهای آدمهای کوچک، بهجای آنکه ترسآور باشند، عجیب یا حتی کمیک از کار درمیآیند.
این تغییر لحن میتواند برای عدهای بخشی از جذابیت فیلم باشد و برای برخی دیگر نشانهٔ پراکندگی آن. جمعبندی «The Devil-Doll» تجربهای نامتعارف و بهیادماندنی است: فیلمی که ایدهای خیالانگیز را با داستانی دربارهٔ خیانت، انتقام و رابطهای خانوادگی پیوند میزند. جلوههای ویژهٔ خلاقانه، بازی پرشور لیونل بریمور و کشمکش عاطفی پدر و دختر، از نقاط قوت آناند؛ در مقابل، ریتم کند و پیوند نهچندان یکپارچهٔ وحشت، ملودرام و انتقام، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای اثر با قدرت یکسان پیش بروند.
فیلم شاید در هیچیک از لحنهایش کاملاً مستقر نشود، اما همین بیقراری بخشی از هویت آن است. نتیجه اثری است که ممکن است همزمان خندهآور، غریب و اندوهبار به نظر برسد؛ فیلمی که نه بهسبب کمال روایی، بلکه بهخاطر تصاویر خاص و ترکیب جسورانهٔ عناصرش در ذهن باقی میماند.
« بعضی تصویرهای آدمهای کوچک، بهجای آنکه ترسآور باشند، عجیب یا حتی کمیک از کار درمیآیند. »



ثبت دیدگاه