نقد و بررسی
نقد The Demoniacs | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان ژان رولن «The Demoniacs» ساختهٔ ژان رولن، فیلمی است که در آن وحشت نه فقط از رخدادهای هولناک، بلکه از فضای رؤیاگون و ناپایدار جهان داستان برمیخیزد. اثر میان قصهٔ انتقام، خیالپردازی فراطبیعی و سینمای بهرهکشانهٔ دههٔ هفتاد حرکت میکند؛ ترکیبی که گاه به آن هویتی یگانه میبخشد و گاه انسجامش را مختل میکند.
رولن علاقهای به روایت متعارف و توضیح همهچیز ندارد. او بیش از آنکه داستان را همچون زنجیرهای روشن از علت و معلول پیش ببرد، تماشاگر را در میان تصاویر، نشانهها و حالوهوا رها میکند. با این همه، فیلم کاملاً از روایت فاصله نمیگیرد. هستهٔ داستان، انتقام دو زن جوان از گروهی دزد دریایی است که پس از غرقشدن کشتی به آنان آسیب رساندهاند؛ سپس نیروهای رازآمیز و ساکنان جزیرهای وهمآلود در مسیر آنان قرار میگیرند.
این چارچوب آشنا، دستاویزی برای ساختن جهانی نامتعارف است؛ جهانی که در آن واقعگرایی تاریخی، افسانه و کابوس بهآسانی از یکدیگر جدا نمیشوند. فیلم را میتوان از همین رو نمونهای گویا از سینمایی دانست که قصه را بهانهای برای آفرینش تصویر و حس میکند. ⟨,2"⟩ روایت انتقام؛ سادگی در برابر ابهام در سطح کلی، مسیر فیلم روشن به نظر میرسد: خشونتی آغازگر، پناهجویی در مکانی رازآلود و شکلگیری امکان پاسخدادن به ستمگران.
این الگو ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، زیرا تماشاگر را با پرسشی اخلاقی روبهرو میکند: آیا انتقام میتواند عدالت را بازگرداند، یا تنها چرخهٔ خشونت را ادامه میدهد؟ اما رولن کمتر به پرورش مستقیم این پرسش میپردازد. روایت بهجای آنکه انگیزهها و دگرگونیهای روانی شخصیتها را با دقت دنبال کند، در بسیاری از لحظات به تابلوهایی تصویری و صحنههایی با منطق رؤیاوار بدل میشود.
« رولن علاقهای به روایت متعارف و توضیح همهچیز ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب گاهی مؤثر است. خلأهای داستانی، حس گمگشتگی و ناامنی میآفرینند و جزیره را به قلمرویی بیرون از قواعد روزمره تبدیل میکنند. اما ابهام، وقتی پیوندی محکم با تجربهٔ عاطفی شخصیتها نداشته باشد، بهجای رمزآلودگی ممکن است به سردرگمی بینجامد. تماشاگر بارها ناچار میشود خود برای رخدادها پیوند بسازد، بیآنکه فیلم همیشه نشانههای کافی در اختیارش بگذارد.
بنابراین، ناپیوستگی روایت هم بخشی از جذابیت اثر است و هم از مهمترین موانع آن. چشمانداز ساحلی و معماری ویرانهها بزرگترین دستاورد فیلم را باید در تصویرهایش جستوجو کرد. ساحل، دریا، صخرهها و بقایای معماری کهن، صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ هرکدام بهتدریج کیفیتی اسطورهای پیدا میکنند.
منظرههای ساحلی، با باد و فضای خالیشان، حس تبعید و بیپناهی را تقویت میکنند. ویرانهها نیز انگار از زمانی نامعلوم برجای ماندهاند؛ نه کاملاً متعلق به جهان تاریخی داستاناند و نه فقط مکانی برای رخدادهای ترسناک. حضورشان فیلم را به قصهای کهن و پریوار نزدیک میکند. رولن با قاببندیهای نامتعارف، گاه شخصیتها را در دل منظره کوچک میکند و گاه بدن و چهره را در ترکیببندیهایی برجسته میسازد که بیشتر به تصویر نقاشیشده شباهت دارند تا ثبت طبیعی یک واقعه.
حاصل، لحظاتی است که حتی پس از محو شدن جزئیات داستان در خاطر میمانند. با این حال، همین زیبایی بصری گاهی از دل رنجی بیرون میآید که فیلم آن را بهدرستی واکاوی نمیکند؛ تنشی اخلاقی که نمیتوان با تحسین قابها نادیدهاش گرفت. زنان، قربانیبودن و مسئلهٔ عاملیت مرکز عاطفی فیلم باید دو زن جوان باشند، اما شخصیتپردازی آنان به اندازهٔ جایگاهشان در روایت گسترش نمییابد.
« خلأهای داستانی، حس گمگشتگی و ناامنی میآفرینند و جزیره را به قلمرویی بیرون از قواعد روزمره تبدیل میکنند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از آنان بهعنوان قربانیانی سخن میگوید که امکان دگرگونی و انتقام مییابند، ولی کمتر به درونبودگیشان، تفاوتهای فردیشان یا تجربهٔ شخصی آنان از آنچه بر سرشان آمده میپردازد. در نتیجه، آنان گاه بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، به نشانههایی نمادین بدل میشوند: معصومیتِ آسیبدیده، نیروی برخاسته از رنج یا ابزار پیشبرد مضمون انتقام.
این کاستی بهویژه در فیلمی مهم است که خشونت جنسی را در مرکز محرک داستان قرار میدهد. نمایش رنج، بهخودیخود به معنای پرداختن به تجربهٔ قربانی نیست؛ گاهی دوربین بهجای آنکه به شخصیتها امکان حضور و کنش بدهد، بدن آنان را به منظرهای برای تماشا تبدیل میکند. همین فاصله، مرز میان نقد خشونت و بهرهبرداری نمایشی از آن را مبهم میسازد.
فیلم در پی ساختن افسانهای تلخ دربارهٔ انتقام است، اما در لحظاتی به همان نگاهی نزدیک میشود که قرار است محکومش کند. بازیگری و شخصیتهای پیرامونی بازیها با جهان تصنعی فیلم تناسب دارند، اما این تناسب همیشه به نتیجهای موفق نمیرسد. برخی اجراها حالتی اغراقآمیز و نمایشی دارند؛ این کیفیت در نقش ناخدا، با چهرهپردازی و حرکات پررنگش، بیش از دیگران به چشم میآید.
میتوان این اغراق را بخشی از فضای افسانهای اثر دانست، فضایی که در آن آدمها گاه نه شخصیتهایی روزمره، بلکه هیئتهایی نمادیناند. با این حال، چون متن فرصت کافی برای پیچیدهکردن آنان فراهم نمیکند، بازیهای پرتنش ممکن است بهجای عمق بخشیدن به شخصیت، فاصلهٔ میان تماشاگر و جهان فیلم را بیشتر کنند.
« این کاستی بهویژه در فیلمی مهم است که خشونت جنسی را در مرکز محرک داستان قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای پیرامونی نیز اغلب با نشانههای بیرونی معرفی میشوند. حضور چهرههای عجیب و عناصر نمایشی، از جمله پیکرههای آشنای دنیای خیال و کابوس، به فیلم رنگوبویی نامنتظر میدهد؛ اما این عناصر همیشه در بافت درام حل نمیشوند. آنها گاه بیشتر شبیه تکههایی از خواباند که بیمقدمه وارد تصویر شدهاند.
این بیقاعدگی برای تماشاگر مشتاق سینمای سوررئال میتواند دلپذیر باشد، ولی برای کسی که انتظار منطق روایی پیوسته دارد، ناهموار جلوه میکند. خشونت، برهنگی و ریتم فیلم از نظر محتوا تجربهای دشوار و آزارنده دارد و نمایش خشونت جنسی در آن صرفاً اشارهای گذرا نیست. صحنههای طولانیِ برهنگی و خشونت، بهویژه هنگامی که کنش دراماتیک چندانی به روایت نمیافزایند، ریتم را کند میکنند و تماشاگر را با پرسشی جدی دربارهٔ کارکردشان روبهرو میسازند.
آیا این امتداد زمانی قرار است ضربهٔ روانی واقعه را محسوس کند، یا آن را به تصویری تماشایی بدل میسازد؟ فیلم پاسخ روشنی نمیدهد و همین دوگانگی از مسائل اساسی آن است. از سوی دیگر، سکون و کشآمدن بعضی صحنهها با جهان تصویری رولن پیوند دارد. او از مکث، تکرار و تأخیر برای ساختن حس تعلیق استفاده میکند، نه فقط برای رساندن داستان به نقطهٔ بعدی.
مشکل زمانی پدید میآید که مکث از نیروی شاعرانه تهی شود و به تکراری بیثمر بدل گردد. در چنین لحظاتی، فیلم بهجای تعلیق، فرسودگی میآفریند. تفاوت نسخهها و میزان نمایش برخی صحنهها نیز میتواند تجربهٔ تماشاگر را تغییر دهد؛ اما در هر صورت، این بخش از فیلم برای بسیاری از مخاطبان مانعی جدی خواهد بود.
« شخصیتهای پیرامونی نیز اغلب با نشانههای بیرونی معرفی میشوند. »
قوتها و کاستیها
⟨,3"⟩ موسیقی، لحن و پیوند ژانرها «The Demoniacs» بهسادگی در یک ژانر جا نمیگیرد. عناصر وحشت فراطبیعی، قصهٔ انتقام، فضای دریایی و تصویرپردازی شاعرانه در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه همیشه به ترکیبی یکدست تبدیل شوند. همین ناهمگونی، گاه به فیلم نیرویی غریب میدهد: تماشاگر نمیتواند با اطمینان پیشبینی کند که اثر در گام بعدی به سمت درام، افسانه یا کابوس خواهد رفت.
گاه اما همین کیفیت، لحن فیلم را نامتعادل میکند و پیوند میان خشونت واقعنما و خیالپردازی را سست میسازد. موسیقی نیز در شکلدهی به این لحن نقشی مهم دارد. در کنار تصاویر خاموش و متروک، لحظاتی شنیده میشود که حالوهوایی متفاوت به فیلم میبخشند؛ گویی اثر میان روایت دریانوردی ماجراجویانه و کابوسی ساحلی در نوسان است.
این تضاد ممکن است برای برخی مخاطبان گیجکننده باشد، اما بخشی از شخصیت نامتعارف فیلم را میسازد. رولن بهجای آنکه همهٔ اجزا را در قالبی صیقلی و هماهنگ حل کند، اجازه میدهد ناهمخوانیها نیز در سطح تجربه باقی بمانند. جمعبندی «The Demoniacs» فیلمی برای هر سلیقهای نیست؛ اثر در روایت و شخصیتپردازی لغزشهای آشکاری دارد و مواجههاش با خشونت جنسی پرسشبرانگیز است.
کندی برخی صحنهها، نمادپردازی مبهم و بازیهای گاه اغراقشده نیز مانع از آن میشوند که فیلم به یک قصهٔ انتقام خوشساخت و متعارف بدل شود. با این حال، تصویرهای ساحلی، ویرانههای رازآلود و قاببندیهای متمایز آن، به فیلم هویتی میبخشند که از ضعفهایش فراتر میرود. ارزش اثر بیش از آنکه در پاسخهای رواییاش باشد، در فضای ناآرام و تصویرهای ماندگار آن نهفته است.
« ⟨,3"⟩ موسیقی، لحن و پیوند ژانرها «The Demoniacs» بهسادگی در یک ژانر جا نمیگیرد. »
جمعبندی
رولن جهانی میسازد که در آن دریا و ویرانه، بدن و افسانه، واقعیت و کابوس درهم میآمیزند؛ جهانی که گاه شاعرانه و گاه ناراحتکننده است. تماشای فیلم مستلزم پذیرفتن همین ناهمواریهاست، اما پذیرفتنشان به معنای چشمپوشی از مسئلههای اخلاقی و روایی آن نیست. این اثری نابرابر، جسور و دشوار است: تجربهای که ممکن است برخی را پس بزند و برخی دیگر را با تصویرهایی که بهسادگی فراموش نمیشوند، تنها بگذارد.
ثبت دیدگاه